صفحه اصلى

تأليفات

اديــــــان

فهرست كتاب

 

 در اين كتاب

1 ـ آن چه (كتاب مقدّس!) به خدا نسبت داده و در خرافات و كفر در اين زمينه غوطه ور شده همراه با برخى از صفات خداى سبحان در مذب عقل و دانش را بيان مى كنيم.

2 ـ آن چه عهدين به پيامبران خداى سبحان نسبت داده، نسبت هايى كه سزاوار حتى يك انسان عادى نيست، نقل خواهيم كرد.

 

1 ـ در باره خدا

1 ـ آيا خدا به صورت انسان است؟

 نه هرگز!

 ولى سفر (سفر به كسر سين و سكون فاء، به معنى كتاب است.) پيدايش، باب اوّل، از آيه26  مى گويد: (و خدا گفت: انسان را به صورت خود، موافق شباهت خود بسازيم... سپس خدا آدم را به صورت خود آفريد، به صورت خدا ايشان را آفريده، مرد و زن).

 

2 ـ آيا براى خدا گيسوان است؟ و آيا خدا لباس دارد؟

 نه هرگز!

 ولى سفر دانيال، باب هفتم، از آيه9  مى گويد: (كرسى ها برقرار شد و قديم الايّام (خدا) نشست، لباسش سفيد مثل برف و موى سرش مانند پشم پاكيزه بود).

 

3 ـ آيا خدا دو پا دارد...؟

 نه هرگز!

 ولى سفر خروج باب24  آيه10  مى گويد:

 (و خداى اسرائيل را ديدند و زير دو پايش مثل كار سنگ از عقيق بود... آن گاه خدا را ديده خوردند و نوشيدند).

 

4 ـ آيا خدا فرشته و فرشته خداست؟

 نه هرگز!

 ولى در (عهدين) اين خلط شده است.

 در سفر پيدايش باب16  از آيه اوّل، مى گويد: (ولى ساره زن ابرام از برايش اولاد نمى زائيد، و او كنيزك مصرى بود، به نام هاجر... و فرشته خداوند او را نزد چشمه آبى ديد... و فرشته خداوند به او گفت: كه ذريه تو را چنان بسيار كنم، كه از بسيارى شمرده نشود و فرشته خداوند به او گفت: اينك تو آبستنى و پسرى خواهى آورد و اسمش را اسمعيل خواهى نهاد... و (هاجر) خداوندى را كه با او تكلم كرد، خداى انت ايل دئى نام نهاد).

 پس (عهدين) در يك حكايت، يك بار كسى را كه با هاجر حرف مى زند فرشته و بارديگر خدا مى خواند.

 

5 ـ آيا خداى متعال به شكلى است كه ديده شود؟

 نه هرگز!

 ولى مكاشفه يوحنا باب چهارم از آيه2  مى گويد: (و ناگاه... ديدم تختى در آسمان برپاست و بر آن تخت، نشيننده اى و آن نشسته، در صورت مانند سنگ يشم (سنگ قيمتى سبزرنگى مانند زبر جداست.) و عقيق است و قوس و قزحى...).

 

6 ـ آيا خدا راه مى رود؟

 نه هرگز!

 ولى سفر پيدايش: باب سوّم، از آيه8  مى گويد: (آدم و حوا) صداى خدا را، كه به هنگام نسيم روز، در باغ مى خراميد شنيدند، آدم و زنش خود را از حضور خداوند، در ميان درختان باغ، پنهان كردند).

 

7 ـ آيا خدا در مكانى فرود مى آيد؟

 نه هرگز!

 ولى سفر خروج باب19  آيه20  مى گويد: (و خدا بر كوه سيناء، بر قلّه كوه، فرود آمد و خداوند موسى را به قلّه خواند، سپس موسى بالا رفت...).

 

8 ـ آيا خدا به ميان ابرها فرود مى آيد و جلو روى كسى مى خرامد؟

 نه هرگز!

 ولى سفر خروج، باب34  از آيه5  مى گويد: و خدا در ابر نازل شد، در آن جا پيش او ايستاد و به نام خدا ندا در داد و خدا پيش رويش عبور كرد...).

 

9 ـ و آيا خدا جائى را براى خويش مسكن مى گزيند؟

 نه هرگز!

