بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين


خداى ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد:
«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَىَّ عَن بَيِّنَةٍ...»؛[1] [و] تا كسى كه [بايد] هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد و كسى كه [بايد] زنده شود با دليلى واضح زنده بماند.

:: راهِ روشن

«بيّنة»، يعنى چيز واضح و روشن و از اين رو در شريعت اسلام به شهادت دو مرد عادل يا شهادت يك زن عادل نسبت به يك چهارم مال و چهار زن يا چهار مرد، بينه گفته مى شود، زيرا افراد متقى و عادل كه به ملكه عدالت متصف و از گناه گريزانند، هنگامى كه نسبت به چيزى شهات دهند آن مسأله روشن و واضح مى شود. البته احكام شهادت، ويژگى هاى شاهد و... در ابواب مربوط به آن در كتب فقهى ذكر شده است.
خداى متعال مى فرمايد: كتب آسمانى و قرآن را فرستاديم تا راه هدايت و ضلالت براى مردم روشن شود و هركس در هر راهى مى رود با آگاهى آن راه را طى كند، نه كوركورانه.
اراده خدا بر اين نيست كه مردم به اجبار در راه صحيح حركت كنند و از حركت در مسير گمراهى خوددارى ورزند، بلكه هدف اين است كه هركس راه خود را آگاهانه انتخاب كند. از اين رو قرآن مى فرمايد: «...لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ...» حرف لام در اول كلمه «ليهلك» براى تعليل است، يعنى علت و هدف از ارسال رُسل و فرو فرستادن كتب، اين است كه اگر كسى هلاك شود و كسى زنده شود و حيات معنوى و واقعى پيدا كند، بر اساس آگاهى باشد. رسالت انبيا، اوليا و كتب آسمانى همين بوده است كه مردم بدانند مثلاً راست گفتن، نماز خواندن، روزه گرفتن و مانند اين ها خوب است و بدان ها پاى بند باشند و آنان كه مرتكب دروغ، ظلم و ساير محرمات مى شوند نيز بدانند كه عمل زشتى انجام مى دهند. خداى سبحان نمى خواهد كسى چشم بسته كار خير انجام دهد يا مرتكب عمل زشت شود.
 

:: نمونه اى از رفتار پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله

از زمانى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در مدينه مستقر شدند، رهبرى دينى مردم را به عهده داشتند و به آنان اعلام كردند:
«إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الاْءِسْلَـمُ...»[2]؛ در حـقـيـقـت، ديـن نـزد خـدا هـمـان اسـلام است.
همچنين رياستِ حكومت و رهبرى سياسى و اجتماعى مردم را نيز به عهده داشتند و مسئوليت تصميم گيرى نسبت به جنگ، صلح، چگونگى تقسيم غنايم جنگى، اموال عمومى و... در اختيار ايشان بود. در آن هنگام يهوديان ساكن مدينه درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله سخنان زشتى به زبان مى آوردند و نسبت به پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان سخت دشمنى مى ورزيدند و از هيچ توطئه اى عليه آنان فروگذار نمى كردند. قرآن كريم در اين مورد مى فرمايد:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَ وَةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا»[3]؛ مسلما يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده اند، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت.
خداى سبحان در اين آيه، كه سخت ترين دشمنان مؤمنان را معرفى فرموده، ابتدا از يهود نام برده است، سپس از مشركان، اگرچه كه يهود، اهل كتاب هستند، و اين نشان دهنده اوج خصومت آنان با پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان است، ولى در عين حال، بر اساس روايات موجود در اين باره، هيچ گاه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در زمان قدرت و حكومت شان در مدينه، با وجود اين كه يهوديان تحت سلطه حكومت و قدرت پيامبر صلى الله عليه وآله بودند، اما به حضرتش ايمان نداشتند، متعرض آنان نشدند.
در روايتى نقل شده است: يكى از يهوديان در مسير رفت و آمد آن حضرت مغازه اى داشت و چون پيامبر صلى الله عليه وآله از آن مسير مى گذشتند، او را مى ديدند. روزى او را در محل كارش نيافتند. علت غيبت او را از همسايگانش پرسيدند و دريافتند كه بيمار است، حضرت با توجه به اين كه او يك يهودى بود به عيادت او رفتند.

:: گزينش درست

از ديدگاه قرآن و اسلام مهم اين است كه خدا بشر را از عقل و نفس ملامت گر (وجدان) برخوردار فرموده تا بشر، به كمك اين موهبت بى مانند خدا، راه خوب و بد را بشناسد و البته درصد بالايى از مردم، هنگامى كه باور كنند چه چيزى خوب است و چه چيز بد، قانع مى شوند و به خوبى ها عمل مى كنند و از بدى ها دورى مى گزينند. وانگهى بيشتر مردم به سبب برخوردارى از اين دو موهبت الهى خواهان خوبى ها و پايبند بدان ها هستند و اگر گاهى مشاهده مى كنيم عده اى دنبال خوبى ها نيستند به علت عدم آگاهى آنان است و آنان كه مرتكب اعمال نادرست مى شوند نيز به علت قانع نشدن شان نسبت به نادرست بودن آن اعمال است، يعنى آنان هنوز عمل درست را از كردار نكوهيده و زشت باز نشناخته، به باور نرسيده اند و اگر حق و باطل برايشان روشن شود، غالبا عوض مى شوند و دست از باطل برمى دارند و به حق مى گروند. از اين رو، در طول تاريخ اسلام، همواره جوانان يهودى يا مسيحى، مسلمان و به دوستداران اهل بيت عليهم السلام تبديل شده اند.
شايد كسى بگويد تصادفا برخى از جوانان دست از دين خود بر مى داشته و مسلمان مى شدند، اما به گواه تاريخ، تعداد بسيارى از علماى كهنسال مسيحيت كه حتى رهبرى دينى مسيحيان را نيز به عهده داشته اند، پس از بحث و تحقيق درباره اسلام و مسيحيت فهميده اند كه اسلام بر حق است و از همين رو به اسلام گرويده اند و يا كسانى كه به اهل بيت عليهم السلام ايمان نداشته اند، اما پس از آن كه حق براى آنان روشن شده است، در شمار دوستداران اهل بيت عليهم السلام درآمده اند.
 

