پيامبر رحمت و تحمل سختى‏ ها

هنگام مراسم حج، مشركان در مراسم بزرگداشت و تقديس بت‏هاى خود شركت كرده بودند. چون پيامبر را ديدند كه با عبارت «قولوا لا اله الا اللَّه تفلحوا؛ بگوييد: خدايى جز خداى يگانه نيست تا رستگار شويد» رسالت خود را به همگان ابلاغ مى ‏كند، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را سنگ‏باران كردند. بنا به نقل بحارالانوار، سر تا پاى پيامبر هدف سنگ‏هاى مشركان قرار گرفت و خون از بدن مباركش جريان يافت، به گونه ‏اى كه زنده ماندن ايشان را ناممكن مى‏ دانستند.
اميرالمؤمنين على عليه السلام و حضرت خديجه عليها السلام را از ماجرا آگاه كردند و آن دو بزرگوار در كنار بدن رنجور و خون‏ آلود پيامبر صلى الله عليه وآله حاضر شدند و به مداوا پرداختند.
در روايت آمده است: خداى - جل و علا - فرشته يا فرشتگانى را نزد او فرستاد تا آنچه خواهد برآورده كند. فرشته به پيامبر صلى الله عليه وآله عرض كرد: اين كوه‏ها كه مكه را در ميان گرفته است به فرمان من است، چنانچه بخواهى كوه‏ها را به يكديگر نزديك كنم [تا اهل مكه را در ميان خود بفشارند و از بين ببرند]. پيامبر صلى الله عليه وآله نپذيرفت و فرمود:
«إنمّا بُعثت رحمة، ربّ اهد اُمتي فإنهم لا يعلمون؛(1) من تنها [به عنوان] رحمتى [براى همگان‏] برانگيخته شدم، بار خدايا، امتم را هدايت فرما كه [مردمى] نادانند».
«با آن كه ابوجهل ‏ها و ابوسفيان‏ ها در مكه آن روز زندگى مى‏ كردند و از دشمنان سرسخت پيامبر صلى الله عليه وآله بودند، اما دل پاك و مهربان پيامبر صلى الله عليه وآله حتّى راضى به نفرين آنان نيز نبود».


 1) بحارالانوار، ج 17، ص 276.