صفحه اصلى

تأليفات

خاطرات

فهرست كتاب

 

 

 رنج و آزارهايى كه پدرم از حكام ديد

 محل اقامت پدر من (قدس سره) شهر سامرا بود وى در جنگ جهانى دوم از آنجا رانده شد و به ناچار به كاظمين كوچ كرد او درباره زندگيش در كاظمين مى نويسد (من شش ماه در كاظمين ماندم و در اين مدت جز خرماى زاهدى و خيار، خوراكى نداشتم قحطى چنان بر ما غالب شد كه ما نتوانستيم روزانه بيش از يك قرص نان بدست بياوريم و اين قرص نان را براى مادر كه بيمار بود و نياز به رسيدگى ويژه داشت كنار مى گذاشتيم).

 والد گرامى بعداً به شهر كربلا منتقل شد و در معيت دائى شان ميرزاى دوم رهبر انقلاب دهه بيست، در آمد تا در فعاليتهاى انقلاب وى را كمك كنند. پس از مرگ ميرزا والد گرامى به نجف اشرف منتقل شد. و تا زمان درگذشت دائى ام سيد ميرزا على پسر سيد مجدد شيرازى آنجا باقى ماند و بار ديگر و در پى درخواست مصرانه سيد حسين قمى (قدس سره) به كربلا مهاجرت نمود و تا زمان وفاتش (1380هجرى) آنجا بود. سال مذكور سال غم و اندوه بود چون جهان اسلام چهار تن از بزرگان دين و تشيع را از دست داد كه عبارت بودند از شيخ محمد خطيب، سپس والد اينجانب بعد سيد آقا ميرزا قزوينى، و چهارمين آنها مرحوم آيت الله بروجردى. خداوند همه اين بزرگواران را رحمت كند.

 من چند سال پس از والد در كربلا ماندم تا اينكه تعقيب و پى گرد ما مجدداً آغاز شد، من به ناچار به كويت رفتم و اما اخوى اينجانب سيد حسن (رحمة الله عليه) انواع آزار و شكنجه را در زندانهاى عراق متحمل شد؛ ما در كتاب (الصياغة الجديدة) انواع شكنجه ها و روشهاى آنان را در فصل مستقلى ذكر كرده ايم به هرحال اخوى پس از آزادى راهى لبنان شد و همانجا نيز توسط دستگاه اطلاعات عراق ترور شد.

 پيكر ايشان به قم منتقل و در حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) به خاك سپرده شد بنده نيز در خانه ام تحت نظر قرار گرفتم و ماجراهايى بر من گذشت كه اگر خواسته باشم آزار و اذيت هايى كه ديده ام بنويسم حداقل يك كتاب پانصد صفحه اى خواهد شد.

 آنان به اين هم اكتفا نكردند و كار را به جايى رساندند كه دو پسرم سيد مرتضى و سيد مهدى و همين طور تعدادى از خويشاوندان و دامادها و دوستان را بازداشت كردند و برخى را نيز آواره نمودند (الصياغة الجديدة لعالم الايمان والحرية والرفاه و اسلام صفحه593 ـ 582 مؤسسه البلاغ، بيروت.براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به كتاب (المظلوميه ضربيةالوعى العلى) حسين عبد الله و كرّاس (مسيرةالعالم المجاهد السيد مرتضى الشيرازى)).

 و همين طور عدهٴ بسيارى از علما و طلاب را از شركت در جلسات درس من باز داشتند و كاركنان مؤسسات ما را پس از آنكه بسيارى از مؤسسات را مصادره كردند وادار به ترك آنجا نمودند همين طور دو فرزند ديگرمان تحت تعقيب در آمدند به طورى كه يكى از آنها ناچار شد به كويت و ديگرى به سوريه هجرت كنند.

 آرى خاندان ما از يك قرن پيش همچنان تاوان وابستگى و خويشاوندى خود را به احياءگر بزرگ شيرازى جدّ پدرم و تاوان خويشاوندى خود با ميرزاى شيرازى دوم رهبر انقلاب دهه بيست يعنى دائى پدرم و همين طور تاوان نشر كتابهاى آگاهى بخش و بناى مؤسسات خدماتى خود را مىپردازد.

