|
بالا بردن سطح اجتماعى |
|
بالا بردن سطح اجتماعى دو معنى دارد: 1 ـ بالا بردن آن از نظر (معنوى) به اينكه سطح افراد جامعه بالا رود، به طورى كه هر شخصى داراى معنويات در سطح عالى بشود مانند راستگوئى، امانت، تعاون و همكارى، روح فعاليت، مراعات نظم، پاكيزگى، نوع دوستى، كمك به خير خواهان، علم، ايمان و مانند آن، و اين نياز به يك (سپاه) متشكل از وعاظ و مرشدان و أهل صلاح دارد و جهان با اختلاف روشهايش، اين حقيقت را درك نموده، و لذا به اين جنبه ـ كه به جنبه روحى موسوم است ـ اهميت مى دهد. به طور مثال: در جهان غرب حدود بيست ميليون روحانى مسيحى راهب راهبه و از اين قبيل وجود دارد، كه معنويتهاى جهان غرب را آنها نگه داشته اند ـ البته معنويتهائى كه به نظر آنان معنويت است ـ . و در اتحاد جماهير شوروى حدود10 ميليون نفر اعضاء حزب كمونيست شوروى وجود دارند كه آنها هستند نگهدارنده معنويتهاى جهان ماركسيستى اند، گرچه در روسيه به آنان واعظ و يا مرشد گفته نمى شود ولى آنان در حقيقت واعظان و دعوت كنندگان و نگهدارندگان ماركسيسم به شمار مى آيند، چون نظام ماركسيسم برپا نمى شود مگر برپايه هاى از ارزشهاى ماركسيستى كه همانها نگهدارندگان اين پايه ها مى باشند. و ـ مثلا ـ در ايران، حدود ربع ميليون روحانى مذهبى وجود دارد كه نگهدارنده نظام اسلامى، و دعوت كننده به سوى آن هستند، و آنچه از نظام معنوى اسلام ـ كه آثار آن در روش افراد هم ظاهر است ـ مشاهده مى شود، بوسيله همين روحانيون باقى است.. و به همين ترتيب يا نسبتهاى متفاوت در ساير كشورهاى اسلامى. و اين علما و مرشدان در حقيقت نگهدارندگان جامعه ها ـ با در نظر گرفتن اتجاهات مختلفشان ـ از لغزش و سقوط مى باشند، و اگر كشيشان و هم مسلكان آنان را از جهان مسيحيت، و حزب كمونيستى را از روسيه بيرون رانديم، خواهيم ديد كه دو بلوك شرق و غرب سقوط پيدا مى كند، و به همين ترتيب در جهان اسلامى است. و چون اين نگهدارندگان نقش پيشوايان جامعه را ايفا مى كنند هرجامعه اى به نگهدارى و پرورش و احترام دانشمندان روحانيش اهميت مى ورزد، به طورى كه ساير افراد ملت اين احترام را ندارند. چون قاعده است كه مى گويد (الانفع أرفع) ـ كسى كه بهرمندى بيشترى دارد، ارزشش بيشتر است ـ . 2 ـ بالا بردن جامعه از نظر مادى: كه بايد سطح زندگى به نحوى بالا رود كه هريك از افراد جامعه لا اقل يك خانه مسكونى، كار، خوراك خوب، پوشاك مناسب، وسيله نقليه و يك همسر وفادار داشته، و همچنين براى مسائلى فرصت داشته باشد مانند: يادگيرى و تحصيل، توانائى مراجعه به پزشك و تهيه دارو براى معالجه ـ هنگام بيمارى ـ ذخيره براى تأمين زندگيش هنگام پيرى و نقاهت و بالاخره تشكيل حكومت دادگسترى كه در سايه آن در امنيت و سلامت زندگى كند، تا شخصيتش محفوض و اگر ظلمى به او شد، از وى زدوده شود. و اين نيازها بر آورده نمى شود مگر بوسيله (يك نظام حكومتى صحيح) و (استفاده بيشتر از طبيعت و منابع آن). اما اول ـ تشكيل نظام حكومتى صحيح ـ . راه به سوى آن جمهورى، بر آن