فهرست

مؤلفات

 فرهنگ اسلامى

صفحه اصلى

  

زن

برخى ناظران غربى بر اين باورند كه زن در جوامع آنها بيش از حد تصور كم ارزش شده است و لذا مىبايست حتما پيش از آنكه پيوندهاى اجتماعى و خانوادگى بطور كامل از هم گسيخته شود ارج و والائى زن به وى باز گردانده شود.

آرى زن در جوامع غربى كرامت و ارج خويش را از دست داده است. علل و عوامل آن را نيز مىتوان در موارد ذيل جستجو كرد:

1- دائر كردن روسپى خانه ها.

2- اهانت به مقام زن در رابطه با برخى مسائل جنسى ديگر.

3- افزايش انحراف جنسى و دور شدن مردان از زن.

4- بهره بردارى از زن در تبليغات براى كالاهاى مختلف و استفاده از وى به عنوان وسيله تبليغاتى در جلب مشترى.

5- استخدام زن در هتل ها و رستورانها و هواپيما و مراكزى از اين قبيل و همينطور شركت دادن او در برخى فعاليتهاى پوچ و كم مايه همچون سينما و تلويزيون و جلساتى كه در آن بىبند و بارى رواج دارد و ديگر برنامه هائى كه به همين هدف پىگيرى مىشود.

6- زياد شدن زنان مجرّد به علّت نبودن زمينه ازدواج و يا به تاخير افتادن آن.

7- ممنوعيت طلاق با اينكه در بسيارى از موارد، زندگى و همزيستى ميان مرد و زن به جهنمى تبديل شده، بطورى كه هريك ديگرى را ترك مىگويد و در چنين حالتى معمولا زن تنها مىماند تا در دريائى از رنجها و دشواريها دست و پا زند در حالى كه مرد راه خويش را مىيابد و دنبال مىكند.

8- محروم ساختن مرد از حقّش در انتخاب چند همسر با اينكه غالبا تعداد زنان از مردان بيشتر است. پيامد اين امر افزايش تعداد زنانى است كه از ازدواج كردن محروم مىمانند و مجبور به تن فروشى و نظاير آن مىشوند.

9- گريزان بودن جوانان از ازدواج به علت اشباع جنسى ناشى از اختلاط آنها با زنان بطور مداوم در استخرها و مدارس و كم شدن تمايل متأهلان به همسران خود.

10- آزادى مرد در انتخاب دوست دختر به جاى همسر كه اين موجب محروم نگهداشتن آن دختر يا زن از گرمى خانواده و از بين رفتن محبّت و ديگر مزاياى زندگى مشترك مىشود. همچنانكه در صورت متاهل بودن هركدام از آنها نيز بر روى زندگى خانوادگى آن دو اثر بسيار نامطلوبى مىگذارد.

11- آسيب رسانيدن به ويژگيهاى جنس لطيف كه در پى اشتغال وى به كارهائى كه با خصوصيات زن هماهنگى ندارد پديد مىآيد.

12- آزادگذاشتن زن در آميزش با حيوانات به ويژه سگ و ميمون.

و ديگر موارد متعددى كه شمارش آنها دشوار است. ولى ويژگى مشترك همه آنها اين است كه همگى موجب فساد اخلاقى و بيماريهاى بدنى و روانى مانند ايدز و امثال آن مىشود.

و روشن است كه لاابالى گرى و بىبند و بارى موجب فروپاشى جامعه و بيمارى و فقر آن مىشود و نيز هيچ سنخيتى با آزادى ندارد. بلكه مىتوان آن را يك نابسامانى و پوچ گرائى به حساب آورد كه تفاوتى با آزاد گذاشتن آدم كشان و دزدان و متجاوزان ندارد.

بنا بر اين لازم است قوانين و مقررات ويژه اى وضع گردد تا ضامن و عهده دار از ميان بردن بىبند و بارى و مفاسد اجتماعى شود و بتواند زن را به جايگاه والا و ارجمند خويش در كانون گرم خانواده برگرداند. حقيقت اين است كه هيچ قانونى همچون قوانين اسلامى نمىتواند عهده دار حل اين مشكل به گونه اى شود كه با عقل و فطرت نيز مطابق و هماهنگ باشد(1).

 

1 ـ مؤلف راجع به زن در چندين كتاب خود از جمله: (الفقه: النكاح)، (الفقه: الاجتماع) و (الفقه: الحقوق) و (الفقه: الاداره) و (هكذا الاسلام) سخن گفته است.