جامعه و سياست در اسلام :

اسلام مي خواهد, مسلمانان در ساية رحمت و رأفت و قوانين حكيمانه و عادلانه اش, سروري, پيشوايي, بزرگي و عظمت يافته, رهبريِ ملت ها را در دست گيرند. و براي تحقّق اين مهم آنان را امر فرموده كه با يكديگر وحدت و يكپارچگي وبرادري داشته در راه تشكيل امتِ واحده گام بر دارند, و نيز ايشان را از تفرقه و از هم گسستن منع

 فرموده است.

مسلمانان نيز , دستورات اسلام مبني بر يگانگي و برادري و امت واحده را گردن نهاده از تفرقه و جدايي خودداري مي كردند. و بدين ترتيب همان گونه كه اسلام براي آنان مي خواست سروري جهان و رهبري ملت ها  را در دست داشتند, در حالي كه امروزه پس از آن كه مسلمانان اوامر اسلام در اين زمينه را واگذاشته و بر عكس گِرد مَنهيّات دين گشتند؛ زير دست و دنباله رو, ستم كش و ظلم پذير, بيچاره و آواره, و خوارتر و نگون بخت تر از بردگان شده اند, و اين سزاي روي برتافتن مسلمانان از تعاليم  مترقي اسلام است.

پس همان طور كه گفته شد مسلمانان صدر اسلام, مقررات اسلامي را مو به مو اجرا مي كردند و اين آية قرآن را سر لوحة كار خويش قرار مي دادند كه مي فرمايد: (و إن هذه أُمتكم أمة واحدة و أنا ربكم فاتقون)1 و بر اين اساس بود كه نه از تفاوت هاي قومي و قبيله اي خبري بود و نه از مرزهاي جغرافيايي و درگيري هاي مرزي, گرچه مسلمانان در گسترة سرزمين هاي اسلامي, حكومت هاي متعددي داشتند2 امّا متصرّفات متعدد آنان بر اساس يك حكومتِ مركزي اداره مي شد, و لذا مسلمانان با آزادي كامل در پهنة سرزمين اسلامي سفر مي كردند و به آساني ازدياري به ديار ديگر مي رفتند بي آن كه نياز به گذرنامه و خروجي و أمثال آن داشته باشند.