| مؤلفات |
|
ارزش علم و تربيت |
|
ما در عراق كه بوديم و در كويت نيز هفته اى يك روز را كه تعطيل بود به درس اخلاق اختصاص مى داديم و رفقا همگى استقبال مى كردند و امروز اين كار و برنامه را در اينجا (قم) دنبال مى كنيم. اخلاق جمع خلق به معناى صفت است و معناى خاصى ندارد بلكه معناى عام است و اصولاً اخلاقيات در گوينده و شنونده هردو مؤثر است مثل مرثيه و ذكر مصيبت كه هم گوينده و هم شنونده را تأثير مى بخشد. آيه شريفه اى كه در اول بحث است استفهام است و استفهام با قيمتى است كه هيچ چيزى را فروگذار نكرده است: هر دانا و هر نادان مساوى نيستند. و دانا بودن و نادان بودن اختصاص به بشر ندارد بلكه حيوان هم اگر دانا باشد قيمت دارد. در كويت معمولاً در مراكز پليسى از سگ هاى تربيت شده استفاده مىكنند كه شايد اين سگ خيلى كارها انجام و مشكلاتى را رفع مى نمايد. در اين كويت كه ما بوديم دو سگِ پليس را به مبلغ پنجاه هزار دينار كويتى (5.2) مليون تومان ايرانى خريدارى كرده بودند و از امتيازات اين دو سگ غريزه و شامه اى بود كه مجرم را مى شناخت و دستگير مى كرد. يكى از دوستان كويتى ما كه در ماشين سازى كويت است نقل كرد كه مغازه ما را سرقت كردند و ما نفهميديم كه دزد كيست و هرچه تلاش كرديم نتيجه اى نگرفتيم به ناچار از اين سگ كمك گرفتيم و عده اى را به صف كرده سپس سگ را رها كرديم تا ببينيم چه مى كند، آيا واقعا دزد و سارق را مى شناسد و مى گيرد، ديديم تمام افرادِ در صف قرار گرفته را بو كرد تا رسيد به آخرى و او را دستگير كرد، آن شخص تا اين عمل را از سگ ديد فرياد و داد زد كه من دزد نبودم و اين سگ بيخود مرا گرفته باز صف تشكيل شد و اين دفعه اين آقا را وسط قرار دادند باز سگ همه را بو كرد و همين شخص را گرفت باز فرياد اعتراض كه من دزد نيستم، مرتبه سوم او را اول صف قرار داده و سگ را از آخر مأمور گرفتن دزد كردند باز هم آمد و مچ همان شخص را گرفت، همگى فهميدند كه اين جوان دزد است و جوان التماس و انتقاد كه من دزد نيستم و سگ بيخود مرا گرفته و نشناخته است، جوان را به حمام بردند و تميز كردند و لباسهاى قبلى او را عوض كردند و دوباره همه در صف ايستاده سگ را رها كردند باز سگ همه را بو كرد و همان جوان سابق را كه اين بار تغيير لباس داده بود و حمام رفته بود گرفت و براى چهارمين بار معلوم شد كه دزد همين شخص است و خود او هم به دزدى اقرار كرد و پولهايى را كه برداشته بود پس داد. پس ببينيد هرچيز دانايى خوب است حتى اگر سگ باشد و لذا بايد آدمى جديت كند كه دانايى و علمش را زياد كند و در تمام زمينه ها دانا و آگاه باشد، بخصوص ما كه اهل علم و دانشيم بايد سعى كنيم در فرا گرفتن بيشتر علم و دانش. و تلاشمان اين باشد كه به سواد و معلومات خود بيافزاييم و در موفقيت اين راه بايد از خداى بزرگ مساعدت و يارى بگيريم و از او بخواهيم كه ما را بپذيرد و توفيق بدهد. اوّل العلم معرفة الجبّار و آخرالعلم تفويض الامر اليه. در ورود و آغاز علم و دانش اتكاء به