|
پيش گفتار |
|
بهترين قانونها آن است كه با طبيعت بشر، و سازمان آفرينش او سازگار باشد، و نيازمنديهاى همه جانبه طبيعى و فطريش را برآورد، و الا.. نه قابل عمل است و نه مى تواند آدمى را خوشبخت و سعادتمند سازد. اين شعور فطرى انسان همواره بايستى در مقام قانونگذارى مورد توجه قانونگذاران قرار گيرد، تا با تنظيم قوانين و برنامه هائى متناسب با سرشت و فطرت آدمى، بتواند نيازمنديهاى طبيعى او را رفع كرده، و سعادت فردى و اجتماعيش را تأمين نمايد، و اينكه مى بينيم در طول تاريخ بشر قوانين گوناگون پديد آمده، و بزودى از درجه اعتبار ساقط شده است به علت عدم انطباق آن قوانين با قوانين تكوين و سرشت آدمى بوده است، زيرا انسان موجودى است ناشناخته، و تاكنون أسرار خلقت عجيب خود را باز نيافته، و أز قوانين و مقررات طبيعت سررشته اى ندارد، از نظام دقيق جهان و نظم آن اطلاعى ندارد، آيا چگونه ممكن است چنين انسانى قانونگذار باشد؟!. قانونگذار بايد كسى باشد كه از همه رموز و ريزه كاريهاى اين نظم عظيم مطلع باشد، كه او فقط (خدا) است، اگر انسان براى خود قانون وضع كرد.. به علت شناخت محدودش، آن قانون صد درصد كامل و بى نقص نخواهد بود. (موريس مترلينگ) دانشمندى كه انيشتن در باره اش مى گويد: ((شايد قرنها بگذرد و در كره خاك مانند مترلينگ بوجود نيايد)) در كتاب ستارگان مىنويسد: ((عمر من از هشتاد سال گذشته، و عزرائيل در آستان در ايستاده، و من هنوز نظير دوره45 سالگى نادان هستم، و هيچ چيز نفهميده، از اين جهان مى روم، آوخ... كه هشتاد سال عمر من تلف شد و هيچ چيز نفهميدم، آوخ.. كه اسرار جهان نخواست گوشه اى از چهره خود را به من نشان بدهد، و من با سالخوردگى و نادانى از اين جهان مى روم و چيزى جز يك مشت نادانيها، و فرضهاى ميان تهى از من باقى نمى ماند، و آنهم بعد از چند هفته و يا چند ماه دستخوش حوادث جهان گرديده.. از بين مى رود، اكنون خود را بسى حقير و بيچاره مى بينم و بر سرنوشت سنگى كه كنار راه افتاده تأسف مى خورم زيرا او چون باقى مى ماند اميدوار است كه به اسرار جهان راه پيدا كند، و من چون از بين مى روم، اميدى به ادراك اسرار دنيا ندارم)) ( ستارگان نوشته موريس مترلينگ ص111) از نظر اسلام قانون گذار (خدا) است كه براى كليه شئون زندگى انسان قانون وضع كرده، و قانون الهى هميشه بر قوانين بشرى تفوق داشته، چون خدا كه آفريننده انسان و جهان است.. مصالح بندگان خود را بهتر از آنان مى داند، و چون قانون خدا از روى حكمت و براى مصلحت انسان تشريع شده، هميشه قابل اجرا است، به خلاف انسان كه هنوز نه خود و نه جهان را شناخته،((تمام انسانها مانند ذرات متناهى و محدودى هستند كه بر يك ذره خاك نقش بسته، و آن ذره خاك در عالمهاى نا متناهى غير محدود پرت شده باشد)) (الانسان ذلك المجهول ص22 نوشته دكتر الكسيس كارلى). اسلام قبل از اينكه يك ايدئولوژى و دين باشد، يك مكتب انسان ساز است، و هميشه در مرحله اول به انسان اهميت مى دهد، بعد به ماديات، قرآن مجيد مى فرمايد: ((ما پيامبران را با دلايل آشكار فرستاديم و با آنان كتاب و ترازوى عدالت را نازل نموديم، تا مردم در سايه عدل و داد زندگى كنند)) (سوره حديد آيه25). اما.. از روزى كه امت مسلمان عملا دست از قوانين اسلامى برداشته،و دنبال تجدد غربى رفتند، آنهم تجدد در مصرف نه توليد.. يعنى توانستند بهترين بازار مصرفى براى كالاهاى شرق و غرب شوند، ولى از نظر تجدد توليدى عقب افتاده تر شدند، پيوسته به عقب باز گشته و با تمدن و فرهنگ مصرفى و وارداتى راضى شدند. امروزه بهترين منابع ثروت از كشورهاى اسلامى به شرق و غرب صادر، و بجاى آن بهاى اندكى عارضشان مى شود كه چند صباحى بتوانند لقمه نانى به دست آورند و به پيشبينى ناظران سياسى و اقتصادى.. اگر روزى منابع طبيعى كشورهاى اسلامى تمام شد به خاك سياه خواهند نشست. اضافه بر استعمار اقتصادى اى كه به آن اشاره شد... استعمارگران توانستند فرهنگ پوسيده خود را به كشورهاى اسلامى صادر نموده، تا امت مسلمان با دنباله روى از آن بطور عملى اسلام را از ياد ببرند، و لذا مشاهده مى كنيم كه در حال حاضر يك جوان مسلمان نمى داند، اصولا اسلام نظام اقتصادى دارد يا خير؟ چه اينكه از روز نخست جز فرهنگ وارداتى شرق و غرب چيزى نشنيده و حتى در دانشگاههاى كشورهاى اسلامى اقتصاد سرمايه دارى و كمونيستى تدريس مى شود، و از اقتصاد اسلامى خبرى نيست. ((اسلام با گسترش آزاديها، جلوگيرى از افزايش دستگاه و افراد حكومتى و باقرار دادن بيت المال.. توانست از نظر اقتصادى سطح مردم را بالا ببرد، و به همين جهت اقتصاد اسلامى بهترين انواع اقتصاد است.. نه مانند اقتصاد سرمايه دارى كه تقسيم ثروت در آن ظالمانه و ناموزون است، و نه مثل اقتصاد كمونيستى كه حتى نيازمنديهاى اوليه انسان را هم نمى تواند تأمين كند)) (هكذا الاسلام ـ نوشته آيت الله شيرازى ص80). اسلام مكتبى است كامل و پاسخگوى تمام نيازهاى انسان و به همين جهت از نظر اقتصادى داراى سيستم اقتصادى مستقلى است كه به هيچ مكتبى وابسته نيست و خطوط آن بوسيله قرآن و سنت بيان شده است. قبلا كتاب (نگاهى به مكتبهاى اقتصادى) نوشته حضرت آية الله العظمى سيد محمد شيرازى را از زبان عربى به فارسى ترجمه نموده كه در آن خطوط اصلى اقتصادهاى جهانى مورد بررسى قرار گرفت، و كتاب حاضر (الاقتصاد للجميع) كتابى است عميق و علمى، و در عين حال سليس و جالب و با سبك خيلى ساده و روان به رشته تحرير در آمده... اميد است مورد رضاى خاطر مبارك امام زمان حجة ابن الحسن (ارواحنا فداه) قرار گيرد. محمد باقر فالى |