:. بخش اول: جهانى شدن
:. مدخل: مفهوم جهانى شدن:. بخش دوم: نگاهى كوتاه به
نظامات اجتماعى اسلام
موضوع جهانى شدن سرفصلى است جديد كه به يك مرتبه در سپهر ادبيات معاصر جهان پيدا شده و انديشه هاى بسيارى را به خود معطوف داشته است. اين موضوع، تنها در سطح محيط هاى دانشگاهى باقى نمانده و گستره و جريان هاى مختلف فكرى و سياسى و ارتباطات را فرا گرفته است. گزافه نيست اگر گفته شود بحث درباره جهانى شدن به سيلى مى ماند كه همه حوزه هاى ادبيات معاصر از اقتصاد و سياست گرفته تا امور بين الملل و جامعه شناسى، فلسفه، تبليغات، هنر و حتى حوزه هاى مربوط به محيط زيست و علوم طبيعى را در بر گرفته است.
جهانى شدن، همان گونه كه از معناى لغوى آن آشكار است، داراى مفهومى متحرك است كه در ذات خود بر تحول وتغيير دائم دلالت دارد، بدين معنى كه وقتى گفته مى شود نظام اقتصاد جهانى يا جهانى شدنِ نظم سياسى و يا جهانى شدنِ فرهنگ، منظور خارج شدن اين حوزه ها از محدوده ملى است تا خود را در عرصه جهانى و با ديگر نظام ها در چارچوب جهانى شدن همسو كند و از اين رو مرزهاى ملى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى از ميان برداشته مى شود. بدين ترتيب مى توان گفت جهانى شدن آميختگى آشكار امور اقتصادى و اجتماعى و سياسى و فرهنگى ملت ها و دولت هايى است كه داراى قدرت در محدوده هاى خاصى از جغرافيا هستند و در اين ميان، جايگاهى چندان محكم براى مرزها باقى نمى ماند. جهانى شدن در واقع به معناى مصطلح آن، جدا كردن توده هاى مردم از گرايش هاى ملى و قومى و دينى و اجتماعى و سياسى خاصى است كه در حوزه هاى ملى وجود دارد. از منظرى ديگر مى توان آن را اين گونه معنى كرد: جهانى شدن ورود به مرحله اى خاص از تحول تاريخى نظام سرمايه دارى جهانى است.
علماى تاريخ مى گويند: جهانى شدن پديده اى جديد نيست، بلكه با آغاز عصر استعمار اروپا در آسيا و آفريقا و آمريكا و آمريكاى لاتين شروع شده است. اين مرحله به مناسبات جديد تجارى در اروپا متصل مى شود؛ همان مناسباتى كه در نهايت نظام در هم آميخته و پيچيده جهان كنونى را بوجود آورده و امروز شمار كثيرى از انديشوران و دانشمندان علوم سياسى و اجتماعى و فلاسفه آن را ترويج مى كنند و به سوى آن فرا مى خوانند. بحث درباره جهانى شدن، گفتگو درباره پديده اى واحد است، امّا دانشمندان علوم سياسى و اقتصاد و جامعه شناسى و فلسفه هر يك از منظر تخصص و گرايش خود به اين مسأله مى نگرند، به گونه اى كه گاه هيچ شباهتى ميان مسائل مطرح شده يافت نمى شود، زيرا قاعده بر اين است كه هر متفكرى تحقيق و بررسى خود را بر اساس تخصص خويش بر روى هر پديده اى متمركز مى كند. البته جهانى شدن داراى ابعاد گوناگون اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و ارتباطى است كه تا حدى به صورت موضوعى تخصصى در آمده است، و شايد كمتر نويسنده و مرجعى دينى را بتوان يافت كه پس از بررسى اين موضوع از نگاه فقهى، ديگر جنبه هاى علمى و تحليلى آنرا مورد بررسى قرار دهد.