خدا و براى خدا و پايان و آخر هم براى خدا و به دست خدا. الهى چنان كن سرانجام كـار تو خوشنود باشى و ما رستگار و ظاهرا علمى كه براى خدا نباشد ثمره اى ندارد و علمى است بى محتوى. و چرا علماء و مجتهدين گذشته اينقدر اعتبار و شهرت گرفته اند كه امروز در بيشتر حوزه ها و مراكز دانش و دانشگاهى جهان نامشان بر سر زبانهاست و همه مورد احترام و تكريم مى باشند به خاطر اين است كه ارتباط با مبدأ داشته اند و بنام او و به خاطر او به دنبال علم و كمال رفتند و دسته اى هم زحمت كشيدند و معلوماتى كسب كردند و خدماتى هم تقريبا به جامعه عرضه نمودند و ابتكارات و اكتشافاتى هم داشتند ولى مردند و از آنان اصلاً نامى و مطلبى نيست چون خودشان و علمشان براى خدا نبوده، قرآن كريم و روايات و پيشوايان دين عليهم السلام علم و عالم را ستوده و براى آنان مقامى منيع قايل شده اند. هل يستوى الّذين يعلمون والّذين لا يعلمون انّما يتذكّر اولوا الالباب. آيا نادان و دانا مساوى و برابرند؟ هرگز همانا صاحبان عقل و دانش برتر و ممتازترند. عن ابى عبدالله(ع): قال رسول الله(ص) طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة الا ان الله يحب بغاة العلم. امام صادق(ع) فرمودند كه پيامبر اسلام(ص) فرمود: درخواست علم و دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب و لازم است و خداوند تعالى دوست دارد دانش جويان را. اشتباه نشود، علم و دانش كه بر مرد و زن واجب شده است، علم دين و شناخت توحيد و معنويت است نه علمى كه دختر و پسرش با توحيد و معنويات مبارزه كرده و آن را خرافه و ارتجاع نامند. نه علمى كه خواننده و ياد گرفته اش مخرب و كارشكن باشد، نه علمى كه دختر و پسر را به سوى دنائت و فساد ببرد، متأسفانه بعضى از پسرها و دخترهاى درس خوانده و معلومات دار ما از علمشان سوء استفاده كرده دست به پاره اى از جنايات و خودسرى ها مى زنند كه واقعا شرم آور است. و خداوند دانش جوى پاك، خداپرست و خدا ترس و متقى را دوست دارد نه هر دانش جويى را. آيا دانشجوى دختر و پسرى كه در سخنرانيهايشان اصلا نام خدا و دين و ائمه طاهرين(ع) و.... نيست و با آنان در ستيز و نبردند محبوب خدا هستند؟ آيا دانشجوئى كه از دشمن خدا و كارشكن و مخرب دين خدا كه افكار مردم را به سوى ضلالت و گمراهى و انحراف مى كشاند به عنوان نابغه و استاد نام مى برد و اصلاً توجه ندارد، محبوب خداست؟ هرگز. دانشمندان و روحانيت واقعى اسلام كه دانشجويان و عالمان دينند چون لباس اسلام و قرآن را به تن دارند و نشر دهندگان حكم خدا و قرآن و سنّتند محبوب خدا و خلقند. فقط روحانيت و دانشجويان دين دار مورد ستايش خدا و برگزيدگان خدا و انبياء و ائمه(ع) قرار گرفته اند نه ديگران. عن اميرالمؤمنين(ع): ايّهاالنّاس اعلموا ان كمال الدين طلب العلم والعمل به الا و ان طلب العلم اوجب عليكم من طلب المال ان المال مقسوم مضمون لكم و قد قسمة عادل بينكم و ضمنه و سيوفى لكم والعلم مخزون لكم عند اهله و قد امرتم بطلبه من اهله