| مؤلفات |
|
نتيجه كار و كوشش |
|
قرآن مى گويد: (قسمتى از ثروتى را كه خدا، شما را نسبت به آن وكيل و خليفه خود قرار داده، بخشش كنيد)(1). بنا بر اين، ما خليفه هاى خدا هستيم، و بعد از ما هم جانشينان ديگرى مى آيند و گذشت زمان هم، همه را زير خاك مى كند، آنوقت نه خانه باقى مى ماند و نه كاخها، نه رياستها و نه درجه ها، و از عزّتها و بزرگواريها هم ديگر اثرى نيست! بلكه همه ما به وادى سكوت و خاموشى مى رويم، بادها بر قبرهاى ما مى وزد، در شبهاى تاريك شبح هائى به خوابگاه هاى ما خيره خيره نگاه مى كنند، دچار گرفتارى و بلا مى شويم، شكافهاى زمين و خاكها، بدن ما را مى خورند، زبان حال ما اين است: (خاك زيبائى هاى مرا خورد، سپس شما را فراموش كردم و از نظر فرزندان و همسران و دوستان پنهان شدم) . با اين حال، آيا سزاوار است به خاطر اين جهان زودگذر در مورد مال خدا بخل بورزيم و آن را در راه خدا انفاق نكنيم؟ يا بهتر اين است حقوق خدا را بپردازيم تا وقتى كه: (هركسى نتيجه كار و زحمت خود را مى گيرد)(2) ما هم سرافراز و سعادتمند باشيم؟! بهلول در قبرستان: به همين مناسب گفته اند: روزى (بهلول) در قبرستان روى قبرها نشسته بود، و به مردگان خطاب مى كرد: اى دروغگويان! اى دروغگويان! به او گفتند: مگر جنون تو باز برگشته است؟! بهلول گفت: اين چه حرفى است مى زنيد؟ مگر همينها نبودند كه مى گفتند: ما كاخها داريم، ما باغها داريم، ما ماشينها داريم، ما ثروت داريم، قدرت داريم، و سلطه داريم؟ اكنون مى بينيم، هيچ ندارند، آيا اينها دروغگو نيستند كه ادّعاى قدرتى را مى كردند و اكنون هيچ ندارند؟ يكى از شعراء به كاخ يكى از خلفاء وارد شد، و هنگامى كه عيش و نوش و زينت هاى كاخ را ديد، اين شعر را خواند: (در آغوش اين كاخ سر به فلك كشيده، هركارى مى خواهى بكن، شب و روز هرچه مى خواهى برايت آماده است. امّا وقتى نفسها به شماره افتد و به سينه برسد، آن وقت يقين پيدا مى كنى، سخت در غرور و اشتباه بوده اى، ديگر پشيمانى فايده اى ندارد)! (مردان قدرتمند بالاى قلّه كوهها به سر مى برند، و نگهبانان نيرومند براى آنها پاسبانى مى كردند، امّا نگهبان و قلّه هاى كوه به حال آنها سودى نداشت، و سرانجام مرگ گلوى آنها را درهم فشرد...)(3). |
|
مالكيت شخصى |
|
ما به ثروتمندان احتياج داريم، و ترديدى نيست كه براى تأمين و عمران دنيا و آخرت، ثروتمند وسيله لازمى است، در حديث هم آمده: (ثروتمند، براى دين، ياور خوبى است) . مى دانيم: هرچه ثروت انسان بيشتر شود، امكانات او هم در دنيا زيادتر مى گردد، به همين دليل از نظر عقل و اسلام (مالكيّت شخصى) ثابت است، و ما هم طرفدار مالكيّت شخصى هستيم و با شرائط و حدود شرعى آن را قبول داريم، البتّه نه آن طور كه (مكتب كاپيتاليسم)(4) عربده مى كشد، و سنگ (مالكيّت فردى) را به سينه مى زند، اين نحوه مالكيّت فردى را اسلام قبول ندارد. انتقاد