به همين دليل كتاب حاضر در اين مورد يك استثنا محسوب مى شود، چرا كه مرحوم آيه اللّه العظمى سيد محمد شيرازى قدس سره با ديدى عميق و احاطه كامل بر جنبه هاى مختلف جهانى شدن، اين موضوع را به دقت مورد بررسى قرار داده اند، به گونه اى كه طرح اين مسأله از ديد يك مرجع دينى، به هيچ روى ناقض عمق و وسعت تحليل هوشمندانه ايشان نسبت به زواياى پنهان آن نگرديده است. از آن جا كه امروزه علماى اقتصاد و صاحبان تكنولوژى مسأله جهانى شدن را به كلى تحريف كرده و افق شناخت جهانيان را درباره اين موضوع تنگ نموده و آن را تا سرحد سطحى نگرى و تبليغاتى تنزل داده اند، لذا به چنين ديدگاه و متونى به شدت نيازمنديم.
در هر حال، به زودى در متن اصلى كتاب ملاحظه خواهيد كرد كه آيه اللّه العظمى شيرازى به مجموعه اى از مسائل كه در فهم جهانى شدن بايسته است، از ديدگاه فرهنگ و تمدنِ اسلامى اشاره مى كنند؛ مسائلى كه بسيار جاى تأمل و تفكر دارند. اين ديدگاه قطعاً با آنچه امروز از رسانه هاى جمعى جهان و غالباً به صورتى فريبكارانه تبليغ مى شود، متفاوت است.
نخستين موضوع مطرح شده در اين كتاب اين است كه جهانى شدن صحيح، هدفى است انسانى، كه قطعاً بايد به بسط و گسترش آن پرداخت و راه ديگرى جز وارد شدن و مشاركت در اين بايسته تاريخى، در مقابل بشر گشوده نيست. البته با توجه به اين مسأله كه ورود در اين حيطه، امروز آغاز نشده است، بلكه دعوت به جهانى شدن و ورود در اين مسير از زمان بعثت پيامبران اولوالعزم آغاز گرديده و بالاترين جلوه و اوج تكامل آن در بعثت حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله وسلم بروز و تبلور يافته است. دين اسلام نخستين سنگ بناى آرمان شهر جهانى را در گذرگاه تكامل بشر گذارده و آن را تبليغ كرده و به جانب آن دعوت نموده است؛ زيرا خداوند سبحان انسان را بدين سو هدايت كرده و فطرت او را بر اين اساس قرار داده و نظام و مناسباتى براى او مقرر داشته كه در ذات خود خصلت فراگير و جهانى در فكر و فرهنگ و اقتصاد و سياست را حمل مى كند و از همين نقطه مفهوم جهانى شدن اسلامى شكل مى گيرد.
براى نخستين بار اسلام اين مسأله را (البته شكل صحيحش را) طرح كرده و بر پايه اين مفهوم، نظام اقتصادى خود را بنيان گذارده است. همچنين نخستين بار اسلام لوازم و عناصر اين مفهوم را طرح كرده، اساس آن را بنيان گذارده، پايه هاى نظرى و عملى آن را استحكام بخشيده است و رسول بزرگوار اسلام و پس از وى اهل بيت عليهم السلام در ترويج و تحقق بخشيدن به اين آرمان اسلامى و نظام اقتصادى آن كوشيده اند و محدوده هاى مسير و نشانه هاى راه را تبيين كرده، فراروى ما قرار داده اند و به امر خداوند براى ما دين واحد و معبود واحد و كتاب واحد و اقتصاد واحد و تاريخ واحد و قبله واحد و سنت واحد و شريعت واحد و زبان واحد و مشترك آورده اند. تا همه اين ها زمينه هايى شود براى تحقق بخشيدن به خانواده واحد جهانى و خانه جهانى واحد.
هدف پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله وسلم و امامان معصوم عليهم السلام بناى جامعه جهانى توحيدى بوده است؛ جامعه اى كه با حكمت متعالىِ به ميراث مانده از آن ستارگان درخشان عالم بشرى، جهان را در سايه مهر و تحت حمايت عدالت خويش قرار دهد، امّا افسوس و صد افسوس كه حاكمان جائر و ستمگر بر جايگاه آن رسول پاك فرا آمدند و دستاوردهاى ايشان را به نفع خود مصادره كردند و تا آن جا كه توانستند دينِ او را دستخوش تحريف و خلق را از آرمانِ مهر گستر و عدالت جهانىِ او محروم نمودند.