:: اهميت شناخت حق و باطل

با توجه به اين كه همه انسان ها از نيروى خدادادىِ تشخيصِ حق برخوردارند، بايد علت انحراف مردم از حق را در جاى ديگر پيدا كرد، و آن نرسيدن نور هدايت اهل بيت عليهم السلام به آنان است.
اگر مى بينيم در شهرهاى ما كسانى هستند كه در مسير حق حركت نمى كنند، اين رويگردانى شان به دليل نشر مطالب باطلى است كه مردم تحت تأثير آن ها از فطرت پاك خود دور شده اند و در واقع راه حق براى آنان بيان و آشكار نشده است.
از اين رو قرآن كريم بر واضح كردن حق و باطل اصرار دارد تا مردم، حق را از باطل باز شناسند و با آگاهى آن را انتخاب كنند.
نمونه هاى اين واقعيت در تاريخ فراوان است. از آن جمله نقل شده است كه سِندى بن شاهك، زندانبان بدسگال حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام بود و از همه زندانبانان ايشان رفتار خشن ترى با آن حضرت داشت و در سنگدلى چنان پيشرفت كه هارون الرشيد هرگاه مى خواست شيعيان بسيار پاك را شكنجه كند، آنان را به او مى سپرد، و حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام آخرين مرحله زندانش را در خانه سندى بن شاهك گذراند و در زندان وى به شهادت رسيد، اما با وجود همه اين مسائل، خواهر سِندى بن شاهك در منزل همين شخص ستمگر شيعه شد. اين مسأله نشان مى دهد كه تا آن زمان خواهر سِندى بيّنة نداشته است. همچنين نوه پسرى سِندى بن شاهك با وجود داشتن چنين جدى، پيرو مذهب شيعه و از علماى بزرگ شيعه شده و در كتاب هاى رجالى و تاريخى از او با عنوان «كشاجم» ياد مى شود. كلمه «كشاجم» رمز است و هر يك از حرف هاى اين كلمه (ك، ش، ا، ج، م) به يكى از صفات خوب او اشاره دارد[4]. اين شخص هرچند نوه سندى بن شاهك بود، اما به علت اين كه بيّنة پيدا كرد حيات معنوى و أبدى يافت. البته سندى بن شاهك نيز با بيّنة هلاك شد و از اين رو هلاكت او نيز أبدى است.
تأملى در فرجام خوش خواهر و نوه سندى بن شاهك نشان مى دهد وقتى افراد، آگاه شوند و حق را از باطل تميز دهند، بى ترديد سعادت و رستگارى را انتخاب خواهند كرد.

:: در همين نزديكى

حدود دو هزار سال است كه عده اى از مسيحيان در شهر اروميه [مركز استان آذربايجان غربى] زندگى مى كنند. در حدود دويست سال قبل، چند كليسا در آن جا وجود داشت و رهبر بزرگ آنان، يك عالِم كهنسال مسيحى بود كه بر اثر گفت وگوى نسبتا طولانى مسلمانان با او و روشن شدن حقيقت براى او، دريافت كه اسلام بر حق است و مسيحيت با وجود دين اسلام، ديگر مورد قبول خدا نيست و اين كه در ميان مذاهبِ اسلام هم فقط مذهب شيعه بر حق است، مسلمان شيعه شد و نام مركب «محمد صادق» بر خود نهاد كه «محمد» اشاره به پيروى او از اسلام و «صادق» اشاره به پيروى او از مذهب تشيع داشت و همچنين لقب فخر الاسلام به او داده شد. او كتابى در هشت جلد درباره اسلام[5] نوشت كه اخيرا تجديد چاپ شده است. وى در اين كتاب اشكالات مسيحيت و مَحَسَّنات اسلام را تشريح كرده است.
همچنين، يك عالم كهنسال يهودى كه در قزوين مى زيست و حدود هشتاد سال از عمرش سپرى شده بود، پس از آن كه به حقانيت دين اسلام پى برد، مسلمان شيعه شد و كتابى نيز درباره اسلام و تشيع نوشت كه چند سال قبل چاپ شد.
 

