| مؤلفات |
|
خشك وتر مى سوزد! |
|
بعضى از مسلمانان كه خمس مال خود را مى پردازند گمان مى كنند: فقط با پرداخت خمس، تمام وظائف خود را نسبت به اسلام و مسلمين انجام داده اند و ديگر هيچ وظيفه اى ندارند، در حالى كه اين فكر اشتباه است، بلكه مسلمانان بايد تا مى توانند در راه خدمت به عقائد اسلامى و نجات مسلمانان از چنگالهاى كفر و استعمار سعى و كوشش كنند، زيرا جهاد با مال، مثل جهاد با جان واجب است، روى اين دليل اگر ثروتمند بتواند براى نجات كودكان معصوم از گرداب كفر و انحراف مدرسه اى تشكيل دهد، اما شانه خالى كند واقعاً گناهكار است، و خلاصه نجات دادن اگر منحصر به يك نفر باشد براى او (واجب عينى) مى گردد، و چنانچه بر يك نفر از گروهى لازم شود، براى آنها (واجب كفائى) است و ترك كار واجب هم، حرام است. خداى بزرگ، به (شعيب) پيغمبر وحى فرستاد (من صد هزار نفر از امت تو را هلاك مى كنم در صورتى كه چهل هزار نفر آنها از نيكان و شايستگان هستند! شعيب به پيشگاه خداوند عرضه داشت: حساب گناهكاران روشن است و بايد هلاك شوند اما تقصير نيكان چيست؟ خداى مهربان فرمود: نيكان هم با گناهكاران، چرب زبانى و مهربانى مى كردند و با كسانى كه من به آنها خشمناك بودم، با خشم رفتار نمى كردند! مسلمانان امروز هم، در روزگار جهاد با مال و جان به سر مى برند، چنانچه جهاد نكنند وظيفه بزرگى را ترك كرده اند و اضافه بر اين گرفتار ذلّت و خوارى بزرگى نيز مى شوند! آرى، (كسى كه حقوق الهى را ناچيز شمارد، بزرگوارى نخواهد داشت)(1) . اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايد: (به خدا سوگند، هرگز با ملتى در ميان خانه ها و ديار آنها جنگ نشده، مگر اينكه ذليل و مغلوب شده اند)(2) . آيا نتيجه گفتار على (ع) را ما در زمان خود، مشاهده نمى كنيم؟ آن روز كه به اسلام خدمت مى كرديم عزيز و بزرگوار بوديم، امّا امروز كه دستورات اسلام را ترك كرده ايم ذليل ترين ملّتها هستيم و چنانچه به همين ترتيب باشيم، آينده دردناكتر و خطرناكترى داريم؟! |
|
شما نسبت به اين غلام چه نظرى داريد؟ |
|
ثروتمندى غلامى داشت و او را به همراهى خود به مسافرت دوردستى برد، پس از چند روز خانواده ثروتمند كه در وطن خود مانده بودند، ضمن نامه اى به ثروتمند نوشتند: (خرجى ما تمام شده، و احتياج شديد به پول داريم). ثروتمند، مبلغ هزار دينار به نوكر خود داد، و گفت: هرچه زودتر به سوى وطن رفته و اين پول را به خانواده من برسان و اين بيست دينار هم خرجى راه خودت. همينكه غلام حركت كرد و چند قدم فاصله گرفت، ثروتمند او را صدا زد و گفت: از هزار دينار دويست دينار آن را به تو واگذار كردم فقط هشتصد دينار آن را به خانواده ام بده. غلام گفت: من خيلى رهين احسان تو هستم مخارج سفر را به من دادى اضافه بر آن چيزى نمى خواهم. ثروتمند گفت: هرچه مى گويم گوش كن، غلام سپاسگزارى نمود و حركت كرد، هنوز چند قدم بيشتر نرفته