|
اقتصاد |
|
خداوند متعال از بدو پيدايش انسان روى زمين سعى و كوشش هميشگى را راهى براى زندگيش قرار داده، و در قرآن كريم مى فرمايد: ((فيها تحيون و فيها تموتون و منها تخرجون)) ـ روى زمين به وجود آمده، و مى ميريد، سپس از همان خاك به وجود آمده، و دوباره زنده مى شويد. (يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه) ـ اى انسان تو در حال جهاد و حركت به سوى پروردگارت هستى، پس به او خواهى رسيد ـ . خداوند متعال آدم عليه السلام را از خاك آفريد (خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون). پس گفته داروين كه اصل انسان سلول زنده اى بوده، و بعد تكامل يافته.. تا اينكه شكل ميمون و سپس به صورت انسان در آمده درست نيست، و دلايل علمى برخلاف تئورى او نظر داده اند. بلكه انسان و فرهنگ انسانى باهم آفريده شده اند، به دليل آيه قرآن (و خداوند تمام اسمها را به آدم تعليم نمود)، پس تئورى كسانى كه قائل به (انسان اوليه) اى كه در غارها زندگى مى كرده، و از گوشت شكار مصرف مى كرده.. تا آخر آنچه مى گويند، صحيح نيست، چون دليل بر آنها اقامه نشده، و صرف تئورى مى باشد. انسان اول خليفه خدا روى زمين بود، و از روز اول هدفش تأمين خواسته هاى روحى و جسمى خويش بود، كه مشغول كشاورزى و تهيه لباس و مسكن شد، همان طورى كه از نخستين روز خداى آفريننده را پرستش نمود، و فكرش را به كار انداخت تا به تكامل برسد، و در اين دنيا به راحتى و آسايش زندگى كند، سپس به بهشتى برود كه عرضه آن آسمانها و زمين است، كه در آن سعادت بدنى و سعادت روحيش را خواهد يافت، (و رضوان فى الله اكبر) ـ و رضايتى كه خدا از او دارد بزرگتر است ـ . انسان براى تأمين زندگيش دو نوع كار برگزيده: (اول) استفاده مباشر از طبيعت: صيد ماهيها، پرندگان و حيوانات زمينى استفاده از ميوه جنگلها و غيره: و (دوم) كارهاى توليدى مثل: ساختن خانه، پارچه بافى، خشك كردن ميوه ها براى استفاده هميشگى دامدارى، تجارت، آهنگرى و غيره.. و چون انسان طبيعتا شهرنشين است، نمى تواند نيازهاى خود را به تنهائى برآورده، و طبيعتا انسى است، زيرا به مونسى از همنوعانش نياز دارد، و چون اين امور خود بخود و بدون هيچ ضابطه اى آماده نمى شود، خداوند متعال ازاولين روز پيدايش انسان بروى زمين قانونهائى براى امور مختلف بشر وضع و تشريع نمود، مثل قوانين: معاملات، جزائى، خانوادگى و غير از آن قرآن كريم مى فرمايد: (من اجل ذلك كتبنا على بنى اسرائيل أنه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا ـ باين علت نوشتيم بر بنى اسرائيل: كسى كه نفس بى گناهى را كشت مثل كسى است كه تمام مردم را كشته ـ ، يعنى نوشتن حكم جنايت از اولين روزى بود كه قابيل هابيل را كشت، و غير از آن از دليلهاى شرعى وارد شده اى كه دلالت دارند احكام خداوند از اولين روز پيدايش آدم عليه السلام روى زمين وضع شده است. و در ضمن آن احكام معاملات بود، چون كسى كه گوشت توليد مى كند نياز به كسى دارد كه گندم توليد نمايد، و بالعكس و كسى كه پارچه توليد مى كند نياز به كسى دارد كه خانه اش را بسازد، و بالعكس و به همين ترتيب همه به هم نيازمندند. پس (علم اقتصاد) عبارت است از: 1 ـ شناخت روابط اقتصادى ميان مردم، خواه آن روابط روابط صحيح باشد، مثل شراكت يا فاسد مثل روابط در نظام كمونيسم و سرمايه دارى. 2 ـ شناخت چگونگى عرضه و تقاضا، چگونگى توليد، چگونگى رشد اقتصادى و غيره. 3 ـ شناخت مسائل پولى، از قبيل تورم، بورس، مسائل بانكى و غيره. و خلاصه آنچه مربوط مى شود به امور مالى، اعم از روابط خارجى، يا قوانين طبيعى حاكم بر آن و يا ضوابطى كه از سوى مكتبهاى اقتصادى براى روابط خارجى در نظر گرفته شده و مسائلى از اين قبيل (علم اقتصاد) را تشكيل مى دهد. و تقسيم اقتصاد به (اقتصاد سياسى)، (علم اقتصاد)، (مكتب اقتصادى) و غيره.. اهميتى ندارد، زيرا همه اينها از قبيل (سبب) يا (مسبب) يا (فرعى جدا شده از قاعده كلى) و يا مانند اينهاست، كه هر علمى را مى توان به چند اعتبار و مزيت و خصوصيت چنين تقسيم نمود. |