|
بى اعتبارى قوانين ديكتاتور حكومتهاى استبدادى خواه حكومتهاى تك حزبى يا آن دسته از حكومتهايى كه با تشكيل مجلس شوراى تحميلى و فرمايشى نمايش آزادى خواهى و آزاد منشى مى دهند، و يا حكومتهاى نظامى يا موروثى هرگز در ميان مردم محبوبيّت و پايگاهى ندارند، و بالتّبع قوانين و مصوّبات آنها هم به زور سرنيزه اجرا مى شود، و قهراً كاربرد زور در هر جامعه اى مقطعى و زودگذر است. شايد بتوان با سرنيزه و خشونت در پاره اى موارد پيش رفت، اما بر سرنيزه نمى توان تكيه زد، كما اينكه با توسّل به زور و خشونت هم هركارى را نمى توان انجام داد، پس اگر قانون از دين و عقائد مردم نشأت نگرفته باشد، يا ريشه در اراده و انتخاب مردم نداشته باشد، مورد احترام و توجّه توده مردم نبوده، و عامه مردم در حدّ امكان از تسليم و زيربار قانون رفتن طفره مى روند، و البته تبليغات فريب دهنده و گمراه كننده هم نمى توانند مردم را در مقابل چنين قوانينى وادار به اطاعت كنند، از اينرو به وضوح در جوامع اسلامى ديده مى شود كه قانون خوار و زبون است و مردم به آن عمل نمى كنند، حتى كارمندان و مجريان قانون نيز براى آن ارزش و احترامى قائل نبوده، و به آسانى در مقابل دريافت رشوه و يا به دليل روابط از اجراى قانون چشم مى پوشد. چنين حكومتهايى قادر به پيشرفت نيستند، و از هيچگونه محبوبيّتى در ميان مردم برخوردار نخواهند بود، هرچند در رسانه هاى تبليغاتى كه كلّاً در اختيار خودشان مى باشد، از خود تبليغ و تمجيد نموده و حكومتشان را مردمى و خود را حاكم محبوب و مقتدر بنامند. اين تبليغات ظاهرى و دروغ هيچ تأثير و ارزشى در ميان مردم ندارد، دليل اين سخن آن است كه همين حاكم با اصطلاح (محبوب) براى حفظ جان خود مجبور است با اتومبيل ضدّ گلوله و گارد حفاظتى مخصوص از ميان مردم عبور و از نقطه اى به نقطه ديگر برود. تنها راه نجات و چاره براى اين قبيل حكومت ها اجراى واقعى قوانين و احكام دين در جامعه است، قوانينى كه بر طبق آن آزاديهاى بيشمارى تضمين شده اند كه غرب با همه ادعاهايش، نه برخوردار از چنين آزادى هايى بوده و نه حتى تصوّر آن را مى تواند داشته باشد، آرى در غرب آزادى هست امّا در مقايسه با جهان كمونيست و كشورهاى ديكتاتور، نه در مقايسه با حكومت مبتنى بر قوانين اسلام. ضمناً بر قوّه مجريه است كه در ادارات و سازمانهاى تابعه تا بالاترين حدّ ممكن از اشكال تراشى و بهانه جويى نسبت به نيازها و احتياجات روزمره ارباب رجوع پرهيز و آنها را در كارهايشان آزاد بگذارند، كه در غير اين صورت قوانين آنها دچار بى اعتبارى خواهد شد، و طبيعى است كه با قانون گريزى مردم، حكومت نيز آبرو و اعتبار و ارزش خود را از دست خواهد داد، و اينجاست كه حكومت بايد خود در انتظار فرا رسيدن زمان سقوطش باشد. |