:: اسلام زيبا

مراد از نقل اين موارد اين است كه اگر زيبايى اسلام براى مردم آشكار شود، مردم آن را مى پذيرند. اسلام زيبايى مطلق است و اگر در بلاد مسلمين، زشتى هايى وجود دارد، بر اثر عملكرد مسلمانان است و ارتباطى به ماهيتِ زيباى اسلام ندارد و در واقع:

اسلام به ذات خود ندارد عيبى *** هر عيب كه هست از مسلمانى ماست

راهبى مسيحى در زمان حضرت اميرمؤمنان عليه السلام زندگى مى كرد. وى پسرى داشت كه پيرو مذهب اهل بيت عليهم السلام نبود، اما همين پسر، دخترى داشت كه پيرو اهل بيت عليهم السلام و مصداق واقعى «يَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ» شد. پدر اين خانم و نيز شيعيانِ پيرامون او خواه بر اثر كوتاهى و يا ناتوانى، چنان نبودند كه براى او بيّنه شوند و لذا نتوانستند حق را براى او آشكار كنند. پدربزرگ او از علماى مسيحى و پدرش نيز تا پايان عمرش از منحرفين از اهل بيت عليهم السلام بود. اين خانم كه خواهر زراره بود، يكى از شيعيان برجسته به شمار مى رفت. وى بيش از ده برادر داشت كه به استثناى يك يا دو نفر آنان، بقيه را به مذهب تشيع در آورد.
حقيقت اين است كه انسان، مرد باشد يا زن، از قدرت شگرفى براى هدايت ديگران برخوردار است. از ديگر سو هدايت مردم به اسلام، به خصوص به اسلام اهل بيت عليهم السلام كه همان تشيع است، كار پر زحمتى نيست، زيرا پيشوايان تشيع، يعنى ائمه عليهم السلام و پيامبر صلى الله عليه وآله و حضرت زهرا عليهاالسلام يكپارچه پاكى و زيبايى هستند. اگر هر گوشه اى از تاريخ زندگانى آنان در هر كجاى جهان و براى پيروان هر دين و مذهبى به طور صحيح عرضه شود بيشتر مردم آن را خواهند پذيرفت. تنها دو مانع بر سر اين راه وجود دارد: اول اين كه اهل باطل با فعاليت جدى و تبليغات گسترده به انتشار وسيع مطالب دروغ و تكرار آنها مى پردازند و ديگر اين كه با جلوگيرى از بيان و رسيدن آموزه هاى ناب، زيبا و دلنشين اهل بيت عليهم السلام به مردم، افراد ناآگاه، سخنان نادرست آنان را باور مى كنند.
 

:: ماهنامه اسلامى به زبان انگليسى

حدود سى و هشت سال قبل مجله اى به زبان انگليسى به نام  Elements of Islam(=مبادىء الإسلام) در كربلا منتشر مى شد و اين نشريه تنها مجله شيعى به زبان انگليسى در سراسر عراق بود كه عده اى از دوستان با زحمت فراوان آن را منتشر مى كردند. آن زمان مجله انگليسى در خود عراق چندان مورد استفاده نبود و به خارج عراق فرستاده مى شد. قرآن كريم، نهج البلاغه و صحيفه سجاديه بخش هايى از اين مجله را تشكيل مى داد كه متن عربى آنها همراه با ترجمه انگليسى آن چاپ مى شد و بخشى از آن به مقالات مربوط به معارف و اخلاق اسلام اختصاص داشت و بخش پايانى آن به اخبار مربوط به تشيع مى پرداخت كه در كربلا، نجف و ديگر اماكن مقدس شيعى رخ مى داد.
اين اخبار هرچند براى مردم آن شهرها تازه نبود، اما براى مردم ديگر كشورها، به خصوص كسانى كه غير از زبان انگليسى زبان ديگرى نمى دانستند تازگى داشت. مثلاً به مناسبت ايام اربعين حضرت سيدالشهدا عليه السلام در شماره هايى كه در ماه صفر منتشر مى شد، درباره اربعين حسينى، اعلان روز اربعين همان سال و تطبيق آن با تقويم سال ميلادى و شرحى كوتاه درباره زندگى امام حسين عليه السلام و قيام آن حضرت، زيارت اربعين و... مقاله ها و توضيحاتى چاپ مى شد. در مورد ماه رجب، شعبان، محرم و... و خصوصيات و اعمال ويژه همان ماه مطالبى چاپ مى شد. نتيجه اين كه در مناطقى كه اين مجله منتشر مى شد، آثار فراوانى بر جاى گذاشت.
تيراژ اين مجله با تمام زحماتى كه داشت، دو هزار نسخه با بيست و چهار صفحه بود و سالى ده شماره منتشر مى شد.
 