حقيقت امر اين است كه رسالت اسلام جهانى است، چرا كه اسلام تنها براى عرب نيامده و قرآن فقط كتابى براى قبيله قريش نبوده است. خداوند متعال با تصريح به اين موضوع، رسول گرامى و رسالت او را چنين توصيف مى كند: «وَ مَآ أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَــلَمِينَ[1]؛ و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم».
در جاى ديگر، قرآن را دستورى آسمانى براى اهل زمين خوانده، در توصيف آن مى فرمايد:
«إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ[2]؛ آن [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست».
از همين جايگاه است كه سخن گفتن درباره جهانى شدن از منظر اسلام بحث و بررسى بسيار عميقى مى طلبد؛ چيزى كه اسلام از همان زمان آغاز نبوت آن را طرح كرده است. مسأله جهانى شدن از همان زمانى كه آفتاب عالمگير وعدالت گستر دين توحيد بر جهان درخشيد، اعلام شد. دعوتى از سرِ مهر براى همه مردم «للناس» و نه طبقه اى خاص و نه براى استثمارگران و صاحبان بانك ها كه جز منافع خويش را نمى بينند و جز در جهت منافع خود عمل نمى كنند.
بسيارى از سخنان نقل شده از پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و أهل بيت عليهم السلام پايه هاى نظرى جهانى شدن از منظر اسلامى را تبيين مى كند و مخاطب اين دعوت را كل جهان، بدون هيچ مرز و نژاد و استثنايى مى بينند؛ به خصوص احاديثى در مورد به هم پيوستن و ارتباط و دوستىِ متقابل اجتماعى و مهرورزيدن مردم به يكديگر و تحول جامعه انسانى بزرگ و پراكنده ودر ستيز، به خانواده اى كوچك، از طرف ائمه عليهم السلام بيان شده كه مؤيد اين نظريه است؛ خانواده واحدى كه مهر و محبت و رحمت و احسان، بر آن سايه انداخته باشد.
اين موضوع را به روشنى در نامه هايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم براى رهبران جهان در آن روزگار فرستاده است، مشاهده مى كنيم. پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در آن نامه ها آنان را به سوى اسلام دعوت مى كند تا دنيا و آخرت خود را نجات دهند و آنان را از عاقبت سرپيچى و طغيان و خودكامگى مى ترساند و پرهيز مى دهد و به آنان گوشزد مى كند كه اگر طريق فساد و خودكامگى را برگزينند و دست از كفر خويش نكشند همه انحرافات و گناهانى كه مردم مرتكب مى شوند و همه ظلم هايى كه در اجتماع شان رخ مى دهد به عهده آنان خواهد بود و بار تمام آن انحرافات و گناهان را بايد به تنهايى بر دوش كشند. آن حضرت آنان را به پيوستن به خانواده واحد و انديشه آزادى بخش توحيد و به خانه واحد كه همان خانه عدالت و مهر است فرامى خواند.
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم افزون بر عبارات ادبى و كلامى كه در نامه هاى خود به كار برده بود، ابعاد تبليغى و اهداف سياسى را نيز لحاظ داشت كه نتيجه آن، پيروزى اسلام و بسط حاكميت عدالت خواه و نفوذ حكيمانه آن در تمام نقاط زمين شد. از همين جاست كه بايد بر جهانى بودن دعوت اسلام و خلاصه شدن روح اين رسالت در شعار توحيد «لا اله الا اللّه» كه راز جاودانگى و برترى و گسترش اسلام است، تأكيد نمود؛ شعارى كه بى گمان اساس انديشه و ايدئولژى اسلامى بر آن قرار گرفته و هم اين شعار جاويدان است كه با حمل زيباترين و پرقدرت ترين عوامل جهانى شدن، عامل انتشار سريع اسلام در افق هاى تاريخىِ متصل به يكديگر و در ميان ملت هاى متمدن و سرزمين هاى آباد و نسل هاى پى درپى بوده است. پرواضح است كه گسترش دامنه اسلام و اشتياق و تمايل جوامع نسبت به آن، مصداقى بارز از جهانى شدن اسلامى است كه در همه ابعاد فكرى، فرهنگى، دينى، عبادى، سياسى، نظامى، اقتصادى و ديگر ابعاد زندگى بشرى، ارتباطى تنگاتنگ با آفرينش و نوع ساختار وجودى انسان برقرار كرده است. و پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله وسلم به امر خداى متعال پايه هاى آن را با پيراستن از انحرافات اجتماعى و كجرويهاى جاهلى، مستحكم نمود.