 ماجراى عموزاده اينجانب سيد عبدالهادى شيرازى (وى در سال 1305 متولد و در سال1382 درگذشت، ايشان از شاگردان آخوند خراسانى و شيخ اصفهانى و ميرزاى نائينى به شمار مى رود، پس از فوت مرحوم آيت الله بروجردى مرجعيت به ايشان رسيد) كه در سامراء تحت تعقيب و آزار قرار گرفت و ناچار راهى نجف شده و در آنجا اقامت گزيد.

 ايشان يك بار به من گفتند: زمانى كه من به نجف آمدم، حدود14 مدرس اخلاق در نجف بود، و پوشيده نماند كه پاره اى از آنها صاحب كرامت بودند و كارهايى انجام مى دادند، و در اين باب داستان هاى زيادى در احوالات آن بزرگواران ذكر شده. کاملاً واضح است كه حوزه علميه لااقل نياز به چهار نوع درس دارد.

1 ـ ادبيات كه عبارت است از صرف و نحو و منطق و بلاغت و درس هايى مانند آن.

2 ـ فقه و اصول با دايره گسترده اى كه دارند.

3 ـ اخلاق به معناى وسيع خود.

4 ـ تاريخ پيامبر و ائمه اطهار (سلام الله عليهم) و ذكر بخشى از تاريخ انبياء.

 به علاوه علوم ديگرى نيز مانند علم رجال و درايه و مقدارى از حساب و هندسه و فلك به ميزانى كه در رابطه با فقه و ارث و قبله و مانند آن كه خوانده مى شود و همين طور علوم ديگرى به نام دروس تطبيقى برنامه هايى كه خود در رابطه با آنها بوده ايم همه برنامه هايى بوده اند كه در حوزه هاى علميه نجف و كربلاء از يك نيم قرن پيش دنبال مى شده. همين طور معمول آن بوده كه مقدارى از طب (قانونجه) و شرح نفيسى و شرح منظومه سبزوارى و شرح تجريد علامه حلى و... نيز خوانده مى شده.

 به هرحال عموزاده اينجانب تا زمان فوتشان در نجف اشرف باقى ماند كه بنده در مراسم تشيع و تدفين ايشان حضور داشتم.

 در زمان حياتشان مصائب و ناگوارى هاى زيادى دامن گير وى و خانواده اش شد و در اين اواخر نيز پسر ايشان سيد ابراهيم و نوه او زندانى شدند و تا كنون از سرنوشت آن اطلاعى در دست نيست.

 از خداوند مسألت داريم با سقوط صدام و دار و دسته اش اسباب آزادى آنها فراهم آيد و اميدوارم زندانيانى كه بنا به برخى آمارها تعدادشان به نيم ميليون نفر مى رسد و تعداد ده هزار، زن نيز در ميان ايشان است آزاد شوند. زندانيانى كه هيچ گناهى ندارند جز اين كه از مؤمنان هستند و مى گويند، پروردگار ما خداى يكتاست.

 گفتنى است كه مراسم تشيع سيد عبدالهادى شيرازى (قدس سره) همزمان بود با جشن هاى حكام عراق به مناسبت موفقيت كودتاى خونين شان در شباط (هم زمان بود با كودتاى عبدالسلام عارف همراه افسران كودتاى نظامى عليه عبدالكريم قاسم در هشتم شباط سال1963م).

 و همين امر از تعدا تشييع كنندگان كاست لذا جمعيتى كه شايسته اين شخصيت بزرگ باشد نتوانستند در مراسم شركت كنند.

 آن چه از آن پرهيز داريم اتفاق افتاده.

 شاعر مى گويد:

 ايتهاالنفس اجملى جزعا            ان الذى تخدرين قد وقعا

 اى نفس با بى تابى خويش مدارا كن، چون آن چه از آن پرهيز دارى اتفاق افتاد.

 حقيقت اينست كه هياهو و نوحه و زارى چاره كار نيست، تنها چيزى كه سودمند است عمل است و بدون آن چه بسا اين رنج و محنت خدايى نكرده تا قرنها ادامه پيدا كند.

 كار و تلاش لازم نيز چيزى نيست جز بيدار نمودن و آگاهى دادن.

 امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

 (ليت السياط على رؤوس اصحابى حتى تفقّهوا) (بحار الانوار: ج1 ص213 ج12 ب76. و در المحاسن: ج1 ص229 ج165 به اضافه در (فى الحلال والحرام)، روايات فراوانى تحت عنوان (تفقه) يعنى فهم رسيده است، امام صادق(ع) مى فرمايد (لوددت أن أصحابى ضربت رؤوسهم بالسياط حتى تفقّهوا).اصول كافى ج1 ص31 ج8 . (مايل بودم با تازياه بر سر اصحابم زده مى شد تا در (دين) فهم و تفقه مى كردند) و نيز فرموده است (عليكم بالتفقه فى دين الله تعالى ولا تكونوا أعرابا فان من لم يتفقه فى دين الله لم ينظر الله اليه يوم القيامة و لم يزك له عملا) در دين خدا تفقه و فهم كنيد و همچون اعراب (جاهلان) نباشيد چون كسى كه در دين خدا فهم و تفقه نكند خداوند در روز قيامت به او ننگرد و عملى از براى او پاك نگردد.).

 كاش بر سر اصحاب من تازيانه بود تا فهم و تفقه مى كردند.

 و مراد از فقه در اين روايت معناى لغوى آن است نه معناى اصطلاحى اش و فقه در معناى لغوى اش فهم دين و دنيا است. (در قاموس فيروزآبادى ج4 ص291 آمده است. (اين الفقه فى اللغة هوالفهم) فقه در لغت فهميدن است همين روايت در تهذيب ازهرى ج5 ص405 آمده است.)

 و خداوند مى فرمايد:

 (و منهم من يقول ربنا آتنا فى الدنيا حسنة و فى الآخرة حسنة و قنا عذاب النار، اولئك لهم نصيب ممّا كسبوا)(سوره بقره: آيه201).

 بعض ديگر مى گويند بار خدايا ما را از نعمت هاى دنيا و آخرت هردو بهره مند گردان و از شكنجه آتش دوزخ نگه دار، هريك از اين دو فرقه از نتيجه اعمال خود بهره مند خواهد گشت. و در حديث آمده: (ليس منا من ترك دنیاه لآخرته ولا آخرته لدنياه). (وسايل الشيعه: ج17 ص76 ب28)

 كسى كه دنياى خود را براى آخرت و آخرتش را براى دنيا رها كند از ما نيست.

 امت اسلامى ما امروز سخت نيازمند آگاهى و بيدارى است و اين كار نياز به بسيج همه ابزارها و وسايل ممكن از قبيل راديو، تلويزيون، نشريات، مجلات و شبكهاى فضايى و شبكهاى اينترنت و بالاخره كتاب دارد.

 باشد كه پس از بسيج همه اين امكانات خداوند فرجى ايجاد كند. ما در جاى ديگرى ماجراى (آجاساكريستى) آن خانم نويسنده بريتانيايى را ذكر كرديم كه تعداد كتابهاى چاپ شده اش به يك ميليارد مى رسد و هرگز گزاف نگفته ايم اگر اذعان كنيم كه ما نيز براى گسترش آگاهى اسلامى نه فقط ميان مسلمانان بلكه ميان غير مسلمانان به سه ميليارد كتاب نياز داريم. و اين سه ميليارد كتاب براى معرفى درست دين اسلام است و کاملاً واضح است كه اين معرفى بايد با استفاده از منابع درست يعنى كتاب و سنت (متواتر) صورت پذيرد هدف اين كتابها كه بايد به زبانهاى مختلف باشد گرد آوردن شريعت در حوزه اسلام است غرب بايد حقيقت اسلام را بفهمد و ميان اسلام واقعى و اسلام بنى اميه و بنى عباس و بنى عثمان فرق نهد.

 در چنين صورتى است كه هدف مطلوب تحقق خواهد يافت و در اين راه وعده به حق الهى كه مى فرمايد: (ادعونى أستجب لكم)(سوره غافر: آيه60) همراه و ياور ما خواهد بود.

 پس بايد از يك قطره از يك كلمه و از يك گام آغاز كنيم قطره قطره جمع گردد وآنگهى دريا شود.

 و كلمات كنار هم قرار مى گيرند تا به حماسه اى مبدل گردند و گامها پشت سرهم مى آيند تا مسير طولانى و بلند را پديد آوردند.

 و اين سنت تغييرناپذير الهى در نظام هستى است.