فهرست

مؤلفات

 جامعه شناسى

صفحه اصلى

 

تمدن درپرتو تفكر و سازندگى

يكى از علوم روز علم تجربى مىباشد، يعنى اعيان خارجى، و چيزهائى كه با حواس پنجگانه درك مى شود، و علوم ديگرى نيز وجود دارد مانند علوم انسانى كه فكرى مىباشد، كه با اولى فرق دارد، كودك در بدو تولدش چيزى را احساس نمى كند، بعد كم كم عالم به اشياء مى شود يعنى بوسيله تجربه مسائلى را مىآموزد، ولى عالم به مسائل فكرى كه در مورد ماوراء اشياء مىباشد نرسيده، لذا قبلاً كبريت را لمس مى كند اما شعور ندارد كه زدن يك چوبه آن موجب سوختن اطاق مى شود، اگر يك اسكناس هزار تومانى داشته باشد مقابل يك عدد شكلات عوض مى كند، عمر بن عبدالعزيز مى گويد: در كودكيم انگشتر الماسى را پدرم به من داد، و من آن را برابر يك دانه خرما فروختم، اين كودك وارد علم اشياء شده اما هنوز به علم ماورائى نرسيده است.

پس از چندى كه رشد مى كند، و ربط چيزها را مى فهمد به عالم فكرى نزديك مى شود، اشياء را درك مى كند و مى فهمد، و خوب و بد را تشخيص مى دهد، يكى از غريزه هائى كه خدا در نهاد كودكان قرار داده اين است كه در اوايل رشدشان سئوالهاى زيادى مى كنند، چون مى خواهند به عالم فكريشان تكامل بخشند.

اگر اتفاقا كودكى متولد شد كه هم اشياء و هم افكار را مى فهميد بسيار فوق العاده است. مانند حضرت عيسى (عليه السلام) و اگر رشد كرد و اشياء را درك نكرد ناقص است، و اگر بعد از درك اشياء نتوانست به عالم فكرى راه يابد، باز ناقص است، لذا ملاحظه مى شود كه براى اشباع رشد فكرى كودكان و تربيت آنان پس از جنگ جهانى دوم كتابخانه هاى كودك در سطح جهانى رواج يافت.

امتها و ملل دنيا نيز چنين اند. امتهائى هستند كه هنوز حتى به مرحله اول يعنى عالم اشياء راه نيافته و خيلى عقب افتاده هستند، از جانب ديگر امتهائى به عالم اشياء رسيده اما هنوز نتوانسته اند پرورش فكرى يابند. اينها نيز ناقص و عقب افتاده اند، امتهاى جهان سوم (مى توان گفت تمام ملل مسلمان چنين اند) عده اى آنقدر عقب افتاده كه هنوز به عالم اشياء هم نرسيده اند، مانند برخى از ملل آفريقا و عشاير عرب در يمن و سودان، يمن تا حدود (20) سال پيش هنوز مظاهر تمدن نداشت، و مردمش بدون برق و آب لوله كشى و غيره زندگى كرده و از پيشرفت صنعتى و زندگى ماشينى كاملاً به دور بودند، و عده اى از ملل مسلمان با يك درجه ترقى هنوز ناقص اند، يعنى به عالم اشياء راه يافته، اما دروازه هاى طلائى عالم فكرى را همچنان بر خودشان مسدود نگاه داشته اند.

مانند ساير مسلمانان كه بازارهايشان بازارهاى مصرفى شرق و غرب است و بهترين كالاها را از راه فروش ذخاير و منابع ثروتشان تهيه مى كنند، و خيال مى كنند كه قلعه هاى تمدن را گشاده و ترقى همين است و بس.

ما ماديات پيشرفته و تكنيك جديد را آورديم، از راديو و تلويزيون استفاده كرديم، انواع ماشينهاى پيشرفته صنعتى را به كار برديم. اما متأسفانه به دنبال آن فكر نكرديم و به طور كلى نقص مسلمانان همينجاست، غربيها ما را تحجير كرده اند، يعنى ولى و قيم و صاحب اختيار ما شده اند، درست مانند كودكان ثروتمند كه به علت عدم توانائى فكرى محجور مى شوند، اكثريت سران منطقه همين حالت تحجير را دارند، نوكران سرسپرده و ريزه خواران استعمار هستند، اگر حساب كنيم كه به عالم فكرى راه يافته ايم بايد فورا به دنبال آن عالم اشيائمان راتامين نمائيم...

