فهرست

مؤلفات

 فرهنگ اسلامى

صفحه اصلى

  

برترى طلبى

يكى از عواملى كه غرب را به سوى تغيير و تحول پيش مىبرد فشار توده هاى ضد برترى طلبى بر ديگر ملتهاست. غرب كه از سالها پيش دچار اين حالت برترى طلبى شده اينك خود را در مقابل اين مخالفت مىبيند چرا كه انسان در طبع و فطرت خويش هركه را بر روى زمين عَلَم برترى جوئى بر افرازد و برهم نوعانش بالائى و والائى طلبد ناخوش مىشمارد حال چه اينكه برترى جوينده فرد باشد و يا حزب يا رژيم و يا دولت بخصوصى.

بسيارى از غربيها اين خشم توده ها بر ضد برترى طلبى را به خوبى درك نموده و اكنون خويش را مختار مىبينند ميان اينكه يا از برترى طلبى دست بكشند تا اندكى هم كه شده آقائى خود را حفظ كنند و يا اينكه اين شيوه برترى طلبى را پى گيرند تا همه چيز خود را از كف بدهند.

و من گمان نمىكنم عقلا و خردمندان غرب حالت دوم را ترجيح دهند زيرا طريق و عملكرد هر فرد عاقلى ترجيح مهمتر (الاهم) بر (مهم) است تحت همين شرايط و به همين علل غرب در گذشته از ديكتاتورى دست كشيد و دمكراسى را پيشه ساخت. البته ديكتاتورى يك مساله داخلى است اما اين مساله (دمكراسى و مبارزه با برترى جوئى) بايد به خارج نيز كشيده شود تا كم كم كابوس برترى جوئى و بهره كشى و استعمار را از ميان ببرد.

در گذشته اى نه چندان دور همه ديكتاتوريهاى جهان متلاشى شد آخرين آنها سقوط نظام فاشيستى ايتاليا و آلمان نازى و روسيه تزارى و سرانجام بريتانياى كبير بود كه خورشيد در مستعمراتش غروب نمىكرد. حال با چنين سرنوشتى كه آن نظامهاى ديكتاتورى داشتند ديگر امكان ندارد آقائى دنيا همچنان براى آمريكا باقى بماند و اين نظام، تنها قدرت جهانى باشد و مردم و ملتها نيز بخواهند او را به عنوان تنها قطب جهان بدانند.

خير، هرگز اينطور نيست!

زيرا فطرت و سرشت مردم چيزى است كه آنها را به رهائى و آزادى فرا مىخواند، همچنان كه على بن ابىطالب عليه السلام نيز به اين مطلب اشاره فرموده است:

(لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا)(1).

(بنده ديگرى مباش، همانا خداوند تو را آزاد قرار داده است).

و همين فطرت است كه در پايان، مردم را بر آن مىدارد تا براى از ميان بردن انواع برترى طلبىها، وارد ستيزى بىامان عليه آن شوند. بنا بر اين آمريكا و ديگر رژيمهاى مثل آن مىبايست پيش از آنكه فرصت از دست برود و دچار همان سقوط حتمى شوند كه همپايه هايشان در سالهاى گذشته دچار آن شدند، از برترى طلبى دست بكشند، زيرا همانطور كه همه فرزانگان به خوبى درك مىكنند تغيير و تحول يكى از سنتهاى ثابت خداوند است.

بنا بر اين هنگامى كه دژهاى تكبر و برترى جوئى فرو ريخت، مىبايستى برنامه هاى ويژه اى ارائه داده شود تا حالت سلطه جوئى و برترى طلبى را به حالت همكارى و تعاون و برادرى مبدل سازد. و مردم در خير و نيكى و محبت با يكديگر تعاون و همكارى كنند. البته همه اين پيشنهادها، صرف نظر از اين است كه خود اسلام ـ بنا به اعتقادى كه ما داريم ـ نظامى كامل است و تنها شيوه و طريقى مىباشد كه در تمامى ابعادش با عقل و فطرت، هماهنگ و مطابق است. آرى اسلام ضامن سعادت و خوشبختى بشريت در همه ابعادش مىباشد و بشريت نيز دير يا زود بايد به اين ساختار و تشكيلات الهى برسد.

(ليظهره علىالدين كله)(2).

(تا او را بر همه آئين ها غالب گرداند).

 

1 ـ بحارالانوار: ج 74 ص 228. 

2 ـ سوره توبه: 33.