سعد الخير

ديگر شخصيتى كه با تأثير از رهنمودهاى جوانان شيعه، شيعه شد و سخت به تشيع پاى‏بند گرديد، سعدالخير نواده مروان‏بن حكم،(1) طريد (رانده شده) رسول‏اللَّه صلى الله عليه وآله بود. صفت «خير» را امام باقر عليه السلام به نام سعد اضافه نمود(2) و اين امر زمانى بود كه حضرتش به سعد سفارش‏هايى كرد. چنين موقعيتى نشان‏دهنده جايگاه والايى است كه او نزد امام باقرعليه السلام يافت. نقل شده است: «سعدالخير، روزى در حالى كه چونان زنان شيون مى‏كرد و مى‏گريست، به حضور امام باقر عليه السلام رسيد. آن حضرت با ديدن بى‏تابى سعدالخير پرسيد:
از چه رو اين‏گونه گريانى؟
سعدالخير گفت: اى فرزند رسول خدا، من كه از شجره ملعونه (بنى‏اميه) هستم چگونه [بر حال خود ]نگريم؟ امام عليه السلام فرمود:
«لست منهم، أنت أموي منا أهل‏البيت؛ تو از آنان نيستى، بلكه اموى [،اما ]از ما اهل بيت هستى. [وانگهى‏] مگر اين سخن خدا را نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد: «...فَمَنْ تَبِعَني فَإنَّهُ مِنِّي...»؛(3) پس هر كه از من پيروى كند، به يقين او از من است».(4)
«واقعاً چه مقامى از اين بالاتر كه يك فرد اموى چنان حق‏شناس و حق‏پذير شود كه امام معصوم عليه السلام او را در شمار اهل‏بيت عليهم السلام بخواند!».


 1) از عبدالرحمن‏بن عوف نقل شده است: «هر گاه فرزندى به دنيا مى‏آمد، او را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله مى‏بردند تا حضرت برايش دعا كند. زمانى كه مروان‏بن حكم زاده شد، او را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله بردند. حضرت رسول صلى الله عليه وآله با ديدن او فرمود: او وزغ (چلپاسه) فرزند وزغ و ملعون فرزند ملعون است. (نك: حاكم حسكانى، المستدرك، ج 4، ص 479).
 2) شيخ مفيد، اختصاص، ص 58.
 3) ابراهيم (14)، آيه 36.
 4) شيخ مفيد، اختصاص، ص 85.