بود كه همچنان ثروتمند او را صدا زد و گفت: چهارصد درهم آن را به تو بخشيدم فقط ششصد درهم آن را به اهل و عيالم بده، غلام باز حرف خود را تكرار كرد امّا ثروتمند هم با اصرار گفت: پول را بايد قبول كنى غلام هم پذيرفت و مشغول رفتن شد. براى مرتبه سوّم نيز غلام چند قدم بيشتر نرفته بود كه ثروتمند فرياد زد: ششصد درهم را به خودت واگذار كردم فقط چهارصد درهم آن را به اهل و عيالم بده باز غلام كلام سابق خود را تكرار نمود و گفت: سيّد من! من خيلى مرهون نعمت و احسان تو هستم، امّا ثروتمند اصرار كرد و تأكيد نمود كه غلام پول را بگيرد، غلام هم سپاسگزارى بيشترى كردو به راه افتاد. مرحله چهارم نيز غلام اندكى راه بيشتر نرفته بود كه ثروتمند با فرياد بلند گفت: هشتصد درهم از هزار درهم را به خودت واگذار كردم بقيّه آن را به خانواده ام برسان! غلام سراسر راه را پشت سر گذاشت و به وطن رسيد، امّا متأسّفانه حتّى درهمى از دويست درهم را هم به اهل و عيال ثروتمند نداد، هرچه هم آنها اظهار داشتند، ما شديداً به پول احتياج داريم، غلام به آنها توجّهى نكرد. شما نسبت به اين غلام چه نظرى داريد؟ و چگونه قضاوت مى كنيد؟ آيا به نظر شما او را چگونه بايد مجازات نمود؟ اگر نسبت به اين غلام خشمناك شديد و آروز مى كنيد، هرجا او را پيدا كنيد مجازات و عقوبت نمائيد به همراه من بيائيد، تا او را بشناسيد، آرى در صورتيكه خمس ثروت خود را ندهيد اين غلام خود شما هستيد. خداى مهربان، همه چيز را به تو عنايت كرده است، و به تو دستور داده: از آنچه به تو دادم مخارجت را بردار و چنانچه از مخارج سالانه ات چيزى زياد آمد، از هزار دينار، هشتصد دينار آن را، خود بردار، و دويست دينار آن را به عيال من، كه فقرا هستند بپرداز. بارى، اگر از دستور خدا سرپيچى كردى، و حتّى خمس را به عيال او ندادى خودت در مورد خود قضاوت كن. اگر از اين سرگذشت، انقلابى در باطن شما ايجاد شد، پس چرا امروز حساب كار خود را نمى كنيد و همانطور كه خداى بزرگ دستور داده است، حقوق خدا را نمى پردازيد؟! |
|
دست و پاى مرا ببنديد |
|
يكى از ثروتمندان پيش ميرزاى شيرازى آن مرد فداكار بزرگ آمد، و گفت: فلان مبلغ خمس بدهكارم (مبلغ سنگينى را اسم برد) امّا شيطان نمى گذارد من خمس مال خود را بدهم و خلاصه: پيوسته دچار وسوسه شيطان هستم، دستور بدهيد دست و پاى مرا ببندند، كليد گاو صندوق را هم از جيبم بيرون آورند و بروند به خانه ام در فلان محل و پولهائى را كه در صندوق موجود است بياورند! ضمناً، اگر در اين مدّت من فحش دادم و مخالفت كردم يا موافقت، مرا سرزنش نكنيد، شما كار خود را انجام دهيد. ميرزاى شيرازى دستور داد كليد را از جيب مرد بيرون بياورند، داد و فرياد مرد بلند شد: اى دزدها! اى دزدها و فحش و ناسزاى فراوان گفت، امّا آنها به ناسزا گفتن و سر و صداى او توجّهى نكردند، و بالأخره رفتند و پولها را آوردند و تحويل ميرزا