| مؤلفات |
|
تجربيات من در منبر |
|
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدالله رب العالمين، والصلوة والسلام على محمد و آله الطاهرين، و لعنةالله على اعدائهم اجمعين، انالله و انا اليه راجعون، و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون. امروز كه مشغول نوشتن اين كلمات هستم روز عاشوراى حسين (ع) است، روزى كه در آن باران سيل آساى اشگ از ديدگان و قطرات خون از سرهاى عاشقان حسينى فرو مى ريزد، و پشتها در اثر ضربات زنجير سياه شده، كف پاها در اثر پابرهنه رفتن ورم كرده، و بدنها زير تابش آفتاب سوزان خصوصا در كربلاء كه هم اكنون من در آنجا هستم ـ تفتيده، هم اكنون شهر كربلاء به صورت يك محشر كوچكى در آمده است، و همه جا صداى شيون و داد و فرياد و گريه و زارى بلند است. امروز همگى در يك حالت غير عادى هستند، مردم را چنان مى بينى كه گويا هركدام از آنان يا يكى از عزيزترين كسان و يا عده اى از عزيزانشان را از دست داده اند، چگونه چنين حالتى را نداشته باشند با اينكه در اينروز خاطره غم انگيز شهادت كسى تجديد مى شود كه اختيار جان و مالشان در دست آنان است. زيرا پيامبر خدا (ص) در باره حسين (ع) فرموده است: (حسين ازمن است و من از حسينم) و معلوم است كه رسول خدا (ص) در مورد مؤمنين اختيار جان و مال آنان را دارد(1). در چنين روزى فرصت را مناسب ديدم كه نسبت به منبر حسينى خدمت نموده باشم، منبر عاليترين و قويترين وسيله ايجاد موج غم و اندوه در عزاى سرور شهيدان حسين بن على شهيد عاشوراء است، وگرنه در اين روز اشتغال به هركارى غير از كارهاى مربوط به حسين شهيد شوم است. اما بعد در اين جزوه تجربياتى كه در مورد منبر داشته ام جمع آورى مى گردد، از ده سال پيش آماده شدم كه روى منبر براى طلاب علوم دينى بحثهائى پيرامون اسلام داشته باشم، ضمنا پاى منبر ما دانشجويان علوم جديده و عده اى از كسبه نيز شركت مى جستند، و در هفته دو جلسه داشتيم، و ازاين تجربيات كه مشاهده مى كنيد نتايج بسيار زيادى گرفته ام كه اينك آنها را براى شما مى نگارم. تا اين تجربيات در راه ارشاد و تبليغ موجب پيروزيها و موفقيتهاى بيشترى گردد، و براى كسانى كه در منبر مبتدى هستند و مى خواهند مردم را براه حق و صراط مستقيم ارشاد كنند راهنماى مفيدى باشد. از درگاه الهى خواستاريم كه اين خدمت ناچيز را بپذيرد، و آنرا وسيله اى براى پيشبرد هدف ارشادى قرار دهد. |
|
كربلاء مقدسه 10 محرم 87 قمرى محمد بن المهدى الحسينى الشيرازى |
|
1 ـ توجه قلبى بسوى خدا |
|
در منبرهاى خود بخوبى درك مى كردم كه يكى از قويترين وسائل تأثير سخن در مردم آن است كه گوينده قلبا متوجه خداوند بزرگ شود، هنگامى كه انسان قلبش متوجه خدا بود و با اين حالت بالاى منبر قرار گرفت، و از خداوند درخواست نمود كه او را از لغزش حفظ كند، و سخن حق را بر زبانش جارى سازد، و گفتارش را در شنوندگان مؤثر قرار دهد، قهرا سخنانش در مردم تأثير فوق العاده اى خواهد بخشيد. چگونه چنين نخواهد بود با اينكه خداوند و عده فرموده است كه دعاى درخواست كنندگان از درگاهش را به اجابت رساند؟ و فرموده است: (ادعونى استجب لكم) يعنى: (مرا بخوانيد تا دعاى شما را اجابت كنم). علاوه بر اين در روانشناسى جديد هم ثابت شده است كه هرگاه سخن از دل برخيزد بر دل خواهد نشست، همانگونه كه اگر سنگى در آب بياندازيم ايجاد امواجى مى كند، تا جائى كه گفته اند: انسان مى تواند با اراده قوى در هركس كه بخواهد كه ميان آنان فرسنگها فاصله باشد تأثير بگذارد. و لازم است كه توجه قلبى از اول منبر تا آخر ادامه داشته باشد، نه آنكه انسان به همان اندازه مشروع اكتفاء كند، زيرا اين اندازه گرچه خوب است، ولى ادامه توجه قلبى تأثيرى بيشترى خواهد داشت... البته روشن است كه اين معنا اختصاصى به منبر ندارد، بلكه تأليف و تدريس و ديگر امور ارشادى هم تابع همين برنامه است، بلكه تمام امور زندگى هنگامى كه براى خدا انجام گيرد تأثير بيشترى در كمال و به ثمر رسيدن خواهد داشت. |
|
2 ـ توجه دادن به سوى خدا |
|
هرگاه گوينده در منبر ضمن بيان مطالب خود مردم را بسوى خدا متوجه كند، سخنان او در شنوندگان تأثير بيشترى خواهد داشت، گوينده بايد حتى در داستانها و تاريخهائى كه نقل مى كند مردم را به خدا توجه دهد، زيرا شنونده هنگامى كه متوجه بزرگترين قدرت جهان گرديد بناچار در برابر او خود را كوچك ديده در او نرمش و خشوع و خضوعى ايجاد خواهد گرديد. روشن است كه سخن و پند و اندرز در اين نوع افراد اثر بيشترى خواهد نمود، زيرا در روحيه اى كه سخت و خشن است تأثرپذير نخواهد بود، برخلاف روح متواضع و نرم كه مانند خاك نرم قابل نفوذ بود پذيرش بيشترى را دارد. براى نمونه گوينده اى كه مى خواهد داستانى از زندگانى هارون خليفه عباسى بيان كند، گاهى ممكن است بگويد: هارون گفت، يا خليفه عباسى گفت و... و گاهى هم مى گويد: آن مرد سركش و نافرمان كه خدا و عذاب الهى را فراموش كرده بود چنين گفت يا چنان كرد... و نيز اگر بخواهد مثلا در باره جزر و مد دريا سخن بگويد، مى گويد: از قدرت نمائى هاى پروردگار متعال است كه زمين را در جايگاهى متوسط ميان خورشيد و ماه قرار داده است كه اين امر گاهى سبب جزر و گاهى موجب مد و در نتيجه توليد امواج و طوفانهاى دريائى مى شود، و به همين ترتيب در بيان ساير مطالب و داستانها... |
|
3 ـ آماده ساختن مردم براى پذيرش ارشاد |
|
گوينده درست بسان يك كشاورز است كه در زمين كشت و زرع مى كند، همانگونه كه يك كشاورز تا هنگامى كه زمين را كاملا براى كشاورزى آماده نكرده است، و كاملا آنرا شيار نكرده و آب نداده باشد نمى تواند از كشاورزى خود بهره كافى بگيرد، همچنين يك گوينده مذهبى هم ناچار است كه قبلا با بيان مقدمات و مطالب لازم شنوندگان خود را براى پذيرفتن مطلبى كه مى خواهد بيان كند آماده سازد، براى نمونه هنگامى كه گوينده مى خواهد پيرامون حرمت شراب سخنرانى كند، قبلا بايد مضرات شراب را بيان كرده، مردم را بلزوم حفظ الصحة توجه دهد، و بيان كند كه چگونه شراب سلامتى جسم و جان انسان را به خطر مى افكند و... اين امر را خطباء اكثر در مورد ذكر مصيبت كه در اصطلاح آنان (گريز) ناميده مى شود رعايت مى كنند، ولى لازم است كه اين جهت را در تمام منبر خود رعايت كنند، و براى تمام بحثها و مطالبى كه مى خواهند بيان كنند بطرز صحيحى مقدمه چينى كنند، تا هرچه بيشتر نتيجه بگيرند. |
|
4 ـ ارشاد عملى |
|
