فهرست

مؤلفات

 جامعه شناسى

صفحه اصلى

 

توطئه ها و راه حلها

استعمارگران براى تفرقه و جدائى مسلمين قواعدى را قرار داده و به مورد اجراء گذاشتند مثلاً قوميتها و برتريهاى نژادى را در ميان مسلمانان باز گردانده و مسلمانان را به تُرك، عرب، فارس و غيره تقسيم كردند، و روى همين قاعده عيدهاى ملى را زنده كردند، لغتهاى ملى و ويژگيهاى نژادى را تجديد كردند. الان هيچ كشور عربى اى نيست كه مردمش مانند قرآن صحبت كنند، و هركدامشان يك لغت محلى خاصى دارد كه با عربى اصيل خيلى فاصله دارد، بعد در خود عربها گذشته هاى جاهلى را زنده كردند.

جمال عبدالناصر فرعون را در مصر بر سر زبانها آورد و به تاريخ او افتخار كرد. و لذا مجسمه هاى فراعنه را در خيابانها و ميدانهاى عمومى نصب و خيابانهاى قاهره و مناطق عمومى را به نام فراعنه نام گذارى كرد.

در كشور عراق تاريخ بابليين و فنيقيين را زنده كردند و به آن (مهدالحضارات) يعنى سرزمين تمدنها نام داده و آثار جاهلى را تجديد كردند بطور مثال مجسمه شير بابل در زمان نمرود كافر را در بغداد نصب كردند.

هنگامى كه كشور هند به دست انگليسها افتاد لغت و زبان مردم را به سانسكريتى مبدل ساخته و بطور كلى آثار سانسكريتى را آنجا زنده كردند(1). در ايران تاريخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهان را زنده كرده و حتى تاريخ رسمى را از اسلامى به شاهنشاهى تبديل نمودند. و خيابانها و محلهاى عمومى را به نام شاهان گذشته نام نهادند، وحتى شاه اخيرا در يكى از سخنرانيهايش گفته بود كه در ايران مذهب نقشى ندارد، و حقيقت هم همينطور بود چون نه عيدايرانيان اسلامى بود، نه تاريخشان و نه هيچكدام از امورشان.

در كشور تركيه تعصبات نژادى را پرورش داده، تاريخ را از اسلام به مسيحى تبديل و حتى آتاتورك دستور داد كه اذان بايد به زبان تركى گفته شود و الفباى زبان از حروف ابجد به حروف لاتين تغيير يابد.

اين چند نمونه از كشورهاى اسلامى بود كه مورد تاخت و تاز استعمارگران قرار گرفته و از مفاهيم اسلامى كاملاً بدور شدند.

بعد دولت عظيم و يكپارچه اسلامى را قطعه قطعه كردند. و الا قبل از تعيين اين مرزهاى سياسى يك مسلمان از مشرق بلاد اسلامى بدون هيچ قيد و شرطى به مغرب آن مى رفت و همه جا سرزمين او بود، درست مثل اينكه الان يك ايرانى از تهران به اصفهان مى رود و هيچ محدوديتى ندارد چون تمام ايران سرزمين اوست.

اما متأسفانه دولت اسلامى را تقسيم و سر هر كشورى يك رئيس مزدور و وابسته نصب كردند و با اين وسيله دولت و وسايل ارتباط جمعى بخصوص راديو و تلويزيون را كاملاً قبضه كردند.

پس از پياده كردن اين نقشه ها داخل خود كشورهاى اسلامى اقدام به تأسيس احزاب و گروههاى وابسته كردند و جوانان ما را به راحتى بدام خودشان گرفتار كردند.

اينها تمام مشكلات امت اسلامى بود، اما راه حل.

ما بايد از خود مان شروع كنيم اول كشورمان را كاملاً اسلامى و قوانين آن را مطابق با اسلام در آوريم. ما بايد تاريخ را كاملاً اسلامى و طبق ماههاى اسلامى (محرم و صفر الى آخر) قرار بدهيم، همچنين نام خيابانها، كوچه ها و اماكن عمومى را عوض كنيم و به نام بزرگان اسلام قرار دهيم، چون ملاك اسلام است و مردم هميشه براى اسلام قيام كرده و تظاهرات كرده اند، در همين قيامهاى مردمى در ايران هميشه روحانيت پيشتاز بوده و مردم هم پيرو روحانيت، به طور مثال قيام مرحوم سيد مجاهد در برابر شوروى، قيام مرحوم ميرازى شيرازى در برابر انگلستان، قيام مرحوم آخوند ملا كاظم خراسانى برابر استبداد همه براى دين بوده و لذا مردم هم از آنان پشتيبانى كرده اند.

1 ـ بنا بر اين ما بايد اول خودمان را ساخته و بعد حوزه علميه قم را گسترش دهيم. الان جامعة الازهر مصر (40) هزار آخوند دارد، در شهر بنارس هند (60) هزار آخوند بودائى هست، پس حوزه قم با (15) هزار طلبه بسيار كمبود دارد، بايد جوانان را ترغيب كرد كه به حوزه بيايند و درس بخوانند، درست است كه مشكلاتى از نظر اقتصادى و غيره هست، اما روايتى است كه خداوند مى فرمايد: (انى جعلت العلم فى الجوع والغربه) يعنى همانا من علم و دانش را در گرسنگى و غربت قرار دادم، و اين صحيح است.

2 ـ بايد هرچه بيشتر موسسات دينى و مذهبى را تكثير كنيم، چون وقتى كه مؤسسات نباشد مراكز پخش و نشر افكار اسلامى نيست.