دادند، بعد كه دست و پاى مرد ثروتمند را باز كردند، گفت: الآن شكر پروردگارى را بجا مى آورم كه مرا از اين گرفتارى نجات داد، بعد مرحوم ميرزا هم به خاطر اينكه يك مسلمان، از مسؤليت و گرفتارى نجات يافته بود، شكر خدا را بجا آورد. اين گونه ثروتمندان فراوانند، من اكنون ثروتمندى را مى شناسم كه بيشتر از يك ميليون تومان حقوق خدا و مردم، از خمس و زكات بدهكار است، و به بعضى از وعّاظ هم مى گويد: مرا نصحيت كنيد، شايد خدا دلم را نرم كند و محبّت مال را از دلم بيرون كند، امّا شيطانى كه او را فريب مى دهد نيرومند است و خودش نيز جرأتى كه همانند تاجرى كه داستان او را خوانديم، اقدام جدّى كند و حقوق خود را بپردازد ندارد. آرى، ثروتمندانى كه حقوق الهى بر آنها واجب است بايد بدانند: ثروت براى آنها باقى نمى ماند و آنها هم براى ثروت خود باقى نمى مانند! بنا بر اين بايد هرچه زودتر حقوق خدا و مردم را بپردازند، پيش از آنكه روزى بيايد و خريد و فروش عمل و دوستى ديگران ممنوع شود(3) اگرچه بنا باشد خود را مانند همين تاجر از بدهكارى نجات بخشند. |
|
اندكى فكر كنيد |
|
كسانى كه خمس نمى دهند، دو دسته اند: يك دسته افرادى هستند كه اگر خمس خود را بدهند، باز هم براى احتياجات خود ثروت زيادى در دست دارند، مثل كسانى كه صاحب هزارها و ميليونها ثروت هستند، دسته دوّم: كسانى هستند كه اگر خمس خود را ندهند، بعد هم ثروت كافى ندارند، مثل كسانى كه خمس بر آنها واجب شده، و بعد فقير شده اند! دسته اول بايد فكر كنند، چرا خمس نمى دهند؟ مگر خمس ندادن نادانى محض، مخالفت صرف و گناه خالص نيست؟ آيا آنها راضى مى شوند در صف گناهكاران و مخالفين خدا و خورندگان حقّ خدا و بندگانش در آيند؟ امّا دسته دوّم، بايد فكر كنند، اگر به مقدار خمس هم نداشتند چه مى كردند؟ مثلا كسى الآن بيست هزار تومان دارد، بايد فكر كند اگر شانزده هزار تومان داشت با آن چه مى كرد؟ الآن هم خودش را، مثل آن وقت قرار دهد. و خود را بدادن خمس وادار نمايد. فكر كردن خيلى از مشكلات را حل مى كند، در حديث هم آمده: (يكساعت فكر كردن، از يك شب عبادت بهتر است) (تفكر ساعة خير من قيام ليلة) . (حر رياحى) هم اندكى فكر كرد و خود را از پرتگاه سقوط و لعنت و نفرين هميشگى نجات داد، و رحمت و سعادت ابدى را به دست آورد. آرى، كسانى كه پرداخت حقوق دينى بر آنها واجب است بايد درست فكر كنند شايد راه واقعى را پيدا كنند، و خداى مهربان هم آنها را به راه نجات از حقوق خود و بندگانش هدايت فرمايد. يك وقت به يكى از ثروتمندان گفتم: اگر تو براى پرداخت حقوق الهى به عالم يا مجتهد و اين گونه افراد كراهت دارى، به وسيله آن خدمات دينى انجام بده، مدرسه بساز، كتابخانه تشكيل بده، يا مسجد تأسيس كن و خلاصه اينكه برنامه هاى دينى را به وجود بياور، چون اگر اين كارها را با اجازه عالم قربةالى الله انجام بدهى هم اداى حق كرده اى، و هم از خود يادگارى بجا گذاشته اى، و اميد است در صف كسانى داخل شوى كه (سنة حسنة و صدقة جارية)(4) پس از خود به يادگار گذاشته اند. |