:: نقطه مقابل

در دورانى كه اين مجله منتشر مى شد، مجله اى با عنوان «ريدرزدايجست»[6] از سوى مسيحيان منتشر مى شد. اين مجلهيكى از صدها يا هزاران مجله و نشرياتى بود كه آنان به زبان هاى مختلف منتشر مى كردند و براى ما نيز ارسال مى شد. روزى به مرحوم اخوى ـ اعلى اللّه مقامه ـ گفتم: مجله  Elements of Islam(=مبادىء الإسلام) اگر از سال ولادت حضرت عيسى ـ على نبينا وآله و عليه الصلاة والسلام ـ تا امروز كه سال 8 ـ 1967 م. (نزديك به دو هزار سال) است هر سال ده شماره منتشر مى شد، جمع كل آن به بيست هزار شماره مى رسيد. آن گاه با توجه به اين كه تا آن تاريخ دو هزار نسخه از آن مجله منتشر كرده بوديم، به ايشان گفتم: اگر دو هزار نسخه را در 24 صفحه مجله ضرب كنيم، جمع آن به اندازه تيراژ يك شماره مجله «ريدرزدايجست» نمى شود.
آن مجله با تيراژ بالا و در سطح گسترده و به زبان هاى مختلف دنيا توزيع مى گرديد، اما مجله مبادىء الإسلام، تنها به زبان انگليسى منتشر مى شد و تنها به مناطق محدودى از جهان مى رسيد.
بنابراين اگر جهانيان به اهل بيت عليهم السلام روى نمى آورند، به اين علت است كه پيام اهل بيت عليهم السلام را نشنيده اند.
نكته مهم اين كه همان مجله نيز بيش از بيست شماره منتشر نشد و سرانجام بعثى ها مجله را توقيف كردند و برخى از دست اندركاران و نويسندگان آن را دستگير كردند و كشتند و شمارى نيز از عراق هجرت كردند.
بنابراين، حتى در شهرهاى مذهبىِ ما نيز افراد، آگاهانه به گمراهى نمى روند و نيز با آگاهى به حيات معنوى نائل نمى شوند. اگر هم كسانى آگاهانه در مسير مستقيم يا بى راهه گام نهند، به يقين تعدادشان اندك است، پس همگى وظيفه داريم مردم را نسبت به مسائل آگاه كنيم تا همه باور داشته باشند كه، مثلاً نماز عمل پسنديده اى است، آن گاه اگر دوست دارند نماز بخوانند و اگر دوست نداشتند ترك كنند، يعنى انتخاب بد و خوب و زشت و زيبا با مردم است. همچنين بدانند كه ـ مثلاً ـ روزه، عمل صالحى است، خدا يكى است نه سه تا، حضرت عيسى خدا نيست، پسر خدا نيست و حضرت مريم نيز خدا نيست و... . مهم اين است كه اين گونه مسائل از روى بيّنة و آگاهى، براى همگان روشن شود. آن گاه هركس هرچه مى خواهد آگاهانه برگزيند. البته چنانچه حقايق براى مردم روشن شود، اكثر آنان خوبى ها را مى پذيرند. روشن است كه افراد معاند در دنيا بوده و هستند، اما تعداد آنان اندك است؛ دليل درستى اين مدعا آن است كه حضرت سيدالشهدا عليه السلام در مسير كربلا توانستند عده اى را در همان چند روز آخر عمرشان هدايت كنند. اساسا ائمه اطهار عليهم السلام پيوسته تلاش مى كرده اند هرچه بيشتر مردم را هدايت كنند و امام حسين عليه السلام نيز در آن روز حساس حادثه كربلا همواره در تلاش بودند تا حتى اگر بتوانند، يك نفر را از هلاكت ابدى رهايى بخشند.

:: هدايتگرى امام حسين عليه السلام

از جمله كسانى كه در همان روزهاى بحرانى به وسيله حضرت سيدالشهدا عليه السلام هدايت شدند «زهير بن قين» بود. بنا به نقل منابع تاريخى زهير بن قين «... كان عثمانيا؛ عثمانى بود». لازم به يادآورى است كه عثمانى، يعنى سنى ناصبى و دشمن اميرمؤمنان عليه السلام و كسانى كه ـ نعوذ باللّه ـ به اميرمؤمنان عليه السلام ناسزا مى گفتند. همين شخص هنگامى كه بيّنه برايش حاصل شد و آگاهى يافت، با صد و هشتاد درجه چرخش، از سنى ناصبى بودن روى برتافت و در شمار شهيدان والا مقام كربلا درآمد.
همچنين وهب نصرانى و زن و مادرش مسيحى بودند و تا آن زمان به حقانيت اسلام پى نبرده بودند، ولى هنگامى كه حضرت سيدالشهدا عليه السلام در گفت وگوى كوتاهى مسائل را براى او روشن كردند و او آگاه شد، در ركاب آن حضرت جنگيد و به خيل شهداى بزرگ كربلا پيوست؛ همان هايى كه همه روزه مخاطب ميليون ها نفر هستند كه به هنگام زيارتشان خطاب به ايشان مى گويند: «بأبي أنتم وأمي؛ پدر و مادرم فداى شما باد».
البته بايد توجه داشت كه براى آگاهى بخشيدن به مردم، كافى نيست كه ـ مثلاً ـ به كسى گفته شود: نماز بخوان، روزه بگير، نيكى كن و...؛ بلكه بايد با افراد گفت وگوى سازنده شود تا به باور برسند كه مثلاً نماز، روزه، صدقه و مانند اين ها خوب است يا دروغ و ظلم، زشت و ناپسند است.
 

