| مؤلفات |
|
تأمين حوزه هاى علمى |
|
بر ثروتمندانى كه دوستدار خير و احسان هستند، لازم است براى اهل علم خانه و منزل تهيّه كنند و همانطورى كه طلبه در مدرسه اطاق دارد، براى اهل علم عيال دار، هم تا وقتى تحصيل مى كند خانه فراهم نمايند، تا بدين وسيله او را در مشكلات زندگى حمايت كرده باشند، همينطوركه بر كسانى كه مسئول امور طلاّب هستند، لازم است اين گونه مسائل را مورد اهمّيت قرار داده، و ثروتمندان را نيز بدان تشويق كنند. اين كار از كارهاى بسيار ضرورى است، زيرا فراهم بودن امكانات اجتماعى، از جمله عواملى است كه جلو قسمتى از احتياجات را مى گيرد و عالم را از ذلّت نجات مى دهد، و او را رشيد و بزرگوار مى كند، و شكّى نيست كسى كه از نظر اقتصادى نيرومند باشد، از نظر اجتماع هم محترم تر است، چون نداشتن امكانات اجتماعى، نفوذ اهل علم را ميان مردم كم مى كند، و به همين ترتيب از نفوذ دين كم مى شود، و اين خطر و زيان بزرگى است و جلوگيرى از آن هم واجب است. اضافه بر اين، اگر ممكن باشد بايد براى اهل علمى كه در مناطق مختلف هستند، مثل نمايندگان و علماء محلّى خانه ساخته شود. تا آنها هم از اجاره نشينى راحت شوند. حتّى من بر كسانى كه مسئول سرپرستى اهل علم هستند، لازم مى دانم، وسائل زندگى مرفّه و مجهّز، مثل: گاز، يخچال، لباسشوئى، چرخ خيّاطى، و وسائل ديگر زندگى براى اهل علم فراهم كنند تا مخارج آنها كم شود، و در نتيجه، هدف را فداى وسيله نكنند! البتّه مى دانيم فراهم كردن اين وسائل نسبت به سابق مانند تهيّه كردن چرخ نخ ريسى است، همانطورى كه امروز فراهم كردن اتومبيل، مثل خريدن اسب در زمان گذشته مى باشد. آرى خيال نكنيد تهيّه اين گونه وسائل مخارج سنگينى مى خواهد، مثلاً اگر فرض كنيم، ثروتمندى مانند: (مرحوم حاج حسين ملك) كه مى خواست در شهر خودش (قم) با چهار صد ميليون تومان، براى روحانيّت (قم) خانه تهيّه كند، مى توانست، زيرا اگر فرض كنيم هر خانه اى پنجاه هزار تومان باشد، با اين مبلغ هشت هزار خانه مى توان خريد، و چنانچه فرض كنيم صد تاجر نيكوكار ديگر وجود داشته باشند، آيا نمى توانند وسائل لازم و مجهّز زندگى اهل علم را فراهم كنند و مشكلات زندگى آنها را بر طرف نمايند؟ مردان اصلاح طلب اجتماع بايد در اين زمينه جدّى تر فكر كنند، و مقامهائى كه سرپرستى شئون روحانيّت را عهده دارند فعّال تر باشند. من فكر مى كنم، با جدّيت و پشتكار شش ماهه اين مشكل حل مى شود و خدا هم يارى مى كند. |
|
بهره بردارى براى تبليغ |
|
بر مسلمانان اصلاح طلب واجب است براى اصلاح نابسامانيها و تباهيها و درمقابل براى نشر معارف اسلام در جهان، فقط به خمس و زكات و صدقه و هدايا، اكتفا نكنند، بلكه براى تبليغ دين، مؤسّسات مالى و پولى ديگرى مثل: تجارتخانه، وقف ساختمانها، و نيز جمع آورى در آمدهاى مباح مثل اينكه: صندوق تجارتى تشكيل دهند و سود آن را صرف مؤسّسات اسلامى كنند و همچنين ساختمانها و باغها و مزرعه براى تبليغ دين قرار دهند و گروهى را براى شكار و جمع آورى چوبهاى بيابان و اين گونه درآمدها انتخاب كنند و منافع آنرا به مخارج مؤسّسات و تبليغات و خدمات ديگر اجتماعى برسانند، زيرا در اجراى اينگونه برنامه ها بزرگترين منافع تبليغى وجود دارد و غالباً، ملّتهاى ديگر هم اگر به جائى رسيده اند از اين گونه راهها، به هدفهاى خود رسيده اند. بنا بر اين، چرا مردان اصلاح طلب مسلمان براى نجات مسلمانان از اين روزگار تلخ از اينگونه راهها استفاده نمى كنند؟! راه ديگر تشكيل سرمايه: راه ديگرى كه براى تشكيل سرمايه تبليغ وجود دارد اين است كه: يك نوع ماليات اخلاقى و معنوى بر واردات ثروتمندان واجب كنيم، به اين معنا كه آنها را مثلاً شريك با امام حسين (ع) يا امام رضا (ع) و يا يكى ديگر از امامان (ع) يكى از شخصيّتهاى بزرگ انسانى بنمايند به اين شكل كه ثلث يا ربع يا خلاصه