اهميت تبليغ دين

نقل است كه منصور عباسى پس از آن‏كه حضرت امام جعفر صادق‏ عليه السلام را شهيد كرد در پى اين بود كه بداند وصى آن حضرت كيست تا او را نيز به شهادت برساند و به خيال خام خود رشته امامت و ولايت اهل‏ بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را از هم بگسلاند. وقتى تشخيص داد كه وصى آن حضرت، فرزندشان امام موسى كاظم عليه السلام است تصميم گرفت آن حضرت را به قتل برساند. امام شبانه از مدينه خارج شد و فرداى آن روز حتى بسيارى از بستگان آن حضرت نيز نمى ‏دانستند ايشان كجا رفته است. تا پيش از آن، حضرت در ميان مردم حضور داشت و در مسجد يا مكان‏هاى ديگر با افراد گوناگون ديدار مى‏ كرد، ولى پس از آن شب، روزها و هفته ‏ها گذشت و كسى از ايشان خبر نداشت. منصور عباسى مأمورانى گماشت تا حضرت را بيابند و ايشان را به قتل برسانند.
در آن زمان حضرت در خانه ‏اى در مكه پنهان شده بودند. در روايت آمده است كه ايشان برخى از شب‏ها از خانه بيرون آمده، در تاريكى شب به مسجدالحرام رفته و طواف مى ‏كردند و نماز مى ‏گزاردند. جاسوسان منصور عباسى كه از يافتن حضرت در مدينه نااميد شده بودند، دايره جست و جو را به شهرها و مناطق ديگر گسترش دادند و همه‏ جا را در پى يافتن ايشان زير پا نهادند.
آن حضرت حتى در اين دوره اختفا، مانند دوره ‏اى كه در حبس بودند فرصت و فراغتِ كافى براى عبادت و خلوت نداشتند، زيرا در اين مدت هنوز به واسطه برخى از ياران نزديك و اصحاب سِرّ، مردم مشكلات خود را با ايشان در ميان مى‏ نهادند و حتى در برخى روايات آمده است كه همين خواص به اجازه حضرت برخى از مردم را به حضور ايشان مى ‏بردند و آن حضرت، مسائل و احكام و مواعظ لازم را براى آنان بيان مى ‏فرمود. در روزگارى كه حضرتش در حبس، روزگار سپرى مى‏ كردند، وضع متفاوت بود و ايشان بر حسب اسباب و وسايل ظاهرى ديگر نمى ‏توانستند با مردم ارتباط داشته باشند.
از اين ‏رو فرصت و فراغت بسيارى براى خلوت و عبادت يافته بودند و لذا خداى متعال را بر اين فرصت مناسب عبادى سپاس مى‏ گفتند.
«غرض از بيان اين مطلب اين است كه بدانيم گفتن احكام، ارشاد و راهنمايى مردم و برآوردن نيازهاى آنان، از نظر حضرت مهم‏تر از عبادت مصطلح و نماز و روزه مستحب بوده است. به عبارت ديگر حضرت طاعت خدا را در برآوردن حوائج مردم و راهنمايى آنان مى‏ دانستند و اين كار را - هنگامى كه هنوز به زندان نرفته بودند - از عبادت مهم‏تر مى ‏دانستند».