قرآن كريم بر موضوع جهانى شدن صراحت كامل دارد و در آيات متعدد به آن فرا خوانده است، مانند: «يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْنَـاكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَـاكُمْ...[3]؛ اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملّت ملّت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد. در حقيقت گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست».
نيز مى فرمايد: «وَ مَآ أَرْسَلْنَـاكَ إِلاَّ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ...[4]؛ و تو را نفرستاديم جز براى همه مردم».
همچنين مى فرمايد: «إِنَّ هَـذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ[5]؛ اين است امت شما كه امتى يگانه است و من پروردگار شما، پس مرا بپرستيد».
خداى سبحان امت اسلامى را امتى يگانه خواسته است و براى آنان فرهنگ و تمدنى ريشه دار در تاريخ و شيوه هايى نو در زندگانى و حيات و راه هايى جديد در مسائل اقتصادى و زندگى اجتماعى قرار داده است.
در اين جا لازم است مهم ترين شاخصه هاى جهانى شدن اسلامى را كه آية اللّه العظمى سيد محمد شيرازى قدس سره در اين كتاب از جنبه هاى مختلف و در حوزه هاى متعدد مطرح كرده اند تبيين شود:
رويكرد جهانى شدن از نظر دين اسلام، براى تهذيب نفوس و ايجاد محبت انسان ها نسبت به يكديگر و جلب منافع براى مردم و دفع ضرر از آنان است، زيرا اسلام دينى آسمانى است و آمده تا مبانى سعادت انسان را ترسيم كند و برنامه اى ساخته و پرداخته بشر نيست.
بى ترديد جهانى شدن اسلامى، متضمن رفاه و سعادت انسان و سعادت دنيا و آخرت نوع بشر است. جهانى شدن اسلامى در ميان انديشه هاى ديگر، يگانه تفكرى است كه رشد، توسعه، شكوفايى، عدالت و اخلاق را يكجا و براى همه بشر مى خواهد و سيره پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و امام على عليه السلام بهترين گواه بر اين حقيقت است.
نفى انحصار بازار و منع احتكار، وجه تمايز جوهرى و شاخصه اصلى اقتصاد اسلامى است و اين امر زمانى تحقق مى يابد كه مناسبات اقتصادى و تجارى در چارچوب اصول و قوانين اقتصاد اسلامى قرار گيرد. بدين ترتيب جهانى شدن اقتصاد اسلامى، تمام ملزوماتِ تمدن، سعادت، ترقى، شكوفايى، رشد، نفى فقر و حرمان، حاكميت قانون، امنيت، قوانين عادلانه مالى و وحدت جهانى در همه ابعاد آن به اضافه فرهنگ مترقىِ انسانى و قواعد اخلاقىِ پيشرو را در خود دارد.
ما به عنوان مسلمانان و افراد جامعه اسلامى بايد از سياست هاى اقتصادى بسته بپرهيزيم و به سياست ائتلاف اسلامى همه جانبه براى رويارويى با ائتلاف هاى غول هاى اقتصادىِ جهان بينديشيم و عمل كنيم. همچنين بايد از فرصت به وجود آمده استفاده نموده، وارد نظام جديد جهانى شويم و با آن به رقابت بپردازيم. به ياد داشته باشيم كه اين امر زمانى ممكن خواهد بود كه زمينه تعاون و همكارى گسترده اقتصادى و تدوين مبانى نظرى آن را در چارچوب يك نظام اقتصادى كامل و فراگير فراهم آوريم.
