فهرست

مؤلفات

 سياست و حكومت

صفحه اصلى

 

به ما مى خندند

آيا اين جمله مجوزى براى انجام دادن عملى يا ترك آن مى تواند باشد؟ هرگز: زيرا آنچه كه مايه خنده است، در هيچ روزگارى ملاك صحّت يا فساد عملى نبوده و نخواهد بود. بخاطر اينكه هميشه انسانهاى صالح به انسانهاى بد كار و برعكس مى خنديدند، اين امرى است عادى و محسوس. در حديثى آمده است: هنگامى كه زن بى حجاب را در كفن مى پيچند و در قبر مى گذارند، ملائكه مى خندند كه اين زن هنگامى كه زيبائى داشت و مايه رغبت ديگران بود، خودش را در معرض ديد همگان قرار داده بود، و اكنون كه مورد تنفر است در حجاب قرار گرفته است.

و خداوند متعال مى فرمايد: (فاليوم الذين امنوا من الكفار يضحكون) يعنى: امروز (كه روز جزاى نيك و بد است) اهل ايمان به كفّار مى خندند(1).

اين آيه شريفه خنده نيكوكاران به بدكاران را بيان مى كند. اما خنده بدكاران به انسانهاى درستكار و شايسته در اين آيه شريفه بيان شده است:

(إن الذين اجرموا كانوا من الذين امنوا يضحكون و اذا مروا بهم يتغامزون و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فاكهين و اذا رأوهم قالوا إنّ هؤلاء لضالّون).

يعنى: امروز بدكاران بر اهل ايمان مى خندند (و مسخره مى كنند)، چون به آنها بگذرند به چشم طعن و استهزاء بنگرند، اگر از حضور محفل مومنان آن بدكار مردم به سوى كسان خود باز گردند به سخن مزاح و فكاهى (به نكوهش نماز و طاعت مؤمنان) با هم تفريح مى كنند و مؤمنان را كه ببينند گويند اينان به حقيقت مردم (ساده لوح) گمراهى هستند(2).

و علاوه بر اين همه پيامبران از طرف مردم خود مورد تمسخر و استهزاء قرار مى گرفتند و قرآن كريم در اين باره مى فرمايد (يا حسرة على العباد ما ياتيهم من رسول الاكانوا به يستهزؤون).

يعنى: واى بر حال اين بندگان (گمراه لجوج) كه هيچ رسولى براى هدايت آنها نيامد جز آن كه او را به استهزاء گرفتند(3).

و همچنين انسانهاى با ايمان دائما به تمسخر گرفته مى شدند، در اين زمينه خداوند مى فرمايد:

(و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا امنا و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزؤون).

يعنى: چون به اهل ايمان برسند، گويند ما ايمان آورده ايم و اگر با شيطانهاى خود خلوت كنند، گويند ما باطناً با شمائيم، جز اينكه مؤمنان را استهزاء مى كنيم(4).

پس نتيجه مى گيريم كه تمسخر ديگران و خنده آنان ميزان و معيار صحت يا فساد عمل نمى شود، بلكه صحت كارها يا فاسد بودن اعمال را از راههاى عقلى يا نقلى بايد فهميد.

هنگامى كه جهان غرب و غربيها انديشه حمله به سرزمينهاى اسلامى را در سر پروراندند اين تفكر را در ذهن جوانان مسلمان وارد كردند كه خنده ديگران ميزانى براى شناسائى درستى يا نادرستى كارها است و بلكه محكمترين ميزان و معيار در اين زمينه مى باشد.

آنهم كدام خنده؟ خنده از ناحيه غرب و غرب زده ها، بدين معنى كه غرب به هرجه مى خندد بايد آن را رها كرد و دور انداخت اگرچه از محكمترين اصول دين باشد، و هرچه را كه غرب به آن نمى خندد و تائيد مى كند اگرچه مخالف و ضد دين باشد، درست و بايد به آن عمل كرد.

و اگر خداى ناكرده اين تفكر ميزان و ملاك امور ما در زندگى باشد، چه آسان مى شود بر يك غربى كه هر عقيده و خرافه اى را در ذهن مسلمانى جاى دهد و فكر او را از هرگونه حقيقتى خالى نمايد.

