فهرست

مؤلفات

 جامعه شناسى

صفحه اصلى

 

مبارزه با استعمار فرهنگى

قرآن كريم مى فرمايد: (هوالّذى بعث فى الأميّين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين) (سوره جمعه: آيه 2).

اين آيه هدف از بعثت پيغمبر اسلام را بيان مى كند كه در سه عامل خلاصه مى شود:

1 ـ برنامه ريزى.

2 ـ اصلاح.

3 ـ تعليم.

در منطق قديم عقيده بر اين بود كه هر انسانى داراى پنج نيروى نامرئى است كه عبارتند از:

الف: حسّ مشترك، كه اشياء را از راه يكى از حوّاس احساس مى كنند.

ب: واهمه، كه معانى جزئى را درك مى كند.

ج: خيال، كه اين دو حسّ در آن طبقه بندى مى شوند.

د: حافظه، كه صورت و معانى اشياء را در ذهن نگاه مى دارد.

هـ: متصرّفه، كه تنها در ذهن تصوّر مى شود و همه چيز را درون ذهن مى تواند بسازد و در آن تصرّف كند.

دانشمندان روانشناس جديد مى گويند: دستگاه روانى انسان دو طبقه دارد.

يك: وعى، يا شعور و فهم.

دو: لاوعى، يا لاشعور و ناخودآگاهى.

انسان از بدو تولّد هرآنچه مى بيند، مى شنود، لمس مى كند، و بالأخره هرچه را فكر مى كند، تمام در آن طبقه ضبط مى شود، منتها راهى نيست كه در آينده اينها را تشخيص و از هم جدا سازد.

مثلا كسى كه همه نوع جنسى را در انبارى بسيار بزرگ نگاه بدارد، اگر از او سؤال شود كه در انبار چه هست؟ پاسخش روشن نخواهد بود، زيرا اجمالا مى داند همه نوع جنس هست ولى آنها را يكايك نمى تواند جدا سازد.

قرآن كريم مى فرمايد: (يومئذ يتذكّر الانسان و أنّى له الذّكرى) (سوره فجر: آيه 23).

روز قيامت انسان همه چيز را به ياد مى آورد، تمام زندگى او مانند يك فيلم سينمائى از مقابل او با سرعت مى گذرد، امّا ديگر پشيمانى سودى ندارد، در روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام آمده كه:

(در شب اول قبر ابتدا فرشته اى بنام (رومان) مى آيد و به انسان مى گويد. هرچه در دنيا انجام داده اى بنويس، قلم تو انگشت دستت، دوات تو آب دهان و كفنت دفتر تو مى باشد، اينجاست كه انسان همه چيز را به ياد مى آورد و تمام ريزه كاريها را مى نويسد، پس از اين فرشته، نكير و منكر مى آيند و سئوالات قبر انجام مى شود).

قرآن مجيد مى فرمايد: روز قيامت نامه عمل انسان را به دست او مى دهند، و شايد همين كفن انسان نامه عمل او باشد، آن را بدستش مى دهند و مى گويند: (اقرا كتابك... كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا) يعنى نامه عملت را بخوان و خودت در باره آن قضاوت كن.

در هر صورت هم تئورى قدما و هم تئورى جامعه شناسان جديد به يك نتيجه مى انجامد، بايد دانست كه انسان متوجه از نيروى شعور و فهم نور مى گيرد و همواره پيش مى رود، و انسان بدون توجه از نيروى مخالف آن كه همان لاشعورى و نافهمى باشد بر تاريكى و ظلمتش افزوده مى شود (هرگاه در لاشعورش بدى و تاريكى كاشته شده باشد).

اين به عنوان مقدمه مطلب بود، اما آنچه را كه بايد امروزه دانست اين است كه. استعمار به دو نحو با ما سر جنگ دارد:

(اولاً) جنگ گرم و مسلحانه و (ثانيا) جنگ سرد فرهنگى، كه جنگ اولى سلاح و وسايل آتشين و كشنده مى خواهد و دومى آهسته، آهسته انجام مى پذيرد، اما خطرش از جنگ مسلحانه به مراتب بيشتر مى باشد، اينجا بد نيست مثالى بزنيم.