:: فرجام نيك

زمانى كه در كربلا بودم، با يكى از علماى ـ اهل سنت ـ موصل در چند جلسه گفت وگو كردم. در يكى از جلساتمان از ساعت هشت صبح تا اذان ظهر با يكديگر گفت وگو كرديم. اما من گمان مى كردم گفت وگوهاى ما بى تأثير بوده و او قانع نشده است، زيرا هر مطلبى كه بيان مى كردم، درباره آن بحث و مناقشه مى كرد و به راحتى، سخن را نمى پذيرفت، تا اين كه به اذان ظهر نزديك شديم. به او گفتم: با توجه به اين كه شما قصد بازگشت به موصل را داريد و شايد هرگز يكديگر را نبينيم من يك جمله به عنوان ختم كلام مى گويم و خيلى فشرده مطلبى درباره تشيع به او گفتم و همچنان برداشتم اين بود كه آن جلسه تأثيرى بر ديدگاه هاى او نداشته است، ولى گويا سخنان پايانى من او را تحت تأثير قرار داده بود، زيرا پس از اين كه از هم جدا شديم و او به موصل بازگشت، پس از مدتى يكى از بستگانش برايم نقل كرد: او بعد از بازگشت به موصل، هرگز در برابر ديدگان اعضاى خانواده اش نماز نمى خواند و هر زمان مى خواست نمازهاى يوميه اش را بخواند داخل اتاقى مى رفت و در را مى بست و در آن جا نماز مى خواند. برداشت او اين بود كه رفته رفته فهميده است كه بايد نمازش را به شيوه مذهب اهل بيت عليهم السلام بخواند، اما شجاعت آن را نداشت كه در برابر اعضاى خانواده اش به شيوه مذهب تشيع نماز بخواند و اعتقادى را كه بدان رسيده بود آشكار سازد.
از اين موضوع مى توان پى برد كه تا آن زمان حق براى او روشن نشده بود، اما در چند سفرى كه براى ملاقات دختر و دامادش به كربلا آمد و عده اى، از جمله من با او صحبت كرديم نسبت به حقانيت اهل بيت عليهم السلام آگاهى يافت و عوض شد.
 

:: عناد، كوردلىِ آگاهانه

نكته مهم در اين مسأله قانع شدن افراد است. حال شايد برخى به دليل روشن بينى يا سادگى يا اين كه قبلاً نسبت به حقانيتِ مسأله اى آگاهى هايى پيدا كرده اند، با يك سخن كوتاه قانع شوند، اما گاهى كسى با صدها يا هزار جمله هدايت نمى شود، ولى با جمله هزار و يكم قانع مى شود. اين موضوع نشان مى دهد اگر كسى قانع نشد دليل بر اين نيست كه او آگاهى يافته و لجاجت مى كند. هرچند ممكن است كسانى باشند كه لجاجت كنند، كه به اصطلاح اين عده را معاند مى خوانند.
چنان كه در قرآن، و روايات نقل شده است، از جمله در دعاى كميل[7]، خدا معاندين را در جهنم جاودان مى كند، يعنى كسى كه صددرصد حق را شناخته و راه درست را از نادرست تشخيص داده باشد و در عين حال، به راه نادرست و باطل رود، خدا او را براى هميشه در جهنم نگه مى دارد.
نگاهى به تاريخ خلفاى بنى عباس ـ كه تعدادشان به سى و شش نفر مى رسد ـ روشنگر اين موضوع است كه برخى از آنان شيعه شدند. همچنين بسيارى از فرزندان افراد ناصالح، از جمله محمد بن ابى بكر شيعه شدند. وى يكى از حواريون حضرت امير عليه السلام به شمار مى رفت، يعنى از اصحاب خالص آن حضرت بود و اين، مسأله مهمى است، زيرا در روايتى كه حواريون آن حضرت را بر مى شمارد، نام مالك اشتر را در شمار آنان نمى يابيم. اين در حالى است كه مالك از اصحاب بسيار خوب حضرت امير عليه السلام بود و آن حضرت در موارد فراوانى مالك را ستودند[8] و در جريان شهادتش گريستند و فرمودند: «بعد از مالك كسى جاى خالى او را پر نخواهد كرد».
گاهى عكس اين قضيه نيز صادق است، يعنى پدرى بسيار صالح است، اما فرزندش ناصالح و بزهكار مى شود. گاهى يك برادرِ صالح و درستكار، اما برادر ديگرش ناصالح و بدكار است. به هر حال اگرچه ممكن است فرد ناصالح از روى لجاجت و عناد و با وجود شناخت حق، آن را قبول نكند، اما غالبا اين گونه نيست، زيرا افراد بر اثر موقعيت هاى مختلف عوض مى شوند.

