| مؤلفات |
|
وفا و صفا و صداقت |
|
در اجتماع چنان وفا و صميميّت و محبّت بود كه مكر و حيله به كاربرده نمىشد، لذا گرفتاريها و مشكلات از بين مىرفت وطبع عموم افراد اجتماع اينگونه بود و از قرآن كريم درس مىگرفتند آنجا كه مىفرمايد: (و يمكرون و يمكرالله والله خير الماكرين)(1). مكر مىكنند و خدا هم در مقابل مكر مىكند و خداوند بهتر از هر كس مكر تواند كرد. اگر بنا به نيرنگ باشد خدا بهتر از هركس نيرنگ كند. از امام عليه السلام پرسيدند: حيله در چيست؟ فرمود: ترك حيله. اين فرمايشات را مسلمانان نمونه و شعار براى كارهاى خود قرار داده اند، وفا و صفا و يك رنگى صفت غالب اجتماع بود و بيشتر مردمان از اوّل عمر تا آخر زندگى، باهم در صفا و برادرى زندگى مىكردند، يا از وقتى كه باهم دوست و صميمى مىشدند تا آخر عمر ادامه مىدادند كدورت و قطع رابطه و قهر و مخالفت و نزاع و دورنگى در بين نبود، همانطورى عقيده داشتند كه در حديث وارد شده: اگر قهر و كدورت بيش از سه روز دوام داشته باشد نماز و ساير عبادتشان مورد قبول درگاه خدا قرار نخواهد گرفت. به اين صورت عامل يك رنگى و دوستى بر جامعه حاكم بود، چيزى را از هم پنهان نمىكردند و اسرارى نداشتند كه گفتنى نباشد و در گفتار و عمل چنان صادق بودند كه براى هم توليد كوچكترين ناراحتى نمىكردند. افراد اجتماع يك دل و يك زبان بودند و دو روئى موردى نداشت و اين مثل را همه قبول داشتند و قطعى مىدانستند: (من حفر بئراً لاخيه وقع فيه). هركس چاهى براى برادر خود بكند خودش در آن مىافتد.
|
|
1 ـ سوره انفال، آيه 30. |