بر مالكيت فردى! ايرادى را كه بر مالكيّت فردى وارد كرده اند، در دو قسمت مى توان خلاصه كرد: يكى اينكه: در جامعه، افرادى وجود دارند كه در فقر و تنگدستى شديدى به سر مى برند، در حالى كه در برابر آنها، گروهى ثروتمند غرق در ولخرجى و اسراف و خوشگذرانى و عيّاشى هستند! دوّم اينكه: ثروتمندان و مالكين مرتكب گناهانى از قبيل: احتكار، ربا، غش و حيله در معامله مى شوند و به حق كشى ها، و آلودگيهاى زياد دامن مى آلايند. در صورتى كه گروهى ضعيف، در اجتماع حتّى از تأمين وسائل اوليّه زندگى ناتوانند و با محروميّت و ذلّت زندگى مى كنند. در جواب مى گوئيم: اگرچه اسلام، مالكيّت فردى را امضاء كرده است، امّا در عين حال از طرف ديگر با اسراف، عيّاشى، احتكار، ربا و حيله هاى در كسب، سخت مبارزه مى كند تا اصلاً در جامعه اسلامى فقر و تهيدستى ريشه كن شود، و هر مسلمان حق داشته باشد با كمال آرامش خاطر با استفاده از مزاياى زندگى، بزرگوارانه و سعادتمندانه زندگى كند، اگر اين هدف به وسيله خود افراد عملى شد چه بهتر، و گرنه حكومت اسلامى، موظّف است چنين محيطى را به وجود بياورد همانطور كه ثروتمند، خود وظيفه دارد، با توجّه به هدف اسلام، دامن خويش را به كسبهاى حرام و ممنوع آلوده نسازد. آيا با وجود چنين شرائطى باز هم راه انتقادى بر (مالكيّت فردى) و ثروتمندان باز مى ماند؟ بارى، در اجتماع فرسوده و نابسامان، بايد عضو مريض را معالجه نمود، نه اينكه عضو سالم را هم بيمار ساخت تا با عضو مريض مساوى شود، نظر اوّل يعنى ريشه كن ساختن فقر و تقويت طبقه ضعيف اجتماع، نظر اسلام است و در طبقه ثروتمند اختلال به وجود آوردن و به اصطلاح عضو سالم را هم مريض گرداندن، منطق (مكتب كمونيزم)(5) و شعبه هاى مختلف آن است: اضافه بر اين، اسلام يك مكتب اخلاقى و معنوى دارد، بدين ترتيب كه مسلمان خود را فريفته و تسليم ثروت نكند، زيرا (اموال و اولاد فتنه هستند)(6)، و (دنيا خانه مجاز و موقّت است، و آخرت خانه آرام و ثابت)(7) به همين جهت، انسان حق دارد مال را با اذن خدا تصرّف نمايد، تا به سعادت دنيا و آخرت دست يابد. پارسائى و ثروتمندى! داستان شيرينى را، در باره ورّام نويسنده كتاب (مجموعه ورّام)، جدّ سيّد بن طاوس بيان مى كنند و مى گويند: مردى كتاب ورّام (مجموعه) را مطالعه نمود و از پارسائى و زهد ورّام خيلى تعجّب كرد و به او علاقمند شد، تا جائى كه تصميم گرفت ورّام را از نزديك ببيند، براى اين منظور راه دور و درازى را پيمود، تا به زيارت عابد زاهد تارك دنيا نائل شود، وقتى به ملاقات ورّام رفت، ديد او در كاخ بزرگ و مجلّلى كه باغچه زيبا و پردرخت آن را احاطه كرده زندگى مى كند، و اثاث و لوازم منزل او هم از بهترين نوع وسائل مجهّز زندگى است! مرد با ديدن اين اوضاع خيلى تعجّب كرد و به (ورّام) گفت: مؤلّف مجموعه شما هستيد؟! ورّام گفت: آرى. مرد گفت: آنچه در كتاب خود نوشته اى، چرا اثر آن در عمل تو ديده نمى شود؟! و به گفته ات عمل نكرده اى؟! ورّام گفت: چه شده؟ مگر چه ديده اى؟! مرد گفت: من گمان مى كردم مؤلّف اين كتاب حتماً، در كوهها، كنار رودخانه ها و ميان شنـزارها زندگى مى كند، غذاهاى سخت و ناگوار مى خورد، لباسهاى درشت و خشن مى پوشد، فرش او زمين و رختخوابش نيز آسمان است! ورّام گفت: آيا حاضرى در آنچه مى گوئى باهم عمل كنيم؟! مرد گفت: حاضرم، چه سعادتى براى من ازاين بالاتر است؟! سپس مرد با ورّام براى اينكه زندگى زاهدانه اى شروع كنند، راه بيابان را پيش گرفتند، هنوز چند قدمى پيش نرفته بودند، كه مرد گفت: اجازه بده من برگردم، چون (عبايم) را فراموش كرده ام! ورّام گفت: از عبا صرف نظر كن، به آن نياز ندارى؟ امّا مرد علاقه زيادى به عبا داشت، ورّام هم وقتى از اصرار و علاقه شديد مرد به عباى خود باخبر شد، با او موافقت كرد و هردو برگشتند! وقتى مرد عباى خود را برداشت، ورّام گفت: اى مرد! تو نتوانستى از يك عبا چشم بپوشى، امّا من قدرت دارم از همه ثروت خود صرفنظر كنم، در اين صورت آيا تو زاهد هستى يا من؟! بعد براى اينكه معناى واقعى زهد و پارسائى براى مرد روشن شود ورّام توضيح داد: آنچه در پارسائى اهميّت دارد، اين است كه: قلب انسان فريفته و متعلّق به دنيا نباشد، نه اينكه انسان از مال دنيا، آهى در بساط نداشته باشد، بنا بر اين زاهد كسى است كه دنيا وسيله او است اگرچه دنيا زياد باشد، و طمع كار كسى است كه او وسيله و تسليم دنياست، اگرچه يك عبا باشد! شرط كيمياشناسى: نقل شده است: مردى شنيد، شيخ ورّام علم كيمياشناسى دارد براى آموختن كيميا، پيش او رفت و چند روزى در منزل وى اقامت نمود امّا شيخ ورّام بدو اعتنائى نمى كرد، مرد از بى توجّهى ورّام سخت خشمناك شد، و در حالى كه سينه اش از شدّت خشم گرفته بود، به عنوان اعتراض گفت: اى شيخ بزرگوار! من شنيده بودم، تو كيمياشناس هستى، منهم به منظور آموختن كيميا به حضور آمدم، آيا ممكن است عنايتى كنى و به من كيمياشناسى بياموزى؟! شيخ ورّام گفت: نگاه كن، به آن آفتابه مسى كه در گوشه اطاق قرار دارد، مرد نگاه كرد، ورّام هم نگاه كرد و گفت: طلا شو! آفتابه به صورت طلاى نورانى در آمد، بعد ورّام گفت: علم كيميائى كه من مى دانم، اين است اگر تو هم مى خواهى كيمياشناس شوى، ناچار بايد كوشش و زحمت را بر خود تحمّل كنى تا كيمياشناس شوى! |
|
كوزه پر از طلا |
|
اگر بنا باشد، دنيا به كسى روى آور شود، آيا پرداخت خمس موجب فقر و تهيدستى او مىگردد؟ و اگر بنا باشد دنيا به انسان پشت كند، آيا خمس ندادن سبب هميشگى و بقاء دنيا مىشود؟ هرگز.. هرگز.. بلكه آنچه را تاريخ گذشتگان براى ما بيان مىكند، عكس مطلب است، يعنى پرداخت خمس و حقوق الهى موجب فراوانى مال دنيا و ترك حقوق، سبب فقر و تهيدستى گشته است. پس چرا ما در مورد پرداخت خمس، بخل بورزيم و چرا از پرداخت حقوق پروردگار خوددارى كنيم؟! مىگويند: مرد فقيرى از بغداد، در روزگار خلافت بنى عباس شبى از شدت تهيدستى، گرسنه سر به بالين خواب گذاشت، همسرش نيز كه از شدّت گرسنگى و سختى، به تنگ آمده بود از روى ناراحتى گفت: اگر نمىتوانى غذا براى ما بياورى، لا اقل از آوردن آب دجله هم ناتوانى؟ مرد تهيدست كوزه خود را برداشت و به سوى رود دجله حركت كرد، تا ظرف آبى براى اهل عيال خود بياورد! وقتى كنار رودخانه آمد، گروهى را ديد سوار كشتى مىشوند، پرسيد اينها كيستند؟ گفتند: اينها گروهى از شاعران هستند و به خانه خليفه مىروند، مرد فقير پيش خود گفت: چه عيبى دارد، من هم همراه آنها مىروم، شايد همانطور كه اينها از درگاه خليفه بهره اى مىيابند چيزى عايد من هم بشود.. وقتى به خانه خليفه وارد شدند، هر شاعرى در مدح خليفه قصيده اى را كه سروده بود تقديم داشت، به مرد فقير گفتند: تو هم شاعرى؟! گفت: نه، امّا قطعه شعرى مىدانم اگر اجازه مىدهيد، قرائت مىكنم، بعد حركت كرد و چنين گفت: (هرگاه دنيا به تو روى آورد، از آن به همه كس بخشش كن، پيش از آنكه آن را از دست بدهى، وقتى مال دنيا به كسى روى آور شود، بخشش آن را نابود نمىكند و چنانچه بخواهد پشت كند بخل نمىتواند آن را نگهدارى كند! وقتى ديدم گروهى با سفر براى درياى جود و سخاوت تو بسته اند، من هم با كوزه خود آمدم). بعد كوزه خود را ميان مجلس گذاشت، خليفه و حاضرين خنديدند، آن وقت خليفه دستور داد كوزه او را از طلا و نقره پر كنند! آرى همينطور است: بخشش سبب نابودى مال و بخل موجب بقاء آن نمىگردد، پس چرا كسى بخل بورزد؟ مثال معروفى است كه: افعى هرچه در پنهان كردن گنج بخل كند، به حال او نفعى ندارد! قال رسول الله (ص): من أكل لقمة حرام لم تقبل له صلاة أربعين ليلة. پيغمبر فرمود: كسى كه يك لقمه حرام بخورد، چهل شبانه روز، نمازش بطور كامل، قبول نمىشود).
|
|
1 ـ سوره حديد، آيه: 7 . 2 ـ كلّ امرء بماء كسب رهين (سوره طور: 21) . 3 ـ باتوا على قلل الأجبال... از قصيده معروف امام دهم (ع) در مجلس متوكّل عبّاسى. 4 ـ Capitalism. 5 ـ Comnunisl كمونيزم، بر تئورى و عمل اصلاح طلبانى اطلاق مى شود، كه از (زندگى اشتراكى) هوادارى مى كنند و خواهان جامعه اى هستند كه در آن تسلّط سلسله مراتب وجود نداشته باشد، و همه اموال و وسائل آسايش و تفريح (به اشتراك) در اختيار همه جامعه، يا برگزيدگان حاكم باشد (فرهنگ سياسى، صفحه135) . 6 ـ سوره تغابن، آيه15 فتنه، در قرآن و لغت (المنجد صفحه: 598) به معناى امتحان و آزمايش هم آمده است، در اين آيه هم به دليل قسمت آخر آن: (... و الله عنده أجر عظيم) بهتر است فتنه به معناى امتحان باشد، چون اجر عظيم هم پاداش كسى است كه از عهده امتحان: مال و اولاد برآمده باشد. 7 ـ ايّها النّاس، انّما الدّنيا دار مجاز والاخرة دار قرار، فخذوا من ممرّكم لمقرّكم... (نهج البلاغه عبده، جلد1 صفحه: 209) . |