|
يعقوب(ع) آيا پيامبر زن بيگانه اى را مى بوسد؟ نه هرگز! و آيا خداى متعال با پيامبر كشتى مى گيرد؟ نه هرگز!! زيرا خدا جسم نيست تا كسى با او كشتى بگيرد. و آيا پيامبر كسى را فريب مى دهد؟ نه هرگز! ولى عهدين اين ها را به يعقوب(ع) نسبت مى دهند: 1 ـ (پيدايش) (باب 29 آيه 11). (و يعقوب راحيل را بوسيد پس فرياد زد و گريان شد) و راحيل همان زنى است كه بعدها يعقوب با او ازدواج مى كند). 2 ـ (پيدايش) (باب 32 از آيه 24). (پس يعقوب تنها ماند و انسانى تا صبح با او كشتى، و چون ديد بر يعقوب قدرت ندارد كف ران يعقوب را لمس كرد و كف ران يعقوب در كشتى با او فشرده شد، پس گفت: مرا رها كن زيرا كه سپيده دم نزديك است. يعقوب گفت: تا مرا بركت ندهى تو را رها نمى كنم؟ سؤال كرد: نام تو چيست؟ گفت: يعقوب، گفت از اين پس نام تو يعقوب خوانده نشود بلكه اسرائيل(اسرائيل به معنى ظفر است، به قاموس كتاب مقدّس، صفحه52 رجوع شود.)، چون تو با خدا و مردم، مجاهده كردى و قدرت داشتى يعقوب پرسيده گفت: تمنّا دارم كه نام خود را بگوئى خدا گفت: چرا از نامم مى پرسى؟ و او را در ان مكان بركت داد و يعقوب اسم آن مكان را پنوئيل خواند، زيرا كه مى گفت خدا را روبرو ديدم و جانم رها يافته است). 3 ـ (پيدايش) (باب 27 آيات متفرقه): (و چون اسحاق پير شد... پسر بزرگ تر عيسورا صدا زد و به او گفت: اى پسرم... به صحرا رفته شكارى براى من صيد كن و آن غذائى كه مى خواهم درست كن و برايم بياور بخورم تا پيش از مرگم تو را بركت نمايم و (رفقه) (زن اسحاق) آن چه اسحاق به عيسو گفته بود شنيد... پس رفقه لباس عيسو پسر بزرگ تر را گرفته به پسر كوچكش يعقوب پوشانيد... پس بر پدر وارد شد و گفت: اى پدر پس اسحاق گفت اينك حاضرم اى پسرم تو كيسى؟ يعقوب به پدرش گفت: منم عيسو... پس گفت: بياور برايم تا از شكار فرزندم بخورم و جانم تو را بركت دهد، برايش آورد و خورد پس از آن شراب حاضر نمود پس نوشيد سپس اسحاق پدرش او را گفت نزديك شو و مرا ببوس نزديك آمده او را بوسيد و (اسحاق) لباس او را بوئيد و او را بركت داده... و هنگام فراغت اسحاق از بركت دادن يعقوب و وقت بيرون رفتن يعقوب ناگهان عيسو برادرش از شكار برگشت... و به پدرش گفت: مرا بركت عطا فرما، اسحاق پدرش به او گفت: تو كيستى؟ گفت: من پسر نخست زاده ات عيسويم اسحاق بشدت لرزيده گفت: برادرت از راه حيله بازى آمد و بركت تو را ربود!!). پيامبرى كه زن مردم را مى بوسد و حيله مى ورزد و پيامبر ديگرى كه شراب مى نوشد و با خدا كشتى ميگيرد و پيامبرى را به زور حقّه مى گيرد!!! آيا اين ها درست است!؟ يا كتاب (مقدّس!) تحريف شده و غلط است!؟ خودتان اين كتاب مقدّس را كه به اولاد پيامبران نسبت هائى مى دهد را بخوانيد بر فرض اين نسبت درست باشد و واقعيت داشته باشد گفتنش سزوار نيست. نسبت به دختر يعقوب(ع) مى گويد: (پيدايش باب 34 آيه 1 و 2): (ودينه دختر ليمه كه او را براى يعقوب زائيده بود،براى ديدن دختران آن سامان بيرون رفت، شكيم پسر حمور حوّى رئيس آن سرزمين او را ديد، وى را گرفته با او همبستر شد و او را بى عصمت نمود). |