يك بازرگان و عمده فروش اجناس خود را ميان كسبه جزء و خورده فروشان تقسيم مى كند، و سپس اول هرماه كه مى شود از آنان مطالبه حساب خود را مى كند، گوينده مذهبى هم در مورد نشر مطالب، و بيان حقايق دينى و علمى درست همين وضعيت را دارد. همانگونه كه اگر بازرگان از مطالبه سرمايه خود كه آنرا ميان خورده فروشان توزيع كرده است كوتاهى كند سرمايه اش از بين رفته ثروتش بر باد خواهد رفت. همچنين يك واعظ اگر مردم را ارشاد كند، ولى از مردم عمل كردن به گفتارش را مطالبه نكند، زحماتش به هدر خواهد رفت و كارش بى نتيجه خواهد بود. بنا بر اين يك گوينده مذهبى هم پس از آنكه مطالبى براى شنوندگان خود بيان كرد بايد از آنان نتيجه بخواهد، ولى بايد اعتراف كرد كه مطالبه عمل به گفته ها و نتيجه گرفتن كارى است بس مشكل، ولى چاره اى نيست اگر گوينده بخواهد در كار خود موفقيت داشته باشد بايد به اين فكر هم باشد. مثلا گوينده در بيانات خود زيانهاى شراب و قمار را بيان مى كند و سپس راه خود را در پيش مى گيرد و مى رود و به همين سخنان و راهنمائيهائى كه كرده است اكتفاء مى كند، اين سبك تبليغ اگر تأثيرى داشته باشد يك درصد است. ولى اگر مردم را نسبت به زيانهاى شراب آگاه ساخت، و سپس در فكر بستن در شراب فروشى و توبه دادن شرابخواران هم افتاد، و براى اين منظور هم وسائلى فراهم ساخت، و به ميزان قدرت خود اقدام عملى انجام داد، تأثير گفتار او پنجاه درصد خواهد بود، و اينگونه وعاظ هم در ميان مردم بيشتر از وعاظ دسته اول مورد احترام خواهند بود، زيرا مردم روحانيون و گويندگانى را كه عمل مى كنند بيش از ديگران دوست دارند. من خودم شخصا اين موضوع را بارها تجربه كرده ام، مثلا جمعى از دوستانمان برنامه مسجد ساختن داشتند، به اين منظور در يكى از مساجدى كه به صورت ويرانه در آمده است جلسات هفتگى داير مى كرديم، و من در آن جلسه پيرامون ثواب مسجد ساختن سخن مى گفتم، و در پايان سخنان ما بعضى از رفقا بلند مى شدند تا نام افرادى را كه براى بناى آن مسجد مى خواهند كمك كنند بنويسند، و بسيارى از اوقات در همان جلسه مبلغ قابل توجهى كه بتوان با آن شروع بكار كرد جمع مى شد... و به اين ترتيب بيشتر جلسات سخنرانى ما با نتايج عملى توأم بود، و در منابر خود پيرامون امور مذهبى بسيارى از قبيل تأسيس مدرسه، چاپ كتاب و... بحث مى كرديم و نتيجه مى گرفتيم. |
|
5 ـ آگاهى از علوم اسلامى |
|
براى گوينده اسلامى بسيار لازم است كه از اين علوم اسلامى آگاهى كاملى داشته باشد: 1 ـ علم كلام كه مربوط به توحيد، رسالت، امامت، معاد و چگونگى بهشت و دوزخ و... 2 ـ علم فقه و ابواب مختلفه آن از طهارت تا ديات. 3 ـ علم اخلاق، مانند اخلاقياتى كه در كتاب (جامع السعادات) آمده است. 4 ـ علم آداب، مانند آداب و رسومى كه در كتاب (حليةالمتقين) مرحوم مجلسى وارد شده است. 5 ـ علم تفسير، گرچه به اندازه اى باشد كه معنى ظاهرى آيات قرآن را فرا گرفته باشد. 6 ـ بداند كه اسلام در باره جهان آفرينش و زندگى چه نظرى دارد. 7 ـ بتواند ميان اسلام و ساير اديان و مكتبهاى ديگر مقايسه كند. 8 ـ آگاهى از تاريخ رسول خدا (ص) و ائمه اطهار عليهم السلام به صورتى زنده و روشن. 9 ـ آگاهى از تاريخ تمدن و فرهنگ و پيشرفتها و جريانات مسلمانان و برخوردهائى كه با ساير اديان و ملتها داشته اند. 10 ـ آگاهى از احاديث وارده از اهل بيت عليهم السلام كه از آن جمله است (نهج البلاغة) (صحيفه سجاديه) (روايات بهداشتى) و غيره... ممكن است انسان اطلاع از اين همه علوم را امرى بعيد بشمارد ولكن بايد يك واعظ بداند كه پيروزى كامل در امر تبليغ بستگى به فراگرفتن علوم مزبور دارد، و پيروزى متوسط در اين مورد بستگى به فراگرفتن اين علوم در حد متوسط داشته، و مبتديان بايد بكوشند و خط سيرى براى خود درست كنند كه اين اطلاعات را بدست آورند. |
|
6 ـ آگاهى از حوادث و تازه هاى عصر |
|
مردم فطرتاً علاقه دارند كه از حوادث و تازه هاى عصر خود آگاه باشند، همانگونه كه علاقه دارند از اتفاقات دورانهاى گذشته هم آگاهى داشته باشند، و نيز مى خواهند بفهمند كه در آينده چه حوادثى پيش خواهد آمد و چه جرياناتى در شرف تكوين است. و لذا هر اندازه كه واعظ آگاهى بيشترى از حوادث و اتفاقات شهرها و كشورهاى همجوار داشته باشد به همان اندازه گفتارش در شنونده بيشتر تأثير خواهد داشت، براى نمونه اگر در يكى از كشورهاى همسايه جنگى اتفاق افتد كه در اين كشور تأثير خواهد داشت، واعظ در چنين موقعيتى بالاى منبر رود و بهيچوجه اشاره اى به آن جنگ نكند، شنونده در حال انتظار مى ماند و دلش مى خواهد از علل و عوامل بروز آن جنگ و چگونگى آن اطلاع پيدا كند. مخصوصا اگر آن حادثه مربوط به ممالك اسلامى و مسلمانان باشد، در عصر ما كه وسائل اطلاع بسيار فراوان است، بطورى كه واعظ براى بدست آوردن اينگونه اطلاعات بيشتر از اين لازم نيست كه گوش خود را باز كند و بشنود، يا چشم باز كند و ببيند، البته براى واعظ لازم است كه رعايت كند و هرچه را مى شنود روى منبر بيان نكند، و از ميان تازه ها و حوادث عصر خود قسمتهائى را كه مناسب با سطح تبليغى خود مى بيند بيان كند و نتيجه بگيرد. |
|
7 ـ موضوعات و مطالب تازه |
|
هيچ شده است كه داستانى را چند بار بشنوى؟ انسان اگر داستانى را دوبار بشنود خسته مى شود چه رسد به اينكه آنرا چندين بار بشنود، بنا بر اين بر واعظ لازم است كه اين جهت مهم را كاملا رعايت كند، و يك موضوع يا يك داستان را در چند منبر خود تكرار نكند، البته در صورتى كه مستمعين منبرش همان شنوندگان منبرهاى قبلى باشند. در منبرهاى هفتگى خود اين موضوع را كاملا رعايت مى كنم به طورى كه هيجگاه يك مطلب را ولو پس از چندين سال تكرار نمى كنم. تكرار يك مطلب علاوه بر اينكه دلالت بر افلاس واعظ مى كند موجب خواهد شد كه مردم از اطرافش پراكنده شوند، و سخنانش در شنوندگان كمتر تأثير خواهد نمود، بنا بر اين بر واعظ لازم است كه هميشه بكوشد تا منابر تازه و متنوعى تحويل دهد. ما اين مطلب را مى توانيم از قرآن مجيد ياد بگيريم، زيرا قرآن مجيد اين اسلوب را رعايت كرده است به طورى كه يك داستان را هيچگاه تكرار نكرده است، ولى به مناسبتهاى مختلفى بارها به آن داستان اشاره كرده است، و در هر مورد كه اشاره به داستانى كرده مى بينيم مطلب تازه اى آورده است كه قبلا اشاره به آن نشده است. |
|
8 ـ مجسم ساختن وقايع و مطالب |
|