اگر كودكى ادعا كند كه فكرش به كمال رسيده و بعد دستش را با آتش بسوزاند دروغ گفته و خودش را فريب داده، ما اگر ادعا كنيم كه عالم فكرى را درك كرده ايم ولى باز نيازمند به خارج باشيم خودمان را فريب داده ايم.

مسلمانان حتى اشياء را نيز عاريه دارند، اگر واقعا در يك محاصره اقتصادى قرار بگيرند، حتى اشيائشان نابود مى شود، ملاحظه بفرمائيد نه تنها ماشين آلات كه حتى پيچ و مهره آنها را نيز از خارج وارد مى كنيم.

يكى از نويسندگان مصرى مى گويد: (ما ميهمانان تمدن جديد هستيم) اگر كسى ادعا كند كه متفكر است، اما برابر شير درنده فرار نكند دروغ گفته و خودش را فريب داده است، ما دشمنان درنده بسيار داريم. اما بايد اذعان كنيم كه امت اسلامى از سواحل شرقى اندونزى تا كرانه هاى غربى مراكش (باستثناى افراد معدود) هنوز نتوانسته به عالم فكرى راه يابد، به عبارت ديگر شرق و غرب ما را از ورود به عالم فكر بازداشته اند.

ما و كشور ژاپن در يك مرحله از عقب افتادگى بوديم، تمدن جديد همزمان با ژاپن وارد كشورهاى اسلامى نيز شد. مردم ژاپن از تمدن مادى غرب استقبال كردند، اما به دنبال آن وارد عالم فكرى شده و توانستند عالم اشيائشان را طورى گسترش و رونق ببخشند كه امروزه ژاپن بابازار مشترك اروپا و آمريكا رقابت مى كند. با اينكه ژاپنى ها از نظر ايدئولوژى بسيار عقب افتاده اند، چون هنوز بودا را مى پرستند و امپراطور (هيروهيتو) را نماينده خدا مى دانند.

همچنين ملل مسلمان با آغوش باز به استقبال تمدن جديد شتافتند، اما به دنبال آن به رفاه زندگيشان توجه كردند، از تفكر و سازندگى باز ايستادند، روز بروز تمدن و فرهنگ غرب رونق يافت و مسلمانان درجا زدند. با اينكه مسلمانان از جهت ايدئولوژى بهترين و مترقى ترين مكتب را داشته و مكتب اسلام تمام قوانين و احكام بزرگ و كوچك را براى تامين سعادت بشر آورده است.

بدين وسيله ژاپن از همه لحاظ پيش افتاد چون به دنبال عالم اشياء وارد مرحله فكرى شد، و بعد از آن به اشياء خود رونق بخشيد، و امتهاى مسلمان به دنبال عالم اشياء از تفكر ايستادند. و لذا در همان اشياء هم نياز به غرب دارند. حتى براى تأمين مواد غذائى هم بايد دست نياز به خارج دراز كنند، يكى از مجله هاى پرتيراژ عربى نوشته بود كه در كشورهاى عربى تنها 3٪ زمين زيركشت مى رود و 97٪ بقيه خشك و بدون زراعت است.

بايد از ظاهرسازى و عالم شعار در آئيم و حقيقت را بنگريم، ما از عالم اشياء هم عقب افتاده ايم، و لذا شرق و غرب از ما هراس ندارد، بطور مثال.. اگر كسى يك قبضه هفت تير داشته باشد و دشمن شبانه روز براى او شمشير تيز مى كند حتماً هراس نخواهد داشت، چون هفت تير از شمشير قوى تر است، و لى دشمن از چه چيز ما مى ترسد؟ آيا از همبستگى و اتحاد ما؟ از صنعت ما؟ از پيشرفت فكرى و فرهنگى ما؟

اما همان دشمن از ژاپن حساب مى برد.

معلوم باشد ما نمى گوئيم از مظاهر تمدن استفاده نشود، بلكه بايد كمال استفاده را نمود ولى مهم اين است كه بايد از عالم مادى اشياء به عالم فكرى منتقل شويم، و بدنبال آن به اصلاح و رونق بخشيدن به عالم اشياء بپردازيم تا انشاءالله به مرحله خودكفائى برسيم.

