|
تقوى از مهمترين عوامل پيروزى شاعر مى گويد: شكوت الى وكيع سوء حـظّى فأرشـدنى الى ترك المعاصـى و علّله بـأن العـلــــم فـضـل و فضــل الله لا يؤتـى لعاصى به وكيع (كه يكى از علما بود) از بدشانسى خود شكايت كردم. او مرا نصيحت كرد كه ديگر گناه نكنم. و گفت: علم و دانش موهبتى است از جانب خدا. و اين فضل و موهبت به گناهكاران داده نمى شود. شايد سخت ترين شرط از براى تطبيق اسلام چه از براى يك فرد و چه از براى تمام مردم (تقوى) و خدا را در هرحال به ياد داشتن در هر كوچك و بزرگى باشد، و اين شرط اساسى پيروزى انسان است. در اين راه ولو بعد از زمانى طولانى - كما اينكه از مشكل ترين امور، كه پروردگار متعال در دفع عداوت مى فرمايد: (لا يلقّاها الاّ الّذين صبروا، ولا يلقّاها الاّ ذو حظّ عظيم). به آن نمى رسد مگر صابران، و جز صاحبان بهره بزرگ. و در مثال آمده: (فاقد الشى ء لا يكون معطيا له) كسى كه خود داراى چيزى نيست نمى تواند آن چيز را به ديگران ببخشد، پس كسى كه مى خواهد اسلام را پياده كند بايد اوّل نفس خود را با تقوى مسلّح گرداند، و شب و روز مواظب آن باشد، و در هر حركت و سكونى و قول و عملى، و داد و ستدى، و رضايت و غضب، و شبيه آن، خدا را در نظر داشته باشد، و هيچ خلافى از او سر نزند، و هيچ وقت فكر تهمت زدن و يا دروغ گفتن و غيبت كردن، و دو به هم زنى و بدبينى و غرور، و تكبّر بر ديگران را نكند، و با مردم با خوش اخلاقى و تواضع رفتار كند، يعنى آنچه حقيقت اسلام است به مردم نشان دهد. امّا اينكه گفتيم از شروط مهم تطبيق اسلام و راه تبليغ (تقوى) است، چون كه اصلاً پياده كردن اسلام براى همين هدف است، و آيا ممكن است انسان به هدفى برسد كه خود به آن عمل نمى كند؟ ديگر آنكه چه نتيجه اى دارد كه انسان سعى كند اسلام تطبيق شود، و دستورات آن پياده گردد، ولى خود او به آن دستورات عمل نكند؟ آيا در اين وقت مصداق قول پروردگار قرار نمى گيرد كه مى فرمايد: (يا ايّهاالّذين آمنوا لم تقولون مالا تفعلون)؟ اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا مى گوئيد آنچه را كه خود عمل نمى كنيد؟ و در حديث آمده است: (انّ من أشدّ الناس حسرة يوم القيامة رجل دعى الى الله فقبل المدعوّ، فأدخله الله الجنّة و أدخل الداعى الى النار بتركه لما دعى اليه). شديدترين و سخت ترين مردم از لحاظ غم و اندوه و افسوس فراوان در روز قيامت را مردى دارا است كه مردم را به سوى خدا دعوت مى كند، و شنوندگان به واسطه سخنهاى او به بهشت مى روند، ولى دعوت كننده به سوى جهنّم روانه خواهد شد، چون او به آنچه مى گفت عمل نمى كرد، و چون كه محور دعوت به سوى خدا از براى رضايت او است، لذا مى بينيم انبياء و ائمّه أطهار عليهم السلام به غير از خدا هيچ چيزى را در نظر نداشتند، و بسيار از براى آنها ممكن بود حاكم بر مردم شوند، ولى حاضر نمى شدند، كه كوچكترين خدمتى به ظالم و يا از براى غير خداوند متعال انجام دهند، چون مى ديدند كه اين امر مى شود، ولى با مقدارى عصيان خدا ولو بسيار مختصر... و واضح ترين مثال كه در ذهن ما مسلمانان مى باشد، تاريخ و زندگانى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و خلفاى برحقّش ائمه اطهار عليهم السلام مى باشند، كه اگر مى خواستند كوچكترين كمكى به حكومتهاى زمان خود كنند، دنيا به طرف آنها روى مى آورد، و براى آنهاممكن بود به آزادى كامل بتوانند عدّه زيادى از مردم را دور خود جمع كنند، ولى همين تأييد مختصر را حاضر نشدند انجام دهند،و از براى خود زندان و شهادت و فرار و فشار را ترجيح دادند، كه طبيعتاً از هدايت و ارشاد مردم هم محروم مى شدند، چون كه آنها مى ديدند كه محور واقعى و اساسى حركت آنها (تقوى و پرهيزكارى) است، و اگر هدايت با تقوى امكان داشت، پس به نتيجه مطلوب خواهند رسيد، و الاّ لازم بود كه تقوى را ملازم خود گردانند، و همان تقوى و حقيقت آنها بود كه تا امروز نام آنها در صفحات تاريخ به پاكى و پاكيزگى برده مى شود، و كوچكترين نقطه ضعفى در زندگانى آنان به چشم نمى خورد، ولى دشمنان آنها كه حكومت را به هزار راه نامشروع و نيرنگ و دروغ پردازى به دست مى آوردند، نامشان تا به حال و تا ابد در تاريخ سياه خواهد بود، و هميشه مردم از آنها به زشتى و پليدى ياد مى كنند. ديگر اينكه اسلام مطلقا اين كلام را قبول ندارد كه: (هدف وسيله را توجيه مى كند) و اينكه گفتيم (تقوى) از سخت ترين شروط است، مطلبى است روشن، و تسلّط بر نفس در هر مورد، خصوصاً اگر راههاى آزادى به سوى آن باز باشد، تملّق گوئيهاى مردم از يك سو، و وسوسه هاى شيطانى از سوى ديگر، هميشه با انسان باشد، خواهيم ديد كه تقوى و پرهيزكارى از مشكل ترين امور خواهد بود. به قول شاعر: نفسى و شيطانى و دنيا و الهوى***كيف الخلاص و كلّهم أعدائى؟ نفس اماره و شيطان و دنيا و هوا و هوس. همه دشمنان من مى باشند، چگونه از آنها نجات يابم؟ شيخ انصارى (قدّس سره) فرموده است: (عالم شدن چه مشكل، آدم شدن چه اشكل). و قبل از ايشان خداوند متعال خطاب عجيبى به پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمّد صلى الله عليه وآله نموده و مى فرمايد: (ولو لا أن ثبّتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا، اذن لأذقناك ضعف الحياة و ضعف الممات). اگر نه اينكه ثبات مى داديم تو را، هر آينه نزديك بود كه به سوى ايشان (يعنى كفّار) اندكى ميل كنى، آنگاه مى چشانديم تو را دوچندان عذاب زندگى، و دو چندان عذاب مرگ را. و در داستان حضرت يوسف عليه السلام در قرآن كريم آمده: (و همّ بها لولا أن رأى برهان ربّه). اگر نديده بود، برهان و حجّت پروردگار خود را به خواهش او (زليخا) جواب مثبت داده بود. و از اين مثالها بسيار زياد است. |