 ولى مزامير، مزمور132  آيه13  مى گويد:

 (زيرا كه خدا صهيون را برگزيده و ميل دارد آن را مسكنش نمايد).

 

10 ـ و آيا خدا نادان است و بدون نشانه درب خانه هاى مؤمنين را از كافرين تميز نمى دهد؟

 نه هرگز!

 ولى سفر خروج، باب12  آيه12  مى گويد:

 (و در آن شب، از زمين مصر عبور مى كنم و همه نخست زادگان مصر را از انسان و بهائم خواهم زد و بر تمامى خدايان مصر، داورى خواهم كرد، من پروردگارم و آن خون براى شما علامتى خواهد بود بر خانه هايى كه در آن هستيد و چون خون را ديدم، از شما مى گذرم، و هنگامى كه زمين مصر را مى زنم آن بلا براى هلاك شما نخواهد بود).

 

11 ـ و آيا خدا جاى كسى را كه ميان درختى پنهان شده است نمى داند؟ يا نمى داند چه كسى انسان را تعليم كرده؟

 نه هرگز!

 ولى سفر پيدايش، باب سوّم آيه9  مى گويد:

 (و پروردگار: خداوند، آدم را ندا در داه گفت: كجائى؟ گفت: چون صداى تو را در باغ شنيدم ترسيدم، زيرا كه برهنه ام (خداوند) گفت: چه كسى تو را فهمانيد كه عريانى؟)

 

12 ـ آيا نادانى خدا سخت تر از نادانى مردم است؟

 نه هرگز!

 خدا هيچ گاه نادان نيست، تا چه رسد به اين كه نادان تر از مردم باشد!

 ولى رساله پولس بقرنتيان، باب اول، آيه25  مى گويد: (زيرا كه نادانى خدا سخت تر از نادانى مردم است).

 

13 ـ و آيا خداوند پيمان شكن است؟

 نه هرگز!

 زيرا پيمان شكنى زشت است، ولى سموئيل اوّل باب دوّم، از آيه30  مى گويد:

 (براى اين پروردگار خداى اسرائيل مى گويد: البته گفتم كه: خاندان تو و خاندان پدرت، در حضورم تا ابد هستند، ولى الآن خدا مى گويد: حاشا از من. اينك روزگارى بيايد كه در آن دست تو را و دست خاندان پدرت را قطع مى كنم).

 خداى متعال منزّه است از آن چه (عالى) كاهن، وعده داد به باقى ماندن كهانت هميشه در نسل او سپس پيمان شكنى نمود. و كهانت را از ايشان قطع كرد.

 

14 ـ و نيز سموئيل اول، باب13  از آيه13  مى گويد:

 (سموئيل بشاول گفت:) خداوند پادشاهى تو را بر اسرائيل برقرار مى داشت، ولى الآن ديگر سلطنت تو استوار نمى ماند و خدا براى خود شخصى را انتخاب كرد).

 خداوند منزّه است از آن چه مى گويند: به پادشاهى شاول براى هميشه وعده داد و آن گاه خلف وعده كرده سلطنت را به ديگرى انتقال داد.

 

15 ـ آيا خدا از كرده اش پشيمان خواهد شد؟

 نه هرگز!

 ولى سموئيل اوّل، باب15  آيه10  مى گويد:

 (گفتار خدا به سموئيل نازل شده گفت: پشيمان شدم كه شاول را پادشاه ساختم).

 

16 ـ و آيا خدا بركارى كه انجام داده تأسف مى خورد و اندوهگين مى شود؟

 نه هرگز!

 ولى سفر پيدايش، باب6  آيه6  مى گويد:

 (خداوند اندوهناك شد كه انسان را در زمين ساخت و در دل اسفناك گرديد، پس پروردگار گفت: انسانى را كه روى زمين ساختم نابود خواهم كرد).

 

17 ـ و آيا خدا با ديگران كشتى مى گيرد؟

 نه هرگز!

 ولى سفر پيدايش، باب32  از آيه24  مى گويد:

 و يعقوب تنها ماند و مردى تا صبح با او كشتى مى گرفت سپس گفت از اين به بعد نام تو يعقوب خوانده نشود، بلكه اسرائيل (به معنى: (غلبه) قاموس كتاب مقدّس ص52  اسرائيل (كسى كه بر خدا مظفر گشت) لقب يعقوب!!) ، زيرا با خدا مجاهده نمودى و نصرت يافتى).