در مورد آموزش و تعليم و تربيت، مثل معروفى است كه مى گويد: (يك تصوير از هزار كتاب و مجسم ساختن يك جريان، مؤثرتر از هزاران سخن است) روى اين حساب و با اين روش يك واعظ خيلى بهتر مى تواند در شنوندگان خود تأثير بگذارد، يك گوينده مذهبى گاهى مثلا مى گويد: حسين در كربلاء كشته شد، و گاهى جريان شهادت حضرت را طورى مجسم مى كند كه شنونده پيش خود فكر مى كند كه دارد آن حادثه را مشاهده مى كند، و مجسم ساختن يك جريان احتياج دارد به توصيفهائى از آن حادثه، كه گوينده بايد با تمرينهاى فراوان خود را عادت دهد تا بتواند يك مطلب يا يك واقعه و حادثه را كاملا مجسم سازد. و چون تأثير سخن تابع ترغيب و ترهيب و برانگيختن عواطف است، بر واعظ لازم است كه اين امور را با راههاى مختلف و روشهاى گوناگون تمرين كند. هنگامى كه واعظ توانست كه موقعيتها را بطور دقيق توصيف كند، بدون آنكه جريانات را بر خلاف واقع بزرگتر يا كوچكتر از اصل آن جلوه دهد مى تواند در دلهاى شنوندگان خود تأثير كامل نمايد و آنان را آنطور كه مى خواهد ارشاد كند. |
|
9 ـ تجزيه و تحليل مطالب |
|
يكى از وظايف مهم واعظ كه بايد بخوبى در آن وارد باشد تجزيه و تحليل مطالب است، و چنانچه گوينده مطلبى را بدون تجزيه و تحليل بيان كند بجاى آنكه مردم را ارشاد كرده باشد گاهى ممكن است موجب تنفر و گمراهى مردم شود. مثلاً اگر واعظ بگويد كه: رسول خدا (ص) در فلان واقعه دستور فرمودند كه تعدادى از يهوديان را بكشند، شنونده سرگردان مى ماند! و با خود مى گويد: مگر رسول خدا (ص) رحمة للعالمين نيست؟ پس چرا دستور مى دهد اين همه انسانها را قتل عام كنند؟! اما اگر واعظ قبلا جريان را تجزيه و تحليل كند، و روحيات يهوديان را بخوبى براى شنوندگان تشريح كند و براى آنان توضيح دهد كه يهوديان از آغاز پيدايش چه بلاهائى بر سر بشريت آورده اند و در رأس تمامى توطئه ها بر ضد اسلام قرار داشته اند، و بر ضد بشريت كه رسول خدا (ص) مى خواست آنان را بسوى سعادت و نيكبختى سوق دهد چه عملياتى انجام مى داده اند و... پس از اين توضيحات خودبخود شنونده منتظر است كه از شما بشنود كه چگونه رسول خدا (ص) دستور قتل عام آنان را صادر فرمود تا بشريت از شر آنان نجات يابد. ولى هميشه بايد رعايت كرد كه تجزيه و تحليل مطالب به اندازه انجام گيرد، بنا بر اين زياده روى كردن و حاشيه پردازيهائى كه مخالف واقع است، و فلسفه بافيهاى دروغين كه انسان را از واقعيت و حقيقت دور مى كند از تأثير سخن نيز خواهد كاست زيرا افراط و تفريط هردو زيان بخش بوده موجب فساد خواهد شد. |
|
10 ـ رعايت تناسب در بحث |
|
بر واعظ لازم است كه توجه كاملى به رعايت تناسب بحثهاى خود داشته باشد ودر ابتداى سخن پيرامون هر موضوعى كه بحث كرد بايد تا به آخر سخن پيرامون همان موضوع بحث كند، نه آنكه در يك جلسه هر سخنى كه به زبانش آمده بگويد مانند پرنده اى كه از اين شاخه به آن شاخه پرواز مى كند، زيرا اين امر موجب پراكندگى ذهن شنونده خواهد شد و تأثير مطلب كم خواهد شد. آرى گاهى موضوعى را كه واعظ مى خواهد بيان كند مربوط بموضوعات مختلفى است كه ناچار است از آن موضوعات بحث كند، اينجا خروج از تناسب و از شاخه اى بشاخه اى پريدن نيست، بلكه عبارتست از بحث در يك موضوع كلى كه موضوعات گوناگونى در بردارد. مثلا گاهى واعظ مى خواهد پيرامون (اجتناب از محرمات) بحث كند در اينصورت بايد از شرابخوارى، قمار، ربا و ديگر گناهان بحث كند، برخلاف موقعى كه واعظ مى خواهد در يك جلسه پيرامون (زيان شراب) بحث كند كه در اين جلسه ديگر نبايد از موضوع ديگرى بحث بميان آورد، اگر گوينده توجهى به تناسب گفتار خود نداشته باشد، بيشتر اوقات دچار تناقضاتى خواهد شد كه نجات يافتن از آن مشكل خواهد بود مثلا: هرگاه واعظ پيرامون عفو و بخشش خداوند سخن بگويد، و سپس از عقاب و عذاب الهى سخن بميان آورد شنونده ميان اين دو خصلت تناقض مى بيند، بنا بر اين بر واعظ لازم است كه كاملا از بحث كردن پيرامون موضوعات گوناگون پرهيز نمايد، هرچند هم گاهى ممكن است واعظ ميان موضوعات مختلفى يك روح وحدتى احساس كند، ولى باز هم بهتر است كه در هر جلسه پيرامون يك موضوع جداگانه بحث كند. |
|
11 ـ سطح معلومات شنوندگان |
|
معمولا در جلسات سخنرانى وعاظ شنوندگانى در سطحهاى گوناگون شركت مى كنند، قهرا افرادى باسواد، و عده اى بى سواد، جمعى دانشمند، گروهى عامى، از زنان و مردان، بزرگ و كوچك پخته و ناپخته، با ايمان، ضعيف الايمان، و افراد قديمى و متجددين در جلسه حضور دارند، بنا بر اين بر واعظ لازم است كه بسيار سعى كند و مناسب با اين سطحهاى مختلف مطالبى بيان نمايد، تا موجب دور شدن مردم از حقيقت نشود، و بجاى آنكه از منبر او چيزى درك كنند نسبت به جلسات مذهبى و منبرها بدبين نشوند. بيشتر اوقات در جلسات مذهبى افرادى شركت مى كنند كه مناسب با هريك از آنان سخنى است كه با ديگرى مناسبت ندارد. مثلا هرگاه مستمع شخصى ترسو و بخيل يا گناهكار باشد مناسب است كه انسان او را به شجاعت و كرم وا داشته، او را از عذاب الهى بترساند، و چنانچه شنونده مردى جسور يا اسراف كننده يا زاهد باشد، يا كسى باشد كه خوفش بيش از اميدواريش باشد، براى او مناسب است كه او را وادار به احتياط و اقتصاد كرده، بشارت به ثواب دهيم، بنا بر اين هنگامى كه واعظ در مجلس خود اين دو صنف را مشاهده مى كند چگونه مناسب است سخن بگويد؟ من در منبرهايم در اين باره با مشكل سختى روبرو هستم، زيرا هميشه در جلسات افرادى در سطهاى گوناگون شركت مى كنند. |
|
12 ـ شناخت دردها و اولويت ها |
|
واعظ در موقعيت يك طبيب ماهر انجام وظيفه مى كند، همانگونه كه يك طبيب هنگام معاينه بيماران خود هركدام از آنان را مورد معاينه قرار مى دهد، و پس از تشخيص نوع بيمارى آنان براى هركدام دواى مناسب دردشان را مى نويسد، و چنانچه طبيب براى بيمارى كه تب دارد دواى يرقان بنويسد او را مسخره مى كنند. و همچنين هنگامى كه يك واعظ در اجتماع افراد شرابخوار منبر رفت اگر پيرامون مسئله ربا بحث كند، بحث او مناسب با جلسه اش نبوده دليل بر بى سليقگى او مى باشد، و در اينگونه مجالس بايد پيرامون شراب بحث كند، و نيز اگر واعظى در ميان جماعتى قمارباز منبر رود كه اهميت به نظافت هم نمى دهند اينجا براى واعظ بحث پيرامون قمار و بيان مضرات آن مقدم بر بحث پيرامون نظافت است و همينطور در ساير مباحث مورد نياز شنوندگانش بايد رعايت اولويت را بنمايد. |
|
13 ـ آگاهى از موقعيت مجلس |
|