|
علّت پيشرفت مسلمانان |
|
علّت پيشرفت مسلمانان صدر اسلام اين بود كه: نيروهاى فشرده خود را صد در صد در راه پيشبرد اسلام مصرف مى كردند و اين هم قرآن است كه مى گويد: (اگر پدران، پسران، برادران، زنان، بستگان شما و اموالى كه به دست آورده ايد، و تجارتى كه مى ترسيد دستخوش كسادى واقع شود، و منزلهائى كه به آن دل خوش كرده ايد، پيش شما از خدا و پيغمبر (ص) و جهاد در راه خدا محبوب تر است، منتظر فرمان قطعى خدا باشيد)(5) . اين آيه، بهترين دليل مطلب است، و بر مسلمانان واجب مى كند هرچه مى توانند در راه اسلام، بذل و بخشش نمايند، امّا مسلمانان پيوسته به قهقرا برگشتند، تا اينكه وضع آنها طورى شده كه حتّى امروز مسلمانى حاضر نيست براى پيشبرد اسلام، كوچكترين قدمى بردارد و مى بينيم اگر خمس هم مى دهد بطور اقساط و گاهى براى هر كارى دلشان بخواهد آن را مصرف مى كنند يا اينكه آن را با عالم دست گردان مى كنند تا شايد يك دهم يا كمتر از آن را بپردازند! يك وقت مرد ديگرى مراجعه كرد كه ثروت او هفتصد و بيست هزار تومان بود، فقط دو هزار تومان پرداخت و گفت: بقيّه را پس از بازگشت از سفر مكّه مى دهم، و پس از مكّه حتّى دينارى هم نداد! خلاصه: خمسها ضايع شد و با ضايع شدن آن، مسلمانان هم ضايع شدند. آرى، عدّه كمى وجود دارند كه خمس را بطور كامل مى پردازند، امّا معلوم است با يك گل بهار نمى شود. بعضى از مردم هم گمان مى كنند: وقتى كه مى خواهند مكّه بروند، پرداخت خمس بر آنها واجب مى شود با اينكه مى دانند خمس هم مثل نماز و روزه قبل از رفتن به مكّه با وجود شرائط واجب است. |
|
چه كسانى بايد خمس بدهند؟ |
|
مردى مى گويد: من به حضور مرجع دينى مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى رحمة الله عليه رفتم و به او گفتم: حاضرى براى پرداخت حقوق دينى با تو حساب كنم، به اين شرط كه رسيدى به من بدهى تا بعد پول را به تو بپردازم؟ سيّد با شنيدن اين حرف درب صندوق را كه در كنارش قرار داشت گشود، من نگاه كردم آن صندوق پر بود از ورقه رسيدها! بعد سيّد گفت: اين قبضهاى رسيد از افرادى است كه خمس خود را حساب كرده اند امّا به عهد خود وفا نكرده، و حقوق را نپرداخته اند! فراموش نشود، لازم نيست انسان ثروتمند بزرگ يا تاجر پولدارى باشد تا پرداخت خمس بر او واجب باشد بلكه هركس در آخر سال چيزى از مخارج زندگيش اضافه شود واجب است، يك پنجم آن را بپردازد(6)، خواه كاسب كم مايه، يا محصّل مدرسه يا كلفت منزل يا خانم خانه دار يا دختر خانه يا صيّاد ماهى يا هيزم كش يا هر طبقه از صنعتگر و پيشه ور و... خلاصه واجب است خمس بدهد سابقاً هم خوانديم، در حديث آمده: (حتّى ريسمانى را كه براى دوختن لباس بكار مى برند، اگر پنج وجب باشد، يك وجب آن خمس حساب مى شود)(7). و چنانچه