3 ـ هراندازه كه ممكن است نشريات و مجلات اسلامى را افزايش دهيم تا سطح فكر و افكار عمومى مردم رشد كند. اين واقعا خيلى دردآور است كه مجلات و نشريات اسرائيل تنها از نشريات تمام كشورهاى عربى بيشتر باشد، حال آنكه جمعيت اسرائيل در حدود 3 ميليون و جمعيت عربها بيش از150 ميليون نفر است، اگر حوزه علميه قم توانست حداقل200 مجله داشته باشد مى تواند تا دورترين نقاط را تحت پوشش فكرى و فرهنگى قرار دهد.

در كشور آمريكا ده هزار مجله و روزنامه و نشريه هست، و تيراژ يك مجله آن ماهانه36 ميليون نسخه مىباشد، در اين صورت معلوم است كه سطح فكر همگان بالا مى رود.

4 ـ از تبليغات و وسايل ارتباط جمعى روز نبايد غافل شد. مثلاً هر مرجع تقليدى بايد يك ايستگاه راديوئى داشته باشد، چون وسيله تبليغاتى مدرن روز است، و بايد بدانيم كه خداوند دنيا را روى قانون قرار داده مگر در موارد نادر اعجاز كه خرق قانون مى كند. و اگر بنا بود همه چيز از روى معجزه باشد كه مردم امتحان نمى شدند، بله معجزات گاهى براى مصالح الهى براى انبياء و ائمه اطهار عليهم السلام واقع مى شود، بنا براين اگر حوزه علميه مى خواهد امور مردم را اداره كند بايد وسائل روز را مورد استفاده قرار دهد، چون در جبهه جنگ بايد سلاح برابر باشد، يعنى اينكه با شمشير نمى توان برابر تفنگ ايستادگى كرد و همچنين تفنگ برابر تانك و با تانك برابر هواپيماى بمب افكن نمى توان مقاومت كرد، الان استعمار با ما جنگ فرهنگى دارد كه از جنگ مسلحانه خطرناكتر است چون جنگ فرهنگى مانند بيمارى سرطان داخل را به فساد مى كشد، افكار جوانان را جلب و سپس نسل آينده بخودى خود مملكت را به بيگانگان مى سپارند. بنا بر اين ما اگر نمى توانيم نيروى برتر داشته باشيم لااقل بايد در اين جنگ فرهنگى نيروهايمان را برابر كنيم و الا عقلاً و قانونا محكوم به شكست هستيم.

5 ـ بايد به همه چيز رنگ خدائى بدهيم. ببينيد يهوديها تمام اسماء را براى خيابانها، اماكن عمومى، مدارس، پاركها و غيره از كتاب تورات برگزيده اند. ما كه از يهوديها اولى هستيم. قرآن مجيد مى فرمايد: (ان اولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه) يعنى همانا شايسته ترين و نزديكترين مردم به ابراهيم بدرستى كسانى هستند كه از وى متابعت مى كنند، پس ما هم بايد اسماء همه چيز را از قرآن و سنت بگذاريم و تا مى توانيم نامهاى مقدس انبياء، ائمه اطهار، علماء بزرگ، مجاهدين و مقدسات را زنده نگهداريم.

حال آيا بدون نوسازى فكرى مى توان جهان را نجات بخشيد؟

سفير كشور كويت در چين كه داراى دكترا در حقوق و علوم سياسى بود از مأموريت هشت ساله اش در كشور چين، نقل مى كرد و مىگفت:

هنگاميكه مى خواستم براى سپردن استوارنامه هاى خود به (مائوتسه تونگ) رهبر چين نزد وى بروم قبلاً به من مختصر وقتى داده شد، در وقت معين بر او وارد شدم. ديدم در يك اطاق خيلى معمولى نشسته و فرشهاى عادى زير پا دارد و خودش روى يك مبل بسيار كم قيمت تكيه داده، اين اطاق ديدارهاى عموميش بود، اما زندگى خصوصيش فوق العاده طاغوتى و اشرافى بود.

اين سفير كويتى در قسمتى ديگر از خاطراتش چنين مى گفت:

من هشت سال در چين بودم و حق مسافرت از جائى به جائى در داخل كشور نداشتم. فقط اجازه داده بودند كه در مسجد بزرگ مسلمانان براى اداى نماز عيد فطر شركت كنم، هنگامى كه براى نماز عيد فطر به مسجد جز چند مسلمان معدود كسى به چشم نمى خورد، و عجيب اين است كه بعد از مرگ مائو كه براى ادامه نماز به مسجد رفتم برخلاف انتظار تمام مسجد بزرگ مسلمانان و حتى خيابانهاى اطراف آن شلوغ شده بود.

كشور چين صد ميليون مسلمان دارد كه چهل ميليون از آنها شيعه دوازده امامىاند، بعد ازمرگ مائو به مردم كمى آزادى دينى دادند و براى بررسى اوضاع پيروان اديان مختلف از كشورهاى جهانى هيئتهائى عازم چين شدند مگر از سوى شيعيان حتى يك مسئول هم براى بررسى اوضاع شيعيان آنجا نرفت، ببينيم مسئول كيست؟ و چه كسى بايد به اين مسائل رسيدگى كند؟

ما مسئوليم و بايد تا مى توانيم شبانه روز فعاليت كنيم و به قول معروف (مالايدرك كله لا يترك كله) است.

اميد است با تلاش شبانه روزى و احساس مسئوليت اسلام را هرچه بيشتر گستردش داده و مسلمين جهان را با خود متحد تا انشاءالله بتوانيم همگى در ظل اتحاد و همبستگى يك كشور بزرگ و واحدى بنام اسلام تشكيل داده و استعمار را از سراسر سرزمينهاى اسلامى برانيم.

 

1 ـ تفضيل آن را در كتاب گفتگو با ملى گرايان مطالعه نمائيد.