| مؤلفات |
|
مقدمه مؤلف |
|
بسم الله الرحمن الرحيم حمد و سپاس بر پروردگار جهانيان و سلام و درود بر محمد صلىالله عليه و آله و سلم، و لعنت بر تمام دشمنان شان تا روز حساب. حضاره يا فرهنگ در ترجمه حضاره بجاى تمدّن، چنين به نظرم رسيد كه كلمه فرهنگ را بكار برم، نه تمدّن، زيرا دامنهٴ فرهنگ فراگيرتر است از تمدّن، و مصاديقش عبارتند از: تمدّن مادى به معنى تكنولوژى، و تمدن معنوى به معنى فضيلت و مذهب كامل و اخلاق و علم و دانش عقلى و تمام دست آوردهاى بشر از دوره بدويّت و مدنيّت و همه اختراعها و اكتشافات و نتايج تجربيات و كار فكرى و دستى افراد بشر. معمولا بىفرهنگ، قومى را مىگويند كه چون مردمان دوره جاهليّت زندگى مىكنند و از حيث اخلاق و انسانيّت در مرحله حيوانى قرار داشته جز آزار ديگران و درندگى و غارت و تعدّى به حقوق مردم سرمايه اى ندارند. قوم با فرهنگ قومى است كه هم داراى مذهب و اخلاق و رفتار و گفتار خوب وادبيّات پيشرفته و عواطف و احساسات انسانى و هم در قسمت تكنولوژى چنان پيشرفت كرده كه خودكفا شده محتاج دشمنان و بيگانگان نشود. پس بدويّت و مدنيّت و تكنولوژى و تمدّن و غيره همه مصاديق فرهنگ يك قوم و يك ملّت مىباشند و امّت اسلامى كاملترين و باارزش ترين فرهنگ را دارند، به شرط اينكه قدرش را بدانند و از گنجينه گرانبهاى قرآن و احاديث و سنّت بهره شايانى ببرند. در حدود پنجاه سال يا نصف قرن كه در عراق زندگى مىكردم بقاياى فرهنگ اسلام را كه نقشى از دين برتر اسلام مىباشد و در تاريخهاى اسلامى و فقه و كتابهاى ديگر مربوط به اين دين بزرگ خوانده بودم، ملاحظه كردم و به اين نتيجه رسيدم كه: آموزش و پرورش اسلامى و تكنولوژى زمان ما و تمدّّّن يكى نيستند بلكه سه اصل مىباشند كه باهم فرق دارند. 1 ـ ممكن است بگوئيم تمدّن يعنى زندگى در شهر در مقابل زندگى در روستا، اين را هم بايد توضيح دهم كه زندگى شهرى و روستائى هركدام براى خود خصوصيّات و ارزشهائى دارند. شهرنشينان از مزايائى بهره مىبرند كه روستائيان از آن بىبهره اند، در مقابل، زندگى در شهر خسارات و زيانهائى دارد كه در روستا نيست اما با وجود اين مزاياى شهر از زيانهايش خيلى بيشتر مىباشد همانطورى كه صدمات زندگى در روستاها از مزايايش بيشتر است. با استفاده از كتابهاى امور اجتماعى و تحقيقات علماء مربوط به آن براى ما روشن شده كه در شهرستان به آسانى مىتوان به دانش و معالجات پزشكى و آنچه كه براى سهولت زندگى لازم باشد دسترسى پيدا كرد و به امور اجتماعى وارد شده به دادگسترى و شهربانى و ادارات ديگر مراجعه نمود، در صورتى كه روستائيان از اين مزايا بهره كمى دارند. در مقابل اشخاص ساكن روستا از مواهب طبيعى چون پاكى هوا و ساده زيستى و نبودن قيد و بندهاى شهرى استفاده مىنمايند و از عواملى كه سبب ناراحتى و مشكلات زندگى و ناخوشيها و گرفتاريهاى ديگر اجتماعى مىشود كاملا دور هستند. نتايج اختراعات (تكنولوژى) مانند برق و آب لوله كشى و تلفن و راديو و تلويزيون و جادّه ها و ساير وسايل جديد به شهرها و روستاها راه پيدا مىكند. نسبت بين فرهنگ(1) و تكنولوژى به اصطلاح علماى منطق عموم و خصوص من وجه است همينطور شهرنشينى و روستا نشينى با تكنولوژى همين رابطه را دارند. اسلام خودش فرهنگ مخصوصى دارد كه شامل ايمان، فضيلت علمى و