فهرست

مؤلفات

 فقه و احكام

صفحه اصلى

  

شرايط وجوب حجةالاسلام

مسأله: وجوب حج داراى شرايطى است:

1 ـ بلوغ.

2 ـ عقل.

3 ـ آزادى.

4 ـ استطاعت.

بلوغ

مسأله: شرط اوّل: بلوغ است، پس بر بچّه نابالغ ـ هرچند نزديك به بلوغ باشد ـ حج واجب نيست.

مسأله: مستحب است طفل مميّز حج نمايد، و در صحّت آن اذن ولىّ مانند پدر معتبر است، و اگر بقيّه شرايط وجوب حج را دارا باشد جز بلوغ، حجّش صحيح ولى مجزى از (حجةالاسلام) نخواهد بود.

مسأله: هرگاه نابالغ به حج رفت و قبل از احرام بالغ شد و نيز مستطيع بود حجّش صحيح و (حجةالاسلام) مى باشد.

مسأله: هرگاه به عقيده اينكه بالغ نشده حج استحبابى انجام داد و بعد معلوم شد كه بالغ بوده حجّش صحيح و مجزى از (حجةالاسلام) مى باشد، مگر اينكه حج را با قيد استحبابى انجام داده بطورى كه اگر متوجّه مى شد واجب است انجام نمى داد و اين فرض بسيار نادر است.

مسأله: ولىّ طفل غير مميّز خواه پسر باشد يا دختر مستحب است او را محرم نمايد، به اين معنى كه لباسهاى احرام را به او پوشانده، و او را به تلبيه گفتن وادارد، اگر قابل تلقين باشد به اين معنى كه طفل بتواند هرچه را به او بگويند بگويد، و اگر قابل نباشد ولىّ نيّت نيابت از طرف طفل نموده و تلبيه بگويد، و باز دارد او را از آنچه بر محرم حرام است، و او را به انجام آنچه از اعمال حج قدرت دارد وادارد و آنچه را كه نمى تواند، خود به نيابت او انجام دهد، و او را دور خانه خدا طواف داده و بين صفا و مروه سعى دهد، و در عرفات و مشعر وقوفش دهد و وادار كند رمى جمرات را شخصا انجام دهد در صورت امكان، و همچنين است نماز طواف و تراشيدن سر و بقيّه اعمال حج.

مسأله: نفقه عادلانه حجّ بچّه (حتّى آنچه كه ما زاد بر نفقه عادى او در وطن است) از مال خود بچّه مى باشد، مگر اينكه موجب فقرش شود كه جايز نيست.

مسأله: پول قربانى بچّه از مال خود اوست و اگر مالى نداشت ولىّ بايد از مال خودش از طرف او قربانى را انجام دهد.

مسأله: كفاره شكار بچه از مال ولىّ است اگر پدر باشد، و اگر ولىّ غير پدر باشد از مال خود بچّه است، اما كفّارات ديگر (غير از كفاره شكار) از مال خود بچّه است چه ولىّ پدر باشد و چه غيرش.

مسأله: در صورتى كه كفاره از مال بچّه باشد اگر ولىّ كفّاره را از مال او پرداخت، وظيفه انجام شده، و اگر ولىّ نپرداخت بر ذمّه بچّه باقى است و بايد بعد از بلوغ بپردازد.

عقل

مسأله: شرط دوّم: وجوب حج عقل است. پس بر ديوانه هرچند ادوارى باشد (يعنى گاه بىگاه) حج واجب نيست، بلى اگر مستطيع بود و قدرت انجام بيشتر اعمال حج، از جمله اركان حجّ را، در حال عقل داشت حج بر او واجب مى شود، و شخص بى هوش در حكم ديوانه است.

آزادى

مسأله: شرط سوّم: آزادى است، پس بر مملوك غلام و كنيز زرخريد حج واجب نيست، هرچند مستطيع و مأذون از طرف مولايش باشد، البتّه با اذن مولى مى تواند حج مستحبى انجام دهد و صحيح خواهد بود امّا از (حجّة الاسلام) كفايت نمى كند، و اگر بعد از آزادى مستطيع شود واجب است (حجةالاسلام) را انجام دهد.

