فهرست

مؤلفات

 اقتصاد

صفحه اصلى

  

خوردن مال يتيم

آنهائى كه حقوق شرعى خود را نمى پردازند، يا به وسيله حيله هائى، خود را از پرداخت حقوق تبرئه مى كنند و گمان مى كنند اين حيله ها جنبه شرعى دارد، بايد بدانند با اين كوتاهيها و حيله ها در خرابى و انهدام اسلام همكارى مى كنند، و چنانچه زندگى اسلام به طور عموم نابود شود، زندگى شخصى آنها نيز به نابودى كشيده مى شود، زيرا انسان فردى است از اجتماع، چنانچه اجتماع پيشرفت كند، انسان هم پيشرفت مى كند، و اگر اجتماع سقوط كند، فرد هم سقوط مى كند، و روزى مى آيد كه بگويد: (افسوس به من، بر آنچه كوتاهى كردم در باره پرداخت حقّ خدا)(1) در دنيا هم با دست خود، خود را در معرض آتش و سوختن قرار مى دهد، بدون اينكه توجّه داشته باشد!

خداى متعال مى فرمايد: (آنانكه از روى ظلم، اموال يتيمان را مى خورند، غير از اين نيست كه آتش داخل شكم خود مى كنند و به زودى هم، آتش سوزان جهنّم را خواهند چشيد!)(2).

چنين انسانى در واقع آتش مى خورد، اگرچه خودش هم متوجّه نباشد، مانند شخص فلجى كه اگر آتش به عضو فلج او برسد، زود متوجّه نمى شود!

در تأويل و تفسير اين آيه آمده، منظور از يتيمان آل پيغمبر (ص) مى باشند.

خوردن چرك و خون:

در اينجا داستان زيبائى هست كه دانستن آن بى فايده نيست، و آن عبارت است از اينكه:

يكى از ثروتمندان نزد يكى از دانشمندان درس مى خواند، ثروتمند با اصرار زياد، استاد دانشمند را به منزل خود دعوت كرد و آرزويش اين بود، اگر براى يك بار هم شده، استاد به خانه اش برود، امّا دانشمند از رفتن به منزل او سخت خوددارى مى كرد تا اينكه يكوقت متوجّه شد، شاگرد ثروتمند از اينكه استاد دعوت او را اجابت نكرده، سخت دلتنگ و افسرده است، بالأخره استاد به خاطر رفع دلتنگى و اصرار زياد ثروتمند، ناچار دعوت او را پذيرفت، امّا با او شرط كرد:

غذاى او با غذاى حرام مخلوط نباشد! ثروتمند وقتى اين جمله را شنيد، سخت خشمناك شد و گفت: من هرگز، غذاى حرام نمى خورم!

خلاصه دانشمند، در روز معيّن، به منزل ثروتمند رفت، ثروتمند بهترين و لذيذترين غذاها را به احترام استاد دانشمند خود بر سفره حاضر كرد و گفت: استاد! بفرمائيد.

دانشمند، اوّل خيره خيره، و بعد بطور وحشتناك به سفره رنگين نگاه كرد، امّا دست جلو نبرد! ثروتمند گفت: چرا غذا نمى خورى؟! دانشمند در حالى كه چشم خود را به چشم ثروتمند دوخته بود، گفت: به سفره نگاه كن، ثروتمند وقتى نگاه كرد، ديد تمام ظرفها از خون و چرك انباشته است، و از آنها بوى زننده و تنفّرآورى بلند است!

ثروتمند، سخت تعجّب كرد، امّا دانشمند كه متوجّه تعجّب و حيرت او شده بود گفت: مال و ثروتى كه (خمس) آن پرداخته نشده، و در حقيقت با حرام مخلوط است همينطور است، اگرچه انسان ظاهراً، آن آلودگى ها را نمى بيند!

ثروتمند با ديدن اين صحنه توبه كرد و از آن پس، به حساب ثروت خود رسيدگى نمود، و حقوق خدا و مردم را پرداخت!

خدا، مرا به دنيا، برگردان

در حديث آمده است: (صبح، هر روز به انسان خطاب مى كند و مى گويد: من روز تازه اى هستم و فردا بر اعمال تو شاهدم امروز سخن حق بگو، كار خير انجام بده، چون بعد از اين هرگز مرا نخواهى ديد) .