هر بيمارى اى كه انسان دچار آن شود، تمام ياخته هاى بدن با آن مبارزه مى كنند، تا بالاخره بر ميكرب آن چيره شده و بيمارى رفع گردد، اما بيمارى سرطان از شگفت آورترين بيماريهاست. چه اينكه هنگام نفوذ در يك سلول تمام سلولهاى ديگر بدان خوش آمد گفته و غافل از اينكه اين دشمن كشنده است، آن را به ميان خود راه مى دهند تا آنكه تمام بدن را گرفتار و سرانجام انسان را نابود كند.

اين درست مانند جنگ مسلحانه و جنگ فرهنگى است. در جنگ مسلحانه تمام نيروهاى مملكت عليه دشمن بسيج شده و يكپارچه دفاع مى كنند، ليكن متأسفانه در جنگ فرهنگى نه تنها دفاع نيست، بلكه خود جوانان مانند سلولهاى سرطان پذير، ميكرب سرطان فرهنگى خارج را به خود راه داده و پيرو آن مى شوند.

چطور شد كه در كشورهاى اسلامى اين همه احزاب شرقى و غربى يا چپ گرا و راست گرا هست؟ و تمام پيروانشان جوانان و اهالى همان كشورهايند؟.

چرا احزاب وابسته در كشورهاى ما آزاد اما احزاب اسلامى نمى توانند در كشورهاى بيگانه آزادانه فعاليت كنند؟

شخصى سئوال مى كرد: آيا جايز است كمونيستها در جمهورى اسلامى ايران فعاليت آزادانه داشته باشند يا خير؟

اينجانب در پاسخ گفتم: نه و دليل منطقى آن خيلى آشكار است، زيرا اين آقايان كمونيست خودشان آزادى را به عنوان هدف قبول ندارند، و در قانون اساسى شوروى آمده كه رژيم حاكم از كارگران تشكيل يافته و بايستى ديكتاتور باشد و لذا از آن به (ديكتاتورى پرولتاريا) تعبير مى كنند، آنان مى خواهند آزادى را وسيله اى براى نيل به اهدافشان قرار داده و آنرا آلتى براى ديكتاتورى و محو آزادى بنمايند.

وانگهى چرا كشورهاى كمونيستى به هيچ حزب و گروهى چه اسلامى و چه غير اسلامى اجازه فعاليت نمى دهند؟ اما وابستگانشان توقع دارند كه در كشورهاى ما آزاد باشند؟ و همچنانكه ما در كشور اسلام به حزب آمريكائى اجازه فعاليت نمى دهيم به احزاب كمونيستى هم بايد اجازه ندهيم.

و حال ببينيم براى مبارزه با استعمار فرهنگى چه بايد كرد؟

راه حل اصلى و اساسى اين است كه جوانان ما از دوران كودكى تربيت اسلامى شوند، و اين بسيار سودمند خواهد بود، زيرا مغز كودك همانند نوار ضبط صوت هرچه احساس كند ثبت مى كند. البته براى تربيت اجتماعى كودكان راههاى مختلفى هست مانند:

1 ـ تشكيل مجالس وعظ و ارشاد. هركس در خانه اش يك مجلس هفتگى تشكيل دهد حتى اگر يك نفر هم بيايد خوب است، چه بسا همين كودك نشسته در گوشه مجلس در آينده يك شخصيت بسيار مهم شود، و انسان نبايد زود نااميد شود، بلكه با اراده اى قوى كارش را دنبال كند تا به هدفش نائل آيد، پيامبر عاليقدر اسلام از خودشان آغاز كردند، در كعبه به تنهائى نماز مى خواندند و بعد تنها حضرت على (عليه السلام) و حضرت خديجه به وى اقتدا مى كردند، و با آنهمه تلخيها ساخت و مأيوس نشد تا سرانجام موفق شد، و امروز اسلام شرق و غرب را فراگرفته.