همان گونه كه در اين كتاب مشاهده مى شود، مؤلف بزرگوار در اين مقام بر ضرورت تأسيس نظام جهانى و پيشرو اقتصاد اسلامى ـ كه رفاه و شكوفايى مسلمانان و نيز ايجاد عدالت و اخلاق را دنبال مى كند ـ تأكيد مى ورزد و آن را در چارچوب اصولى كه در پى مى آيد مطرح مى كند:
الف) طرح اصول اقتصادى اسلام بر گرفته از قرآن و سنت نبوى و دعوت همه اقتصاددانان به بحث و گفتگو درباره آن و گزينش بهترين راه كارها براى تطبيق اين اصول با اوضاع جديد و اجرايى كردن آن در شرايط پيچيده و بغرنج جهان امروز.
از اين مطلب نبايد غافل شد كه اقتصاد اسلامى يك بار در گذشته شايستگى خود را در نجات بشر از فقر و ايجاد رفاه اجتماعى به اثبات رسانده و امروز نيز قادر است به مطالبات و خواسته هاى جوامع انسانى جامه عمل بپوشاند، زيرا اسلام همان نظامى است كه به وسيله وحى براى نجات اهل زمين آمده است.
ب) ضرورت وجود مركز اقتصاد اسلامى جهانى براى ارزيابى راه كارهاى اجرايىِ اصول اسلامى با شرايط نوين جهانى و ارائه سياست هاى اقتصادى اسلام.
ج) كوشش پيگير براى اصلاح آن دسته از سياست هاى مالى و پولى و بانكى كه با قوانين و سياست هاى اسلامى در تعارض است و تطبيق آن ها با اقتصاد اسلامى و همچنين آزاد كردن مبادلات تجارى، مانند مبادله تكنولوژى توليد و نيروى كار در بين كشورهاى اسلامى از كليه قيود وتنگناهاى مالياتى و گمركى، آزادى مالكيت فردى و آزادى انواع كسب در چارچوب هاى صحيح اسلامى.
د) تأكيد بر ايجاد بازار مشترك سرمايه اسلامى و فعال شدن آن در سطح كشورهاى اسلامى و ايجاد چارچوب هاى اجرايى و هماهنگ كردن آن ها با نوسانات حاصل در بازارهاى جهانى اقتصاد، همراه با ارتقاى منابع انسانى و امكانات فنى و تكنولوژيك در گستره كشورهاى اسلامى.
ه ) آينده نگرى و ترسيم جايگاه كشورهاى اسلامى در نقشه آينده اقتصاد بين المللى، تعريف مشخص و دقيق مفهوم امنيت اقتصادى، كوشش در جهت خودكفايى و خوداتكايى در ميان كشورهاى اسلامى و ايجاد قدرت رقابت. شايان توجه است كه رقابت تجارى و صنعتى ـ همان گونه كه ثابت شده ـ از عناصر اوليه رشد فراگير در بين كشورهاى اسلامى است و البته بايد از تجربه اقتصادى ديگران در مواجهه با پديده جهانى شدن استفاده بيشترى كرد، چرا كه جهانى شدن اسلامى هدف و محورى جز رفاه و سعادت بشرى ندارد.
در اين جا اين سؤل به ذهن مى رسد كه چه عواملى در عصر حاضر باعث شكل گيرى تئورى جهانى شدن در مفهوم غربى آن شده است؟
جهانى شدن به شكل غربى، پس از فروپاشى كمونيسم و انهزام نظام سوسياليستى از داخل و بى اعتبار شدن جناح راست سنتى، تحت عنوان ليبراليسم جديد به وجود آمد و كشورها را زير سيطره خود كشيده، به آزادى انتقال سرمايه و الغاى موانع گمركى و از بين بردن قوانين و نظاماتى كه باعث جلوگيرى از آزادى تجارت مى شوند، فراخواند و همه اين ها براى به دست آوردن سود بيشتر بود، هر چند حاصل غارتِ هرچه بيشتر كشورهاى در حال توسعه و توسعه نايافته باشد. اين روند، باعث ايجاد فاصله بين فعاليت هاى مالى و فعاليت هاى اقتصادى شد.
