فهرست

مؤلفات

 تاريخ

صفحه اصلى

 

 آيا ممكن است اسلام مجدداً حكمفرما شود؟

 آيا ممكن است اسلام دو مرتبه برگردد، و برنامه هاى رهائى بخش آن پياده شود؟

 سؤالى است بر لبهاى همه كسانى كه منتظر جواب مى باشند... و اكثرا در جواب كلمه (نه) (ممكن نيست) (نمى شود) (با دنياى روز قابل تطبيق نيست) و غيره را مى شنوند، ولى اين جوابها يا از جهل و نادانى به اسلام است، و يا مغرضانه است، اينها دليل مى آورند:

1 ـ اسلام تطبيق نشد، و احكام آن پياده نشد، مگر در يك دورانهاى كوتاه، مانند دوران حضرت رسول صلى الله عليه وآله و بعضى از خلفاى طاهرين و معصوم آن حضرت، و امّا در ساير دورانها فقط اسلام لفظى بود، و هيچ كس آن را تطبيق عملى نمى كرد، و در تاريخ مشاهده مى كنيم كه در دوران اكثر خلفاى اسلامى، و كاخهاى امرا و رؤسا و شبه آن از اسلام خبرى نبود، بلكه هميشه به مقدّسات اسلامى اهانت شده و بر ضدّش عمل مى شده، پس به عقيده ما دينى كه حكّامش اين چنين به آن رفتار مى كردند، قابل تطبيق نيست.

2 ـ قوانين و دستورات اسلامى بسيار سخت و دشوار است، آيا ممكن است در امروز قانون غلام و كنيز را تطبيق كرد؟ يا قانون بريدن دست دزد را؟ و آيا خمس و زكات از مردم گرفتن از براى اقتصاد سنگين مملكت اسلامى كافى است؟ و مى شود ماليات زور و باطل را از مردم نگرفت؟

 اين بحثها و مجادلات هيچ واقعيتى ندارد، و برگشت اسلام به زندگى مردم بسيار آسان تر از بقاى قوانين و زندگى باكفر است، و مثال برگشت اسلام به جامعه مانند سفر به هواپيما، و غير اسلام از ساير نظامها، مانند سفر با چهارپايان است، پس هر وقت ما به اسلام برگرديم به هدفمان زودتر خواهيم رسيد.

 و بايد دانست كه اين آيا، آياها تمام از حلقوم استعمارگران پخش مى شود، كه مى دانند اگر مسلمانان بيدار شوند و دو مرتبه اسلام را زنده كنند، آن آقائى و عزّت و شوكت ازدست رفته خود را يافته، و همين غربيها، جيره خوار و زير دست آنان خواهند گرديد.

 امّا اينكه مى گويند اسلام تطبيق نشد، مگر در يك دوران كوتاه، اين گفتار خلاف واقع است، چون كه ظاهر عمومى كشورهاى اسلامى در تمام تاريخ اسلام و حكومت آن اسلامى بوده، منتهاى امر، خليفه و يا امير هتك حرمت اسلام مى كرده، و در وضع شخصى خود و حاشيه و اطرافيانش بوده، و اين بى حرمتيها را اكثر رؤساى بقيّه مبادى و اديان هم دارا مى باشند، مانند نظامهاى دموكراسى، كه رؤسايش اكثرا مستبدّ و هتك قوانين را مى كنند، ولى كشور از حالت دموكراسى بودن خارج نمى شود، و غرض ما از اين كلام صبغه و نظر عمومى اسلام بوده، به اين معنا كه:

 دستور عمومى در قضاوتها قرآن و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله بوده، و مردم در احكام پيرو قرآن و دستورات آن بوده اند، خلاف امروز كه دستورالعمل در تمام كشورهاى به ظاهر اسلامى از غرب و يا شرق مى آيد، و ابدا در احكام از اسلام و قرآن اسمى نيست.

 امّا اينكه مى گويند: قوانين اسلام سخت است، خلاف واقع است، بلكه برعكس بسيار آسان است، اگر هر مسلمانى به قوانين اسلامى عمل كند، و اين بحث مفصّلى است كه خواننده محترم بايد مراجعه كند به كتابهاى اسلامى و مطالعه كند تاريخ تطبيقى اسلام را (هدف از اين كلام، كيفيّت حكومت در كشور اسلامى است)، و بعد مقايسه كند آن را با كتابهاى قوانين روز، و تاريخ جهان امروز، تا به دست آورد، كدام آسان تر و به حال مردم بيشتر موافقت مى كند، و با فكر و عقل بيشتر سازش دارد.

 اگر بخواهيم وارد بحث افتخارات اسلام و تفصيل آن شويم بايد يك بحث مفصّلى را شروع كنيم، كه آن با اين كتاب مختصر مناسب نيست، ولى اشاره اى به آن مى كنيم.

 قانون غلام و كنيز در اسلام، غير از قانون حكمفرماى در جهان بوده، كه (لنكولن) آن را ملغى نمود و از بين برد، بلكه قانون اسلام بهترين حلّ مشكل از براى اسراى جنگ كفّار با مسلمين بود.

 ولى بنده و كنيز در دنياى غرب يك مهر عارى بر پيشانى انسانيّت و بشر بود، كه اسلام آن را از روز اوّل رفض كرد، پس افتخار از بين بردن بندگى براى اسلام است نه (لنكولن).