از فصلهاى گذشته روشن شد كه بايد خطيب به اوضاع و احوال مجلس خود كاملا آگاه باشد، بنا بر اين كافى نيست كه واعظ احاديث و مواعظ و داستانهائى را حفظ كند و بدون رعايت حالات و خصوصيات اجتماعى شنوندگانش آن مطالب را بيان كند، وگرنه گاهى ممكن است در سخنرانيش با شكست روبرو شود، و سخنانش تأثير نگذاشته، بلكه گاهى فساد سخنانش بيشتر از تأثيرش باشد. بياد دارم كه من خودم در يكى از منبرهايم داستانى از زندگى يكنفر از رهبران اديان قلابى را بيان كردم، و هدفم از نقل آن داستان اين بود كه رئيس دينى حتى اگر رئيس يك دين قلابى هم باشد بايد متصف بصفات جالبى باشد، پس از پايان جلسه يكى از رفقا نزد من آمده گفت: بجاى آنكه ابرويش را اصلاح كنى چشمش را كور كردى! گفتم: چرا؟ گفت: اتفاقا من مهمانى داشتم كه از پيروان آن دين قلابى بود كه شما از زندگى رهبرش داستانى نقل كردى، سخنان شما موجب شد كه اين شخص بيشتر بدين خودش علاقه پيدا كند، زيرا شما كه اين داستان را نقل كرده ايد مى گويد: رئيس دين او را مدح كرده ايد. لذا من كوشيدم تا او را از عقيده اش برگرداندم. |
|
14 ـ آلت دست كلاشان نشود |
|
بسيار لازم است كه واعظ احترام خود را حفظ كند، و كارى نكند كه سخنش از ارزش بيفتد، زيرا بسيارى از اوقات افرادى كلاش يا احيانا فقرائى كه محتاج هستند مى آيند و از واعظ درخواست مى كنند كه براى آنان مقدارى پول از مردم بگيرد، واعظ هم آلت آن فرد كلاش يا فقير مى شود، و اين امر موجب مى شود كه منبرش سبك شود، و جمعيت از مجلسش پراكنده شوند، و از اين قبيل درخواستها... ناگفته نماند كه من با اين سخنان نمى خواهم وعاظ را از جمع آورى پول براى فقراء و مستمندان مانع شوم، بلكه مى خواهم بگويم: براى واعظ لازم است دقت كند و بسنجد كه كداميك از اين دو امر اهميت بيشترى دارد. آيا جمع آورى مال براى فقراى نيازمند اهميت بيشترى دارد، يا رعايت حال مستمعين و موقعيت خودش كه تأثير سخنش بيشتر باشد. |
|
15 ـ شجاعت در تبليغ |
|
شجاعت در حد اعتدال يكى از صفات ضرورى هر گوينده مذهبى است، اين صفت هرچند كه در اكثر افراد يكنوع بهره و موهبت الهى است، ولى افرادى هم كه از آن بى بهره هستند مى توانند با تذكر و تفكر و مطالعه حالات و زندگانى قهرمانان، اين خصلت را براى خود به دست آورند. زيرا واعظى كه ترسو باشد و از گناهكاران كه كارهاى نيك را ترك كرده، مرتكب گناهان مى شوند بترسد، در كار خود شكست خواهد خورد، زيرا مردم هميشه افراد مصلح را دوست دارند، و از افرادى كه پيرو شهوات و خواسته هاى نامشروع مردم هستند بيزار مى باشند. و چيزى نمى گذرد كه مردم افراد ترسو و سازشكار را شناخته و از اطرافش پراكنده مى شوند. |
|
16 ـ اطلاع از روانشناسى |
|
يكى از چيزهائى كه براى واعظ لازم است اطلاع از علم روانشناسى است، تا هرچند بهتر بتواند در دل مردم جا باز كند، و گفتارش در دل مردم اثر بگذارد، و از اين راه بتواند حقايقى را به مردم رسانده در آنان تأثير نمايد... زيرا هر مطلبى را مى توان با الفاظ و تعبيرات مختلفى بيان كرد، كه نحوه بيان آن گاهى مؤثر مى شود و گاهى تأثير نامطلوب خواهد داشت. و از اين قبيل است كه مى گويند اميرى در خواب ديد كه دندانهايش افتاده از معبّرى كه عالم به تعبير خواب بود پرسيد؟ معبّر گفت: تمام بستگان امير خواهند مرد، امير عصبانى شد و دستور داد او را كتك زده به زندان افكندند، و از معبّر ديگرى تعبير خوابش را خواست؟ معبّر گفت: اين خواب دلالت دارد بر اينكه عمر امير از تمام بستگانش طولانى تر خواهد بود، امير دستور داد به او جايزه دادند و احترامش نمود. نيز نقل مى كنند كه هارون خليفه عباسى از روى حسادت و دشمنى با حضرت على (ع) تصميم گرفت كه به تمام آفاق مملكتش بخشنامه كند كه هيچ جا نگذارند از حضرت على (ع) نامى برده شود... و هراندازه كه علماء و عقلاء خواستند كه او را از اين فكر منصرف كنند نتوانستند... تا اينكه يكى از علماء نزد او رفت و به او گفت: خليفه اگر بنو تميم بيايند و بگويند از ميان ما ابوبكر خليفه شده است و ما ابوبكر را داريم، و بنو عدى بيايند و بگويند ماهم عمر را داريم و بنو مره بيايند و بگويند ما عثمان را داريم، آنگاه از تو بپرسند كه شما بنى هاشم چه كسى را داريد؟ اى خليفه در پاسخ آنان چه خواهى گفت؟ هارون مقدارى فكر كرد و از تصميمش منصرف شد. |
|
17 ـ حسن مطلع، حسن ختام، خلاصه گوئى |
|
يكى از مطالبى كه براى واعظ لازم است آن است كه ابتداى سخنانش و آخر بحثش جالب باشد، و هميشه عنوان سخن خود را در اول منبر بيان كند، در پايان هم خلاصه بحث را تكرار كند. بنا بر اين بحث خود را نبايد با سخنى آغاز كند كه مؤثر و جالب نيست، زيرا اگر از ابتداء منبر توجه حاضرين جلب نشود، شنونده در افكار شخصى خود غوطه ور شده ديگر گوشش به سخنان واعظ بدهكار نيست، همانگونه كه اگر واعظ منبر خود را با مطالبى مبتذل ختم كند تمام زحمات و بحثهايش هدر خواهد رفت، زيرا مردم هنگامى كه از مجلس بر مى خيزند افكارشان با آخرين سخن واعظ خوب باشد يا بد مشغول است. علماى فن بلاغت هم اين دو مطلب را جزء شرائط بلاغت يادآورى كرده اند... اما تلخيص بحث عبارتست از آنكه واعظ در ابتداى منبرش، و نيز در آخر سخنانش خلاصه و نتيجه بحث خود را يادآورى كند، زيرا اگر خلاصه بحث در اول منبر بيان شود شنونده متوجه موضوع بحث خواهد شد، بطورى كه اگر به مقدارى از بحث توجه نكرد از خلاصه بحث محروم نمى ماند، همانگونه كه يادآورى خلاصه بحث در آخر منبر سبب مى شود كه شنونده بحث را در ذهن خود مرتب ساخته، اگر در قسمتى از منبر هم غفلتى داشته است جبران شود. و روى همين حساب است كه مى بينيم وسائل ارتباط جمعى خلاصه اخبار را پيش از بيان مشروح اخبار و بعد از آن نقل مى كنند، و نيز مؤلفين هم كه براى فصلها و مقالات نوشته خود عنوان و فهرست مى گذارند روى همين حساب است و در مقالات به همان تيتر و عنوان اول بحث اكتفاء مى كنند، زيرا تيتر جاى فهرست را مى گيرد، علاوه بر اين براى خواننده ممكن است كه پس از مطالعه دوباره به تيتر مقاله توجه كند. |
|
18 ـ مستمعين بسيار |
|
يكى از چيزهائى كه براى واعظ مراعات آن لازم است، آنستكه مراقب باشد كه در مجلسش شنونده بيشترى شركت كند، زيرا كمى تعداد شنوندگان اولاً: موجب مى شود كه خود شنونده كسل شود، ثانياً: شنوندگان درگوش دادن به سخنانش سرد مى شوند، زيرا فطرت مردم اين طور است كه هميشه بطرف كسى روى مى آورند كه مردم بيشتر به او روى آور شده اند. و روى همين حساب است كه مى بينيم تجار هم عادت كرده اند كه بيشتر با كسانى معامله مى كنند كه مشترى بيشترى دارند، زيرا زياد بودن مشترى را دليل براين مى دانند كه جنس او جنس بهترى است يا نرخ او ارزانتر است. ثالثاً: زيان كمى تعداد شنوندگان كسالت صاحب مجلس است، كه در آينده در تشكيل مجلس سرد مى شود، يا اگر مجلسى داير كرد ديگران و اعظ را كه نتوانسته است جمعيتى را پاى منبرش بكشاند دعوت نخواهد نمود. و هر منبرى كه نتواند اين سه ركن اساسى را كه عبارت است: نشاط گوينده، نشاط شنونده، و نشاط مجلس، را حفظ كند، آن منبر منبرى است شكست خورده. اما از چه راهى مى توان شنونده بيشترى جلب كرد؟ 1 ـ مطالب جالب و مؤثر، بيان جالب، ساعت منبر ساعت مناسبى باشد، كه در اين مورد توضيحات بيشترى خواهيم داد. 2 ـ گوينده قبلا صاحب مجلس را ببيند و او را وادار نمايد كه مردم را به مجلس دعوت كند، و براى شنوندگان وسائل آسايش مانند پنكه و كولر در تابستان و بخارى و شوفاژ در زمستان فراهم نموده، براى آنكه صداى واعظ در داخل جلسه و خارج به همگان برسد بلندگوى مناسبى تهيه كند. 3 ـ گوينده در منبر شنوندگان را تشويق كند كه دوستان خود را بمجلس دعوت كنند و فرزندان و نزديكان خود را نيز همراه خود بياورند. |