استوار است كه همه كس در اظهار نظر و انتخاب افراد صالح تر در آن آزاد باشند ـ و اين همان جنبه سياسى جامعه است، كه فعلا سخن ما بدان مربوط نيست. و دوم ـ استفادة از منابع طبيعى ـ . و طريقه آن زيادى (توليد) اعم از محصولات كشاورزى، صنعتى و مانند آن مى باشد، پس هرچه يك شخص يا امتى داراى صنعت و محصول بيشتر و بهترى باشد، در رفاه بيشترى به سر مى برد، و به عكس هرچه يك شخص يا امتى داراى صنعت و محصول كمتر و بدترى باشد، رفاهش كمتر است. و لذا تخصص و مبادله باهم تلازم دارند، زيرا هرچه تخصص كمتر باشد، مبادله كمتر است، چون مردم با كسى كه محصول بهترى را ارائه دهد مبادله و معامله انجام مى دهند، و هرچه تخصص بهتر باشد، محصول هم بهتر است، خواه محصول كشاورزى باشد يا كالاهاى ديگر، و يا كارهائى مانند دامدارى، خانه سازى، تأسيس كارخانه و غيره.. و به همين انگيزه ملتهاى متمدن آموزشگاههاى تخصصى تشكيل داده، و به جنبه اخلاقى در نسلهاى آينده اهميت مى دهند. و بر ملتى كه خواستار پيشرفت است دو مطلب لازم مى باشد. اول) اينكه در توليد مقدار تقاضا را ملاحظه كند، چون توليد بيش از حد تقاضا، اسرافى است كه به نابودى مى كشد، مثلا اگر مقدار گندم مصرفى و صادراتى مردم عراق ده هزار تن باشد، توليد بيش از آن نوعى اسراف بوده، اضافه بر اينكه مقدارى از نيرو و مصرفهاى ديگر بپاى آن به هدر رفته است. بنا بر اين: آنچه پاره اى از اقتصاد دانان گفته اند كه هرچه توليد بيشتر باشد زندگى بهتر است، صحيح نيست. مثلا اگر كشور عراق قدرت توليدى بيش از احتياج داشت بايد قدرت اضافى را (يعنى اضافه بر توليد 10 هزار تن گندم) در توليد چيز ديگرى صرف كند كه در مصرف داخليش بدان احتياج داشته و با به مصرف بازارهاى خارجى برساند، و اين به برنامه ريزى دقيقى نياز دارد تا ميان عرضه و تقاضا توازنى برقرار ساخته، اضافه بر اينكه با زياد كردن تخصصها بايد توليد بهتر شود، تا همراه كميت، كيفيت هم بهتر شود. دوم) بجاى محصولات ذخيره اى، به محصولات هميشگى اهتمام ورزد، چون در طبيعت ذخيره هاى نفتى است، كه خداوند متعال در آن به وديعت گذاشته، و اين ذخيره ها با بهره برادرى تمام مى شود، مانند نفت و معادن ديگر، كه اگر به مقادير غير معقولى صرف شود، تمام خواهد شد، و با اين كار به نسلهاى آينده زيان خواهد رسيد، كه از نظر شرعى جايز نيست، چون دليل (لاضرر) همان طورى كه شامل زيان رسانى به نسل معاصر است، شامل نسلهاى آينده هم مى شود، و اين برخلاف محصولات هميشگى است، مثل محصولات ميوه، دام و غيره.. چون هرچه ميوه مصرف شود در سال آينده به جايش مى آيد، و هرچه گوشت و محصولات دام مصرف شود، باز با توليد مثل افزايش مى يابد. و بدين جهت.. لازم است براى بر آوردن برخى حاجتها بجاى اشياء مصنوعى أشياء اصيل و طبيعى را بكار برد، مثلا بجاى چرمهاى ساخته شده از نفت در نيازمنديهاى مختلف بايد از چرمهاى حيوانى استفاده نمود. و امتى كه مى خواهد سطح اقتصاديش را بالا ببرد، بايد به صنعت بيش از كشاورزى اهتمام ورزد، چه صنعت