بعضى هم مى گويند: فردا كار خود را اصلاح مى كنم: در ماه آينده حساب مال خود را تصفيه مى كنم، و در فلان روز خمس ثروت خود را مى پرداز اينها خود را فريب مى دهند، آيا در پيشگاه خدا، غير از خودشان كسى براى آنها ضمانت مى كند؟ آيا شيطان دست از سر آنها بر مى دارد كه فردا يا روز ديگر به حساب خود برسند؟ و آيا اين تأخير و كوتاهى براى چيست؟!

آيا فرزندان و افرادى را كه وصىّ خود قرار داده اند، كارهائى را كه آنها انجام نداده، انجام مى دهند؟!

در حديث آمده: مهمترين چيزى كه اهل دوزخ از آن شكايت مى كنند، كلمه: (اى كاش) است، و من چقدر افرادى را ديده ام كه مى گفتند: به زودى چنين مى كنيم و كارهاى خود را اصلاح مى نمائيم، امّا مرگ به آنها مهلت نداده است، و زندگى را با يكدنيا افسوس و حسرت ترك مى كنند، و بعد هم مى گويند:

(خدا يا مرا به دنيا برگردان، تا كارهاى صالح و شايسته اى را كه ترك كرده ام، انجام دهم)(3).

آن وقت در جواب آنها گفته مى شود:

(هرگز بازگشتى در كار نيست) !

رفيقان بى وفا:

در مثالهاى تاريخى آمده است: شخصى دوستانى داشت و نسبت به يكى از آنها احترام و خدمت زياد مى كرد، و به خاطر او زحمات زياد به خود راه مى داد، امّا نسبت به دوست دوّم احترام كمترى قائل مى شد ولى در عين حال از دستورات او پيروى مى نمود و رضايت او را نيز ناديده نمى گرفت.

امّا موقعيّت دوست سوّم را بطور كلّى ناديده گرفته بود، و از وضع او سؤال نمى كرد، و هرگاه هم او را مى ديد با سستى و سردى ملاقات مى نمود! اتّفاقاً براى او نزد حكومت وقت، مشكلى به وجود آمد تا جائى كه خطر بزرگى را براى خود پيش بينى مى كرد، براى يارى نزد دوست اوّل رفت و براى رفع مشكل خود، كمك خواست، امّا رفيق اوّل با خشم و تندى به او پرخاش كرد و گفت: من هرگز تو را يارى نمى كنم! فقط يك پيراهن مى توانم به تو بدهم!

مرد با شنيدن اين جواب، خيلى افسوس خورد! و با خود گفت: چرا با چنين كسى رفاقت كردم؟ چرا براى او زحمت كشيدم؟ چرا وقت عزيز خود را براى او ضايع گرداندم؟!

بعد پيش دوست دوّم رفت و از او كمك خواست، امّا رفيق دوّم هم گفت: من توانائى ندارم به تو كمك كنم، فقط قدرت من تا اين اندازه است كه بتوانم تو را، تا درب خانه حكومت همراهى نمايم، اينجا هم مرد از اينكه وقت خود را به خاطر دوستى بى وفا صرف كرده بود و حالا رفيق هيچ گونه حمايتى از او نمى كرد، سخت تأسّف خورد!

بعد پيش رفيق سوّم رفت، و در حالى كه از شرم و خجالت سر به زير افكنده بود، به او گفت: اى دوست من! شرمنده ام كه براى كمك پيش تو آمده ام، امّا چه مى توان كرد؟ فعلاً گرفتارم و به تو روى آورده ام؟!

آيا در اين وقت سختى مرا يارى مى كنى؟ رفيق سوّم گفت: آرى، من دوست تو هستم، با تو به خانه حكومت مى آيم و از تو دفاع مى كنم، امّا مرد از اينكه در گذشته به آن رفيق توجّهى نكرده بود، سخت غمناك شد.

بارى، در اين مثال، دوست اوّل، (مال و ثروت)، رفيق دوم (زن و فرزندان و دوستان) و دوست سوّم (عمل صالح و شايسته، و بخشش مال در راه خدا) بود، بنا بر اين درست فكر كنيد، دوستان خود را بشناسيد. با كداميك آنها سزاوار است رفاقت كنيم، و كدام يك آنها در آينده به نفع ما خواهند بود؟

 

1 ـ يا حسرتى على ما فرّطت فى جنب الله (سوره زمر، آيه56) . 

2 ـ انّ الّذين يأكلون اموال اليتامى ظلما، انّما يأكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا (نساء، 10) . 

3 ـ سوره مؤمنون، آيه:100 و99 .