|
ارزش كالاها : ارزش كالاها چگونه تعيين مى شود؟ و عوامل مؤثر در آن چيست؟ و چگونه نسبت بين برخى قيمتها با برخى ديگر شناخته مى شود؟ اگر فرض كنيم كه نجارى يك در تخته اى ساخت، و قيمت آن در بازار يك دينار بود، در توليد اين يك دينار چهار عامل مشترك هستند: ـ 1 ـ ماده اوليه در.. يعنى تخته، و دليل آن اختلافى است كه در قيمت درهاى مختلف (از تخته، آهن يا آلمينيوم و غيره) وجود دارد، حتى اگر كارى كه كارگر براى آن درها انجام داده يك اندازه باشد، مثل اينكه ساختن يك در ـ از هر ماده اى كه باشد ـ هشت ساعت وقت صرف كند. 2 ـ كارى كه بدن يك انسان براى ساختن آن در انجام داده، به دليل اينكه اگر كار نبود و درى ساخته نمى شد جز به مقدار ماده تخته يا آهن ارزشى در نظر گرفته نمى شد. 3 ـ كارى كه فكر انسان براى ساختن آن در انجام داده.. و دليل آن اختلاف قيمت هايي است كه براى درهاى متنوع تعيين مى شود كه چگونه كارهاى فكرى روى آن پياده شده، مثلا يك در زيبا بيش از يك در معمولى ارزش دارد، اين ارزش اضافى براى ماده تخته نيست چون هردو يك اندازه تخته بكار برده اند، و همچنين براى كار بدنى انجام شده روى آن نيست، چون فرض بر اين است كه هركدام هشت ساعت كار بدنى از وقت كارگر را صرف كرده، بلكه ارزش اضافى براى كار بدنى اى مى باشد كه روى در زيبا ـ بوسيله فكر ـ انجام شده، و چه بسا كار بدنى انجام شده روى در زيبا از كار انجام شده روى در معمولى كمتر هم باشد. 4 ـ چهارمين عامل مشترك در توليد ثروت اجرت ابزار كار است، مانند اره، چكش و غيره.. هركدام اجرتى دارد، و اين اجرت بالاخره به (كار و فكر و ماده) باز مى گردد چون مثلا اره از كار و ماده و فكر بوجود آمده است. بنا بر اين.. اساس در تعيين قيمت.. (كار بدنى، كار فكرى و ماده) مى باشد، بله گاهى فكر و عمل بدنى به طور مباشر است.. مثل فكر و كارى كه براى ساختن در بكار رفته، و گاهى هم به طور واسطه اى و غير مباشر.. مثل فكر و كارى كه براى ساختن اره بكار رفته، چون جزئى از قيمت در، مربوط مى شود به اجرت اره اى كه براى آن هم فكر و كار صرف شده، و اجرتى پيدا كرده، زيرا اره (ماده اى است كه هم ازنظر فروش و هم از نظر اجاره ارزش دارد، و براى آن بخشى از نيروى فكر و كار مصرف شده) به اين علت اجرت اره همچنين با (ماده، فكر و كار) مقابله مى كند. پس هركدام از امور سه گانه (فكر، كار و ماده) اگر باهم متحد شوند قيمت را افزايش مى دهند، و در نتيجه.. تعين قيمت به ازاء كار بدنى تنها نخواهد بود. و اين درست نيست كه گفته شود: تنها كار... قيمت تخته را افزايش داده، و از ذكر عامل ديگر خوددارى شود، بلكه بايد گفت (كار قيمت تخته را افزايش داد) و (تخته هم براى كار عضله هاى بدن و بازوان قيمت نهاد) و انسان هم كه بدون فكر.. عضله هاى بدن را بكار نمى اندازد، و بكار انداختن عضله ها و نيروى بدنى بدون وجود ماده اى (در امور توليدى)، كه ارزش ندارد يا ارزشش بسيار اندك مى باشد. و اينكه گفتيم در (امور توليدى).. زيرا مثلا حركت عضله هاى مربى (كاراته) نيز قيمت دارد، ولى صحبت ما پيرامون (كار بدنى توليدى است). حال اگر نجار درى را به يك دينار فروخت، اين سؤال پيش مى آيد كه چه مقدار ازاين يك دينار