اخلاقى، تقوى و آرامش، اطمينان قلبى و پاكيزگى، تشكيلات سياسى، نظام كشورى و لشكرى و اجتماعى مىباشد اين فرهنگ بيماريهاى بدنى و روانى و نادانى و فقر و تنگدستى را از بين مىبرد و بين مردم علاقه زياد و همكارى ومساعدت به هم ايجاد مىنمايد و شامل مزاياى بسيار ديگر مزايا از اين نوع مىباشد. اين فرهنگ وقتى به شهرى وارد شود آن را عظمت و بزرگى و جلال مىبخشد و به مقامى كه شهر قبلا داشته مىافزايد به همين جهت درحديث مردمان را تشويق نمودند تا در شهرهاى بزرگ زندگى كنند و از سكونت در روستاها به بدى ياد كرده اند. همينطور اگر تمدّن مادّى (تكنولوژى) به فرهنگ اسلامى اضافه گردد اهميّت آن بالاتر مىرود و بسيار زياد مىشود، به همين جهت درحديث آمده: (من ساوى يوماه فهو مغبون). كسى كه دو روزش مساوى بوده هيچ پيشرفت نكند زيانكار است. در حديث ديگر (من ترك دنياه لاخرته فليس منا و من ترك آخرته لدنياه فليس منا). كسى كه دنيا را براى ثواب آخرت رها كند و كسى كه آخرت خود را براى بدست آوردن دنيا از دست بدهد از ما نيست. و پيش از اين قرآن حكيم گفته است: (فمن الناس من يقول ربنا آتنا فى الدنيا و ماله فى الآخرة من خلاق و منهم من يقول ربنا آتنا فى الدنيا حسنة و فى الآخرة حسنة و قنا عذاب النار اولئك لهم نصيب مما كسبوا)(2). بعضى از ايشان مىگويند خدايا در دنيا به ما نعمت بده و براى ايشان در آخرت بهره اى نيست، بعضى گويند خدايا در دنيا و آخرت به ما نعمت نيكو بده و از عذاب آتش نگهدار، ايشان راست بهره اى از آنچه كسب كردند. فرهنگ مادّى كاملا نقطه مقابل فرهنگ كامل اسلامى است و از پنجاه سال پيش كه وارد در بلاد اسلامى گرديده روز به روز موادّ صنعتى و تكنولوژى بالا رفته و متاسفانه فرهنگ معنوى اصيل اسلامى ايمان و اخلاق و انسانيّت رو به ضعف نهاده و زندگى مسلمانان را سخت دگرگون نموده، لذا كسانى كه مخلوط شدن اين دو فرهنگ تمدّن مادّى و معنوى را درك كرده اند فرق بين آنها را خوب فهميده اند. ثمرات فرهنگ مادّى تنها، بدون فرهنگ معنوى، اخلاقى و مذهبى، دشمنى و ستمگرى و جنگ و روگردانيدن از هم و از بين رفتن رضا و قناعت و آرامش خاطر مىباشد، لذا ترس، اضطراب و نگرانى، سستى ايمان، حرص و كم شدن ايمان به خدا و روز آخرت، زياد شدن جرمها و خيانتها جاى خوبيها را گرفته است. در نتيجه به علّت اينكه خودشان براى تهيّهٴ وسايل صنعتى و زندگى جديّت نمىكنند ممالك اسلامى، بازارى براى كشورهاى غربى شده و غربيان اين بلاد را منزل خود ساخته، از همه بدتر آنان را بنده خود ساخته اند و مانند مولى بر آنان اربابى و آقائى مىكنند و موّاد خام معدنى آنها را با قيمت ناچيز خريده، و موّاد صنعتى خود را به قيمت گزاف مىفروشند و در شهرها گروههاى مختلف هوادار خود تشكيل مىدهند و جنگ و ستيز وكودتا راه مىاندازند. من خوب به خاطر دارم كه قبل از نصف قرن چطور مسلمانان در رفاه و آسايش بودند و واردات عراق از يك و نيم ميليون دينار تجاوز نمىكرد. روزى مرحوم شيخ محمد حسين كاشف الغطاء به فيصل اول پادشاه عراق گفته بود كه كوچه هاى عراق احتياج به اسفالت دارد. جواب داده بود: اين روزها واردات عراق از يك ميليون و نيم دينار تجاوز نمىكند، حساب كرده ايم اگر به سه ميليون برسد همه خيابانها و كوچه هاى نجف را اسفالت مىكنيم. در حقيقت هر وقت