 

18 ـ آيا ممكن است، يك، دو شود و دو سه؟ و آيا ممكن است تا خدا فرشته و فرشته خدا شوند؟

 نه هرگز! نه اين مى شود و نه آن.

 ولى در (عهدين) اين خلط عجيب موجود است، در سفر پيدايش، باب18  از آيه1  مى گويد: (و خداوند در بلوطستان بروى (ابراهيم) ظاهر شد و او در وقت گرماى روز بر درب خيمه نشسته بود و ناگهان چشمان خود را بلند كرد و ديد: سه نفر نزدش ايستاده اند... و گفت: اى آقا اگر منظور نظرت شده ام پس از بنده ات مگذر.. پس خداوند به ابراهيم گفت: ساره براى چه خنديد؟ پسى آن مردم از آن جا برخواسته به طرف سدوم رفتند. پس از آن سفر پيدايش، باب19  از آيه1  مى گويد:

 (هنگام عصر آن دو فرشته وارد سدوم شدند و لوط به دروازه سدوم نشسته بود و چون لوط ايشان را بديد، براى استقبال آنان برخواست).

 پس او يك نفر است و دو نفر و سه نفر و فرشته و خداوند! اين امور بارها در عهدين دراين دو باب تكرار شده.

 

19 ـ آيا خدا دروغ مى گويد؟ و مار راست مى گويد؟

 نه هرگز!

 ولى سفر پيدايش باب3  از آيه مى گويد: لكن از ميوه درختى كه در وسط باغ است خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس نكنيد براى اين كه نمى ريد، پس مار به زن گفت:

 نخواهيد مرد، بلكه خدا مى داند: روزى كه از آن بخوريد چشمان شما باز مى شود و شما هم مثل خدا عارف خير و شر خواهيد شد).

 سپس ياد آور مى شود كه: آدم و حوا پس از خوردن ميوه در آن جا بودند... تا آن جا كه به كلامى مى رسد كه سزاوار جلال شأن خداى سبحان نيست.

 

20 ـ آيا خدا از آسمان فرود مى آيد، تا ميان مردم تفرقه اندازد زيرا از وحدت كلامشان مى ترسد؟

 نه هرگز! هزار بار نه!

 ولى سفر پيدايش، باب11  از آيه1  مى گويد: و تمام زمين داراى يك زبان و يك لغت بود و واقع شد در كوچ كردن از مشرق، زمين همواره اى در شنعار يافتند و در آن جا ساكن شدند و بعضى به ديگران گفتند: بيائيد آجر بسازيم و براى خود شهرى و برجى بنا كنيم... و خدا فرود آمد، تا شهر و برجى را كه بنى آدم بنا مى كنند مشاهده كند، و خدا گفت: يك ملّتند و همه داراى يك زبانند و اوّل كارشان است و ديگر هركارى كه بخواهند بر ايشان محال نمى باشند!

 اكنون نازل شويم زبان ايشان را در آن جا مشوش سازيم، تا سخن يكديگر را نفهمند، پس خداوند ايشان رااز آن جا بروى تمام زمين پراكنده نمود و از بناى شهر بازماندند لذا آن جا بابل ناميده شد).

 

21 ـ آيا خدا چيزى را كه مى گويد بعد آن را به طرز ديگرى تغيير مى دهد؟

 نه هرگز!

 ولى عهدين اين را به خدا نسبت مى دهند: در سفر پيدايش باب6  آيه3  مى گويد:

 (و خدا گفت: روح من درانسان دائما داورى نمى كند، زيرا او نيز بشر است و عمرش صد و بيست سال خواهد بود).

 عهدين گمان مى كنند كه اين كلام خدا است، سپس خيال مى كنند كه خداى تعالى از كلام خود برگشته است.

 در سفر پيدايش باب9  آيه28  مى گويد:

 (و نوح پس از طوفان سيصد و پنجاه سال زندگى كرد، پس جمله ايّام نوح نهصد و پنجاه سال بود كه مرد).