|
مثلث اختناق |
|
1 ـ مسابقه تسليحاتى. 2 ـ گسترس اداره جات. 3 ـ استئثار (استئثار: درست بر عكس ايثار است و مفهومش اين است كه انسان خودش را بر ديگران مقدم شمارد). اين مثلث هر روز تنگ تر شده، و جهان را دچار اختناق مى نمايد. 1 ـ مسابقه تسليحاتى اى كه جهان دچار آن شده، نتيجه حب رياست، شهرت، تفوق طلبى و(غفلت از خدا و روز رستاخيز) است، اين مسابقه موجب شد تا مقادير زيادى از ثروت خرج شود كه آن ثروتها همان محصول دسترنج كارگران و زحمتكشان مى باشد، و فكر و انديشه، علم، تكنولوژى، تخصص، كار و مواد اوليه همه و همه در خدمت تسليحات در آمده، تسليحات هم دو ضرر خانمانسوز براى بشر به دنبال داشت، ضرر فقر، تورم و گرسنگى، علاوه بر ضرر فنا و نابودى و بلاهاى گوناگون (زيرا مجروحين و افراد ناقص العضو جنگها، كودتاها و انقلابها قربانى بلاهائى هستند كه زائيده اسلحه است). و يك گزارش حكايت مى كند كه سالانه در جهان (10) ميليون كودك در اثر فقر، سوء تغذيه و نبودن غذا و نيازمنديهاى ديگر فوت مى كنند.. چنانكه گزارش ديگرى اظهار مى دارد كه تنها در كشور هند هر روز هزار انسان در اثر گرسنگى جانشان را از دست مى دهند (البته همه مى دانند كه در حال حاضر هند بمب اتم مى سازد)!. 2 ـ و گسترش اداره جات به حد فاحشى رسيده، به طورى كه در دوران حكومت (جمال عبدالناصر) گزارشى ديدم مبنى بر اينكه: مصر فقط به (200) هزار كارمند نياز دارد ولى تعداد كارمندان به (يك ميليون و صد هزار نفر) رسيده است. و اگر علاوه بر افراد سازمان امنيت.. افراد ارتش و نيروهاى مسلح را به كارمندان ادارى اضافه كنيم، نتيجه ده برابر كارمندان مورد نياز در هر دولت خواهد شد.. و اينجانب به ياد مى آورم كه در يك كشور كوچك كه جمعيتش بيش از صد هزار نفر نبود، تعداد كارمندان در عرض (30) سال از پنجاه نفر به (3) هزار نفر افزايش يافت. اضافه بر اين عده زيادى از كارمندان در نعمت و رفاهى ـ اگر نگوئيم بهتر ـ لااقل همانند رفاه ثروتمندان بسر مى بردند، در حالي كه يك كارمند ـ حتى رئيس جمهور ـ بيش از خدمتگزارى براى مردم نيست، كه بايد زندگى اى مانند هر فرد متوسط جامعه داشته باشد..و اين هم در صورتى است كه بخواهيم از رأى اسلام فراتر برويم چه اينكه حضرت اميرالمؤمنين على(ع) ـ در نهج البلاغه ـ مى فرمايد: لازم است رئيس دولت زندگى فقيرانه اى داشته باشد (تا يك فرد فقير از فقرش به ستوه نيايد). پس تعداد انبوه كارمندان اضافه بر زندگى مرفه يا فوق مرفهى كه دارند.. دومين عامل از مثلث اختناق را تشكيل مى دهند. و اينان زيان دو برابرى به بار مى آورند: أ ـ چون اصالتا زندگيشان سربارى بر توليد كنندگان مى باشد. ب ـ و زندگى مرفه آنان سربار دومى است. ت ـ و سربار سومى هستند از اينكه اوقات و اموال و نيروها را براى پياده نمودن شبكه ديوان سالارى و بروكراسى بر مردم، صرف مى كنند. فرض مى كنيم كه انسانى هر ساعت به اندازه يك درهم كالا توليد مى كند، و روزى هشت درهم دستمزد دريافت مى كند، و اگر كارمندى سربار او گشت