:: تلاش براى اصلاح

نكته قابل تذكر ديگر اين است كه شما جزء خدمت گزاران اهل بيت عليهم السلام هستيد و سال هاست در اين راه زحمت مى كشيد، بدانيد خدمات كوچك و بزرگ شما ـ همان گونه كه در روايت آمده است ـ هر روز خدمت حضرت بقية اللّه (عجل اللّه فرجه) ارائه مى شود و ايشان آن را مطالعه مى كنند و از خدمات، گفتار، كردار و برخورد شما در يك شبانه روز گذشته مطلع مى شوند، هرچند ايشان قبل از مطالعه فهرست اعمال شما، باز هم از اعمال و خدمات شما مطلع هستند. اين مسأله فقط جنبه تشريفاتى دارد كه خداى ـ تبارك و تعالى ـ آن را قرار داده است تا ملائكه آن ها را ثبت و ضبط و خدمت حضرت تقديم كنند. و بدانيد كه مورد عنايت ايشان هستيد؛ زيرا ايشان وعده داده اند كه حال شيعيان را زير نظر و مورد عنايت داشته باشند و يقينا در حق كسانى كه بر اساس تشخيصِ خودشان، شايستگى دعا دارند را دعا مى كنند.
و افرادى كه از اطلاعات كافى در عقيده، احكام و اخلاق برخوردار نيستند، يقين داشته باشند كه مى توانند در اين زمينه خود را به حد مطلوب و كافى برسانند، البته نياز به پند و اندرز و راهنمايى دارند تا قابليت هاى آنان بروز كند. خداى ـ تبارك و تعالى ـ نيز مردم را به زمين، و واقعيات و معنويات و علوم را به آب تشبيه كرده، آن گاه بيان فرموده است وقتى باران بر اين زمينِ مستعد نازل مى شود، زمين به سرعتْ تمام آن آب را از سطح به درون خود مى كشد و هر كشت و زرعى در زمين باشد رشد مى دهد و به بار مى نشاند. اگر جنس زمينى از سنگ هاى سخت باشد، ديرتر آب را در خود فرومى كشد. قرآن برخى قلب ها را به زمين سنگى تشبيه كرده خطاب به صاحبان چنين قلب هايى مى فرمايد:
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَ لِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»[9]؛ سپس دل هاى شما بعد از اين [واقعه] (روشن شدن بيّنه از سوى حضرت موسى عليه السلام براى بنى اسرائيل) سخت گرديد، همانند سنگ، يا سخت تر از آن.
علت اين كه قرآن كريم دل هاى آنان را به بدتر از سنگ سخت تشبيه فرموده، اين است كه سنگ مى شكند، اما برخى دل ها اصلاً نمى شكند و نفوذناپذير است. البته تاريخ گواهى مى دهد كه شمار اين گونه قلب ها اندك است و سخن امام صادق عليه السلام مؤيد اين مطلب است، آن جا كه مى فرمايند: اكثر يهودى هايى كه در زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله مسلمان شدند از همين دسته بودند كه قلب هايشان تأثيرپذير بود و هنگامى كه زيبايى هاى اسلام را ديدند و لمس كردند، از درون قانع شده و مسلمان گرديدند. از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرموده اند:
... و ما كان سبب إسلام عامة اليهود إلاّ من بعد هذا القول من رسول اللّه صلى الله عليه وآله وإنهم آمنوا على أنفسهم وعلى عيالاتهم[10]؛ به يقين پس از اين سخن رسول خدا صلى الله عليه وآله بود كه عموم يهوديان مسلمان شدند، چرا كه جان خود و كسان خود را در امان مى ديدند[11].
اساسا در ابتداى رسالت پيامبر صلى الله عليه وآله فقط رسول خدا صلى الله عليه وآله و حضرت على عليه السلام [و حضرت خديجه عليهاالسلام] مسلمان بودند و كسانى كه بعد از آنان اسلام آوردند، مشركان، كفار، يهود، نصارا و يا زرتشتى بودند كه به تدريج مسلمان شدند. برخى از مورخان نوشته اند: هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله رحلت فرمودند، يك ميليون نفر به ايشان ايمان آورده و مسلمان شده بودند كه اين تعداد نسبت به شمارِ كل جمعيتِ جهان در آن زمان ـ كه طبق نوشته برخى از صد و پنجاه ميليون نفر بيشتر نبود ـ درصد قابل توجهى است، زيرا اين جمعيت تقريبا در مدت نُه سال و اندى كه پيامبر صلى الله عليه وآله در مدينه بودند، به ايشان ايمان آوردند، و پيش از آن تعداد كل مسلمانان به حدود دويست نفر مى رسيد، كه در پى حاصل شدن بيّنة براى مردم و آگاهى آنان نسبت به زيبايى هاى اسلام اين نتيجه حاصل شد. البته روشن باشد كه اين نتيجه بدون زحمت و تلاش حاصل نشد، بلكه با صرفِ وقت و كوشش مداوم همراه بوده است.
بنابراين ما نيز بايد در تمام فرصت ها به خصوص در فصل تابستان كه دانش آموزان اوقات فراغت بيشترى دارند همت گماريم و نيز بانوان تلاش كنند دختران جوان را بيشتر با مكتب اهل بيت عليهم السلام آشنا كنند تا اندكى از مسئوليت خود را ايفا كرده باشند.

:: تواضع

نيز بايد توجه داشت كه موفقيت در اين مسأله به شروطى نياز دارد كه مهم ترين آنها سه چيز است:
اول: تواضع؛ گرچه همه مردم متواضع نيستند، اما اطراف انسان هاى متواضع گرد مى آيند. از اين رو هركس تواضعش بيشتر باشد، در اين كار موفق تر خواهد بود.
قرآن كريم خطاب به پيامبر صلى الله عليه وآله مى فرمايد:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»[12]؛ پس به [بركت]رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پر مهر] شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى شدند.
خداى سبحان در اين آيه صريحا خطاب به آن حضرت مى فرمايد: اگر سخت دل مى بودى مردم از اطرافت پراكنده مى شدند.

:: تلاش

عامل دوم موفقيت، تلاش است؛ انسان بايد آنچه در توان دارد براى آگاهى بخشيدن به مردم به كار بندد و براى اين كه شخص بتواند تلاش چشم گيرى داشته باشد، بايد از جلسات غير ضرورى، كارها و استراحت هاى غيرضرورى چشم پوشى كند و در عوض با سخنرانى، گفت وگو، نگارش و ساير فعاليت ها، بر تلاش خود براى هدايت مردم بيفزايد. بدون شك همان گونه كه موفقيت دانش آموزان، دانشجويان و طلابى كه مشغول تحصيل هستند به تلاش جدى آنان بستگى دارد و هركس بيشتر تلاش كند پيشرفت و نمره قبولى اش بيشتر است، موفقيت در هدايت مردم نيز به تلاش افراد بستگى دارد.