به عنوان مثال، از كل 1500 ميليارد دلارى كه همه روزه در بازار اقتصاد در حال گردش است، تنها يك درصد به ايجاد منابع درآمد و ثروت جديد اختصاص مى يابد و 99 درصد ديگر در بازار مضاربه در جريان است. اين شكل عمليات اقتصادى، طرح ليبراليسم نوين است كه با منطق سرمايه دارى ارتباطى تنگاتنگ دارد، بدين معنى كه رشد و تطور مكانيسم هاى آن، حاصل تضاد و تناقض بين وجود آن از يك سو و تطور و تكامل آن از سوى ديگر است.
در اين مكانيسم، سود به دست آمده ـ چه در سطح ملى و چه در سطح جهانى ـ حاصل انباشت آشكار ثروت و درآمد در كنار گسترش پديده فقر و بيكارى، چه در كشورهاى متروپل و مراكز سرمايه دارى و چه در كشورهاى حاشيه اى است. بر خلاف آنچه ادعا مى شود اين شيوه، فضاى اقتصاد جهانى را نه تنها به جانب همبستگى و تبادل نمى برد، بلكه سرنوشت اين رابطه، چيزى جز فرو رفتن در محاق رقابت هاى خونين و برخوردها و جنگ هاى شديد تجارى و مالى نخواهد بود؛ رابطه اى كه حاصل آن، قطبى شدن جهان و تعميق هرچه بيشتر شكاف بين شمال و جنوب و شرق و غرب و شدت گرفتن مشكلات اجتماعى در همه كشورهاى جهان است.
شايان تأمل است كه ماهيت جهانى شدن غربى به اندازه اى كه در ظاهر آن پنهان است، در نهان آن پنهان نيست، چرا كه حاصل پروژه غربى مبتنى بر ايدئولژى ليبراليسم جديد است كه نقطه اصلى نگرش نظرى و عملى خود را بر ايجاد بازارهاى آزاد و آزادى مطلق جابه جايى جهانى سرمايه و كالا و اطلاعات و فرهنگ، بدون در نظر گرفتن مرزهاى جغرافى و تن دادن به محدوديت هايى به منظور كسب سود بيشتر، متمركز كرده است. و در كنار آن براى قوام بخشيدن اين مناسبات، در پى ايجاد بازار آزاد قيمت گذارى، مبادله پول و ارز و از بين بردن همه قيود دست و پاگير از نظام هاى بانكى در سراسر جهان است.
جنبه فرهنگى جهانى شدن از جنبه اقتصادى و سياسى آن تاريك تر به نظر مى رسد، زيرا جهانى شدن فرهنگ براى تكميل پروژه اقتصادى و سياسى جهانى شدن سرمايه، ايجاد غلبه و سيطره فرهنگ خاص سرمايه دارى بر ساير فرهنگ ها را دنبال مى كند.
اين حركت با استفاده از وسايل ارتباط جمعى و تكنولوژى پيشرفته و در اختيار داشتن امپراتورى هاى عظيم تبليغاتى، فرهنگ بازار و مصرف را به وسيله صدا، تصوير، ادبيات و كتاب تبليغ مى كند و براى ايجاد معيارهاى جديد مى كوشد با بالا بردن حجم منافع شخصى و فرد گرايى و تشديد اميال مادى و غريزىِ خالى از هرگونه محتواى انسانى، تسلط و گسترش خويش را توجيه كند. بدين گونه مى بينيم جهانى شدن فرهنگ غربى به عنوان ايدئولژيى كه منعكس كننده اراده اى است كه مايل است بر همه جهان حكومت كند؛ فرهنگ در هم شكستن حريم ها، عادى سازى ارتباط با سلطه و گسترش پذيرش پيروى از قواعد جمع زيستىِ تحميل شده از طرف نظام سرمايه دارى است كه تمام هدف جهانى شدن فرهنگى را شكل مى دهد. اين نوع جهانى شدن نخستين هدف خود را از بين بردن هويت هاى فرهنگىِ ملى و مستقل، قرار داده است و بدين ترتيب از يك سو با ايجاد تفرقه و از سوى ديگر با ادعاى آنچه خود مرگ ايدئولژى ها مى نامد، در پى توجيه شكل جديد سيطره جهانى است.