كسى، از دادن خمس خوددارى كند، نماز و حج و ساير عباداتى كه طهارت لازم دارد باطل مى شود، زيرا با پول خمس نداده غسل كرده است، يا در لباس يا فرش خمس داده نشده نماز خوانده است. و آنوقت بطور حتم نمازش باطل است، همانطور كه فقهاء در كتاب خمس، مفصّلا شرح داده اند. خمس هم واجب است به دست يكى از علماء برسد، تا او درموارد لازم مصرف كند، يا اينكه صاحب مال براى مصرف آن از مجتهد اذن بگيرد، و خمس خود را در راههاى معيّنى خرج نمايد. |
|
يك ميليون دلار خمس |
|
خمس به هفت چيز تعلّق مى گيرد: 1 ـ غنيمتهاى جنگى. 2 ـ منافع كسب و بطور كلّى هر فايده و منفعتى. 3 ـ جواهرى كه مثل لؤلؤ و مرجان از دريا به دست مى آيد. 4 ـ محصولات معدنى، مثل: طلا، نقره، گچ، آهن، مس، گوگرد، قير، نفت، كبريت، سرمه، زرنيخ، سنگ، ذغال سنگ، و انواع سنگهاى قيمتى. 5 ـ گنج. 6 ـ مال مخلوط شده به حرام. 7 ـ زمينى را كه (كافر ذمّى) از مسلمان مى خرد، پرداخت خمس آن بر ذمّى واجب است. اگر فقط همين مقدار خمس را بدهند، مى توان تغيير و پيشرفت قابل توجّهى در ممالك اسلامى به وجود آورد، زيرا در آمد نفت يكى از كشورهاى اسلامى هر سال به (پنج هزار ميليون دلار) مى رسد و در نتيجه خمس آن در هر سال (يك ميليون دلار) مى شود آن وقت محصولات نفتى همه كشورهاى اسلامى چقدر مى شود؟ خدا بهتر مى داند. خودم، يكى از ثروتمندان بزرگ را كه از دنيا رفته بود در خواب ديدم و به او گفتم: خدا با تو چه كرد؟ گفت: (هركارى انجام داده و هر پولى خرج كرده بودم جزاى آن را ديدم) . اين مرد، به كارهاى خير كمك مى كرد و مواظب بود كارهاى پسنديده انجام دهد و در برنامه هاى مختلف خيرى انفاق مى كرد در مقابل مرد رباخورى از دنيا رفت، پسرش او را در خواب ديد و به او گفت: (خدا با تو چگونه رفتار كرد، مرد جواب داد: من حساب نكير منكر نديدم، مرا يكسره به داخل آتش پرتاب كردند!). |
|
پاداش نيك و بد |
|
مردى را پس از سالهائى كه مرده بود درخواب ديدند، به او گفتند: حالت چطور است؟ گفت: من به عذاب سخت گرفتار بودم، امّا چند روز پيش لطف خدا شامل حالم شد و از عذاب نجات يافتم، وقتى از علّت عذاب او سؤال شد گفت: من در مال كسى كه حتّى به يك ريال هم نمى رسيد، بى جهت تصرّف كرده بودم. اين يك مطلب صد در صد صحيحى است، و قرآن هم مى فرمايد: (ان كان مثقال حبّة من خردل أتينا بها و كفى بنا حاسبين)(8) يعنى: اگر عملى به قدر دانه خردلى باشد به حساب مى آوريم و تنها علم ما از همه حسابگران كفايت خواهد كرد باز قرآن مى فرمايد: (فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره، و من يعمل مثقال ذرّة شرّاً يره)(9) يعنى: هركس به اندازه ذرّه اى كار نيك كرده باشد پاداش آن را خواهد ديد و هركس بقدر ذرّه اى كار زشتى مرتكب شده، آن هم به كيفر اعمالش خواهد رسيد. در حديث هم وارد شده: (حساب كار خود را برسيد، پيش از آنكه شما را به حساب كشند و اعمال خود را بسنجيد، قبل از آنكه اعمال شما سنجيده شود)(10). بنا بر اين اگر حقّى از خدا و مردم بر عهده كسى باشد بايد آن را بپردازد، زيرا حق اگر به اندازه ذرّه و پوسته هسته خرما و نخ كوچكى كه در گودى هسته خرما وجود دارد باشد ناديده گرفته نمى شود و همه اينها به اعتراف قرآن مورد مؤاخذه و بازخواست قرار خواهد گرفت! |