جالب توجه اين است، هنگامى كه بعضى از روشنفكرهاى غربزده مى خواستند بين دو فرهنگ اسلامى و غربى الفتى ايجاد كنند، مجبور شدند كه دين را بر طبق انديشه ها و خواسته هاى غرب پياده كنند نه انديشه هاى غرب را بر اساس مبانى دين.

تنها به اين دليل كه مگر نيست، كه دنيا به غرب رو كرده است؟ مگر حق به جانب صاحبان قدرت و سلطه نيست؟

و چه زيبا اميرالمؤمنين(ع) فرموده اند: (الدنيا اذا اقبلت على قوم اعارتهم محاسن غيرهم، و اذا ادبرت عن قوم سلبتهم محاسن انفسهم).

يعنى: هرگاه دنيا به گروهى رو آورد، فضيلت و خوبى ديگران را به ايشان نسبت مى دهند و هرگاه از آنها پشت گرداند، فضيلتها را از آنان مى گيرد(5).

اگر در دبيرستانها و دانشگاهها از دانش آموز يا دانشجويى سؤال شود، آيا از دينت مواظبت مى كنى؟ در جواب مى گويد خير، اگر سئوال شود چرا؟ مى گويد زيرا بما مى خندند.

اگر نماز بخوانيم و روزه بگيريم مايه خنده مى شويم. او با اين جواب فكر مى كند دليل بسيار محكمى را ارائه داده است و عذر واضحى را براى شما آورده است، به گمانش مى رسد كه با داشتن چنين دليلى ديگر از جانب هيچ كس مورد مؤاخذه قرار نخواهد گرفت نه از طرف عقل و نه از جانب شرع مقدس.

يك زمانى براى تشكيل نماز جماعت در مدارس تلاش و كوشش فراوان شد كه نتيجه بخش هم بود، و توانستيم نماز را در مدارس راه اندازى كنيم، همين موضوع خنديدن ديگران بعضى از اين نمازها را از هم پاشيد و تعطيل كرد.

مگر مى شود مدرسه و نماز جماعت باهم باشد؟ شما مرتجع و عقب افتاده هستيد نه روشنفكر و با فرهنگ، و از اين قبيل حرفها و مسخره كردنها كه مانند باران بر صفهاى نماز باريدن گرفت و عده اى در مقابل اين كلمات فرار را برقرار ترجيح دادند، با خود گفتم: اگر به جاى اين سخنها، بر سر ما فشنگ و گلوله مى باريد آن وقت چه حالى داشتيم؟

بسيارى از جوانان را مى بينيم كه محاسنشان را مى تراشند، در حالى كه باطناً از اين كار متنفرند و از حرمتش هم اطلاع دارند، فقط بخاطر اين است كه به او مى خندند و بسيارى از دختران جوان، حجابشان را رعايت نمى كنند به دليل اينكه همنشينان و هم كلاسيهاى آنها مى خندند و اگر اختيار به دستشان بود، حتماً داراى بهترين حجاب مى شدند و لكن معيار و ميزان، خنده ديگران است. آن هم خنده از طرف دختران بى بند و بار به دختران با حجاب.

در بعضى از كشورها كه مقدارى رنگ اسلام به خود گرفته است اگر انسانِ قرآن به دستى مشاهده شود فوراً به او مى خندند كه عجب آدم عقب مانده اى است هنوز دور و بر قرآن مى چرخد در حالى كه جهان دور و بر ماه مريخ مى چرخد.

جوانى استفتاء در باره مواردى كه انسان دچار موجى از خنده ديگران مى شود نمود و او چنين گفت: با دوستانم به كافه اى رفتيم، ديدم جامهاى شراب بين دوستان تقسيم شد و هريك جامش را سر كشيد ولى من تعارفشان را رد كردم آنها به من اصرار كردند ولى من مقاومت نمودم تا اينكه به شدت مرا مسخره كردند و به من خنديدند، و من در وضعيت بسيار دشوارى قرار گرفته بودم، اگر بار ديگر چنين موضوعى برايم اتفاق افتاد چه كنم و وظيفه ام چيست.