|
19 ـ منبر رفتن در ساعت مناسب |
|
در وقت نامناسب منبر رفتن موجب شكست انسان در منبر خواهد شد، بنا بر اين بر واعظ لازم است در وقتى كه مناسب منبر نيست منبر نرود، مانند ساعتى كه گرما بسيار شديد است، يا وقتى كه سرماى بسيار سختى است، يا در ساعتهاى نزديك نصف شب، و همچنين در هنگامى كه مردم داراى آرامش نيستند و تشويش و نگرانى دارند، مانند مواقعى كه پيش آمدها، فكر مردم را بخود مشغول كرده است، مانند حادثه جنگ، يا تجهيزات جنازه اى، يا استقبال شخصيتى، يا عزادارى و دسته اى، يا مجلس عروسى و اين قبيل كارها... كه در اين موارد اگر شنوندگان آمادگى براى گوش دادن به سخنان واعظ ندارند، و موقعيت مناسب منبر نيست، قهرا بيانات واعظ براى آنان سنگين و خسته كننده خواهد بود، و اينگونه وعاظ كه رعايت موقعيت را نمى كنند سزاوار شكست بوده، گاهى همين بى ملاحظگى ها سابقه منبر شان را خراب مى كند. يكى از اوقات نامناسب منبر رفتن در مجلسى است كه قبلا چند نفر از وعاظ منبر رفته و شنوندگان را خسته كرده اند، و نيز وقت نماز و هنگام غذا نهار يا شام هم براى منبر رفتن مناسب نيست. |
|
20 ـ اختصار در منبر |
|
بر واعظ لازم است در منبر هراندازه كه مى تواند رعايت اختصار كند، و هرگاه مردم آمادگى شنيدن يك ساعت سخنرانى دارند، سه ربع ساعت براى آنان سخن بگويد و همچنين... ولى منظورم از اين مطلب آن نيست كه واعظ آنقدر مختصر كند كه از سخن خود نتيجه نگيرد، بلكه منظورم آنست كه از نشاط و شوق مستمع نسبت به منبر باقى بماند، تا مطالبى را كه واعظ گفته است از ياد نبرد، و براى شنيدن منبر ديگر هم آمادگى داشته باشد. من خودم شخصا اين جريان را در منبرهايم تجربه كرده ام، گاهى كه كنترل وقت را از دست مى دادم، به خوبى مشاهده مى كردم كه چه اثر بدى در روحيه شنونده باقى گذاشته است، هرچند هم كه مطالب جذاب و جالب بود، و برعكس هرگاه مقدارى زودتر سخن خود را تمام مى كردم، كه هنوز شنونده حال شنيدن را داشت، مى ديدم شنوندگان شاداب از مجلس بر مى خواستند، بطورى كه علاقه مند بودند در جلسات ديگر هم شركت كنند. |
|
21 ـ قبول نكردن منبرهاى متعدد |
|
يكى از چيزهائى كه براى گوينده رعايت آن بسيار اهميت دارد آن است كه منبرهاى متعددى قبول نكند، زيرا تقويت كيفيت منبر و كم ساختن كميت و مقدار آن براى واعظ صحيحتر بوده سابقه اش بهتر مى شود و مردم را بيشتر بمنبر او علاقه مند خواهد ساخت، و برعكس زياد منبر رفتن و زياد سخن گفتن غلط است، و سابقه واعظ را خراب كرده، موجب مى شود كه مردم كمتر به منبر او روى آورند. گوينده نبايد خيال كند كه زياد بحث كردن و زياد منبر رفتن موجب تأثير بيشتر و بهترى خواهد شد، يا اينكه از نظر مادى براى او بهتر است... زيرا اگر انسان در مورد وعاظ دقت كند مى بيند روش آنان در منبر از اين چهار صورت بيرون نيست: 1 ـ افراد پر منبر با مطالب خوب. 2 ـ افراد كم منبر با مطالب خوب. 3 ـ افراد پرمنبر با مطالب عادى. 4 ـ افراد كم منبر با مطالب عادى و متوسط. از ميان اين چهار صفت و اين چهار نوع روش وعاظ نوع دوم داراى بهترين روش است، حتى مردم آنقدر كه به منبر وعاظ كم منبرى كه داراى مطالب عالى هستند توجه دارند، هيچگاه به آن اندازه به وعاظ پر منبر هرچند كه مطالب عالى داشته باشد علاقمند نخواهند بود. و شاهد اين مطلب آن است كه مى گويند: ارزش هرچيز با كمياب بودن آن، و احتياج زياد نسبت به آن است، و برعكس چيزى كه زياد باشد ارزش ندارد هرچند هم بسيار ضرورى و مورد نياز باشد، مانند آب و هوا، و آب و هوا هرچند هم كه بسيار مورد نياز است، چون همه جا فراوان يافت مى شود، هيچگاه عزيز نخواهند بود. |
|
22 ـ همه جا سخن سربسته نگويند |
|
بر خطيب لازم است كه در سخنرانى خود ملاحظه كند، و در مواردى كه احتياج به توضيح باشد سخن خود را سربسته نگذارد، و فكر نكند كه مردم همه مى دانند، و سخن سربسته و اشاره را درك خواهند نمود، مثلا هرگاه واعظ مردم را به احسان و بخشش دعوت كرد، بايد بگويد كه البته هزينه خانواده بايد بر احسان مقدم باشد، و هرگاه كه مردم را به زهد و پارسائى دعوت مى كند، بايد يادآورى كند كه بدن انسان هم داراى حقوقى است كه روز قيامت در باره آن از انسان مى پرسند، و هرگاه كه از خوبى اطعام به فقرا سخن به ميان آورد، بايد ضمنا يادآورى كند در مواردى كه اطعام و كمك به فقراء موجب تنبلى آنان مى شود و آنان را از كار و كوشش باز مى دارد، نبايد به آنان اطعام نمود. باين داستان توجه كنيد: يكى از دوستان براى من نقل كرد كه زنش حمام رفت و در بازگشت از حمام براى من تعريف كرد كه در حمام با زنى آشنا شده است كه مى گفته است: من دو شوهر دارم، يكى از آنان ثروتمند است، و ديگرى فقير مى باشد، و همينكه ديد من بسيار تعجب كردم، گفت كه: من از يكى از وعاظ شنيده ام كه روى منبر مى گفت قرآن مجيد مى فرمايد: (لهن مثل الذى عليهن) يعنى: (همانگونه كه حقوقى بر آنان واجب شده است، حقوقى هم براى آنان مى باشد) و چون واعظ مطلب را باز نكرده است، او گمان كرده است همانگونه كه مردان مى توانند دو زن بگيرند، زنان هم حق دارند دو شوهر داشته باشند!! البته من ـ مؤلف ـ اين داستان را با مختصرى رفوكارى نقل كردم، زيرا نقل عين جريان با تمام جزئياتش بسيار ركيك بود. اينجا است كه زيركى بايد به خرج داد، زيرا بر واعظ لازم است كه خود را از بن بست نجات دهد، اگر زياد توضيح بدهد از نظر شنوندگان متهم به توضيح واضحات خواهد شد، و اگر سخن خود را سربسته بگذارد ممكن است برخى از شنوندگانش به اشتباه بيفتند. |
|
23 ـ منبر پاكيزه |
|
البته بسيار روشن است كه واعظ بايد منبر خود را به سخن راست، و اخلاص بيارايد، و از ذكر مصيبتهائى كه شايسته نيست، و حكايات ضعيفه، و سخن گفتن بر طبق مناسبتهاى بعيده، و نقل تواريخ بى اعتبار خوددارى كند، تا بتواند منبرى پاكيزه تحويل دهد. |
|
24 ـ رعايت حفظ الصحه |
|
