ابليس در پى همه‏

شخصى در بيمارستان در حال احتضار بود و فرد ديگرى (كه هر دو را مى ‏شناختم) مى ‏گفت: پزشكان اظهار داشتند كه بيمار لحظات آخر را مى ‏گذراند. از اين رو به ديدنش رفتم و با تشويق از او خواستم تا وصيت كند. قلم و كاغذ فراهم شد، ناگهان فرد بيمار مكثى كرد و گفت: چيزى نيست و إن شاء اللَّه خوب خواهم شد و بعدها وصيت نامه را خواهم نوشت.
به او گفتم: مادامى كه انسان زنده است، وصيت نامه الزام آور نيست. وانگهى تو حتماً سلامت خود را باز خواهى يافت، اما وصيت نامه را بنويس و پس از خروج از بيمارستان آن را پاره كن يا هر گونه كه مايلى آن را تغيير بده.
متأسفانه او اصرار داشت وصيت نامه را ننويسد و به بهانه ‏هايى كه بعداً خواهم نوشت و امروز حالم بهتر است، از اين كار سرباز زد. من نيز بيمارستان را ترك كردم و پس از مدتى كوتاه خبر مرگ او را دادند.
«شيطان از هيچ كس غافل نيست و تلاش مى ‏كند همگان را بفريبد و در اين راه كوتاهى نمى ‏كند».