براى (تخته) و چه مقدار براى (كار بدنى) و بالاخره چقدر براى (فكر و انديشه) است؟. پاسخ: (تخته) قيمت بخصوصى در بازار دارد كه گاهى از ارزش كار بيشتر و گاهى كمتر و گاهى هم با آن مساوى مى شود، و همان طور (كار) و (فكر) هركدام قيمت مخصوصى دارد، و هنگام تفكيك قيمتها از هم.. نسبت ميان آنها ظاهر مى شود، مثلا اگر يك كتاب اقتصادى (سه دينار) ارزش داشت، اگر قيمت كاغذ آن (يك دينار) و قيمت چاپ و صحافى آن (نيم دينار) باشد، نتيجه اين مى شود كه ارزش علمى آن يك دينار ونيم مى باشد. مثلا اگر تخته (ربع دينار) و كار بدنى اى كه روى آن انجام شده (يك سوم دينار) باشد، بقيه آن كه (پنج دوازدهم) است ارزش كار فكرى انجام شده روى در را تشكيل مى دهد و به همين ترتيب.. اگر جنس تخته از جنس خوب باشد، قيمت آن به نيم دينار افزايش مى يابد، و نتيجتا قيمت در يك دينار و ربع مى شود، و يا اگر كار بدنى انجام شده روى آن بيشتر باشد، قيمت در به اندازه قيمت كار بدنى افزايش مى يابد و به همين ترتيب. اما اينكه چه قيمتى در تعيين (ماده)، (كار) و (فكر) مقياس قرار مى گيرد؟ اين مسئله راجع به عرف مى باشد، و اگر عرف هم در آن اختلاف پيدا كرد قيمت متوسط عرفى را مقياس قرار مى دهند. مثلا اگر برخى (قيمت تخته) را ربع دينار، و بعضى قيمت آن را (نيم دينار) و بعضى ديگر (يك سوم دينار) تعيين كرد، هر سه را جمع بسته و يك سوم مجموع را به عنوان قيمت عادله قرار مى دهيم كه برابر است با چهار و يك سوم سيزدهم (نتيجه در حدود (7) درهم بدست مى آيد.. چون يك دينار برابر است با (20) درهم، و برحسب فرضيه ما ربع دينار برابر با (5) درهم و نيم دينار (10) درهم و يك سوم دينار برابر با حدود (7) درهم مى باشد، اگر مجموع اينها كه (22) است بخش بر سه شود (7) و يك سوم درهم به دست خواهد آمد كه همان قيمت عادله است. (مترجم)) و به همين ترتيب. و اما پاسخ سؤالهائى كه اول اين فصل مطرح شد: ـ اين است كه در همه آنها معيار و ميزان همان نظر عرف بوده.. كه نزد عرف براى تحديد و تعيين قيمت و عوامل مؤثر در آن، و نسبت ميان ارزشهاى اجزاء چهارگانه ـ فكر، كار، ماده و شرايط آنها ـ موازين ويژه ايست.. زيرا هرچيزى كه كمتر در دسترس باشد، نياز به آن بيشتر و در نتيجه ارزش آن هم افزون تر مى شود، پس قيمت تابع نيازمندى است، كه آنهم دو شعبه دارد (اول) نيازمندى براى سد حاجتهاى ضرورى و (دوم) نيازمندى براى پيشرفت در زمينه هاى رشد و كمال. در اينجا مقصودمان از (نيازمندى) اعم از (نيازمندى و سودجوئى) است. و مقصود از نيازمندى و سودجوئى آن چيزى نيست كه انسان در خدمتش درآيد، چنانكه هردو بخش امپرياليسم (سرمايه دار و ماركسيسم) قائل به آنند، بلكه غرض ما آن است كه انسان در راه خدا به خدمت آن در آيد، و حضرت اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: زهد آن است كه چيزى مالك تو نشود، نه اينكه مالك چيزى نشوى. وانگهى.. كار فرد فرد جامعه، ميزان قيمت نيست، بلكه ميزان.. كار متوسط مى باشد، اما نسبت به (فكر) و (ماده) و (شرايط آنها) به خلاف كار بدنى افراد.. هر فكرى ارزشى ذاتى خود را دارد، و خود ميزان است، و همچنين هر ماده و هر شرطى. 1 ـ مثلا اگر نجارى يك در را به