|
استقامت در برابر قوانين ظالمانه بر جميع مسلمانان در سرتاسر كشورهاى اسلامى واجب است تا كليّه قوانين و مقرّراتى كه از سوى استعمار براى اختناق و به بند كشيدن مسلمانان به حكّام وابسته ديكته شده را ناديده بگيرند، و بلكه بايد آزاديهايى كه دين اسلام در تمامى شئون به آنها عطا فرموده جامه عمل بپوشانند، و هيچگونه اعتبار و احترامى براى قوانين حكومتها قائل نباشند، كه تسليم شدن در برابر قوانين ظالمانه و عمل به آن كمك و مساعدت ظلم و ظالم، و منشأ تداوم يافتن حاكميّت استعمار بر جهان اسلام است، و تنها و تنها بايد از آنچه در شريعت اسلامى حرام ناميده مى شود اجتناب كرد. و سواى آن هيچ حرام و ممنوعى وجود ندارد، كه: (حلال رسول خدا (ص) تا روز قيامت حلال، و حرام آن حضرت تا روز قيامت حرام است) . و اگر مسلمانان بتوانند قوانين استعمارى را نقض، و از انجام آن شانه خالى و چنين نكنند، مرتكب بدترين گناهان گرديده اند، زيرا بسيارى از گناهان مانند شرب خمر و ترك نماز و... شخصى است، امّا التزام به قوانين غير اسلامى و عمل به آن در صورت تمكّن از بى اعتنايى به آن ـ به شكل كامل يا در حدّ ممكن ـ كمك به انهدام و ويرانى بنيان جامعه اسلامى، و برترى و رشد انحراف، و به بند كشيدن مسلمانان، و كشور را تسليم اجانب و عوامل آنها نمودن است. قوانين جارى استعمار در كشورهاى اسلامى مى گويد: مسافرت مطلقاً ممنوع مگر با گذرنامه و ويزا و عوارض خروج، كسب در دكّان ممنوع مگر با اجازه دولت و گرفتن پروانه كسب و پرداخت ماليات، ازدواج غير رسمى است مگر در صورت ثبت در مراكزدولتى و مورد تأييد حكومت، واردات ممنوع مگر زير نظر دولت و پس از پرداخت رشوه و گمرك، صادرات ممنوع مگر پس از پرداخت ماليات و عوارض سنگين، استفاده از منابع طبيعى و زمينهاى لم يزرع ممنوع مگر آنكه از دولت خريدارى و كسب اجازه شود، سفر به خانه خدا و انجام مراسم حجّ ممنوع مگر در چارچوب قوانين و مقرّرات دولتى، چاپ و نشر كتاب و مطبوعات ممنوع مگر به اجازه و تحت نظر دولت. تمامى اين قبيل قوانين بر خلاف اسلام و باطل مى باشد، كه هر انسانى در مسافرت و اقامت، تأسيس شركت و تجارتخانه و محلّ كار، ازدواج، صادرات و واردات، استفاده از منابع طبيعى و ثروتهاى خدادادى، سفر به خانه خدا يا هركشور ديگر، چاپ و نشر كتاب و... آزاد است، همانطور كه هر مسلمانى در اظهار نظر پيرامون مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى و... آزاد مى باشد. پس هر مسلمانى كه بتواند قوانين غير اسلامى را به ديوار كوبيده، و از اجراء آنها شانه خالى كند، حتّى اگر به مقدار قدرت و در حدّ ممكن بتواند ازانجام آن سر باز زند مانند آنكه از او صد دينار ماليات طلب كنند، و او بتواند تنها ده دينار ماليات بپردازد، با اينحال تن به قانون دهد و آن را محترم بشمارد، مرتكب حرام شده و عقوبتش در روز قيامت به مراتب شديدتر از عقوبت كسانى است كه مرتكب گناههاى فردى شده اند. پهلوى اوّل پس از روى كارآمدن از مردم خواست شناسنامه بگيرند، پاره اى از مردم تسليم اين قانون باطل شدند و با مراجعه به مراكز حكومتى شناسنامه گرفتند، و برخى مردم مسلمان و پايبند به دين هم تسليم خواست آن حاكم ظالم نشدند، روزى عالم جليل القدر مرحوم آيةالله ميرزا آقا صادق تبريزى كه از علماى بزرگوار به شمار مى آيد در مسجد بر منبر رفت و فرمود: آنانكه شناسنامه نگرفته اند برخيزند، عدّه اى از مردم برخاستند، امّا عده اى كه تسليم قانون رضاخان شده بودند برجاى خود نشستند، چون ايشان چنين ديد فرمود: از امروز سيطره كفّار بر ما مسلّم شد، ايران بعد از اين عزّت نخواهد يافت و به دليل نهى از منكر و ارشاداتى كه آن عالم عامل نسبت به مردم داشت، پهلوى ايشان را به قم تبعيد نمود، ايشان هم تا پايان عمر به وطن باز نگشت و در شهر مقدّس قم باقى ماند تا دعوت حقّ را اجابت نمود. حال آيا آن عالم روشن ضمير چيزى برخلاف حقيقت بر زبان آورد؟ و ايران از آن پس جولانگاه استعمار و ايادى آنها نگرديد؟ ممكن است گفته شود مقرّرات و قوانينى مانند گرفتن شناسنامه مفيد به حال جامعه، و بى اعتنايى به آن موجب هرج و مرج مى شود؟ پاسخ آن است كه آيا سراسر سرزمين اسلامى در مدّت زمانى بيش از ده قرن دستخوش هرج و مرج بود، و اگر در گوشه اى هرج و مرج بود آيا نبودن شناسنامه و مقرّرات ضدّ آزادى حكومتهاى استعمارى، سبب اين اغتشاشات و هرج مرج ها بود؟ و آيا امروز كه شناسنامه و صدها قانون ديگر براى به بند كشيدن انسانها وضع شده، در هيچ نقطه اى از جهان هرج و مرج به چشم نمى خورد؟ (بهترين مثال بر اين مدعا اروپاست كه15 كشور، مرز خود را باز كردند و در صدد لغو قوانين قومى خود هستند.) . بله در صورت ضرورت و عدم قدرت برفرار از چنگال قانون ظالم، تنها به مقدار ضرورت و اضطرار عمل به قانون جايز است همانطور كه در صورت احتمال مرگ بر اثر گرسنگى خوردن گوشت خوك يا مانند آن جايز مى باشد. شايد اگر حضرت سيدالشهداء (ع) در اين زمان به سر مى بردند، با حكّام كنونى كشورهاى اسلامى سخت تر از يزيد برخورد و مقابله مى كردند، چرا؟ آيا در هيچ كتاب تاريخى خوانده ايد كه يزيد ميگسارى و قمار بازى و فساد را اينگونه كه امروز در كشورهاى اسلامى رواج داده مى شود، در جامعه ترويج مى كرد؟ يا آنكه آزادى مسلمانان را در سفر و اقامت و حجّ و تجارت و كسب و كار مانع مى شد؟ آيا يزيد با مرزبنديهاى دروغ بين مسلمانان جدايى مى افكند، و قوميتها و تعصّبات قبيله اى را تا به اين حدّ كه هم اكنون شاهديم زنده نمود؟ جاى شكى نيست كه جنايت يزيد در مورد به شهادت رساندن حضرت امام حسين (ع) و ياران با وفايشان، قتل عام و هتك حرمت مردم مدينه، و هدم كعبه قابل قياس با هيچ جنايتى نيست، ولى سخن درمورد جناياتى است كه موجب قيام حضرت سيّدالشّهداء (ع) گرديده، اعمالى كه امروز از حكّام كشورهاى اسلامى سر مى زند، هولناك تر از اعمال يزيد تا قبل از قيام آن حضرت مى باشد. و اكنون روى سخن با آنان است كه تحت عنوان نماينده مجلس يا وزير يا مشاور در خدمت چنين حكومتهايى هستند، آنانكه قوانين غير اسلامى وضع و يا اجرا مى كنند اگر به خدا و روز معاد ايمان دارند، بدانند كه: بدترين جرائم و گناهان را مرتكب مى شوند، و حال آنها در هنگام حشر بدتر از حال آنهايى خواهد بود كه گفتند: (سَاُنْزِلُ مِثْلَ ما اَنْزَلَ اللَّهُ) (الأنعام: 93) يعنى: ما نيز مانند خداى متعال دين و قانون و ضع مى كنيم، چرا كه اينها مدّعى هستند قانونشان برتر از قانون خدا است. امّا قانون تنها آن است كه از كتاب و سنّت استنباط مى شود، و جز آن هرچه باشد و از سوى هركس وضع شود، مشمول اين آيه شريفه است: (و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون) (مائده: 44) يعنى: كسانى كه به قوانين و احكام الهى حكم نكنند، آنان كافرند. و اينك بسيارى از قوانين مصوّبه در كشورهاى اسلامى مانند عراق و غير آن نه تنها مخالف اسلام و قرآن است، بلكه مخالف عقل و روش عقلاء نيز مى باشد. در هر حال بر هر مسلمانى لازم و واجب است كه به قوانين غير اسلامى بى اعتنا بوده، و همه كمر همّت ببندند تا اينگونه قوانين نقض و لغو شود، و بايد مردم از اينگونه قوانين بر حذر باشند همانطور كه از محرّمات و گناهان دورى مى كنند، زيرا در اسلام تنها قوانينى مورد احترام و اعتبار است كه بر مبناى قرآن و سنّت پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت طاهرين (ع) پايه گذارى شده باشد، و فقيه هم چون كارشناس و خبره در تشخيص احكام و قوانين از متون اصلى يعنى قرآن و سنّت مى باشد، به عنوان حاكم تعيين شده است. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: خداوندا جانشينان مرا رحمت كن، پرسيدند: يا رسول الله، جانشينان شما چه كسانى هستند؟ فرمودند: كسانى كه بعد از من مى آيند، گفته هاى مرانقل، و سنّت مرا زنده نگاه دارند. |