:: پيامبر صلى الله عليه وآله، الگوى ايثار

در روايت آمده است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله غالبا بيمار بودند. توجه داشته باشيم كه آن حضرت ضعيف البنيه نبودند كه بر اثر آن بيمار شوند، بلكه در روايت دارد كه آن حضرت به اندازه چهل مرد قوى نيرو داشتند. بر اين اساس، نبايد آن حضرت مريض مى شدند و يا بايد گاهى بيمار مى شدند، اما ايشان غالبا مريض بودند و چنان كه در روايت نقل شده است: «كان ممراضا؛ همواره بيمار بودند».
ممراض، يعنى كسى كه همواره دچار بيمارى هايى مانند سردرد، دست درد، چشم درد و... است. از كسى نشنيده و در منبعى نخوانده ام كه ائمه عليهم السلام ممراض بوده باشند، با وجود اين كه آنان هم مانند پيامبر صلى الله عليه وآله زندگى مى كردند، ولى به دليل اين كه ـ به جز اميرمؤمنان عليه السلام در مدت چهار سال و اندى حكومتشان ـ ، غالبا خانه نشين بوده، درگير كارهاى سنگين نبودند، چنين مشكلى نداشتند.
علت بيمارى دائمى آن حضرت اين بود كه ايشان از غذا و استراحت كافى استفاده نمى كردند و طبيعى است هنگامى كه بدن انسان تقويت نشود و از توانايى هاى آن برداشت شود و نيروى تحليل رفته بدن از راه تغذيه و استراحت جبران نشود، بدن انسان فرسوده شده، بيمارى هاى جسمى به انسان روى مى آورد.
در روايت دارد كه بارها پيامبر صلى الله عليه وآله غذاى منحصر به فرد خودشان را، كه يك پيمانه شير، يا تكه اى نان و خرما و يا ديگر غذاهاى بسيار ساده بود، به كسانى مى بخشيدند كه هيچ خوراكى نداشتند و خودشان با شكم گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند. روشن است ايشان كه شب گرسنه مى خوابيدند براى صحبت كردن و راه رفتن از بنيه خود نيرو مى گرفتند، از اين رو توان چشم، سر و... كم مى شد و مقاومت خود را در برابر بيمارى ها از دست مى دادند و در نتيجه همواره بيمار بودند.
مورخان در شرح حال آن حضرت نوشته اند، ايشان حَجَر مَجاعه[13] به شكمشان مى بستند. توجه به اين مسأله مهم است كه بدانيم زمانى پيامبر صلى الله عليه وآله با اين همه مشكل زندگى مى كردند كه در مدينه رئيس حكومت بودند و ميليون ها درهم و دينار به دستشان مى رسيد، اما همه را ميان مسلمانان توزيع مى كردند و براى خودشان سهمى بيش از سهم ديگر مسلمانان بر نمى داشتند.
تاريخ زندگى پيامبر صلى الله عليه وآله در منابع روايى و تاريخى از جمله چند جلد از كتاب بحارالأنوار موجود است. شايسته است با مطالعه زندگى ايشان با شيوه زندگى و اخلاق ايشان بيشتر آشنا شويد.
بنا به گواهى تاريخ، پيامبر صلى الله عليه وآله در اتاقى حدودا سه متر در سه متر زندگى مى كردند كه نيمى از آن را با حصير فرش كرده بودند و نيم ديگر آن خاك بود.
در روايت دارد كه ازدواج اميرمؤمنان و حضرت زهرا عليهماالسلام در همين اتاق صورت گرفت و پيامبر صلى الله عليه وآله شب عروسى آن دو بزرگوار دستور دادند از بيابان شن آوردند و نيمه خاكى اتاق را با شن پوشاندند.
به هر حال، علت بيمارى پيامبر خدا صلى الله عليه وآله تلاش فراوان ايشان براى خداى متعال و هدايت مردم بود.
 