مدت سه ساعت و ديگرى در دومى را به مدت چهار ساعت و سومى در سوم را به مدت دو ساعت ساخت، و همه درها مانند هم بودند.. چه ازنظر (ماده) و چه از حيث (زيبائى.. كه هنرمندى فكرى است) اينجا عرف وقت متوسطى كه ساختن اين در صرف كرده به حساب مى آورد، و به اعتبار (تعيين قيمت براى هر ساعت) بر ميزان همان وقت متوسط قيمت را تعيين مى كند، و ميزان متوسط در مثال ما (سه ساعت) و براى هر ساعتى مثلا (ربع دينار) قرار مى دهد، بنا براين عرف (قيمت ساخت يك در) را سه چهارم دينار نرخ مى گذارد، و به اين وسيله مقرر مى شود كه: چنين كالاى ساخته شده اى سه چهارم دينار ارزش دارد، خواه در عرض سه ساعت يا چهار ساعت و يا دو ساعت ساخته شده باشد. 2 ـ اما ماده.. عرف ملاحظه مى كند كه فلان ماده گرانتر از آن ماده ديگر، و ماده دوم ارزانتر است، اما به مقدار كارى كه براى قطع آن از جنگل، يا استخراج آن از زمين رويش انجام شده ملاحظه نمى كند، چنانكه قيمت متوسط را هم درنظر نمى گيرد... مثلا اگر تخته اى يك دينار و تخته ديگرى دو دينار و قطعه تخته سومى سه دينار ارزش داشت، عرف نمى گويد كه ارزش تخته (دو دينار) يعنى متوسط بين ارزشهاى سه گانه است. 3 ـ فكر هم به اين نحو است، عرف ميزان متوسطى در قيمت گذارى آن ندارد، مثلا اگر فكرى كه يك در زيبائى را مى سازد معادل (يك دينار) و فكرى كه در زيباترى را مى سازد (دو دينار) و فكرى كه يك در معمولى را مى سازد (نيم دينار) باشد، عرف براى هر فكرى قيمت ويژه اش را تعيين مى كند، و نمى گويد كه براى فكر قيمت متوسطى است كه مثلا در مثال ما يك سوم سه دينار و نيم شود. 4 ـ و همچنين شرايط.. به اين نحو كه هر شرطى ارزش ويژه اش را دارد. بنا برآنچه ذكر كرديم.. اختلاف ميان ارزش كار استاد و شاگردش را مى يابيم، چون فكر شان باهم اختلاف داشته، به طورى كه اثر فكر هركدام روى شى ء ساخته شده ظاهر مى شود. نه اينكه فكر استاد نتيجه كار زيادترى بوده، كه بيش از آن استحقاق اجرتى نداشته، بلكه اختلاف.. براى اين است كه فكر ارزش دارد، خواه استاد پيش از آن اجرتى گرفته باشد يا خير. مثلا.. شاگرد نجارى روزانه دستمزد عادله خويش را دريافت مى كرد، تا اينكه نجارى زبردست شد، حال اگر دستمزد بيشترى عايدش مى شود، چنين نيست كه قسمتى از آن بجاى دستمزدى است كه قبلا دريافت نكرده، زيرا سابقا تنها بدنش كار مى كرد، و لذا دستمزد ناچيزى بدست مى آورد، ولى اكنون چون هم فكر و هم بدنش بكار مشغول است، دستمزدش افزايش يافته. و فكرى كه ـ مثلا ـ وارد محيط صنعتى مى شود ممكن است پيشرفت آن به علت زيادى كار باشد، چنانكه امكان هم دارد به واسطه باهوشى كارگر باشد.. دو شاگرد كه بمدت يكماه نزد نجارى كار كردند، به طورى كه هردوى آنها نجار شدند، اما يكى شان با نيروى فكريش يك در زيباترى را مى سازد، در اين صورت شكى نيست كه از همكارش كه يك در معمولى مى سازد دستمزد بيشترى بدست خواهد آورد، و اين براى كار بيشتر نيست، بلكه براى ذكاوت و تيزهوشى فطرى اوست كه سبب پيشرفت و موفقيتش در كار شده، و دستمزد او را به حد بيشترى رسانيده است. پس اضافه دستمزد ممكن است مربوط به ساعت اضافه كار باشد، و ممكن است مربوط به فكر بهتر و تيزهوشى بيشتر بشود. |