|
مقدمه مؤلف بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمد لله ربّ العالمين، والصلاة و السلام على محمد و آله الطيّبين الطاهرين، و لعنة الله على اعدائهم اجمعين. جهان غرب به اسلام تهمت ها و نسبتهايى روا مى دارد كه در حقيقت خود شايسته آنهاست، و نيز آنچه كه ريشه در فرهنگ اسلامى دارد را به خود نسبت می دهند، و در معارف والاى اسلامى شبهه وارد كرده، ارزشهاى آن را مسخ شده، و نظرات گرانبهاى آن را غير معتبر مى شمرند تا اسلام از صحنه رهبرى و اداره جامعه خارج شود، و خود يكه تاز صحنه سياست شوند و آن گونه كه خود مى خواهند زمام قدرت را در جهان به دست گيرند، و مستبدانه حكم برانند. و نتيجه آن شد كه گروهى بى ايمان بر آبهاى آزاد دنيا تسلّط يافتند، رباخواران تجارت را در انحصار خود در آوردند، و آنانكه به جز ماده به چيزى عقيده نداشته و به امرى نمى انديشند امروز بر همه چيز حكم مى رانند، و حتى همان كسانى كه به دروغ پرچم آزادى خواهى را به دوش كشيده، و خود را حامى آن مى دانند، آزادى و آزادى خواهان را در هر كجا كه بيابند سركوب مى كنند. براستى سلطه غرب جز استبداد و استثمار و خونريزى و... تا كنون ثمره ديگرى دربر نداشته است؟! و آنها براى نجات بشريت از ناگواريها و فجايع روزافزون تا كنون چه كرده اند؟! آيا اكتشافات و اختراعات به تنهايى موجب سعادت انسان مى شود؟! رهبرى منحرف و سلطه ظالمانه آنها بر جامعه جهانى تا به حال چه تبعاتى دربر داشته، و تا به كى بايد بشريت با تحمّل و خونريزى و زندگانى از هم گسيخته اش تاوان رهبرى آنها را بپردازد؟! البته بحث در اختراعات و نوآوريهايى كه تنها در جهت رفاه و خدمت به بشر مى باشد نيست، بحث و سخن پيرامون حاكميت ظالمانه صاحبان تكنولوژى و صنعت بر دنياست، و اينكه اصولاً چه ارتباطى ميان پيشرفت صنعتى و اقتصادى و رهبرى جامعه بشرى وجود دارد؟ غرب صنعت و تكنولوژى را كه مى بايست در مسير توسعه و سازندگى قرار دهد، براى نابودى و ويرانى در جهت اقتدار خود به كار گرفته است، و تا آنجا پيش رفته كه امروز خود جوامع غربى نيز ازاين سلطه و اقتدار نابخردانه در فغانند. بشريّت را گرفتار گرداب جنگها، كودتاها، آشوبها، فتنه ها ودروغ پردازيهاى خود ساخته اند، و آتش كينه و بغض و نفرت را در انسانها برافروخته اند تا آنجا كه برادر به خصومت با برادر خويش برخيزد. در حالی كه همه پيامبران الهى و مصلحان و پيشوايان دينى از بدو خلقت آدم تا كنون با جديّت تمام سعى در آن داشتند شعله خانمان سوز جنگ و دشمنى را در انسان خاموش سازند، و غرائز و شهوات گريزپاى او را با تربيت و آموزش رام كنند. آيا سيل جنايت و فسادى كه امروز دنيا به يمن اقتدار و سلطه غرب به چشم مى بيند، دليل شايستگى آنان براى اداره جهان است؟ آيا رشد و تعالى انسانها كه در نتيجه هدايت و ارشاد پيامبران و اديان آسمانى است، جرم تلقى مى شود كه اكنون مى بايست احكام و قوانين انبياء و اديان از صحنه زندگى كنار گذاشته شود؟! با اين همه چنان در دنيا هياهو به راه انداخته اند كه ما بشريّت را از ظلمت و تاريكى به نور رهنمون كرده، و آدمى را از عبوديّت و بندگى آزاد ساخته ايم! آيا سعادت و عدالت و آزادى مورد ادعاى غرب، همين است كه امروز در گوشه گوشه جهان پهناور شاهد آن هستيم؟! كوتاه سخن آنكه: غرب سرمايه دار و شرق كمونيست براى تحقق اهداف خود، و در جهت حفظ منافع مادى خويش با به خدمت گرفتن مشتى قلم به دست و ياوه گوى مزدور بر آن شدند تا چهره دلنشين اسلام را مخدوش و منفور، و اين آئين زنده را مكتبى ارتجاعى و خشك بنمايانند، و احكام آن را منحصر به عبادت و مسجد و نيايش و گلدسته معرفى كنند، تا امّت ها و حتى مسلمانان را از گرويدن و پايبند بودن به اسلام باز دارند، و آنگاه فريب خوردگان سرگردان و بى پناه را به ظلمت و تباهى كشانند، و بى هيچ دغدغه و مقاومت بار ستم و بردگى آنان را بردوش كشند. اينك هيچ راه نجاتى فرا روى گرفتاران در چنگال بى عدالتى و ظلم و جورى كه دنياى غرب براى انسانها به ارمغان آورده وجود ندارد، جز بازگشت به دستورات نورانى انبياء (ع) و آنچه كه از وحى سرچشمه مى گيرد، و بازگشت به احكام قرآن و روش پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع). تنها راه بازگشت سعادت و آرامش و آزادى و رفاه، پايبند شدن و تبعيت دقيق از دستورات شريعت نبوى (ص) است، و تنها قرار گرفتن در اين شاهراه است كه امنيت و صلح و برادرى از ميان رفته را به محفل بشريت باز مى گرداند. در اين مختصر به گونه اى سريع و گذرا به بررسى گوشه اى از آزادى هاى اسلام خواهيم پرداخت. آزادى هايى كه نياكان ما در طول سيزده قرن گذشته از آن بهره مند بودند. زمانى كه قانونشان قرآن و منهجشان سنّت مطهّر معصومين (ع) بود. و تا يك قرن پيش هم كه هنوز پاى استعمارگران به سرزمين هاى اسلام باز نشده بود، حاكميت قوانين اسلامى و سعادت حاصل از آن و نعمت آزادى كاملاً هويدا بود. امّا با ورود آنها اسلام از مسلمانان گرفته شد، و بردگى و بندگى را جايگزين آن ساختند. و کاملاً واضح است كه در اين مختصر در بيان آزاديها از غرب سرمشق نمى گيريم و خود را از نظرات آنان بى نياز مى دانيم، زيرا آنچه مهم است نظر اسلام در باره آزادى است تا خوانندگان گرامى خود وضعيت موجود در سرتاسر كشورهاى اسلامى را با قوانينى كه اسلام براى ما وضع كرده مقايسه كنند و خود به قضاوت بنشينند كه آيا اسلام دين آزادى است، و آزادى و سعادت بشر را تأمين مى كند، يا قوانين حاكم بر تمامى كشورهاى اسلامى كه همه آنها ارمغان غرب است، آزادى را به بشريت ارزانى مى دارد؟ والله المستعان. محمد بن المهدى الحسينى الشيرازى كربلاء معلّى1380 هجرى قمرى |