فاطلبوه: امام على(ع) مى فرمايد: اى مردم بدانيد كه كمال دين به دانشجويى است و عمل به دانش، و همانا بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال حلال لازمتر است زيرا مال را خداى عادل بين شما تقسيم كرده است و ضمانتش را هم داده و به ضمانت آن وفا مى نمايد كه رسيدن و دادن روزى باشد. ولى علم نزد اهلش نگهدارى شده است و شما مأموريد كه آن را از اهلش بخواهيد (بايد شما پيش آنان برويد نه اينكه آنان نزد شما بيايند). عن ابى عبدالله(ع): قال سمعته يقول الناس على ثلثه اقسام (اصناف) عالم و متعلم و غثاء فنحن العلماء و شيعتنا المتعلمون و سائرالناس غثاء. از امام ششم(ع) است كه مردم بر سه دسته اند: دانشمند ـ دانشجو ـ خاشاك روى آب. علماء و دانشمندان مائيم و شيعيان ما دانشجويان و مردم ديگر حباب و خاشاك روى آب مى باشند. آنرا كه علم و دانش و تقوى مسلم است هرجا رود قدمش خير مـقدم اســت جاهل بروز فتنه ره خانــه گم كنــد عالم چراغ جامعه و چشم مــردم استاز اشتباهات بيشتر مردم اين است كه مى گويند ما در قرآن خوانده ايم كه نمى شود يك آيه مثل قرآن آورد و اين حرف ناصحيح است و مى شود يك آيه آورد. مدها متّان (دو برگ سبز) زيدان خرجا و امثالهما. بلكه آنچه صحيح است اين است كه يك سوره نمى شود مثل قرآن آورد چنانكه در خود قرآن اشاره شده است: فأتوا بعشر سور مفتريات ـ فأتوا بسورة من مثله، او مثلها. تا اينجا معلوم شد كه شخص باسواد و دانا قيمت دارد و هرچه دانائيش بيشتر، قيمت و ارزشش بيشتر، ولى شخصى كه سواد و علم ندارد هيچ ندارد و بى قيمت است ولو اگر پادشاه و ملك باشد. يكى از سلاطين گذشته المستكفى بالله عباسى است وقتى مرد زير پيراهنش،4 مليون ارزش داشت و اين قيمت و ارزشى نيست و كسى را بخاطر گران بودن لباسش احترام نمى كنند بلكه هرچه محبوبيت است مال شخص دانا و باسواد است و على(ع) در نهج البلاغه در كلمات قصار مى فرمايد: (قيمة كل امرء ما يحصل). ارزش هر مردى بقدر كار و عمل اوست، اگر عملش سالم و صالح باشد خوب است و با قيمت. معروف است كه پسرى با پدرش آمدند در مسجد كوفه تا در نماز جمعه بامامت حضرت على(ع) شركت كنند جوان ديد آقا بالاى منبر است و مردم را تذكر مى دهد و پيراهن خود را هم تكان مى دهد، ناراحت شد و تعجب كرد كه اين چگونه واعظ و گوينده اى است كه از حالت طبيعى خارج است، على را نمى شناخت، از پدرش پرسيد علت حركت دادن پيراهن را، جواب داد پسرم تو نمى دانى من كه از ياران و صحابه او هستم مى دانم، على(ع) يك پيراهن بيشتر ندارد و او را شسته و پوشيده و روى منبر هم سخن مىگويد و هم پيراهن نمناك را تكان مى دهند تا خشك شود على(ع) رهبر و امام ملت است ذره اى نمى خواهد از حكومتش سوء استفاده نمايد و تأسى به فقراء و بيچارگان شهر كوفه مى نمايد و شما حتما اين قضيه را شنيده ايد كه: روزى اميرالمؤمنين از خانه بى سرپرست و گرسنه اى مطلع شدند و بلافاصله رفتند و آذوقه اى براى آنان آورده در خانه را زدند و مقدمات بى نيازى و رفع