| مؤلفات |
|
نظم و اقتصاد در زندگى |
|
اكنون اوضاع جهان غالباً تحت رعايت برنامه و نظم در آمده و با وسيله اقتصاد پيشرفت مى كند، و بايد گفت: هر جمعيّت يا ملّت يا هر گروهى، يكى از اين دو وسيله را از دست بدهد به همان نسبت از كاروان ترقّى عقب مى افتد. و بلكه به عميق ترين درّه ها سقوط مى كنند! با كمال تأسف مسلمانان امروز، غير از عدّه اى معدود اين دو حربه پيشرفت را از دست داده اند، و به همين جهت هر روز عقب ماندگى آنها را در قسمتهاى مختلف زندگى كاملا مشاهده مى كنيم، با وجود اينكه جبهه هائى كه در طرف مقابل قرار دارند هر روز در شئون مختلف زندگى پيشرفت مى نمايند! فرض مى كنيم: پيشرفتهاى غربيها را ناديده گرفتيم، امّا چطور مى توانيم پيشرفتهاى صنعتى را كه (ژاپن) در دنيا نموده، با وجود اينكه صد سال پيش يك دولت عقب مانده بود، ناديده بگيريم؟ آيا غير اين است كه اين سرزمين به وسيله برنامه و نظام و اقتصاد ترقّى كرد، و به همين جهت آنقدر پيشرفت نمود كه اكنون دنياى صنعتى مغرب زمين را تهديد مى كند؟ در صورتى كه اسلام، اوّل دينى است كه رعايت اين دو جنبه، يعنى نظم زندگى و اقتصاد را اعلام كرد و مسلمانان را به آن موظّف نمود. اميرالمؤمنين (ع) در آخرين لحظات زندگى، به فرزندانش بلكه به تمام مسلمانان، پيام دامنه دار و آموزنده اى مى دهد كه از جمله رعايت نظم و برنامه زندگى است، اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايد: اى فرزندان من و اى كسانى كه پيام من به گوش شما مى رسد خداى را در نظر بگيريد و در كارهاى خود منظّم باشيد(1) . و در بارهٴ ارزش اقتصاد، هم پيامبر گرامى اسلام (ص) فرمود: (ثروتمند براى دين، ياور خوبى است) . چرا ما اين گونه مطالب را فراموش كرده ايم؟ در صورتى كه اقتصاد و نظم در زندگى در واقع از مسائل عميق و جدّى و عملى اسلام است، و جنبه تئورى و فرضى ندارد؟ شما مى بينيد فلان ثروتمند، براى ساختن خانه اش دهها هزار تومان خرج كرده، هزارها تومان اثاث منزل خريده، هر سال براى يك سفره، بيشتر از هزار تومان خرج مى كند براى ازدواج پسرش دهها هزار تومان مى دهد امّا وقتى به او مى گويند: براى فلان مؤسّسه خيريّه كمك كن، يا صد تومان مى دهد يا دويست تومان! آرى، اين نوع فكر و انديشه، به جهت اين است كه نفهميده اند اقتصاد از نظر دين و اجتماع چقدر ارزش دارد اضافه بر اين، زندگى ما منظّم نيست و در كارهاى دينى هم قاعده و برنامه اى نداريم، و همين بى نظمى ها سبب شده نيروهاى ما به هدر رود و شخصيّت دينى و اجتماعى ما خورد شود، و سرانجام سقوط كنيم! براستى، اگر بخواهيم شخصيّت و عظمت از دست رفته خود را به دست آوريم و پيشرفت نمائيم بر ما واجب است اقتصاد و نظم را در شئون مختلف زندگى وارد سازيم. |
|
صد ميليون تومان، سرمايه |
|
ما مسلمانان وظيفه داريم، اسلام را هم از جهت معنوى و هم از جهت مادّى تقويت كنيم، از جهت معنوى كه روشن است امّا از جهت مادّى: براى اينكه در ميدانهاى زندگى پيشرفت كنيم و عزّت و عظمت از دست رفته خود را به دست آورديم، بايد احكام اسلام را به زندگى خود برگردانيم، براى اين منظور، بايد با كمال جدّيت نقشه هائى طرح كنيم و بطور مسلّم يكى از وسائل پراهميّت پيشرفت هر ملّتى، مال و ثروت است. امّا، مال و پولى را كه براى تبليغات و خدمات اسلامى بدان نيازمنديم چگونه بايد به دست آورد؟ براى اين منظور، بايد هيئتى مركّب از ده نفر تاجر معتبر و گروهى از اهل علم مورد اعتماد تشكيل داد، اسمهاى تجّار و ثروتمندان را در دفترى يادداشت نمود، آن وقت صندوقهاى خيريّه را زير نظر افراد مورد اطمينان براى جمع آورى مال و مصرف آن در كارهاى اسلامى قرارداد، بعد تجّار ياد شده را براى جمع آورى مال و مشاهده محصول كار در مركز هيئت جمع آورى نمود، آنوقت مشاهده مى كنيم چه نتائج خوبى به دست آمده است. فرض مى كنيم، در يك كشور اسلامى هيئت تجّار آن در مدّت پنج سال با پنج هزار تاجر براى پول گرفتن ملاقات كنند، و هر تاجرى هم در اين مدّت بيست هزار تومان كمك كند، نتيجه درآمد به صد ميليون تومان مى رسد، آنوقت اگر اين مبلغ را سرمايه معامله و مضاربه خريد و فروش زمين و شركتهاى مختلف قرار دهيم و حدّاقل سود آن، پنج يك باشد، منافع سنگينى به دست مى آيد، و چنانچه هر سال مبلغ بيست ميليون تومان صرف قسمتهاى مختلف مؤسّسات خيريّه كنيم، نتائج رضايت بخشى بدست خواهد آمد اين كار اگرچه در قدم اوّل مشكل به نظر مى رسد، امّا چنانچه انسان تصميم بگيرد كار خيلى آسان مى شود. |
|
سه هزار مؤسسه، و دو هزار مبلّغ |
|
بارى، اگر فرض كنيم، اين برنامه در دوازده مركز از كشورهاى اسلامى پياده شود، درآمد هرماه بيست ميليون تومان مى شود، و اگر نصف اين مبلغ را براى مؤسّسات خيريّه و نصف ديگر را براى تبليغ اسلام و مبلّغين صرف نمائيم و فرض كنيم هر مؤسّسه اى دويست هزار تومان احتياج داشته باشد، و هر مبلغى هم در ماه چهار هزار تومان حقوق ببرد، نتيجه پنج سال سه هزار مؤسّسه مى شود، و مبلّغينى كه ممكن است به نوبت به آنها حقوق داد تعداد آنها به دو هزار و پانصد نفر مى رسد! آيا مى دانيد اگر اين گروه مبلّغ در اين مؤسّسات دينى كه در سراسر كشورهاى بزرگ اسلامى گسترش يافته است، مشغول تبليغ شوند، اعجاز مى كنند و دنيا را تكان مى دهند؟! |
|
راه تأمين سرمايه |
|
كمكهاى مالى را براى پيشبرد هدفهاى اسلامى، با برنامه هاى زير مى توان تأمين كرد: 1 ـ صندوقهاى خيريّه به افراد تحويل داده شود، تا در خانه هاى خود قرار دهند و هر ماه در هر صندوق بيست تومان، يا هر روز هفت ريال بريزند در اين صورت اگر ممكن باشد. هزار صندوق تشكيل بدهيم ذخيره هرماه بيست هزار تومان مى شود. 2 ـ در اجتماعات مذهبى مثل: انجمنها، عزاداريها، جشنها و خلاصه: اينگونه مجالس پولهائى جمع كنيم. 3 ـ تلفنهاى عمومى در مغازه ها قرار دهيم تا هركس تلفن داخلى مى كند از او چند ريال گرفته شود. 4 ـ در محلهاى عمومى مانند: مسافرخانه ها، بيمارستانها، كتابخانه ها و مكانهاى ديگر صندوقهائى قرار دهيم تا افراد به دلخواه خود، كم يا زياد مبلغى در آن بريزند، همينطور در مساجد، حسينيّه ها و مغازه ها نيز مى توان صندوقهائى قرار داد، تا هركس چيزى مى خرد مبلغى هم در صندوق بريزد. 5 ـ مالياتهاى مستحبّى براى اجناس قرار دهيم مثل اينكه هركس يك صندوق شكستنى را مى خرد، يا مى فروشد. بر خود لازم بداند پنج ريال براى خدمات اسلامى بپردازد. 6 ـ هيئتى از جوانان تشكيل دهيم كه آنها به لباس هركسى، يك گل يا يك آرم قرار دهند و صندوقهاى ذخيره را تحويل آنها داده يا در محلهاى عمومى نصب كنند، تا پول در آنها بريزند. 7 ـ گروهى قاصد و مبلّغ با ثروتمندانى كه اولاد ندارند تماس بگيرند، تا آنها براى بعد از مرگ قسمتى از ثروت خود را در راه خدمات اسلامى وقف يا واگذار نمايند. 8 ـ افراد گرفتار مثل: بيماران، زندانيان و اين گونه افرادى را كه دنبال چاره و راه نجات مى گردند، به نذرهاى مناسب تشويق كنند، تا چنانچه حاجت آنها حاصل شد، نذر خود را به صندوق بپردازند. 9 ـ از كسانى كه در حال رفتن به مسافرت يا برگشتن هستند، يا مى خواهند عروسى كنند، و خلاصه: در اين گونه موقعيّتها كمكهائى بگيرند، زيرا در چنين وقتها افراد مضطرب و پريشانند و به همين جهت بهتر كمك و انفاق انجام مى دهند! 10 ـ تجّار، صنعتگران، و كسبه، و حتّى كاسبهاى جزئى مثل: ماهى گيران، و دست فروشها را تشويق كنند كه مؤسّسات خيريّه را با منافع كسب خود، شريك سازند. البتّه، راههاى ديگرى نيز وجود دارد، كه مى توان، به وسيله آن، بودجه ها را تأمين كرد. |
