| مؤلفات |
|
رضا و قناعت |
|
به ياد دارم شعار اكثر مردم رضا و قناعت بود و همين براى آنان آرامش خاطر و اطمينان نفس مىآورد و در دعا مىخواندند: (الرضا بالقضاء). يعنى: خدايا به قضاى تو رضايت داريم و از آن خشنوديم. معنى رضا اين نيست كه انسان سعى نكند زيرا انسان هرچه دارد از سعى است، خدا فرموده: (و ان ليس للانسان الا ما سعى)(1). و معنى آن اين است كه به هرچه در اثر كوشش روزيش مىشود راضى باشد و شكايت و ناله نكند و پا از گليم خود فراتر ننهد. خداوند متعال فرموده است: (ولا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحيوة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير وابقى)(2). به مردان و زنانى از خوشيهاى زندگى بهره داديم تا آنان را بيازمائيم تو چشمانت را به آنان مدوز و بدان روزى كه خدا به تو داده بهتر و بادوامتر مىباشد. و در حديث آمده است: (فلينظر الانسان فىدنياه الى من هودونه و فىآخرته الى من هو فوقه). انسان بايد در امور مادى و دنيوى به پائين تر ازخود و در مسائل معنوى به افرادى كه در مراتب بالاتر قرار دارند نگاه كند. يعنى انسان در دنيا بلند پروازى نكند و دقت كند كسانى هستند كه از حيث مقام و مال و جاه از او پائين ترند پس بايد به آنان كمك كند و به آنچه دارد شكر نمايد، امّا در آخرت كسانى را مىبيند كه در اثر عبادت و تقوى به مقام والا رسيده اند و بر اوست كه سعى كند تا در رديف آنان قرار گيرد و با آنان محشور شود. امّا قناعت، گنجى است تمام نشدنى و سبب مىشود توانگران حريص و آزمند چشم طمع به مال فقراء ندوزند و آنان را استثمار نكنند، فقراء نيز در صورتى كه قناعت پيشه كنند به آنچه دارند راضى بوده به مال توانگران طمع نمىكنند. در اين زمان مىبينيم بعضيها خود را به مشقّت مىاندازند تا با احتكار و ربا و استثمار و دزدى و ايجاد مشكلات حق مردم را از دستشان بگيرند و به مال خود بيفزايند و كارشان را مردم پسند و زيبا جلوه دهند و بگويند ما به مردم خدمت مىكنيم، همه اينها در اثر قانع نبودن به حق خود بروز مىكند چرا كه هيچكس به آنچه دارد راضى نيست. حكومت استعمارىِ ملك فيصل را كه غربىها بدوش مردم سوار كردند و جان و مال آنان را به او سپردند به اين رسوائى نبود كه امروزه در حكومت استعمارى جمهورى مشاهده مىنمائيم. حضرت على(ع) در نهج البلاغه نسبت به اين حكومتها فرموده است: (سبعا ضاريا) يعنى: مثل حيوانات درنده به جان مردم مىافتند. و با وجود اين نسبت به وضع امروزى عراق مردم از آن حكومت اين اندازه ناراضى نبودند و مىگفتند حكومت دينى و ملى نيست و آنطور كه بايد به دين و وطن خدمت شايسته نمىكند ولى... و مدتها صبر كردند و بر ضد آن حكومت و برانداختن آن قيام جدّى نكردند تا اينكه جسارت به دين بيشتر شده، عده اى از علماء بزرگ مانند آقا سيد ابوالحسن اصفهانى و ميرزا حسين نائينى، وسيد محمد على طباطبائى و شيخ مهدى خالصى و عده اى ديگر از علماء نجف و كاظمين و كربلا را از عراق تبعيد كردند. به ياد دارم شاه (ملك فيصل) بدون تشريفات زياد به كربلا مىآمد و فقط چند ماشين دنبالش بودند، در نزديكى حرم حضرت امام حسين (ع) از ماشين پياده مىشد، تعداد كمى پاسبان از او مواظبت مىكردند و اگر مردم مىخواستند او را ترور كنند اين كار به آسانى ممكن بود. مردم در خيابانها و پشت بامها جمع مىشدند و ورود او به كربلا را از نزديك مىديدند و در اين ازدحام اگر مىخواستند به راحتى مىتوانستند او