استطاعت

مسأله: شرط چهارم: استطاعت است و در آن پنج امر لازم مى باشد: 1 ـ قدرت بدنى، 2 ـ نبودن مانع در راه، 3 ـ سعه وقت، 4 ـ زاد و راحله، 5 ـ رجوع به كفايت.

1 ـ قدرت بدنى:

مسأله: امر اوّل: قدرت بدنى براى انجام اعمال حج داشته باشد، پس كسى كه به علّت بيمارى يا پيرى يا نقص عضو و مانند اينها نتواند اعمال حج را بجا آورد حجّ شخصاً بر او واجب نيست. امّا اگر بقيّه شرايط استطاعت را داشته باشد جز استطاعت بدنى، واجب است از طرف خود نايب بگيرد كه حج را انجام دهد.

2 ـ نبودن مانع در راه:

مسأله: امر دوّم: مانعى در راه نباشد، به اين معنى كه منع دولتى و خطر جانى و مالى و ناموسى در رفت و برگشت و اقامت در آنجا نباشد. و نيز موانع شرعى ديگرى مثل ترك واجب اهم از حج، نظير وجوب جهاد عينى، يا ارتكاب گناهى كه مفسده اش از مصلحت حج شرعاً بيشتر است نباشد، بنا بر اين اگر در سفرش مال زيادى داشته باشد كه رفتن به حج موجب تلف آن مال مى شود، حج واجب نخواهد بود.

3 ـ سعه وقت:

مسأله: امر سوّم: سعه وقت است، به اين معنى كه وقت براى رفتن به مكه معطّمه و بجا آوردن اعمال واجب در آنجا كافى باشد، بنا بر اين اگر تحصيل مال وقتى شد كه زمان، رساى رفتن مكّه معظّمه و انجام اعمال حج نيست، يا وقت هست ولى با مشقّت زيادى كه نوعاً تحمل نمى شود، حج واجب نخواهد بود.

4 ـ زاد و راحله:

مسأله: امر چهارم: داشتن زاد و راحله است.

و معنى (زاد) داشتن مايحتاج روزمره انسان است از خوردنى و آشاميدنى و مسكن و امثالش، يا پولى كه بتواند در موقع نياز آنها را تهيّه كند.

و معنى (راحله) داشتن وسيله ذهاب و اياب است ولو در شرايط فعلى بليط هواپيما يا ماشين يا كشتى باشد.

مسأله: زاد و راحله بايد مناسب با موقعيّت شخص باشد. و چنانچه براى كسى بدون مشقّت و حرج پياده روى ممكن باشد داشتن راحله لازم نيست.

مسأله: ملاك و ميزان در زاد و راحله وجود فعلى آنها است و بركسى كه مى تواند آنها را با كار و كاسبى در مسير راه تأمين نمايد حج واجب نيست.

مسأله: استطاعتى كه در وجوب حج معتبر است، استطاعت از مكان فعلى مكلّف است كه فعلاً در آنجا است نه از وطنش، پس هرگاه مكلّف مثلاً براى تجارت يا غير آن به مدينه منوّره و يا جدّه رفت و مصادف با موسم حج شد و از آنجا هزينه حج را داشت (گرچه با اين هزينه از وطن مستطيع نمى شد) حج بر او واجب است اگر بقيّه شرايط را دارا باشد.

مسأله: اگر هزينه سفر حج منحصر باشد به فروش ملكى به كمتر از نرخ متعارف آن و اين فروش حرجى نباشد، واجب است آن را بفروشد و به حج برود، و اگر حرجى باشد حج واجب نيست.

مسأله: اگر موقّتاً هزينه و مخارج حج بالا برود مثل اينكه كرايه و امثالش براى خصوص اين سال زياد شده و براى سالهاى بعد به قيمت عادى بر مى گردد و مكلّف قدرت بر پرداخت زيادى آن ـ بدون اجحاف ـ را داشته باشد، تأخير جايز نيست و بايد همان سال به حج برود.