 قانون بندگى در اسلام اين است كه هر دولت باطلى كه بدون دليل و سبب، يعنى فقط دشمنى و عداوت، آن را وادارد كه با مسلمانان جنگ كند، اگر مسلمانان عده اى از آنها را در جنگ اسير كنند، حاكم و رئيس دولت اسلامى مخيّر و آزاد است كه:

1 ـ بر او منّت نهد، و او را آزاد گرداند.

2 ـ از او تاوان و فديه بگيرد، و آزاد گرداند.

3 ـ او را بنده گرداند ـ الى غير ذلك ـ.

 هريك از اين حكمها را مى تواند بر حسب صلاح و حكمت انجام دهد.

 و بندگى يك نوع جريمه و اهانتى است از براى اسير كافر تا اينكه چشم زخمى از براى بقيّه كفّار شود، و ديگر بيهوده با مسلمانان، دشمنى نكنند، و به كشورهاى آنها يورش نبرند، و ديگر اينكه اگر اسير زندانى شود، گذشته از اينكه بايد خرج غذاى او را داد، نيروى او هدر رفته، و ممكن است از لحاظ جسمى و روحى بيمار شود، ولى به عنوان بنده مى تواند زير نظر و سلطه مولايش آزادانه به هركار و فعّاليّت كه وارد است مشغول باشد، و خدمتگذار جامعه اسلامى قرار گيرد.

 آيا اين كار بهتر از آن نيست كه اسير را كشته و يا زندانى گردانند؟ و فعّاليت و نيروى او كوبيده شود؟

 و امّا اگر او را آزاد گذارند، ممكن است ازاو كارهاى خطرناك و خرابكارى سر زند، و يا چون حمايت و پشتوانه اى ندارد كشته شود، و يا اينكه مفاسد ديگرى مانند جاسوسى از براى دشمن، و غيره انجام دهد، ولى وقتى زير نظر يك شخص با شرايط مخصوص قرار گيرد به عنوان بنده، مقيّد گرديده و نمى تواند در دولت اسلامى خرابكارى و يا جاسوسى و كار خلافى انجام دهد.

 و من حاضرم جوابگوى هركسى باشم كه در اين قانون، و آن حدودى كه اسلام مقرّر كرده از براى اسير، حلّ بهترى ارائه دهد؟

 امّا قانون (بريدن دست دزد) تاريخ نشان مى دهد كه اين قانون، دزدى را از كشورهاى اسلامى و مردم آن از بين برد و نفى كرد، و در مدّت دو قرن كامل فقط در دولت اسلامى چند دست بريده شد، و حال بايد از هر انسان باوجدان و منصفى سؤال شود آيا اين بهتر است يا اينكه دزد را مدّتى در زندان گذاشت، و با دزدهاى ديگر آشنا شود، و تازه شيوه و راه جيب برى و دزدى را بهتر ياد گيرد، و بعد از آزادى دو مرتبه با فوت و فنهاى بهترى به كار دزدى ادامه دهد، و افراد ديگر هم جرأت دزدى كردن پيدا كنند؟ چون مجازات زندان براى افرادى كه نفس آنها شرور و پست است چيز مهمّى نيست، لذا مى بينيم هر روز دزدى رو به ازدياد است، ديگر چگونه مى گويند كه بريدن دست دزد، كارى زشت و ناپسند است، ولى نمى گويند آدم كشى زشت است، با اينكه قوانين جزائى از براى بعضى از جريمه ها قانون اعدام را گذاشته است؟

 ديگر اينكه اينها فكر نمى كنند در جهان امروز چه جرمها، و آدم كشى هائى انجام مى گيرد، از براى دزدى، و چه قدر افراد بى گناه هرساله به قتل مى رسند براى اينكه دزدان اموال آنها را سرقت كنند و يا اگر كشته نشوند چقدر عليل و زخمى موجود است كه از براى دفاع از ثروت خود به دست دزدان آسيب ديده اند، چرا اين كارها و جرمها را محكوم نمى كنند؟ ولى قانونى كه اسلام از براى اصلاح جامعه قرار داده، و آن هم بعد از شروط فراوان، آنقدر مورد هجوم قرار مى گيرد، آيا اين غير از دشمنى مغرضانه به قوانين اسلامى چيز ديگرى است؟

 امّا خمس و زكات:

 هردو، از دستورات بسيار خوب و افتخارآميز اسلام است.

 چون كه مالياتهاى اسلامى فقط در اين دو به اضافه خراج و جزيه منحصر است، با اينكه هميشه پول در دولت اسلامى زياد بوده، چون برنامه هاى اسلامى براى (كيفيّت صرف مال) بسيار منظّم مى باشد، و اين سه مطلب كه مختصراً در باره آنها صحبت شد، احتياج به يك كتاب مستقل دارد، تا اين مختصر در آن شرح داده شود، و فقط بايد دانست كه ماليات غير از اينها در اسلام نيست، چون اكثر امور مملكت اسلامى را مردم خود اداره مى كنند، و چون دولت اسلامى مردمى است لذا احتياج به ماليات ندارد، بلكه اكثر كارهاى اجتماعى را مردم خود انجام مى دهند، و دولت فقط بايد ناظر باشد كه خلاف شرع رفتار نكنند و به كسى اجحاف نشود، و مسلمين پيش روند.