واقعاً امر مسلمانان عجيب است، هنگامى كه گاندى رهبر آزادى بخش هندوستان شراب را منع كرد، هندوها در طول و عرض كشورشان يك ميليون درخت، درختهائى كه از آنها شراب تهيه مى شود را در يك روز بريدند، ولى قرآن مجيد و پيامبر اكرم(ص) اين جايگاه را در دل بعضى از مسلمانان ندارند، و همين امر از عقب ماندن مسلمين است.

اگر به مسلمانى در صدر اسلام و تقريباً قبل از نيم قرن گفته مى شد، براى اطاعت از دستور اسلام دست از مال، اولاد، زندگى و حتى جان شيرينت بردار، بى درنگ انجام مى داد، اما در اين زمان و در بعضى از كشورهاى اسلامى، يك فرد مسلمان حاضر نيست خنده ديگران را به خاطر اسلام تحمل كند و بر همين اساس بعضى از شركت كردن در شعائر حسينى(ع) إبا دارند زيرا ديگران به اين كارها مى خندند و بعضى ديگر اظهار مى كنند، اگر غربيها ما را در حال انجام دادن اين مراسم ببينند، چه مى گويند؟ انگار كه قوانين اسلام و شعائر اسلامى بستگى به پسنديدن و يا نپسنديدن غربيها دارد، كه اگر آنها پسنديدند ما هم انجام مى دهيم و اگر نپسنديدند ما هم نمى پسنديم و انجام نمى دهيم.

چقدر جاى تعجب است همين آقايان شيفته غرب روزانه به هزار و يك خطا و منكر گذر مى كنند ولى يك كلمه اعتراض از دهانشان بيرون نمى آيد! و اگر به كارى كه غرب نمى پسندد و به آن مى خندد برسند دنيا را پر از داد و فرياد مى كنند، و به مسلمانان نسبت نادانى و جهالت مى دهند. كدام نادانى؟ و حال آنكه مرد مسلمان در واجبات، مستحبات و ساير احكام اسلامى از علماء و دانشمندان دينى پيروى مىكند.

براى شناخت صحت يا فساد عملى، براى كسى كه به درجه فقاهت و اجتهاد در بدست آوردن حكم خدا از كتاب، سنت، اجماع عقل نرسيده، ميزان فتواى علماء مى باشد.

اما خنده ديگران ميزانى است كه توسط غربيها بين مسلمانان رواج پيدا كرده است، تا آنها را از دين و هستىشان باز بدارند و براى اين ميزان و معيار، بازار پر رونقى ميان مسلمانان به راه انداخته اند و گروهى از روشنفكران و اشخاصى كه از آنها پيروى مى كنند، خريدار اين بازار مى باشند.

و همه ديديم كه روشنفكرهاى غرب زده چگونه با همين ميزان و معيار، به خدا و هر كسى كه اعتقاد به آفريدگار جهان دارد مى خندند، و اسلام و هر شخصى را كه پايبند به مبانى و مقررات آن باشند كوچك و حقير مى شمارند.

و در پايان مى گوئيم: خواننده عزيز اگر شما در ميان دوستان، آشنايان و همكارانى قرار گرفتيد كه سخنى از خنديدن و مسخره كردن ديگران بعنوان ميزان سنجش كارها و ارزشها پيش آمد، آگاه باش كه بحث راجع به استعمار فكرى و حربه اى كه غرب داخل فكر مسلمانان منحرف نموده مىباشد و اينچنين وارد ميدان عمل شده و هميشه گفته خداوند را به ياد داشته باش:

(يا حسرة على العباد ما يأتيهم من رسول الا كانوا به يستهزؤون)(6).

 

1 ـ سوره مطففين: آيه34 . 

2 ـ سوره مطففين: آيه32 – 29. 

3 ـ سوره يس: آيه30. 

4 ـ سوره بقره: آيه14. 

5 ـ نهج البلاغه، فيض: كلمات قصار شماره 8 . 

6 ـ سوره يس: آيه30 ، ترجمه اين آيه شريفه قبلا گذشت.