يكى از امورى كه بر واعظ لازم است رعايت بهداشت است، كه بعضى از وعاظ اصلا آن را در نظر ندارند، و چون حرص زيادى در ارشاد و تبليغ دارند، يا كنترل از دست مى دهند، يا در منبر بسيار حاشيه روى مى كنند، و مطالب نامربوط بيان مى كنند، و داستانهاى طولانى در منبر خود مى آورند، و اين سبك نه تنها براى شنوندگان معمولا ملال آور بوده مفيد نمى باشد، خود گوينده را نيز سخت خسته مى كند، و اينگونه وعاظ پرسخن و حريص بايد هميشه اين سخن ارزنده رسول خدا (ص) را در مد نظر داشته باشد كه مى فرمايد: (... لا ارضا قطع، ولا ظهرا أبقى). يعنى: (... نه راهى خواهد پيمود، و نه مركبى سالم خواهد گذاشت). |
|
25 ـ فصاحت و بلاغت |
|
يكى از امورى كه جدا مهم است، رعايت فصاحت و بلاغت در سخنرانى است، واعظ بايد شمرده و موزون سخن بگويد، و فاصلهٴ جمله بنديها را كاملا رعايت كند، و مطالب و بحثهاى خود را از هم تفكيك نمايد، و در سخنرانى خود نه بسيار تند سخن بگويد، و نه بسيار آهسته حرف بزند، و اگر بخواهد منبر خود را آزمايش كند، و به عيب آن پى ببرد، بايد از منبر خود نوارهائى ضبط كند، و به آن گوش دهد تا سبك منبر خود را ببيند، و بفهمد چگونه حرف مى زند؟ و هرگاه واعظ ملكهٴ فصاحت و بلاغت را در خود ايجاد كرد و نواقص خود را از اين نظر هم برطرف نمود، سخنش در روحيات شنوندگان به مراتب تأثير بيشترى خواهد داشت. |
|
26 ـ استاد ديدن |
|
بر واعظ لازم است كه در ابتداء مدتى پيش استادان منبر تمرين منبر كند، تا غلطها و نقاط ضعف منبرش را برايش بگويند، از لحاظ سخنرانى، از لحاظ ورود و خروج در بحث و ديگر امورى كه مربوط به منبر است، زيرا واعظى كه استاد نديده است مانند طبيبى مى ماند كه جز كتاب دوره اى و استادى و دانشگاهى نديده است، همانگونه كه نمى توان به اينگونه دكترها اعتماد كرد، به اينگونه وعاظ هم كه استاد و دوره اى نديده اند، نمى توان اعتماد نمود، و اينگونه وعاظ خودرو معمولا با شكست مواجه خواهند شد. |
|
27 ـ رعايت حركات بدن |
|
بعضى از گويندگان در وضع حركات خود و ژستى كه در منبر دارند توجه نمى كنند، چه اين حركات در اثر خستگى اعضاء بدن باشد، يا حركت سر و دست و پا يا حركات چشم و دهان و نظاير آن، گاهى در اثر عدم توجه از انسان حركات بسيار زشتى سر مى زند كه موجب تنفر شنوندگان مى گردد، و چه بسا كه توجه مستمعين به اين حركات جلب شده موجب حواس پرتى آنان شود، كه در نتيجه سخن او در شنونده اثر نگذارد. در مورد اينگونه حركات و عادتها مى توان با خويشتن دارى آنرا ترك نمود، و براى پى بردن به اينگونه نقيصه ها مى توان از استاد منبر پرسيد، يا از برخى شنوندگانى كه توجه به اين قبيل ريزه كاريها دارند نقاط ضعف خود را در حركات جويا شوند تا بشما بگويند(2). يكى از وعاظ معروف براى آنكه حركات خودش را ضبط كند هميشه در برابر آئينه تمرين سخنرانى مى كرد، و من او را ديده بودم، و داراى وقار و آرامشى فوق العاده بود، كه در روحيه شنوندگانش هيبت و تاثير بسزائى داشت. |
|
28 ـ سير تدريجى |
|
يكى از چيزهائى كه در منبر فوق العاده اهميت دارد آن است كه واعظ به تدريج از مطلب ضعيف به سوى مطلب قوى حركت كند، زيرا انسان روحا اشتياق بسيارى نسبت به مطالب قويتر دارد، گاهى ممكن است واعظ اين برنامه را عكس كند، آن وقت است كه سخنش بى تأثير خواهد شد. مثلا هرگاه واعظ مى خواهد براى شنوندگان خود جريان گرفتاريها و سختيهاى پيامبران را بيان كند، بايد اول سختى هاى هركدام كه كوچكتر است او را تشريح كند، سپس بسراغ پيامبرى رود كه از همه بيشتر در راه هدف و رسالت خود رنج و زحمت كشيده است. من خودم واعظى را ديدم كه شروع كرد در بيان رنج و زحمت حضرت نوح آنگاه ناراحتيهاى پيامبر اسلام (ص) را تشريح كرد، ولى نتوانست مشكلات و رنجهاى پيامبر اسلام (ص) را آنطور كه بايد و شايد ترسيم كند، با اين وضع شنوندگان نتوانستند درك كنند كه ناملايمات و سختيهاى پيامبر اسلام (ص) بيش از حضرت نوح عليه السلام بوده است، و لذا اين پرسش بر لبان همگى نقش بسته بود كه: پس چرا پيامبر اكرم (ص) فرموده اند: (ما اوذى نبى بمثل ما اوذيت) يعنى (هيچ پيامبرى به آن اندازه كه من آزار ديده ام اذيت نديده است)؟ |
|
29 ـ عمل بر طبق گفتار |
|
اگر واعظ بخواهد كه سخنش در جامعه تأثير بگذارد، بايد خودش به آنچه ميگويد عمل كند، زيرا مردم آنقدر كه به گفته هاى انسان توجه دارند بيش از آن اعمال او را زير نظر دارند. بنا بر اين هرگاه واعظ روى منبر شنوندگان را وادار به راستگوئى كرد، و از طرفى خودش دروغ گفت، مردم سخنش را بديوار مى كوبند. خداوند بزرگ در اين باره فرموده است: (يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون)(3). يعنى: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا چيزى را ميگوئيد كه بدان عمل نمى كنيد؟ گناه بزرگى است در پيشگاه خداوند كه سخنى را بگوئيد كه بدان عمل نمى كنيد. بعضى از علماء چنين عقيده دارند كه: آنچه كه در مستمع تأثير مى گذارد همان واقعيت و باطن گوينده است، اگرچه مردم از واقع و روحيات گوينده هم اطلاعى نداشته باشند، بنا بر اين هرگاه واعظ گفت: پارسا باشيد، و در دنيا زهد داشته باشيد، ولى در واقع خودش زاهد نباشد، سخنش تأثير نخواهد كرد، گرچه مردم خيال كنند كه او زاهد است. و براى اين مطلب چنين استدلال مى كنند كه (هرگاه سخن از دل برخيزد بر دل نشيند و هرگاه از زبان بر خيزد از گوشى شنوند و از گوش دگر بيرون كنند) و بنا بگفته علماى فن روانشناسى از افكار انسان امواجى بر مى خيزد و در ذهن و روحيه افراد تأثير مى گذارد، همانگونه كه بعضى از حكماء گفته اند صفات واقعى است كه در انسان اثر مى گذارد، هرچند هم انسان آن صفات را با زبان بيان نكند. روى اين حساب كسى كه زاهد است، روحيه زهد را بوسيله امواج روحى در مردم القاء مى كند، هرچند هم در اين مورد بكسى دستورى ندهد. |
|
30 ـ منبر تربيتى |
|
منبر بر دو قسم است: 1 ـ منبر عادى. 2 ـ منبر تربيتى. واعظ بايد سعى كند كه منبرش تربيتى باشد، زيرا منبر مفيد همان منبرهائى است كه جنبه تربيتى داشته باشد، و از جمله شرائط واعظى كه مى خواهد مربى باشد آن است كه گوينده داراى صفات نيكو باشد، و منبرش آرام و پر مطلب و عميق باشد، و نيز بايد منبرش داراى هدف بوده، بهر مناسبتى از اين شاخه به آن شاخه نرود، و سخنانش داراى بلاغتى باشد كه در دلها اثر بگذارد، و نيز صفاتى از اين قبيل كه يادآورى شد رعايت آنها براى واعظ مربى بسيار لازم است. در حقيقت اين اوصاف درك مى شود ولى آنطور كه بايد قابل توصيف نيست، ولى واعظ با تمرين و تجربه و ديدن اساتيد منبر مى تواند شرائط يك واعظ مربى را در خود پياده كند. ولى برعكس منبرهائى كه هدفى نداشته جنبه تربيتى ندارد هيچ شرطى نداشته، و اكثرا با سر و صدا و داد و فرياد توأم بوده، گوينده از هر درى كه پيش آيد سخن مى گويد، و مطالب نامربوط و گوناگون و گاهى هم ضد و نقيض را بهم مى بافد. |