گرسنگى اهل اين خانه را آماده كردند و يا با برادرش عقيل چطور رفتارى داشتند نه به او مقام دادند و نه پول، بلكه حقوق مساوى با ديگران به او مى پرداختند، تا اينكه روزى برادر را به خانه دعوت كرده و از وى خواست كه حقوقش را زياد كند و گفت شما كه رهبر و حاكم كوفه ايد بايد اول ما را در ناز و نعمت فرو برده بعد بداد مردم برسيد و اصلاً چه عيبى دارد كه مردم بميرند و در فشار و سختى زندگى كنند، بگذاريد من خانه و كاخ و ويلا و مستغلات و اتومبيلهاى مختلف داشته باشم و خائن و سارق باموال بيت المال مسلمين باشم ولى مردم هيچ نداشته باشند، گرسنه باشند، حقشان ضايع شود، امام على چنان ناراحت شد كه فرياد زد عقيل تو مرا به خيانت و دزدى دعوت مى كنى، مگر نمى دانى كه اموال بيت المال ويژه مسلمين است و على را كه حاكم كشور اسلامى است از آن حقى نيست و اين است طرز حكومت على(ع) و به اميد روزى كه اين حكومت در ايران و در تمامى بلاد و كشورهاى ديگر وجود پيدا كند و عالمى در رفاه و آسايش باشند. عبدالكريم قاسم را در عراق با آن اعتبار و مقام يك سرباز ترور كرد و همه ديدند و از راديو شنيدند، از اول هم قيمت نداشتند و به زور خود را بر مردم سوار كردند و ادعاى سلطنت و شاهى نمودند، ولى بزرگان دين و علماى اسلام با وجودى كه نامشان در رسانه هاى خبرى برده نمى شود اما ارزش و قيمتى مخصوص دارند مثلاً از شيخ مفيد چقدر تجليل مى شود و از نوشتجات و مؤلفات او در درسهاى حوزه علميه استفاده و بقيه اثراتش مورد تائيد و مدرك اقتباس و نقل عموم و خصوص مى باشد. آيا شيخ مفيد چه كسى بود و از كجا آمده بود؟ شخصى عادى و معمولى بود، درس خواند، تقوى داشت بدرس و سواد ادامه داد تا اينكه قيمت پيدا كرد و مرجع تقليد ديروز و امروز و فردا شد. بعكس منصور دوانيقى كه جنايات و خراب كاريهاى زمان حكومتش بر احدى پوشيده نيست چقدر خودسر و خائن بود دستور داد خانه حضرت امام جعفر صادق(ع) را آتش بزنند وقتى مأمورينش براى اين عمل قبيح آمدند زن و بچه و اهل بيت خانه همگى ناراحت شدند و گفتند الان خانه و اثاث ما مى سوزد، ولى ديدند ناگاه حضرت صادق(ع) وسط آتش آمده فرمودند: انا بن ابراهيم الخليل. من فرزند ابراهيم خليلم، آتش ايستاد و خاموش شد، معجزه و نشانه امامت است كه آتش خاموش مى شود. نمرود مزدور هم پس از مخالفتهاى پى در پى ابراهيم و اعلام اينكه حكومت نمرود غيرالهى است و من قبول ندارم مردم را بر ضد حكومت مى شورانيد و از جنايات نمرود پرده بردارى مى نمود با ناراحتى و عصبانيت دستور داد هيزم آوردند و آتش روشن كردند و با منجنيق حضرت ابراهيم را در وسط آتش انداختند، نمرود خوشحال شد و گفت: الان ابراهيم اخلالگر مى سوزد و من راحت و آسوده مى شوم، ولى ديد عجبا آتش گلستان شد و خطاب رسيد: يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم. اى آتش سرد و سلامت باش براى ابراهيم. در هر عصر و زمانى خداوند ابراهيمى دارد كه با نمرود زمان ستيز مى كند و او را سرنگون و ساقط مى سازد. |