| مؤلفات |
|
انسان و هدف |
|
انسان يا هدف دارد يا ندارد، اگر در زندگى هدفى ندارد اشتباه كرده و بايد فكرش را عوض كند به قول سعدى شيرازى. ابر و باد و مه خورشيد و فلك در كارند تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تـو سرگشتـه و فرمـانبردار شرط انصاف نباشد كـه تو فرمان نبرى حال، اگر انسان هدف داشته باشد و براى آن كار نكند باز اشتباه كرده چون امكان نداردكه به هدفش نائل آيد، و اما اگر واقعا براى رسيدن به هدف كار و كوشش كند امكان پيشرفت و موفقيتش هست. در مرحله نخست براى رسيدن به هدف بايد بامردم رابطه برقرار كرد چون دنيا دنياى واقعيات است نه خيالات، اينكه كسى در خانه بنشيند و خيال كند كه شخصيت است و مردم بايد به سراغش بيايند اشتباه كرده، بلكه بايد او به سراغ مردم برود، و اما چگونگى ارتباط با مردم. يك ـ بايد حتى الامكان به مردم خدمت كرد، چون مردم هيچگاه آقا نمى خواهند، بلكه خدمتگزار مى خواهند، در مثال عربى آمده (سيد القوم خادمهم) يعنى آقاى مردم كسى است كه به آنان خدمت كند، واين واقعيتى است كه هركس بيشتر به مردم خدمت كند، مردم بيشتر به دنبالش هستند، و تا رابطه برقرار نشود نمى تواند افكار را پياده كرد. ما بايد از همايسگان شروع كنيم، به آنان خدمت كرده و بعد زير پوشش فكرى قرارشان دهيم، پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: مازال جبرائيل يوصينى بالجيران حتى ظننت انه سيورثهم) يعنى پيوسته جبرئيل به من سفارش همسايگان را مى كرد تا آنجائى كه گمان بردم آنان را وارث قرار خواهد داد. دو ـ بايد تواضع و فداكارى داشت، پيغمبر اكرم فرمودند (الفقر فخرى) يعنى فقر افتخار من مى باشد، و در روايت ديگر آمده: (انى مسكين اجالس المساكين) من مستمندى هستم كه همنشين مستمندانم، و اين خصلت را در احزاب و سازمانها مى بينيم كه چگونه فداكارى مى كنند براى هدفشان و با تمام نابسامانيها مى سازند. عده اى حالت مردمى پيدا مى كنند و برخى اخلاق طاغوتى، و هميشه غير طاغوتيهاى فقير، طاغوتيها را كنار زده اند، چون نيازمند بوده و كار مى كردند، به خلاف طاغوتيها، قرآن مجيد مى فرمايد: (واورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها) يعنى مشرق و مغرب زمين را به دست مستضعفين سپرديم، چون فرعون طاغوت بود و همه چيز برايش فراهم بود و لذا نيازى به كار كردن نداشت. سه ـ رفتن به سراغ مردم، و اين روش انبياء و اوصياء بوده است كه به دنبال مردم مى رفته اند. و الان احزاب همينطور هستند، چون احساس به فقر و نيازمندى كرده و لذا دنبال هدف دويدند و كار كردند. يك كمونيست كه جزو كادر مركزى حزب كمونيست حلّه (از شهرهاى عراق) بود در خاطراتش چنين مى گفت. يك دوست كمونيست داشتم كه خيلى به من اظهار علاقه مى كرد، و چون كمونيست بود من ارادتى نسبت به او نداشتم و هميشه به او كم توجهى نشان مى دادم، اما از رو نمى رفت، تا اينكه يك روز چندبار به دنبالم آمد و من به اهل خانه مى گفتم كه او را رد كنند وبگويند فلانى خانه نيست، اين شخص مى رفت و مجددا مى آمد، من كه از او بستوه آمده بودم سطلى پر از كثافت و آشغال را آماده كردم در اطاق بالاى درخانه و تا او آمد سطل كثافت را روى سرو صورتش خالى كردم، البته بطوريكه او مرا نديد، با كمال تعجب ديدم كه بعد از مدتى رفته شستشو كرده و لباس تميزى پوشيده باز آمده دنبالم من ديگر خجالت كشيدم و آمدم با او سلام و عليك كردم و بعد باهم براى گردش به بيرون رفتيم، و با اين نحو و اين فداكارى دوست كمونيستم توانست روى من اثر گذاشته و كم كم مرا وابسته به حزبش قرار دهد. مدتى بود كه ما زياد در اين انديشه بوديم كه چرا افكار كمونيستى در اروپاى غربى پيشرفت چندانى ندارد؟ تا اينكه يك روز يكى از دوستان ما از كشور آلمان غربى مراجعت كرده بود و با ما ديدار كرد، همين سئوال مطرح شد؟ دوست ما در پاسخ گفت: آلمان غربى را كشيشهاى مسيحى نگاه داشته اند، به اين نحو كه از طرف كليسا هر مدت بمدتى خيابانهاى شهرها تقسيم مى شود و هر كشيشى تبليغ يك خيابان را به عهده مى گيرد، سپس درب يكايك خانه ها مى آيد و به اهل خانه مى گويد آيا مبلغ و روحانى مى خواهيد؟ اگر خواستند وارد مى شود و تعاليم مسيحى را به آنان مى آموزد، اگر احيانا پولى اهل خانه دادند در مقابل رسيد كليسا دريافت مى كنند، و اگر به روحانى نياز نداشتند كشيش در خانه بعدى مى رود و به همين ترتيب. كشور اندونزى حدود20٪ مسلمان دارد، اخيرا كشيشان مسيحى همين روش را آنجا پيش گرفته اند و تا حدودى موفق هم شده اند. در روايتى آمده كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در عروسى همسايه يهوديشان شركت كردند. و اين خيلى معنى دارد، از اينكه اهل بيت عصمت و طهارت چگونه به سراغ مردم مى رفتند، و سرانجام آن خانواده يهودى به بركت حضرت فاطمه به اسلام مشرف شدند. |