|
31 ـ رعايت عواطف مستمعين |
|
يكى از امور مهم در تأثير منبر آن است كه واعظ عواطف مستمعين خود را مجروح نكند، و در منبر ملايم سخن بگويد، ولى اگر واعظ در منبر با خشونت و ناسزا گوئى و فحش و استهزاء بخواهد سخن بگويد، كمتر توفيق خواهد داشت، و بيشتر دچار شكست خواهد شد. براى نمونه اگر با فردى مشروبخوار بتندى سخن گفته، باو بگوئى تو چرا شراب مى خورى لعنت خدا و عذاب ابدى او بر تو باد؟ بجاى آنكه شرابخوارى را ترك كند، موجب مى شود كه در شرابخوارى بيشتر لجبازى كند، و نسبت به شما عملا اهانت كرده، در صدد معارضه و مبارزه با شما برآيد. ولى اگر در مورد شرابخوارى او خود را به بى اطلاعى بزنى و به او بگوئى: بعضى از مردم به شرابخوارى عادت پيدا كرده اند، ولى اين عادت براى سلامتى بدن آنان زيان آور است، و بدين آنان هم ضرر مى زند و... اين سبك بهتر اثر خواهد داشت، و ضمن اينكه در دل نسبت به شما احترام خاصى خواهد نمود، ممكن است عادت زشت خود را هم ترك كند. البته گاهى هم در نهى از منكر درشتى وتندى لازم است، ولى بيشتر موارد سخن نرم تأثير بيشترى دارد، و لذا در اين باره قرآن مجيد مى فرمايد: (ادع الى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة، و جادلهم بالتى هى احسن) يعنى: (با سخنان حكمت آميز و پند و اندرز نيكو مردم را براه خدايت فرا خوان، و با روشى نيكو با آنان ستيزه نما). در جاى ديگر هنگامى كه موسى و هارون را به منظور هدايت فرعون مى فرستد به آنان دستور مى دهد: (فقولا له قولا لينا). يعنى: (با زبانى نرم با او سخن بگوئيد). |
|
32 ـ مسؤليت در برابر وقت مستمعين |
|
واعظ بايد كاملا توجه داشته باشد كه ساعتهائى از عمر مستمعين كه پاى منبر او صرف مى شود، از گرانبهاترين چيزها است، گاهى جمعيت بسيار زياد است، واعظ بايد توجه داشته باشد كه در مقابل اين همه ساعات كه از عمر و وقت مردم كه مى گيرد به آنان چه چيزى تحويل مى دهد؟! مثلا اگر تعداد شنوندگان يك منبر ده هزار نفر باشد، واعظى كه يك ساعت سخنرانى مى كند ده هزار ساعت از عمر مردم را گرفته است، اگر از نظر مادى حساب كنيم، و فرض نمائيم كه هر ساعت بطور معمول ده تومان ارزش داشته باشد، روى اين حساب واعظ يكصد هزار تومان (1000000 ريال) صرف شنيدن سخنرانى اين واعظ شده است، بنا بر اين واعظ بايد روى منبر خود حساب كند كه آيا در مقابل اين مبلغ اين اندازه به جامعه و دين و دنياى آنان خدمت كرده است؟ يا اينكه اين همه عمرها و وقت هاى گرانبها را كه در واقع بيش از ميليونها تومان ارزش دارد تلف كرده است بدون آن كه در مقابل آن چيزى عايد مردم شده باشد؟!. اگر واعظ به اين حقيقت مهم توجه داشته باشد، قهرا در ضبط مطالب و تهيه مباحث مفيد كوشش بخرج داده در هر فرصتى بتناسب و با رعايت شرائط سخن خواهد گفت. اين حقيقت را يكى از وعاظ ـ خدا رحمتش كند ـ به من يادآورى كرد، و چقدر هم اين تذكر براى من سودمند بود؟. |
|
33 ـ رعايت چند نكته لازم |
|
ـ بر واعظ لازم است كه روى منبر از شوخى و خنده و سخنان سبك بپرهيزد، زيرا اين گونه عادات از قدرت تأثير منبر مى كاهد، حضرت اميرالمؤمنين مى فرمايد: (هيچ كس اندكى هم شوخى نمى كند مگر آنكه به همان مقدار از عقلش خواهد پريد). ـ و نيز بر واعظ لازم است كه از خشمگين شدن در منبر بپرهيزد، و گاهى سخنان تند بر زبان نياورد، و در گفتار خود شدت و مبالغه زيادى بخرج ندهد، و از اين قبيل تغييرات و حالات ناموزون كه موجب ناهنجارى منبر و كاهش ميزان تأثير سخن خواهد گرديد. ـ و نيز بر واعظ لازم است كه سر و صدا و غوغاى مجلس را به نرمى و با تدبير(4)آرام كند، و چنانچه مستمعين با يكديگر حرف مى زنند يا كودكى گريه مى كند، به طرزى كه بر خورد نداشته باشد و بسيار محترمانه آنان را وادار به سكوت و توجه پيدا كردن به منبر نمايد، اينكه گفتيم به نرمى آنان را آرام كند براى آن است كه عصبانيت و تند شدن روى منبر دليل بر آن است كه واعظ خودش كنترل خود را در دست ندارد، و در نتيجه شنوندگان آزرده شده، سخن واعظ در دلشان كمتر تأثير خواهد داشت. |
|
34 ـ در چند حالت نبايد منبر رفت |
|
بر واعظ لازم است كه پيش از منبر اوضاع و احوال خود را از هر جهت بررسى كند، و با حالت آرامش و بدون نگرانى و موانع جسمى و روحى منبر رود تا از تأثير سخنش كاسته نشود: ـ بنا بر اين در حالتى كه محصور است و احتياج به توالت رفتن دارد، قبلا خود را راحت كند و سپس منبر رود. ـ در حالتيكه بسيار غمگين است، و فشارهاى روحى بر او وارد شده است، منبر نرود. ـ در حالتيكه بسيار شادمان است و سرور خارج از حدى در او هست باز منبر رفتنش صلاح نيست. ـ در حالت عجله كه كارى فورى دارد، كه در نتيجه منبر دست و پا شكسته خواهد شد و واعظ نمى تواند حق منبرش را اداء كند. و از اين قبيل حالات كه واعظ آمادگى كاملى ندارد، منبر رفتن به صلاح او نيست، و منبرش تأثير درستى نخواهد داشت. |
|
35 ـ مطالعه و تفكر پيش از منبر |
|
واعظى را ديدم كه با يكنوع مباهات اظهار مى كرد كه هيچگاه قبلا در باره موضوعات منبرش مطالعه نمى كند، و روى منبر كه رفت هر سخنى كه به زبانش آمد همان را دنبال مى كند!. ولى به نظر من اين سبك منبر رفتن درست نيست، و برعكس براى واعظ بسيار ضرورى است كه قبلا مطالب منبر خود را از اول تا آخر منظم كند، بعد روى منبر قرار گيرد، مثلا: مى خواهد در باره چه موضوعى سخن بگويد؟ و چه آيه اى از قرآن مناسب است؟ تفسير آن آيه چيست؟ چه داستانى مناسب بحث است؟ چه اندرزها و مواعظ و مطالب علمى لازم است؟ و همينطور...(5) تفكر و تنظيم قبلى منبر موجب شرح صدر واعظ خواهد شد، كه مجبور به طفره رفتن و پراكنده گوئى و پريشانى منبر نخواهد شد، علاوه بر اينكه اصولا منبرهائى كه با تفكرات قبلى و مطالعه باشد تربيتى و آموزنده خواهد بود، برخلاف منبرهاى بى مطالعه و دفعى، كه قهرا اينگونه منبرها معمولى و بى هدف خواهد بود. و پيش از اين در بخش30 اشاره كرديم كه: اگر واعظ بخواهد منبرش مؤثر و مفيد واقع شود، بايد سعى كند كه منبرش داراى هدف بوده، عميق و آموزنده و تربيتى باشد. |
|
36 ـ سخنان گوناگون |
|
منبر به منزله دارو است، همانگونه كه يك داروى موثر غالبا لازم است كه داراى تركيباتى باشد، و اجزاء گوناگونى در آن باشد كه با نوع بيمارى مناسبت داشته باشد. منبر هم بايد داراى اجزاء گوناگونى در اندازه هاى مخصوصى باشد كه با نوع بيمارى روانى و مفاسد اجتماعى مورد بحث واعظ تناسب داشته باشد. اما آنچه كه قبلاً گفتيم كه منبر بايد داراى موضوع معينى باشد و واعظ نبايد از اين شاخه به آن شاخه بپرد با اين بحث منافاتى ندارد(6). |