در احوال و خاطرات هيتلر آمده كه حتى كودكان نوزاد را در داخل حزب نازى مى كرد، و با اجازه مادرانشان براى كودكان كارت عضويت صادر مى نمود، و عقيده داشت كه بچه را بايد از روز تولد تربيت نمود و هرآنچه در كودكى احساس كند بر نوار مغزش ضبط مى شود.

ولذا اسلام فرموده كه در دو گوش نوزاد اذان و اقامه گفته شود. و اين مسئله اثر عجيبى دارد و كودك را مسلمان و يا اگر مسلمان هم نباشد مايل به دين اسلام پرورش مى دهد.

يك صابئى در شهر مقدس كربلا نزد ما آمد و پرسشهائى در باره دين اسلام نمود، و بالاخره مسلمان شد، من از اوضاع و احوال او سئوال كردم؟ وى در پاسخ گفت:

روز تولد همسايه اى مسلمان و روحانى داشتيم، مادرم قنداقه مرا نزد او برد، و خود مادرم نقل مى كند كه آن روحانى عبارتهائى را كه مسلمانان براى نوزادانشان مى خوانند در دو گوش من خواند، من از بدو كودكى مسلمانان را دوست داشتم. در مجالس مذهبى و به ويژه سوگوارى امام حسين (عليه السلام) شركت مى كردم، تا بالاخره الان نزد شما به شرف اسلام نائل آمدم.

پس تشكيل مجالس دينى و مذهبى لااقل اين فايده را دارد، و مقصود از روايت (رحم الله من احيى ذكرنا يا امرنا) يعنى خداى رحمت كند كسى را كه ياد ما را زنده نگاه دارد. همين معنى را مى رساند.

و لذا استعمارگران اين همه از روحانيون گريزانند چون هرچه مجالس وعظ و ارشاد باشد توسط روحانيون اداره مى شود، ميرزا ملكم خان كه يكى از مزدوران استعمار در دوران ناصرالدين شاه بود مى گويد. (تا آخوندها هستند ايران جلو نخواهد افتاد) البته به نظر او و اربابانش!

2 ـ بايستى در مقابل فكر و ايدئولوژى بيگانگان ما هم بتوانيم به جوانانمان فكر بدهيم، و در برابر جنگ فرهنگى دشمن لااقل از خود دفاع كنيم. اين را بايد بپذيريم كه جوان فكر مى خواهد و دنبال آن است كه مغز به كار افتاده اش را اشباع كند، اگر ما به وى خوراك فكرى ندهيم مجبور است كه از خوراكهاى رنگارنگ ديگران استفاده كند، ما نبايد چشم انتظار معجزه باشيم. بايد واقعا كار كنيم. چون سنت خدا بر اين نهاده شده كه دنيا براى زحمتكشان باشد، دنيا دار امتحان است و قرآن كريم مى فرمايد. ما به هركس در اين دنيا فرصت داده ايم كه كار كند.

ما بايد با كمال خونسردى و بدون عجله و تهور تا مى توانيم مجله هاى اسلامى، كتابها و نشريات حاوى ايدئولوژى مكتب اسلام را گسترش بدهيم، و با اين كار مى توانيم نسلها را مسلمان بار آوريم. در غير اين صورت امروزه داد و قال و فحش و ناسزا هيچ اثرى ندارد. چون دشمن با نقشه وارد كارزار شده، و پيوسته پيش مى رود، و ما تا نقشه و نظم و برنامه ريزى دقيق نداشته باشيم نمى توانيم در برابر دشمن ايستادگى كنيم، پس طبق آيه اى كه قبلاً ذكر شد نخست برنامه ريزى بايد از روى دقت صورت پذيرد.