حكومت با فرهنگ اسلامى همراه باشد اجتماع تبديل به رضا و خشنودى و فضيلت و تقوى و ايمان و آرامش و وقار خواهد شد (الا بذكرالله تطمئن القلوب)(3). با ياد خدا دلها آرامش پيدا كرده از ترس و نگرانى و دلهره و بىايمانى و غم و غصه خلاص مىشود. با حسن تعاون و همكارى، شركت و قناعت، آسايش و پيشرفت، امنيت و جوانمردى، بردبارى و آزادى، حكومت مردمى شورائى و ساير وسايل آسايش و پيشرفت، سعادت همه فراهم مىگردد. خوب پنجاه سال پيش را به خاطر دارم زمانى كه شرق و غرب مقدّمات جنگ جهانى دوّم را فراهم مىساختند و بعد از آن كه وارد جنگ شدند و هنوز در بلاد اسلامى توجّه به ماديّات رواج پيدا نكرده بود مردم چه حالى داشتند، از آن ببعد كه مردم را به ماديّات متوجه كردند و روز به روز دامنه اش را وسعت دادند مردم به چه وضع بدى دچار شدند تا وضع امروز پيش آمد. با همين قياس آنچه بيش از نيم قرن مشاهده كردم و لمس نمودم اين بود كه قبل از جنگ هم اسلام كامل وجود نداشت و مردم تا حدودى داراى فرهنگ اسلامى بودند يعنى مملكت با شورائى كه در راس آن مراجع اسلامى باشند اداره نمىشد و انتخابات، آن طور كه بايد آزاد نبود و رئيس مملكت فيصل بود كه از حكومت بريتانيا دستور مىگرفت و در شهرها قوانين غربى رواج داشت، نظام و بهداشت اسلامى بصورت كامل نبود، قسمتى از مقرّرات حكومت عثمانى باقى مانده بود كه اخيرا از تركيه بيرون رفته و قسمتى از آثار حكومت منقرض قاجار ازايران به آنجا رسيده بود. به همين علّت اسم اين كتاب را (بقاياى فرهنگ و تمدّن اسلامى نام گذاشتم). اگر گفته شود انحطاط ملل اسلامى به سبب آمدن تكنولوژى است دليل درستى ندارد زيرا تكنولوژى قاعدتاً بايد سبب پيشرفت شود نه عقب ماندگى و بايد بر توانائى انسان بيفزايد نه آنكه آن را ضعيف كند. پس علّت انحطاط نفسِ پيشرفت و تكامل ماشينى و صنعتى نيست بلكه فراموش نمودن تمدّن معنوى و مادّه پرستى عوض خدا پرستى و علاقه به ماديّات بيش از معنويات و ترك اصول ايمانى و اخلاقى و فرهنگ اصيل اسلامى سبب اين تنزل گشته است. نه ما بلكه غربيان نيز گرفتار اين بلا هستند فرقى كه با هم دارند اين است كه غربيان به علّت برترى در تكنولوژى استعمارگر هستند و مسلمانها را استعمار مىكنند و بلاد اسلامى را مستعمره خود ساخته اند و مسلمانها رو به ضعف نهاده اند. امّا با اذن و يارى خداى توانا مسلمانان مىتوانند با توجه به فرهنگ اصيل خود براين مشكلات فائق گردند و مانند قرون اوليّه اسلام با بهره بردن از اين فرهنگ و تمدّن خودشان رو به صنعت آورند و لوازمات خود را با دست خود بسازند و داراى آرامش خاطر واطمينان قلبى شده به خير و رفاه و آسايش برسند، آنچه در خواب هم نمىديدند و در نقشه هاى مالى خود تصورش را نمىكردند. اكنون نتايج مشاهدات خود را در زمان حاضر در بيست و چند فصل بيان مىكنم و از خداوند طلب توفيق و يارى مىنمايم.
|
|
1 ـ فرهنگ عبارت از مجموعه اندوخته هاى علمى و اخلاقى و مذهبى بشر از مادّى و معنوى كه جامع تمام تحقيقات و تجربيّات واندوخته هاى عقلى و فكرى و احساسى بشر مىباشد، تمدّن جزئى از فرهنگ است و سه ركن دارد، علم واقعى، صفت حقيقى، دين كامل. تمدّن جامع مادّى ومعنوى مهمّ مىباشد و تمدّن مادى فساد انگيزست. 2 ـ سوره بقره، آيات 200 ـ 202. 3 ـ سوره رعد، آيه 28. |