بنا بر اين بايد بدانيم كه اشياء و ماوراء اشياء چيست؟ البته ارتباط با عالم اشياء و افكار بسيار مشكل هم هست، چون دنيا روى دقت پايه ريزى شده، ما بايد با اميد به خدا با كمال دقت شروع كنيم حتى اگر بدانيم خودمان به نتيجه نخواهيم رسيد، نسلهاى بعد از ما از نتيجه كارمان بهره مند خواهند شد.

خداوند در سوره كهف راجع به عدد اصحاب كهف دو سطر اقوال مردم را ذكر مى كند و بعد موضوع را بى جواب مى گذارد، براى اينكه ما را از تفكر در امور سطحى و حاشيه اى باز دارد، آنجا مى فرمايد: (سيقولون ثلاثه رابعهم كلبهم، و يقولون خمسه سادسهم كلبهم رجماً بالغيب و يقولون سبعه و ثامنهم كلبهم، قل ربى اعلم بعدتهم).

يعنى اينكه عده اى مردم خواهند گفت اصحاب كهف سه نفر و سگ آنان چهارميشان مى باشد، و برخى بدون دليل خواهند گفت آنان پنج نفر و ششمى سگشان مى باشد، اى پيامبر بگو كه خدا عده آنان را بهتر مى داند.

ملاحظه كنيد خداوند مى توانست بالاخره بگويد آنان چند نفر بودند، اما نگفت چون موضوع مهمى نيست، مسئله ايست بسيار سطحى، قرآن مجيد بطور تلميحى مى فرمايد كه در امور سطحى و قشرى فكر نكنيد بلكه هميشه در امور عمقى و موثر تفكر نمائيد.

چند سال پيش دولت عربستان سعودى براى مشغول كردن افكار عمومى اعلام كرد هركس پيرامون جنگهاى پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) بهترين كتابها را بنويسد جايزه اى دريافت خواهد كرد، بهترين نويسندگان و متفكرين عرب وارد كار شدند و كتابهائى نوشتند، چند نسخه از آن كتابها را اينجانب مطالعه كردم، هيچ مطلب جديد جز تكرار مكررات تاريخ البته به سبكى جالب نداشت، اينها براى سرگرمى مسلمانان بود.

آمريكا روزانه ميليونها بشكه نفت از بلاد اسلامى به يغما مى برد، و براى اينكه از تفكر مسلمانان و نويسندگان و متفكرين آنان جلوگيرى كند، آنان را به اين اعمال سطحى و حاشيه اى مشغول مى دارد.

متأسفان ما مسلمانان به دو چيز مغروريم.

الف) از زندگانى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) جز مسائلى سطحى و جزئى چيزى ياد نداريم، و فكر مى كنيم كه از زندگانى پيامبرمان اطلاع كافى داريم.

ب) اينكه ما مسلمانيم و اسلام دين خداست و اوست كه بايد اسلام را با معجزه نگاه دارد.

اين طرز تفكر در عقب افتادگى ما تاثير بسزائى داشته و دارد.

نتيجه سخن:

اينكه ما بايد فعاليت كنيم كه نخست فكر را بفهميم، و به دنبال آن شى ء را تهيه و بسازيم، چون فكر تنها هم ارزش ندارد.

مى گويند شخصى به دكان يك نانوا آمد و آنچه درس خوانده بود براى نانوا بازگو كرد، بعد در مقابل اظهار علم و دانشش درخواست يك قرص نان نمود، نانوا وى را رد كرد و گفت: اين گفته هاى تو كه براى من پول نمى شود.

همچنين بايد از غرور اينكه منتظر معجزه باشيم كه خدا ياريمان كند درآئيم چون طلب پيشرفت سبب مى خواهد، مثلاً اگر كسى ازدواج نكند و از خدا اولاد بخواهد صد سال هم كه دعا كند اين امكان ندارد، بلكه بايد ازدواج بكند و اميد به خدا هم داشته باشد كه به او فرزندانى عنايت بفرمايد.

بنا بر اين فكر تنها اثرى ندارد و اگر با عمل و سازندگى همراه گشت مؤثر خواهد افتاد و موجب پيشرفت مى شود لذا تمدن جز در پرتو تفكر و تعقل و سپس سازندگى امكان پذير نيست.