را بكشند ولى اين كار را نمىكردند زيرا وى وسايل راحتى و ارزاق آنان را فراهم مىنمود و چون حكام امروزى عراق با سبعيّت و درندگى با مردم برخورد نمىكرد. باز در خيلى چيزها آزادى وجود داشت و همه آزاديها را از دست مردم نگرفته بودند، در فصل گذشته قسمتى از آزاديها را شرح داديم. همينطور زندانها اغلب خالى بود و فقط به بعضى از مجرمين جنائى اختصاص داشت كه گناه بزرگى داشتند. قضات دادگسترى نيز مجازاتهاى شديد تعيين نمىكردند و حدّ وسط را مراعات مىنمودند، چنانكه واعظى در بالاى منبر به حكومت وقت ناسزا گفت و مردم را ضد آن تشويق نموده گفت بايد اين حكومت از بين برود. قاضى وقت فقط او را تبعيد كرد تا در شهرى داخل يك مسافرخانه بماند و خارج نشود، امّا مردم آزادانه به ديدن او مىرفتند، بعد از مدّت كمى از تبعيد خارج شده به محلّ خود مراجعت كرد. اعدام وجود نداشت، به ياد دارم فقط چهار نفر را كه يكى مسيحى، ديگرى يهودى، و سوّمى شيعه، و چهارمى سنّى بود نورى سعيد اعدام كرد، زيرا كمونيست شده و حزب توده تشكيل داده بودند، با وجود اينكه مردم آنان را از دين برگشته و ملحد مىدانستند از اين اعدامها ناراحت شدند، اينان فاسد و مفسد بودند و قتلشان واجب بود ولى مردم از نقش اعدام بيزار و ناراحت بودند. باز به ياد دارم يكى از وكلاى دادگسترى، فرماندارى را در محل دادگاه كشت. اين اولا قانون شكنى است، ثانيا قتل از گناهان بزرگ است و قاتل بايد كشته شود. ثالثا در حين انجام وظيفه بوده و به محكمه قضائى خيانت شده است. رابعا فرماندار نماينده شاه در يك شهر است و قتل او مثل قتل پادشاه خواهد بود، با وجود تمام اين تقصيرها، بزودى براى قاتل حكم اعدام صادر نكردند، بلكه بعد از انجام تمام مراحل قانونى كه شامل محاكمه و استيناف و تميز بود و يك سال بطول انجاميد، دادگاه حكم اعدام وى را صادر نمود و اخبار نيز مرتب توسط روزنامه ها به اطلاع مردم مىرسيد. پس از اعدام، جنازه را به كربلا آوردند و مجلس فاتحه براى او گذاشتند، مردم در باره مجازات او همعقيده نبودند. بعضى مىگفتند مجازاتش همين است و بس. بعضى مىگفتند: نه او مىخواسته از حق حمايت بكند و به اين سبب فرماندار را كشته است. بعضى مىگفتند: سخت گيريها و قانون شكنيهاى حكومت اين وضع را پيش آورده است و ... امروزه ابرقدرتهاى شرق و غرب تروريستها را كمك مىكنند تا افراد مهمّ جامعه و رؤسا را ترور و به قتل برسانند، بنا بر اين چطور مىشود جان افراد با نفوذ را حفظ كرد؟ جواب اين است: اگر آزادى عاقلانه و ضرورى به مردم داده شود و احزاب اسلامى آزاد باشند و روزنامه ها و نشريات آزادانه مطالب را بنويسند و انتقاد كنند و مردم از حيث زندگى و ارزاق و لوازم در رفاه و آسايش باشند و در كارها كار شكنى نكنند و به داد مردم برسند اين وضع پيش نمىآيد. مردم را به اختناق و مذلّت كشاندن موجب انفجار است. در مثل هست: (الضغط يولد الانفجار). سخت گيرى و فشار موجب انفجار مىشود. چرا بايد رئيس يا هر شخص ديگر كشته شود؟ اگر رئيسى كشته شود بالاخره ديگرى بجاى او مىنشيند، بدون اينكه نظام تغيير كند يا لطمه و صدمه اى به آن وارد شود. گاهى اتفاق مىافتد غرض شخصى و انتقام گيرى سبب ترور مىشود و اين در حال عادى بسيار كم اتفاق مىافتد اگر كارها با شوراى اسلامى انجام شود و مردم در كارها شركت داشته باشند ديگر خوف و هراسى براى دولت مردمى باقى نخواهد ماند.
|
|
1 ـ سوره نجم، آيه 39. 2 ـ سوره طه، آيه 131. |