| مؤلفات |
|
تنظيم حوزه هاى علميه |
|
شكّى نيست كه با تنظيم حوزه هاى علميّه مى توانيم در مدّت كم در زمينه هاى مختلف علمى شخصيّتهاى متخصّصى تحويل بدهيم، كه در سطح بين المللى شهرت يابند، چون قدرت علمى از قدرت پول، زور و سلاح بيشتر است، چون ممكن است قدرتهاى ديگر زوال يابد، جز قدرت علمى كه هميشه باقى است. در احوال امام صادق (عليه السلام) آمده كه آن حضرت شاگردهاى خودشان را تنظيم و تخصّصهاى ويژه اى داده بود، مثلا عدّه اى در فقه عدّه اى در اصول، عدّه اى در منطق، عدّه اى در علم كلام، عدّه اى در ادبيّات عربى، عدّه اى در فيزيك و شيمى و غيره، تخصّص يافته بودند... شخصى از شام به خدمت امام صادق رسيد، و خواست با امام بحث كند، امام فرمود: در چه زمينه اى مى خواهى بحث كنى؟ گفت: مثلا در فقه، امام فرمود: با فلان شاگردم بحث كن، اگر مغلوب شد، من با تو بحث خواهم كرد، مرد شامى مباحثه كرد، و مغلوب شد، بعد در چند علم ديگر خواست بحث كند كه در تمام آنها با شاگردهاى متخصّص امام روبرو شده و مغلوب گشت، و همين دليل است كه شاگردهاى امام در رشته هاى متعدّد تخصّص يافته بودند. اينجانب در باره تنظيم حوزه هاى علميّه با مراجع تقليد متعدّدى در عراق بحث كرده، و تقريبا همه موافق با آن بوده، كه اين تنظيم تنها يك راه دارد، و اين يك راه مترتّب بر سه پايه است: يك) بايد مراجع تقليد وارد ميدان شوند، چون طلاّب حوزه ها تابع مراجع تقليدند، و لذا بايد تمام مراجع دخالت كنند تا تنظيم ثمربخش باشد، و الاّ حتّى اگر يك نفر از مراجع هم دخالت نكند، تنظيم كامل نشده، و مانند سقفى كه يك ستون آن كم باشد، هميشه قابل ويران شدن است. دو) بايد در كنار تنظيم آزادى كامل باشد، يعنى يك دستگاه منظّم و ديگرى آزاد، و هردو باهم رقابت سازنده داشته باشند، الآن در آلمان غربى در كنار مدارس منظّم.. مدارس آزاد هست، يكى از دانشمندان آلمان در اين زمينه گفته بود: ما ديديم كه در مدّت پنج هزار سال گذشته نوابغ متعدّدى در كنار حوزه هاى آزاد به دنيا معرّفى شده، و بروز كرده اند، و لذا وجود حوزه هاى آزاد را لازم دانستيم. سه) تشويق زبانى يا جايزه اى و ازاين قبيل.. و اين در بالا بردن روحيّه پيشرفت و تفوّق علمى بسيار مؤثّر است، به عكس حق كشى كه روحيه پيشرفت را مى كشد، قرآن مجيد مى فرمايد: (ولا تبخسوا النّاس أشيائهم)، يعنى: در دادن حق مردم بخل نورزيد، و بخل هم فقط منحصر در اين نيست كه فروشنده از حقّ مشترى بكاهد، بلكه اگر از شخصى كه كتاب سودمندى نوشته، منبر برجسته اى دارد، اختراع جديدى كرده، و غيره تقدير مادّى و معنوى نشود، آنها هم حق كشى، و بخل است. در اين زمينه داستانهاى بسيار است از جلمه: 1 ـ مهيار ديلمى، جوانى زردشتى بود در شهر بغداد، يكروز با مرحوم سيّد رضى (جامع كتاب نهج البلاغه) روبرو شد، سيّد با وى خوشروئى كرده و احترامش نهاد، مهيار تشويق شد، درس خواند، و بعد اسلام را اختيار كرده، و يكى از بزرگترين ادبا و شعراى برجسته شد، و ديوان بزرگى در دو جلد ضخيم از او باقى مانده، اين در اثر تشويق بود. 2 ـ روزى بو على سينا در كنار دكّان يك آهنگر نشسته بود، در اين اثناء نوجوان خردسالى آمد و گفت: مادرم مرا فرستاده كه برايش مقدارى آتش ببرم، آهنگر گفت: آتش را در چه بگذارم؟ نوجوان مشتى خاك برداشت روى دست و گفت اينجا، بوعلى سينا از نبوغ اين نوجوان تعجّب كرد، و پرسيد: نامت چيست؟ گفت:بهمنيار، گفت: پدر دارى؟ گفت: نه، فقط يك مادر دارم، شيخ از دين او پرسيد؟ گفت: ما زردشتى هستيم، خلاصه شيخ از مادرش اجازه گرفت و اين نوجوان را تشويق به درس كرد تا يكى از دانشمندان به نام، و مسلمان هم شد... اين در اثر تشويق بود، و بعد كتابى به نام (التحصيل) نوشت كه از آثار مهمّ علمى او است. خلاصه: با اين سه مرحله، اميد است كه انشاءالله حوزه ها، به زودى نظم يافته، و پيشرفت خوب و شايسته اى به دست آيد. (إن تنصروا الله ينصركم و يثبّت أقدامكم..). و صلّى الله على سيّدنا محمّد، و آله الطيّبين الطّاهرين |