مسأله: در استطاعت، داشتن هزينه رفت مسلّما معتبر است و امّا هزينه برگشت به وطن وقتى معتبر است كه مكلّف بخواهد به وطن باز گردد، و امّا اگر زندگى در مكّه با زندگى در وطن يا جاى ديگر برايش يكسان باشد و مشقّتى نداشته باشد و بخواهد در مكّه بماند، داشتن هزينه بازگشت در استطاعت شرط نيست، و تنها با داشتن هزينه رفت استطاعت حاصل است، و حج واجب خواهد بود. و همين ملاك در بازگشت به جاى ديگر غير از وطن نيز جريان دارد، يعنى اگر بخواهد در شهر ديگرى زندگى كند هزينه بازگشت به آنجا شرط است. و همچنين داشتن هزينه مدّت اقامت در مكّه نيز در استطاعت شرط است.

5 ـ رجوع به كفايت:

مسأله: امر پنجم از امورى كه براى حصول استطاعت لازم است: رجوع به كفايت مى باشد، يعنى مكلّف پس از بازگشت از حج بتواند خود و عائله اش را اداره نمايد به وسيله كاسبى يا زراعت يا غير آن، و دچار تهيدستى و فقر نشود، پس اگر مكلّف پولى دارد كه سرمايه كسب اوست و اگر آن مبلغ را صرف حج نمايد از كاسبى مى ماند و راه ديگرى هم براى تأمين زندگى مناسب شأن خود ندارد حج بر او واجب نيست.

مسأله: فروختن چيزهاى ضرورى زندگى و آنچه كه مورد احتياج انسان است، لازم نيست، مانند منزل مناسب شأن و لباسهايى كه براى زينت و آبرو دارد و اثاث منزل و ابزار كار كه براى زندگى به آنها محتاج است و همچنين كتاب نسبت به اهل علم كه براى تحصيلاتش لازم است و مانند اينها.

مسأله: اگر لوازم ذكر شده بيش از مقدار حاجت باشد و مقدار اضافه، هزينه حج را تأمين كند فروشش براى صرف در راه حج واجب است، مثلاً شخصى دو منزل دارد و يكى اضافه بر نياز زندگى او است واجب است يكى را فروخته و به حج برود.

مسأله: اگر يكى از لوازم مورد نياز انسان از مصرف خارج شد، مثل طلا آلات و جواهرات براى خانمى كه تا جوان بوده نياز و مصرف داشته و در سنّ پيرى از آنها استفاده نمى كند و به آنها خود را تزيين نمى نمايد چنانچه شأن او نباشد و اگر آنها را بفروشد هزينه حج را تأمين مى نمايد واجب است بفروشد و حج انجام دهد.

مسأله: اگر انسان منزل ملكى داشته باشد، و منزل غير ملكى نيز در اختيار او است كه مى تواند بدون ناراحتى و مشقّت در آن زندگى كند، مانند منزل وقفى كه منطبق بر او باشد، واجب نيست منزل ملكى خود را كه هزينه حج را تأمين مى نمايد فروخته و به حج برود، مگر در صورتى كه در منزل وقفى سكونت دارد و عرفاً منزل ملكى محل حاجتش نباشد. و اين حكم در بقيّه لوازم ملكى و غير ملكى جريان دارد، مثلا اهل علمى كه كتابهاى ملكى دارد و كتابهاى موقوفه اى هم در اختيار او است.

مسأله: اگر كسى مقدارى پول دارد و براى هزينه حج كافى مى باشد، امّا ازدواج نكرده و يا منزل مسكونى و يا ساير وسائل زندگى ندارد، وجوب حج مقدّم است مگر اينكه ترك ازدواج و ترك خريد وسايل زندگى برايش حرجى بوده و مشقت زيادى داشته باشد كه معمولاً مردم تحمل آن را نمى كنند، در اين صورت حج واجب نخواهد بود.

مسأله: هرگاه انسان هزينه حج را در دست ندارد، ولى از كسى طلبى دارد كه براى هزينه حج كافيست، و وقت آن رسيده و بدهكار نيز خوش حساب است و چنانچه مطالبه شود مى پردازد، واجب است مطالبه نمايد و در حج مصرف كند.

مسأله: اگر بدهكار بد حساب است و بدهى را پرداخت نمى كند امّا به وسيله رجوع به شخص ديگرى مى توان طلب را وصول كرد واجب است مراجعه به آن شخص نموده و طلب خود را دريافت و صرف در حج نمايد.