|
37 ـ ميانه روى در معاشرت و آداب اجتماعى |
|
بر واعظ لازم است كه شخصيت خود را حفظ كند، باين معنا كه از حدّ متعارف بيرون نرود، و در معاشرت و آميزش با مردم رعايت اعتدال و ميانه روى را بنمايد، زيرا واعظى كه در معاشرت و زندگى اجتماعى راه افراط و يا تفريط را به پيمايد سخنش تأثير نخواهد داشت، و مردم به وعظ و ارشاد او ترتيب اثر نمى دهند، و آمادگى براى پذيرش گفتارش را ندارد. و با اين وضعيت هرچند هم مردم اطرافش جمع شوند، ولى منبرش اثر نخواهد داشت. |
|
38 ـ شركت در درس فقه |
|
بر واعظ لازم است در درس فقهاء و مباحث فقهى شركت كند زيرا درس فقه و مباحثات فقهى يكى از بزرگترين وسائل تربيت ذهن و تقويت نيروى فكرى است كه قدرت درك و ابتكار انسان را با روشهاى علمى و فكرى افزايش مى دهد. اگر واعظ در ضرورى بودن اين مطلب ترديد دارد مى تواند تنها با مقايسه نمودن وضعيت دو نفر واعظ كه يكى از آنان درس فقه حاضر مى شود و ديگرى شركت نمى كند به اين حقيقت پى ببرد، تا بخوبى دريابد كه كداميك از اين دو نفر وضع بهترى داشته و نفوذ سخنش بيشتر است. و چنانچه واعظ نتواند در مجلس درس شركت كند، حداقل نوارهاى درس فقهاء را كه سر درس پر مى شود تهيه نموده، از آن استفاده كند. |
|
39 ـ واعظ بايد فروتن باشد |
|
يكى از صفاتى كه براى واعظ بسيار لازم است عبارت است از تواضع و فروتنى، و در برخورد با جامعه و شنوندگان منبر خود خشك و خشن نباشد، و از روحيه برترى طلبى اجتناب نمايد. زيرا واعظ قدم در جاده پيامبران و امامان عليهم السلام گذاشته است، همان رادمردان بزرگ آسمانى كه با فروتنى و اخلاق فوق العاده خود در اجتماعات فداكارى مى كرده اند. (ضرار) در باره على مى گويد: (على عليه السلام با آن موقعيتى كه داشت در ميان ما همانند يك فرد عادى از ما بود). اما وعاظ خشك كه با خوشروئى با مردم برخورد نمى كنند علاوه بر اينكه نمى توانند تأثير جالبى در مردم داشته باشند، گاهى رفتار آنان موجب تنفر و انزجار مردم از دين و منبر و تبليغات دينى هم خواهد شد. |
|
40 ـ روح قناعت در واعظ |
|
يكى از اساسى ترين شرط تأثير گفتار يك واعظ آن است كه مادى نباشد، همانگونه كه قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد: (اتبعوا من لا يسئلكم اجرا و هم مهتدون)(7) يعنى: (از كسانى پيروى كنيد كه از شما اجر و مزدى درخواست نمى كنند و خودشان هم راه يافته هستند). زيرا مردم ذاتا با افراد مادى ميانه خوبى ندارند، البته معنى اين سخن اين نيست كه واعظ نبايد از مردم مطالبه پول منبر كند، بلكه منظور ما آن است كه واعظ نبايد در مطالبه پول منبر خود بسيار اصرار و ابرام بخرج دهد، و در كارش هدف خود را ماديات قرار ندهد. و در انظار مردم كار خود را به صورت شغل و كسب جلوه ندهد كه اين سبك رفتار موجب مى شود كه از نظر مردم سقوط نموده منبر و گفتارش بى ارزش شود، و سخنش در دلها تأثير ننمايد. اين بود پاره اى از شرائط و نكاتى كه در طول چندين سال شخصا تجربه كرده يا از وعاظ با تجربه استفاده نموده ام، و مطالب ياد شده چه ايجابى چه سلبى محصول تجربيات عملى است كه صرفا جنبه طرح و پيشنهاد ندارد. در پايان از درگاه خداوند بزرگ خواستاريم كه همگان را توفيق عطا فرمايد كه بتوانيم موجبات رضايت حضرتش را فراهم كنيم، و اين يادداشتهاى ما را وسيله اى براى هدايت و اصلاح قرار دهد، كه توفيق بدست او است. |
|
كربلاء مقدسه محمد بن المهدى الحسينى الشيرازى
|
|
1 ـ سوره احزاب: آيه6 . 2 ـ منظور آن است كه بايد از حركات نامربوط و زايد خوددارى كرد، نه آنكه روى منبر خشك و مستقيم و بدون هيچنوع توجه به جوانب مجلس و افراد صحبت كند، بلكه واعظ بايد بسيار طبيعى سخن بگويد و درموارد لزوم حركات و اشارات مناسب داشته باشد، و تمام اهل مجلس را زير نظر داشته، مجلس را كنترل كند، و تسلط داشته باشد (مترجم). 3 ـ سوره صف: آيه2 و 3. 4 ـ مسئله تدبير و اداره مجلس سخنرانى به خصوص مجالس پرجمعيت بسيار اهميت دارد، و بهتر است كه قبلا واعظ و بانيان مجلس افرادى را براى حفظ نظم مجلس در گوشه و كنار و حتى وسط مجلس و پاى منبر و بخصوص به منظور مراقبت از دستگاه بلندگو داشته باشند، و با همه اين پيش بينى هاى لازم گاهى حوادث غير مترقبه اى پيش مى آيد كه براى اصلاح آن بايد واعظ خودش از ابتكار و تدبير آنى استفاده كند. مى گويند: جمعى از رندان خواستند منبر يك واعظ معروف را بهم بزنند، و لذا مقدارى پول بيك نان شيرمال فروشى دادند كه درست موقع گريز واعظ كه مردم حالى پيدا كرده اند وسط مجلس برود و با داد و فرياد شروع بفروختن نان شيرمال كند، نان شيرمال طبق نقشه در همان حال وارد مجلس شد و يكباره توجه مردم را به خود جلب كرد، واعظ فورا متوجه جريان شد، و نان شيرمالى را صدا زد كه آقاى نان شيرمالى بيا ترا بخدا بيا كه من خريدار نان تو هستم، نان ها را از دست او گرفت و آنها را جلو صورت خود قرار داد و با صدائى حزين فرياد كشيد آه كه اطفال گرسنه امام حسين از گرسنگى چه كشيدند، اى نان شيرمالى اى كاش در صحراى كربلا بودى و اين نانها را به آن اطفال گرسنه مى دادى!! بدين ترتيب واعظ توانست علاوه بر آنكه نقشه برهم زنندگان مجلس را نقش برآب كند، حتى از نقشه آنان براى خود استفاده مهم نيز نمود. 5 ـ مثلا چه اشعارى بايد بخواند، و يا مناسب مجلسش چه مصيبتى را بايد بخواند، كه در اصطلاح آنرا گريز مى گويند. 6 ـ به اين معنى كه در بحث از يك موضوع در عين حال كه نبايد از موضوع خارج شد، بايد كارى كرد كه در منبر مطالب متنوع و مناسبى باشد، زيرا اگر در بحث از يك موضوع انسان تا آخر منبر تنها در جنبه علمى آن گفتگو كند، و بذكر داستان و تاريخ و شواهد و مؤيدات نپردازد منبر خسته كننده و خالى از تنوع خواهد شد (مترجم). 7 ـ سوره يس: آيه21 . از اين آيه استفاده مى شود كه مطالبه نكردن اجرت در مقابل هدايت كار بسيار خوبى است كه جزء شرائط يك رهبر واقعى مى باشد، منبر و تبليغ رهبريت افكار مذهبى جامعه است، وضع فعلى بيشتر منبرها چندان تطبيقى با موازين شرعى ندارد، چه خوب بود مراكز روحانيت مى توانستند وعاظ را كاملا تأمين كنند، تا در مقابل منبر پولى از بانيان و صاحبان مجالس قبول نكنند، و اين نقص از محيط تبليغى برداشته مى شد، زيرا مردم بيش از وجوهات شرعيه اى كه مى دهند ملزم بپرداخت وجهى بعنوان پول منبر هم نيستند (مترجم). |