:: گذشت

عامل سوم موفقيت در هدايت مردم، صفح (گذشت) است، به اين معنا كه هركس نسبت به ديگران، از جمله: بستگان، شاگردان، اطرافيان، دوستان و ساير مردم، با گذشت برخورد كند و چنانچه از كسى خطايى سر زند و يا سخن تندى بر زبان آورد يا رفتارى نامطلوب مرتكب شود، واكنشى خشك و درشت نشان ندهد و مقابله به مثل نكند، بلكه برخورد ناشايست آنان را ناديده بگيرد، موفق خواهد شد. زيرا اگر انسان فرصت خود را صرف مقابله به مثل و بازخواست از آنان كند، به همان اندازه از پرداختن به مسائل مهم تر كه برجسته ترين شان خدمت به اهل بيت عليهم السلام است، باز مى ماند. قرآن كريم با تأكيد بر اين موضوع مى فرمايد:
«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ»[14]؛ پس به خوبى صرف نظر كن.
پس اگر بنا باشد انسان با كسى كه او را ناسزا گفته، تهمت زده، يا مسخره كرده مشاجره و برخورد كند، نه تنها سودى عايدش نمى شود، بلكه عمرش را صرف كارهاى بى فايده كرده است. علاوه بر آن چنين گذشتى در طرف مقابل تأثير مثبت گذاشته و در ارشاد او نقش مهمى خواهد داشت. از اين رو قرآن خطاب به پيامبر صلى الله عليه وآله مى فرمايد: «از آنان با گذشت جميل درگذر»؛ چرا كه انسان گاهى ستم ديگران را در حق خود نمى بخشد كه اين حكم مخصوصِ خود را دارد، ولى گاهى از بدى هاى ديگران چشم پوشى مى كند كه در اين صورت، گذشت دو وجه دارد: زيبا و غيرزيبا. به عنوان مثال، گاهى شخصى به شما تهمت مى زند، يا در نبودتان از شما بدگويى مى كند و شما در برابر او موضع گيرى نمى كنيد و اصلاً برخورد نادرست او را به دل نمى گيريد و به او نيز يادآور نمى شويد و از او گذشت مى كنيد. اين، گذشت «جميل» است، اما گاهى به او گله نمى كنيد و به رخ او نمى كشيد كه فلان سخن زشت را عليه من گفته اى، اما نزد خود او را آدمى نادرست خوانده، با او قطع رابطه مى كنيد. در اين مورد نيز گذشت كرده ايد، اما چنين گذشتى جميل نيست. از اين رو بايد روش برخورد با مردم و عكس العمل نسبت به بدرفتارى آنان را از قرآن بياموزيم كه همان «صفح جميل» است.

:: دشوارترين اتهام، اوج مظلوميت

در اين باره داستانى را نقل مى كنم كه اگر امام معصوم عليه السلام نفرموده بودند، متعرض آن نمى شدم. امام باقر عليه السلام مى فرمايند: روزى يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه وآله ايشان را متهم به زنا كرد. شايد اين سنگين ترين و بى رحمانه ترين اتهامى است كه در طول زندگى پيامبر صلى الله عليه وآله به ايشان زده شد، اما پيامبر صلى الله عليه وآله او را مجازات نكردند؛ طلاقش ندادند، به او ناسزا نگفتند، و تنها به همين بسنده كردند كه در پاسخ اين اتهام به همسر خود فرمودند: خير، من به چنين عملى دست نزده ام.
خداى سبحان در قيامت همه اعمال خوب و بد ما را بررسى و جزاى آن را به ما مى دهد، اما پيامبر صلى الله عليه وآله وظيفه اش گذشت بود و بس.
اين داستان را امام باقر عليه السلام پس از حدود صد و اندى سال به مناسبتى نقل فرمودند و من در هيچ يك از منابع نديده ام كه پيامبر صلى الله عليه وآله آن را براى كسى به طور علنى نقل فرموده باشند، بلكه آن را كتمان كردند.
به هر حال، كسى كه مى خواهد به مردم خدمت كند و آنان را به راه راست هدايت كند بايد با گذشت باشد. اگر گذشت هيچ فايده اى نداشته باشد، جز اين كه انسان براى خدمت به مردم از عمرش بيشتر استفاده مى كند، ارزش آن را دارد كه گذشت را سرلوحه كار خويش قرار دهد.
هر يك از شما درصد بيشترى از اين سه ويژگى را دارا باشيد، در راه نشر معارف اهل بيت عليهم السلام و خدمت به آن پاكان بيشتر موفق خواهيد شد و در قيامت در برابر حضرت زهرا عليهاالسلام رو سفيد خواهيد بود و ثمره عمر و تلاشتان بيشتر و تأثير تلاش شما در هدايت مردم بيشتر خواهد بود.
با تواضع، تلاش و گذشت، وسيله موفقيت خود را در آگاه كردن و هدايت مردم فراهم كنيد.
اميدوارم خداى متعال به بركت اهل بيت عليهم السلام، به خصوص حضرت زهرا عليهاالسلام توفيق شما را در انجام كارهاى پسنديده و آگاهى بخشيدن به جامعه، روزافزون فرمايد، ان شاء اللّه.

و صلّى اللّه على محمد وآله الطاهرين


(1). انفال 8، آيه 42.
(2). آل عمران 3، آيه 19.
(3) مائده 5، آيه 82.
(4) يعنى: كـ ، كَرَم؛ ش، شجاعت؛ ا، ادب و....
(5) انيس الاعلام في نصرة الاسلام، چاپ اول 1315 قمرى.
(6) Readers Digest.
(7) وأخلدتَ فيه المعاندين.
(8) نك: نهج البلاغه و ديگر منابع روايى و تاريخ اسلامى.
(9) بقره 12 آيه 74.
(10) كافى، ج 1، ص 406.
(11)سخن برانگيزاننده پيامبر رحمت اين بود كه هر مسلمانى اگر وامدار از دنيا برود پيامبر ضامن بازپرداخت وام او خواهد بود و اگر چيزى براى كسان خود به ارث گذارد تمام آن براى بازماندگان است و همين امر سبب شد تا بسيارى از يهوديان مسلمان شوند.
(12)آل عمران 3، آيه 159.
(13)حجر المجاعه: سنگ گرسنگى، سنگى كه به هنگام گرسنگى شديد به شكم مى ‏بستند تا رنج گرسنگى كمتر احساس شود و هنگامى كه تاريخ، از زندگى اميرمؤمنان على عليه ‏السلام سخن به ميان آورده، اين سنگ بارها بيان شده است.
(14)حجر 15، آيه 85.