روزى (4 درهم) اجرت كارمندى و (يكدرهم ديگر) براى تأمين رفاه خويش ازاو مى ستاند، كما اينكه اگر هم كار يا مشكلى ادارى براى آن كارگر پيش آيد در اثر ديوان سالارى و بروكراسى ادارى مثلا (يك ساعت) او را معطل مى كند، كه همين معطلى ارزش (يك درهم) براى كارگر دارد، و اضافه بر تمام اينها پول (كاغذ و ورق و غيره) را هم از او مى ستاند، در نتيجه مشاهده مى شود كه مجموعا روزانه كمتر از (نيمى از دستمرد) براى كارگر باقى مى ماند. و اگر اين ملاحظه ها را نسبت به (نهصد هزار كارمندى نمائيم كه بيش از مقدار نياز در كشور مصرأند) آسيب سنگينى را كه از اين ضلع از مثلث، اختناق عارض مردم مصر مى شود، خواهيم شناخت. 3 ـ و اما استئثار.. با ملاحظه تنگنائى كه عده زيادى از حكام و فرمانروايان با كثرت پول بر مردم قرار داده اند، اثرش ظاهر مى گردد به طور مثال يكى از كشورهاى نفت خيز را ملاحظه كنيم: ـ الف) عده زيادى از كار كنانش به نام اجنبى معروف اند، مثلا براى خريدن خانه مسكونى، يا مغازه اى براى كسب هيچگونه حقى ندارند چون خارجى هستند، و دولتها اين حق را به خودشان مى دهند كه هرگاه خواستند، آنان را اخراج كنند، و اگر يكى از آنان به كارى گماشته شد، دستمزدى كمتر از دستمزد يك (شهروند هم وطن) ـ به اصطلاح امروز ـ دريافت خواهد كرد، و به همين ترتيب آداب و رسوم ديگر اين (بردگى جديد). ب) اما شهروند: آن هم چند درجه است، درجه يك، درجه دو و درجه سه، و هر درجه اى كه بالاتر باشد مزاياى بيشترى بدان تعلق مى گيرد. ج) و دولت فرصتهاى مناسب را از نظر پول و منصب تنها براى طبقات عالى از شهروندان قرار مى دهند، اما ساير طبقات كه اكثريت ملت را تشكيل مى دهند هيچ فرصتى براى پيشرفت ندارند. د) دولت براى كسى كه بخواهدخانه اى تهيه كند، يا ازدواج نمايد و يا از اين قبيل كارها انجام دهد، وام هايى قرار مى دهد، و اين وامها (اولا) با بهره است و (ثانيا) انسان را به بند مى كشد، به اين ترتيب كه وامها را در مدت بيست يا سى سال ـ مثلا ـ باز پس مى گيرد، و در اين مدت انسان هميشه بدهكار دولت خواهد بود. هـ) و به همين ترتيب است كه اگر دولت خانه اى قسطى به شخصى بدهد ـ حال آن همان وام مى باشد ـ . و) و بعد از اينها.. نوبت (استثمار آزاد) مى رسد كه يك اتومبيل، يخچال، كولر و غيره را به طور قسطى به شخصى مى فروشد و بهره را بر اصل ثروت و سود آن اضافه مى كند. مثلا اگر يك فرد زحمتكش و يا كسى كه در آمد محدودى دارد دستمزدش را دريافت نمود، نيمى از آن را در پرداخت (قسط) و يك چهارمش را در اثر (تورم) بايد بپردازد و براى او اضافه بر اندوهى كه از بدهكارى عارضش مى شود جز يك چهارم دسترنجش نمى ماند به طورى كه او را به حالتى بدتر از بردگان سوق مى دهد، زيرا (برده كار مى كرد و بدون هيچ بدهكارى و قرض به اندازه نيازمنديش مصرف مى كرد) ولى اين شخص بايستى كار كند، و اضافه بر بدهكارى از دسترنج خويش لقمه نانى بدست آورد. و خداوند متعال زمين، نفت و ساير امكانات كشورهاى نفت خيز را ـ حد اقل ـ براى