|
جهاد مال، و جهاد جان |
|
در قرآن كريم آيات زيادى وجود دارد كه به لفظ انفاق تشويق به انفاق مى كند، همانطور كه در آيه اى دستور خمس و در آياتى احكام زكات بيان مى شود. بعضى از علماء مى گويند: منظور از زكات، عموم حقوق مالى است مگر وقتى كه دليلى براى خصوصيّت آن وجود داشته باشد، اين گروه استدلال كرده اند به آيه: (تا زنده هستم، مرا به نماز و زكات سفارش كرد)(11)، و مى گويند: جمله (أشهد انّك قد أقمت الصّلاة و آتيت الزّكاة)(12) در زيارت حضرت حسين (ع) به همين معنا است و اين زكات شامل خمس هم مى شود زيرا خمس نيز سبب تزكيه و طهارت است همانطور كه در قرآن آيات ديگرى هست كه تشويق به انفاق مى كند به الفاظ ديگرى، مانند: (... وفى أموالهم حقّ معلوم، للسّائل والمحروم)(13) و آيه: (... و أطعموا القانع والمعترّ...)(14) و نيز آيه: (... و جاهدوا بأموالكم و أنفسكم)(15). آيا ما با جان و مال خود جهاد مى كنيم؟ آرى، اگر ثروتمند پنجاه درصد يا بيشتر از مال خود را بدهد او مجاهد با مال است، امّا اگر فقط به پرداخت خمس قناعت كند حقّ واجب را پرداخته است، بعضى از آيات قرآن تشويق و تحريص ديگران را براى اداء انفاق واجب شمرده است، بعضى از آيات هم يكى از جهات فقر را ترك يتيم نوازى و شركت ندادن فقير سر سفره معرّفى نموده، و كسانى را كه در اداى اين انفاقات خوددارى مى كنند، قرآن سرزنش مى كند(16). (آيا ما به اين آيات قرآن عقيده نداريم؟!).
|
|
1 ـ و من يهن الله فماله من مكرم (سوره حج، آيه 18) . 2 ـ فو الله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم، الاّ ذلّوا (نهج البلاغه، خطبه27 در زمينه جهاد) . 3 ـ من قبل أن يأتى يوم لا بيع فيه ولا خلّة... (سوره بقره: 254) . 4 ـ سفينة البحار، ج2 ص2 .382 عن الصادق (ع) ... و من سنّ سنّة حسنة... (سفينة البحار، ج1، صفحه 665) . 5 ـ قل إن كان آبائكم و أبنائكم و... (سوره توبه، آيه 24) . 6 ـ مسائل مشروح خمس را مى توانيد در رساله هاى عملى به دست آوريد. 7 ـ تفصيل و شرائط آن را حتما در كتابهاى فقهى و رسائل عملى مطالعه فرمائيد. 8 ـ سوره انبياء، آيه: 47 . 9 ـ سوره زلزال، آيه:8 و7 . 10 ـ عن أبى عبد الله (ع) : فحاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا.. (سفينةالبحار، جلد1 صفحه:250) . 11 ـ (و أوصانى بالصّلاة والزّكاة، ما دمت حيّا) مريم، آيه: 31. 12 ـ از زيارت وارث امام حسين (ع) . 13 ـ سوره ذاريات: آيه19. 14 ـ سوره حج، آيه: 36. 15 ـ سوره توبه، آيه: 41. 16 ـ سوره فجر، آيه: 18. |