|
صدها مسجد در تركيه |
|
مردى از اهل (تركيه) براى من نقل كرد: پس از سقوط آتاترك(2) گروهى براى ساختن مسجدها انجمنى تشكيل دادند، پولهائى جمع كردند و يك مسجد ساختند، بعد از ساختن مسجد در آنجا صندوق خيريّه اى قرار دادند و نمازگزاران را تشويق كردند تا هركدام اگرچه مقدار كمى هم مى توانند در آن صندوق بريزند، آنوقت از در آمد اين صندوق و كمكهاى ديگر ساختمان مسجد دوّم را شروع كردند، پس از پايان آن مسجد نيز صندوقى در آن قرار دادند و پس از گذشت زمانى از درآمد آن صندوق هم مسجد سوّم را بنا كردند، و به همين ترتيب ساختن مسجدها آغاز شد و ادامه پيدا كرد تا اينكه به اعتراف همان شخص، با همين برنامه در (تركيه) صدها مسجد ساختند. |
|
وقف ثروت براى كليسا |
|
يكى از تجّار فرش ايتاليا براى من تعريف كرد و گفت: يك روز شخصى از ثروتمندان، مرا از شهر خودم به شهر ديگرى دعوت كرد كه اندازه اطاقهاى منزلش را به دست آوردم، و فرشهائى كه به اندازه آنها باشد برايش تهيّه كنم وقتى به خانه اش رفتم وضع زندگيش از جهت بزرگى منزل و اثاثهاى مرتّب و مدرن مرا به تعجّب واداشت و فهميدم در خانه مردى قرار گرفته ام كه ميليونها ثروت دارد. براى اينكه تمام اطاقها و هال و سالنهاى او را درست اندازه بگيرم چند روز آنجا ماندم يك روز ديدم يكى از دانشمندان مسيحى، به آن خانه وارد شد و به داخل اطاق رفت از صاحب منزل پرسيدم: اين مرد از بستگانت مى باشد؟ گفت: نه، و بعد خنده اى كرد و اضافه نمود: اين مرد وارث من است! علّت اينكه او وارثش شده بود را پرسيدم؟ جواب داد: چند ماه پيش از طرف كليسا قاصدى براى من آمد و از من درخواست كرد چون از خودم اولاد ندارم تمام ثروت و دارائى خود را، وقف كليسا كنم، در ابتدا من زير بار نرفتم و او را از خود دور كردم، امّا چند روزى گذشت و اين دفعه دو قاصد آمدند آنها هم مثل قاصد اوّل مرا راهنمايى كردند كه تمام ثروت خود را، وقف كليسا نمايم، امّا باز هم آنها از خانه من محروم بيرون رفتند، چند روزى بيشتر نگذشت و براى دفعه سوّم، سه مبلّغ آمدند و خلاصه هركدام با دليل و برهان و اميد به ثوابهاى آخرت مرا قانع كردند و حتّى گفتند: دنياى مسيحيّت امروز در برابر كمونيسم وكفّار قرار گرفته و با مشكلات بزرگى دست به گريبان است و به پول و ثروت احتياج شديد دارد! با شنيدن اين مطالب، تمام ثروت و زندگى خود را وقف كليسا كردم به شرط اينكه پس از زندگى من اگر همسرم زنده بود، بعد تمام دارائى و موجودى خود را وقف كردم، قاصدها هم رفتند و آن روز تا به حال اين مرد را فرستاده اند كه مونس من باشد خرج او را بكشم و او هم منتظر مرگ من است تا هرچه دارم تصرّف كند و من هم اكنون به خاطر اين عمل خود را سعادتمند مى دانم! اين سرگذشت به شرح و تفصيل احتياج ندارد آيا مسلمانان باز هم بيدار نمى شوند؟!
|
|
1 ـ أوصيكما و جمع ولدى و أهلى و من بلغه كتابى، بتقوى الله و نظم أمركم. (نهج البلاغه، نامه: 47) . 2 ـ (آتاترك)، در سالونيك تركيه در سال1881 ميلادى به دنيا آمد 15 سال رياست جمهورى تركيه را عهده دار بود، و در سال 1938 در سنّ75 سالگى، زندگى را بدورد گفت. |