صفحه اصلى

تأليفات

اديــــــان

فهرست كتاب

 

حزقيل(ع)

 آيا خدا پيامبر را امر مى فرمايد كه: نان آلوده به نجاست انسانى را بخورد؟ و اين دسورالعمل براى چيست؟ براى ضرب المثلى ساده؟

 نه هرگز! هزار بار هرگز!

 ولى سفر حزقيال، باب چهارم از آيه12  مى گويد:

 (و قرص هاى نان جو كه مى خورى (يعنى: جز قيال پيغمبر) بر سرگين انسان در نظر ايشان خواهى پخت و خداوند فرمود: به همين منوال بنى اسرائيل نان  نجس بين امّت ها كه ايشان را به ميان آن ها پراكنده مى سازم خواهند خورد).

 ولى حز قيال پيغمبر، عاقل بود... براى چه نان آلوده به نجاست انسان مى خورد؟

 او از اين عمل خنده آور عذر خواست و خدا هم از آن درگذشت و فرمان خود را از آن برداشته، آن را به سرگين گاو تبديل كرد:

 و در همين سفر و همين باب آيه41  مى گويد:

 (پس گفتم: آه اى خداوند گارا، تا به اينك جانم نجس نشده و از كودكى تا به حال مردار يا سرگين نخورده ام وگوشت نجس به دهانم فرو نرفته است، پس خداوند به من گفت: بدان كه سرگين گاو را براى تو به جاى سرگين انسان نهادم، اينك نان خود را با آن مى پزى).

 ***

 و آيا خدا به پيامبرش دستور مى دهد كه: سر و صورت خود را بتراشد؟

 براى چه؟

 براى كارى بسيار لغو! ولكن حزقيال پيغمبر، خوار شده است زيرا فرودگاه اين امور عجيب گرديده:

 روزى سرگين گاو مى خورد، البته پس از ترحم بر او وگره مى بايست سرگين انسان بخورد.

 و روزى با تراشيدن سر و ريش خود را زشت مى سازد؟

 سفر حزقيال، باب5  از آيه1  مى گويد:

 (پس براى خود تيغ تيزى مانند تيغ سلمانى بستان، براى خود مى گيرى و سر و ريشت مى گذرانى و براى خود براى اندازه گيرى، ترازوئى گرفته موى ها را قسمت مى كنى و چون روزهاى محاصره را به پايان رساندى، يك سوّم آن را در ميان آتش بسوزان و يك سوّم ديگر را گرفته اطرافش را با شمشير بزن و يك سوّم ديگر را به باد ده).

 سپس بيان مى كند چيزى را، حاصلش اين كه:

 اين مثال براى اين بوده كه: برساند و بگويد: يك سوّم اهل اورشليم به وباء و گرسنگى مى ميرند و يك سوّم ايشان به شمشير از پا در مى آيند و يك سوّم ديگر در بادها پراكنده خواهند شد و شمشيرى در تعقيب ايشان فرستاده مى شود نگاه كنيد: مثال و منظور از آن را ببينيد! گذشته از اين ها اين دستور با صريح تورات مخالف است به سفر لاويان باب19  آيه27  مراجعه فرمائيد كه مى گويد: (گوشه هاى سرخود را تراشيده و گوشه هاى ريش را مى چيند).(مترجم)

 آيا خدا براى مثالى بى ارزشى كه ممكن است به هر لفظى اداء شود زن پيغمبرى را مى ميراند؟

 بله... البته حزقيال پيغمبر گرفتار عهدين شده و سر منزل خرافاتش قرار گرفته است!

 خدا و پيغمبرانش از اين نسبت ها بركنارند.

 اينك توجّه كنيد: در سفر حزقيال، باب24  از آيه15  مى گويد:

 (و كلام خدا بر من نازل شده گفت: اى پسر انسان اينك من آرزوى چشمان تو را (يعنى زنت را) ناگهان از تو خواهم گرفت، ماتم و گريه مكن و اشك از چشمانت جارى نشود آه بكش با خاموشى و براى مرده ماتم مگير، عمامه ات را سر خود بپيچ و كفش به پايت كن، و شاربانت را مپوشان و از نان مردم مخور، پس بامدادان با قوم صحبت نمودم و عصرى زنم مرد و فردا همان طورى كه مأمور بودم رفتار كردم.

 سپس قوم به من گفتند: آيا به ما خبر نمى دهى: اين كارها كه مى كنى به ما چه نسبت دارد(؟) به ايشان جواب دادم كه: كلام خداوند بر من نازل شده گفت: به خاندان اسرائيل بگو: پروردگار خداوند چنين مى فرمايد:

 هان اينك من مقدس خود را كه فخر و جلال شما و آرزوى چشمان شما و لذّت جان هاى شما است، ناپاك مى كنم و پسران و دختران شما كه ايشان را جا مى گذاريد به شمشير خواهند افتاد و همان طورى كه من رفتار كردم شما عمل خواهيد نمود: شارب هاى خود را نمى پوشانيد و از نان مردم نمى خوريد، عمامه هايتان بر سر و كفش هاى شما در پاهايتان بوده، ماتم و گريه نخواهيد كرد و از بين مى بريد گناهانتان را و بعضى به سوى ديگرى آه خواهيد كشيد، و حزقيال براى شما علامتى است همان طور كه او مى كند شما هم رفتار كنيد.