براى پيشرفت اقتصاد ضمانت بيشترى مى دهد زيرا: 1 ـ صنعت آفتى ندارد به خلاف كشاورزى كه كمى باران، شدت سرما، ريزش برف و تگرگ و غيره موجب تلف يا كاهش آن مى شود. 2 ـ صنعت قابل افزايش است به خلاف كشاورزى.. چون زمين سالانه بيش از يكبار محصول نمى دهد، اما كارخانه هميشه قابل استفاده و برداشت است. 3 ـ صنعت هميشه قابل تحسين و بهتر شدن است، برخلاف كشاورزى كه پس از رسيدن بحدى توقف مى كند. 4 ـ صنعت را مى توان به انواع مختلفى تكثير و افزايش داد به خلاف كشاورزى. 5 ـ و بالاخره صنعت ضامن رشد كشاورزى است، چون با (تراكتورها، مواد شيميائى و غيره) كشاورزى بهبود يافته و كميت آن هم زياد مى شود، در حاليكه كشاورزى چنين نيست و در پيشرفت صنعت نقشى ندارد مگر با راههاى پيچيده مثل اينكه محصول كشاورزى در خريد كارخانجات و غيره صرف شود. وانگهى مقصود ما اين نيست كه كشاورزى و دست آوردهايش مانند.. گوشت و لبنيات از ميان برداشته شود، بلكه مقصود دادن اهميت بيشترى به صنعت و تنوع بخشيدن آن است، زيرا هرچه صنعت رنگارنگ باشد، نيازمنديهاى داخلى را بيشتر برآورده و در بازارهاى جهانى با ركود كمترى مواجه مى شود، و مثال آن اگر رنگارنگ باشد مانند (مغازه عطارى) است كه همه نوع نيازمنديها در آن هست، كه هم فروش بيشترى داشته و هم احتمال از كار ايستادن و ركود آن كم است، و با تنوع صنعت سطح مردم بيش از پيش بالا مى رود. البته بالا رفتن سطح زندگى يك امت تنها با ازدياد كشاورزى و صنعت نيست، بلكه لازم است كه تقسيم هم عادلانه باشد، و پرواضح است كه اگر شكمهائى از پرخورى به تنگ آيد، و شكمهائى از نخوردن و محروميت بدرد آيد، ازدياد صنعت و كشاورزى هيچ سودى نخواهد داشت. و همچنين لازم است كه كشورهاى نفت خيز ـ مانند كشورهاى اسلامى ـ نفت را از صنايع به حساب نياورند، چون در حقيقت نفت كالاى صنعتى نبوده، بلكه معدنى است استخراج شده، كه بيش از يك پيشرفت موقت را براى امت موجب نمى شود، و اگر امتى برآن اعتماد كرده، و بر درآمد آن تكيه زند، بايد بداند كه پس از مدت كوتاهى كه منابع نفت خشكيد، سقوطش حتمى است، و همچنين است حكم هر معدنى كه در سرزمين امتى كشف شود، از معادن غير دائمى اى كه رشد هميشگى ندارد، مثلا آب دريا كه تبديل به نمك مى شود، معدنى است بى پايان كه هميشه رشد مى كند به خلاف معدن الماس و طلا و مانند آن، پس برامت است كه معادنى مانند نفت را در پيشرفت دانش و تكنولوژى طورى صرف كند كه در آن جنبه اى از رشد و تحول ديده شود، چون دانش تمام نمى شود... و نسلهاى آينده.. يكى پس از ديگرى آن را به ارث مى برند، و معدن حق همگانى بوده و تنها حق نسل معاصر نيست.. و حتى تنها حق پنج نسل آينده هم ـ به طور محدود ـ نيست، پس تصرف در معادنى مانند نفت براى مصرفهاى (غير ضرورى) اضرار به ديگران بوده و شرعا هم جايز نيست.. بله اگر نفت در پروژه هاى هميشگى مانند اصلاح زمينها، حفر چاهها و مانند آن ـ كه هم معاصرين و هم نسلهاى آينده به طور هميشگى از آن استفاده كنند ـ صرف شود، خيلى بجاست. |