مقدارى از ثروت خود را به اين نحو در راه خدمات اسلامى مصرف كنند و نيز مى شود اين برنامه يعنى شريك كردن با امامان (ع) را براى اينكه سرمايه تبليغ به وجود آيد، در باره شركتها و مؤسّسات ديگر هم اجرا كرد، آنوقت مشاهده مى كنيم چه در آمد سنگينى براى تبليغ دين تشكيل مى شود، و ما در كربلاى مقدّس به وسيله شريك كردن امامان (ع) با تجّار براى موسّسات مذهبى منافع خوبى به دست آورده ايم. يك تاجر را در سودى كه از كسبهاى خود مى برد با امام حسين (ع) شريك قرار داده ايم، و هرسال بيشتر از ده هزار تومان به صندوق تبليغى ما مى ريزد، اجراى اين برنامه هم كار آسانى است، اگر به تدريج آن را مطرح و پياده كنيم، مخصوصا اگر براى طرح اين گونه كارها گروهى همكارى كنند، كار بطور آسان و مستقيم و پيشرفته انجام مى دهند. در روايت وارد شده (دست خدا) پشتيبان جماعت است(1) در سخن حكيمانه اى وارد شده است كه خدا فرموده: از تو حركت از من بركت. من نمى دانم، آيا اين جمله حديث است، يا سخن حكيمانه؟ در هر صورت، سخن ارزنده اى است. |
|
هدف ثروتهاى اسلامى |
|
پولهاى واجب و مستحبى كه مسلمانان بايد بپردازند ده قسم است: 1 ـ خمس 2 ـ زكات 3 ـ ثلث 4 ـ صدقات 5 ـ بخشش 6 ـ كمكها 7 ـ ردّ مظالم 8 ـ كفّارات 9 ـ نذورات 10 ـ اموال وقفى(2). لازم است در شهرهاى اسلامى جمعيّت وارسته اى باشند كه مورد اعتماد بوده و مسؤل جمع آورى و صرف اين در آمدها در راه خدمات و احتياجات اسلامى باشند و نيز لازم است انجمن هاى تبليغى براى تشويق و توصيه كمكها و منافع آن وجود داشته باشد، تا بدين وسيله، دلهاى ثروتمندان نرم شده، و افراد سركش علاقه و كشش نسبت به برنامه هاى دينى و عمرانى پيدا كنند وگرنه چون مردم به كمكهاى مالى عادت نكرده اند، مال و ثروت به جان آنها بسته است، و نمى توانند خود را راضى كنند كه قدم مالى و خيرى در راه خدمات اسلامى بردارند. تعجّب اينجا است، آنهائى كه اعتقاد و علاقه به گوساله پرستى در دلهايشان ريشه دوانيده بود(3) در اين روزگار كه براى خود دولت كوچكى تشكيل داده اند، با كمال گذشت انفاق مى نمايند و به وسيله پول حكومتها را به طرف خود جلب نموده و دلهاى آنان را با درهم و دينار تسخير مىكنند. امّا مسلمانان در زمينه بذل مال و كمكهاى پولى سخت خوددارى مى كنند، و نه به فكر چاره دنياى تاريك، و نه به فكر آخرت نزديك خود هستند! با يك گل بهار نمى شود! به ثروتمندى گفتم: آيا در راه خدا انفاق نمى كنى؟ گفت: من كار خير زياد انجام مى دهم، گفتم: خيرى كه انجام مى دهى چگونه است؟ شروع كرد كارهاى خود را در راه خدا بشمارد، گفت: بيست تومان به سيّدى دادم، دويست تومان به محتاجى قرض دادم، و بطور اقساط از او پس گرفتم، و چند قلم ديگر از اين قبيل كارها را بيان كرد در حالى كه در غرور و خودستائى عجيبى قرار گرفته بود اين گونه كلمات را تكرار مى كرد و به خود مى باليد، با خود گفتم: اين مرد يا جاهل ضعيف عقل است، يا با اين حرفها مى خواهد مكر و حيله كند، و اگر واقعاً نادان است، از خدا مى خواهم او را هدايت نموده و عالم به معيارهاى زندگى قراردهد، و اگر خود را به نادانى زده خدا او را به راه راست هدايت كند. آرى، اين حقيقت را نمى شود ناديده گرفت كه بعضى از ثروتمندان با گذشت و اهل سخاوت و بخشش هستند، امّا طبق مثال معروف: با يك گل و چند گل بهار نمى شود! و به همين دليل مشاهده مى كنيم بهار هم نشده است! شاعر مى گويد: كرم داران عالم را، درم نيست درم داران عالم را، كرم نيست
|
|
1 ـ قال اميرالمؤمنين (ع) ... والزموا السّواد الأعظم، فانّ يد الله مع الجماعة، و ايّاكم والفرقة... (نهج البلاغه، خطبه127 سفينة البحار، جلد1 صفحه178). 2 ـ خوانندگان عزيز، مى توانند براى تفصيل اين عنوانهاى فقهى، به كتاب شريف (تحرير الوسيلة)، مراجعه نمايند. 3 ـ اشربوا فى قلوبهم العجل (سوره بقره: 93). |