مسأله: اگر بدهكار منكر بدهى است واجب است با مراجعه به دادگاه ـ ولو دادگاه جور ـ اثبات طلب كند و آن را بگيرد و در حج مصرف نمايد.

مسأله: اگر طلب مدّت دارد و وقت آن نرسيده ولى بدهكار به خاطر حج آمادگى پرداخت آن را دارد، مطالبه اش و صرف در حج واجب است على الأحوط. و امّا اگر بدهكار بىپول، يا بدحساب باشد و اجبارش به وسيله ديگرى ممكن نباشد، و يا طلب مدّت دار است و بدهكار پيش از مدّت پرداخت نمى كند، و يا منكر بدهى است و اثباتش در دادگاه حرجى است، در تمام اين موارد حج واجب نيست.

مسأله: بر كسى كه بر اثر حج تمام دارائى خود را مصرف مى كند تا فقير شود حج واجب نيست، حتّى اگر از موقوفه بر فقرا بتواند زندگى خود را اداره نمايد.

مسأله: بر مستطيع لازم نيست كه حتما با پول خودش به حج برود، پس هرگاه با پول غير يا پول گدايى و امثال آن به حج برود واجب انجام شده است. اما اگر با مال غير كه حرام است حج را انجام داد و لباس احرام و لباس طواف و لباس سعى از مال حلال بود حج صحيح است، اگر چه نسبت به مصرف مال حرام معصيت كرده، امّا اگر يكى از آن لباسها حرام باشد معصيت نموده و حج نيز باطل است.

احكام استطاعت:

مسأله: تحصيل استطاعت به كسب يا غير آن واجب نيست، بنا بر اين اگر مالى به انسان هديه شود كه معادل هزينه حج باشد قبول آن لازم نيست.

مسأله: اگر كسى از انسان بخواهد خود را براى خدمتى اجير كند كه با اجرتش مستطيع خواهد شد قبولش واجب نيست، هرچند آن خدمت لايق به شأن او باشد.

مسأله: اگر كسى خود را در راه حج به اجرتى كه معادل هزينه حج است اجير نمود و با آن اجرت مستطيع شد، چنانچه در تمام مسير حتّى در عرفات و مشعر و منى همراه با حجّاج بود و كارش منافات با اعمال حجّش نداشت، حج در همان سال بر او واجب مى گردد.

مسأله: اگر در حج اجير شود و كارش منافات با اعمال حج داشته باشد مثل اينكه اجير شده براى محافظت از اموال كاروان، و مدت وقوف در عرفات و مشعر بايد براى حفظ اثاث حجّاج در شهر مكّه معظّمه بماند، در آن سال مستطيع نيست و حج بر او واجب نخواهد بود، و لازم نيست پول را تا سال ديگر نگه دارد.

مسأله: اگر كسى براى اعمال حج از طرف ديگرى نايب شد به اجرتى كه براى خود اجير نيز استطاعت آور بود مثلاً هزينه حج صد هزار تومان است و او اجير شد به دويست هزار تومان يعنى با آن اجرت مى تواند دو حج انجام بدهد چنانچه طرف اجازه ندهد كه حج نيابى را در سال بعد بجا آورد، بايد امسال حج نيابى را بجا آورد و باقيمانده را لازم نيست حفظ كند تا در سال بعد حج خودش را انجام بدهد، و اگراجازه بدهد واجب است امسال حج خود را انجام دهد و سال بعد حج نيابى را.

مسأله: هرگاه انسان هزينه حج را نداشته باشد امّا مى تواند با قرض هزينه حج را تأمين كند و قدرت دارد آن را بعد از حج از كاسبى يا همانند آن ادا كند، واجب نيست قرض نمايد، و حج بر او واجب نيست، بلكه حتّى اگر معادل هزينه حج را قرض كرد استطاعت شرعيّه پيدا نشده و حج بر او واجب نخواهد شد.

مسأله: اگر انسان هزينه حج را داشته باشد امّا بدهى دارد، بطورى كه اگر حج برود نمى تواند بدهى خود را ادا نمايد، و اگر بدهى خود را بدهد استطاعت بر حج ندارد، حج واجب نيست، چه قرض مدّت دار باشد يانه، چه قبل از بدهى اين هزينه را به دست آورده باشد و چه بعد.