ساكنين آنها آفريده، و اگر حاكم ستمگر بوسيله قوانين نامربوطش ميان خلق خدا و زمين خدا و نفت خدا و غيره جدائى نمى افكند، هركدام از ساكنين آن كشورها حداقل داراى يك خانه، مغازه، اتومبيل و ساير لوازم خانگى اعم از اثاث يخچال، رختشوئى و غيره مى شدند، و ديگر كسى از نداشتن مسكن درآمد و يا نيازمنديهاى ديگر شكايت نمى كرد.. چنانكه هيچ پسر يا دخترى از نداشتن همسر شكايت نمى كرد ـ چون عدم امكانات مالى از ازدواج جلوگيرى مى كند. و اينكه از كشورهاى نفت خيز نام برديم، از باب بهترين مثال براى ارتجاع حاكمان و قوانين ارتجاعى آنهاست، و الا.. تمام كشورهاى جهان اين چنين است. خداوند مردم، زمين و خيرات آن را آفريد، و اين زمين و منابعش براى زندگى مرفه و مالامال از آزادى همه مردم كفايت مى كند ولى اين فرمانروايان و قوانين ساخته و پرداخته آنهاست كه از رسيدن نعمتهاى خدائى به بندگان خدا جلوگيرى مى كند. و هرگاه، حاكمان جاهل بركنار، و قوانين ظالمانه لغو شود و حكومت، حكومت خدا گردد، و حاكم طبق فرمان خدا از عدالت فقاهت، پاكى و جهانبينى بر خوردار باشد، به طورى كه مردم با رأى اكثريت (شوروى) انتخابش كنند، آن روز، روز آزادى انسان خواهد بود، نه تنها آزادى سياسى و اقتصادى بلكه آزادى و رهائى از هر قيد و بندى كه بشر بر كاهل مردم نهاده (و از آنان فرو مى نهد بار گران و زنجيرهائى كه بر آنان سنگينى كرده) (و يضع عنهم اصرهم والاغلال التى كانت عليهم). بايد تمام مردم براى رسيدن چنين روزى فعاليت كنند ـ آن هم به خواست خداى سبحان نزديك است ـ (و اراده كرده ايم كه منت نهيم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شده، و آنان را پيشوايان و وارثان گردانده و در زمين فرمانروائى داده و به فرعون و هامان و سپاهيانشان بنمائيم آنچه را از شان مى هراسيدند)(و نريد أن نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين، و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون). هر حاكم طاغوتى نسخه جديدى از (فرعون) و هر مشاور چاپلوسى، نسخه جديدى از (هامان) و هر نيروئى از نيروهاى مسلح كه حاكم طاغوت و مشاور چاپلوسى بدان تكيه زند، همانا نسخه جديدى از (ارتش آن دو) مى باشد. يك سئوال: آيا هرچه تعداد افراد بشر بيشتر شود، زمين و منابعش آنان را كفايت مى كند؟. پاسخ: فرض مى كنيم كه در آينده زمانى بيايد كه زمين و منابعش كفايت نكند، و علم هم به امكان سكونت در فضا و استفاده از خيرات ساير ستگارگان، يا به خيراتى كه در اعماق اشياء نفهته است، دسترسى پيدا نكند. اگر چنين فرض شود (كه البته اين فرض امكان ندارد مگر پس از گذشت صدها سال) آنگاه جايز است كه انسان طبق قاعده (لاضرر) و مانند آن نسلش را محدود بسازد. و اينكه گفتيم پس از صدها سال، چو برخى آمارها دلالت دارد كه اگر نيروها در تخريب مصرف نشود ـ چنانكه امروز نيروهاى زيادى در امور تخريبى صرف مى شود ـ كره زمين با منابعش مى تواند چند برابر انسانهائى كه در حال حاضر روى آن سكونت دارند، پذيرا باشد. |