مسأله: اگر به مقدار هزينه حج پول دارد و ضمناً حقوق واجبه شرعيّه نيز بدهكار است ـ مانند خمس و زكات و كفّاره مالى ـ و اگر اين هزينه را مصرف حج نمايد توان اداء آن حقوق را نخواهد داشت و اگر حقوق را ادا نمايد به مقدار هزينه حج نخواهد داشت، در اين صورت حج واجب نيست، بلكه لازم است حقوق را ادا كند.

مسأله: اگر مقدارى مال دارد و نمى داند كه براى حج كافى هست يا نه، براى اينكه نمى داند هزينه حج چه قدر است، يا مقدار هزينه را مى داند امّا مقدار پول را نمى داند، واجب است تحقيق نمايد.

مسأله: چنانچه پولى داشته باشد كه در دسترسش نيست و در جاى ديگر است و پول ديگرى ندارد اگر نتواند در آن مال هرچند با وكالت به غير تصرّف كند حج بر او واجب نخواهد بود، و هر وقت تمكّن پيدا كند حج واجب مى شود.

مسأله: هرگاه انسان ازنظر مالى مستطيع شد، امّا وقت حج نرسيده است لازم نيست اين تمكّن مالى را براى حج حفظ نمايد، بنا بر اين جايز است در آن مال طورى تصرّف كند كه از استطاعت خارج شود، مثلا به ديگرى ببخشد، مگر وقتى باشد كه قافله به طرف حج حركت مى كند.

مسأله: همانطور كه داشتن زاد و راحله و وسيله معاش و سوارى براى رفتن لازم است براى برگشتن اگر نياز به برگشت باشد و براى مدت توقف در مكه نيز لازم است، بنا بر اين اگر هزينه حج چه قبل از سفر و چه تا پايان سفر به هر شكلى از بين رفت معلوم مى شود كه استطاعت نداشته و حج واجب نبوده است.

مسأله: اگر پول انسان به مقدار هزينه حج باشد ولى نمى دانست يا غفلت از وجوب حج داشت و بعد از توجه و علم، مال تلف شده بود، حج بر ذمه او استقرار پيدا نمى كند.

مسأله: حج مثل ساير واجبات بر كافر مستطيع واجب است، ولكن تا وقتى بر كفر خود باقى است نمى تواند حج صحيح انجام دهد، و اگر مسلمان شد و استطاعتش باقى بود حج بر او واجب بوده و مى تواند صحيحاً انجام دهد.

مسأله : اگر كافر قبل از اسلام استطاعتش از بين رفت سپس مسلمان شد حج بر او واجب نيست، و اگر در حال كفر مستطيع نبود و پس از مسلمان شدن استطاعت پيدا كرد حج بر او واجب است.

مسأله: حج بر مرتدّ (كسى كه مسلمان بوده واز اسلام برگشته) چه ملّى و چه فطرى باشد واجب است، امّا انجامش در حال ارتداد صحيح نخواهد بود و هرگاه توبه كرد و حج نمود صحيح است ولو مرتدّ فطرى باشد، بنا بر اقوى.

مسأله: چنانچه مسلمان غير شيعه حج انجام داد و بعداً شيعه شد در دو صورت احتياج به اعاده ندارد:

1 ـ اگر حج را طبق مذهب خودش صحيح انجام داده باشد، حتى اگر طبق مذهب شيعه صحيح نباشد.

2 ـ اگر حج، طبق مذهب شيعه صحيح باشد حتّى اگر طبق مذهب خودش باطل باشد و امّا اگر طبق مذهب خودش و مذهب شيعه هردو باطل باشد لازم است حج را اعاده نمايد.

مسأله: هرگاه حج بر كسى واجب شد و در بجا آوردنش اهمال و تأخير كرد تا استطاعش از بين رفت، واجب است حج را به هرترتيبى شده بجا آورد حتّى اگر به سختى باشد، و چنانچه قبل از حج بميرد واجب است از ارث وى حج را قضا نمايند و چنانچه كسى تبرّعاً و بدون اجرت به جاى او حج نمايد صحيح و كافى خواهد بود.