از زمانى كه جنبش جهانى شدن آغاز گرديده، سؤل بسيار مهم ديگرى نيز در كنار آن مطرح شده است و آن اين كه:
چه كسى يا كسانى از اين گونه جهانى شدن بهره مى برند؟ و جواب اين است كه: جهانى شدن به غير از اين كه وسيله اى است براى حل بحران هاى سرمايه دارىِ معاصر و پوششى است براى برنامه هاى ايالات متحده آمريكا در جهت سلطه بر جهان، قاعدتاً بايد منافع ديگرى براى كسان ديگرى و از جهاتى ديگر نيز در بر داشته باشد تا بتواند توافق عمومى صاحبان ديگر حيطه هاى قدرت را نيز به دست آورد.
اندكى تعمق در اين موضوع ما را به اين نتيجه مى رساند كه در اين مسأله افراد ذى نفع ديگرى نيز وجود دارند. شركت هاى چند مليتى، سازمان هاى مافيايى و جنبش هاى صهيونيستى نيز بى گمان از منتفعين جهانى شدن غربى و آثار مالى و اقتصادى، و فرهنگى و سياسى آن هستند. بنابراين، شركت هاى چند مليتى مايلند كه همه جهان حيطه اى باز براى فعاليت آن ها باشد و مى خواهند هرگاه اراده كردند بتوانند همراه با سرمايه و كالاهاى خود به كشورهاى مختلف جهان وارد شوند و هرگاه كه منافع شان اقتضا نمود از آن ها خارج گردند و هيچ قيد و بند و مرزى آن ها را محدود نكند. اين مسأله به روشنى در پيگيرى گفتگوهايى كه در سال 1994 م. به امضاى معاهده گات و برپايى سازمان تجارت جهانى و مصوبات آن در نشست نهايى نمايندگان شركت هاى چند مليتى در اروگوئه انجاميد، ديده مى شود كه نقش تعيين كننده نمايندگان شركت هاى چند مليتى در به تصويب رساندن اين توافقنامه چشمگير است.
بى شك باز شدن بازارها و آزادى جابه جايى سرمايه براى تشكل هاى مافيايى اهميت ويژه اى دارد، اگر چه اين مهم به هزينه ديگران به سامان برسد، چرا كه مافيا نيز در حاكميت قوانين و مقرارت جهانى شدن غربى داراى منافع است.
در اين جا لازم است به گزارش رشد و توسعه منابع انسانى سال 1999 م. اشاره شود. قسمتى از اين گزارش به نقش جهانى شدن غربى در گسترش جرايم سازمان يافته مى پردازد و اين كه اين مناسبات فرصت هاى جديد و تحريك كننده اى را براى جنايتكاران و مجرمان بين المللى از طريق انتقال سرمايه و كاهش موانع تجارت بين المللى به وجود آورده است. همچنين به هم ريختگى ناشى از فروپاشى اقتصادى كه مسبب آن شركت هاى چند مليتى و روند كنونى جهانى شدن است، انبوهى از بيكارانِ داراى تخصص و شايستگى هاى خاص را به وجود آورده است.
پرواضح است اگر وضع به همين منوال پيش برود شاهد آينده اى تاريك خواهيم بود؛ آينده اى كه تصويرى از وحشى گرى هاى سرمايه دارى در آغاز راه آن چهره خواهد نمود.
بدين ترتيب در اين كتاب مى بينيم كه آيه اللّه العظمى شيرازى نقطه شروع نقد خود را از جهانى شدن غربى، بر اين اساس مى گذارد و اشاره مى كند كه در سايه جهانى شدن غربى تنها 20 درصد از ساكنان زمين خواهند توانست به زندگى مطلوب و رفاه و امنيت دست يابند و 80 درصد مابقى (طبقه متوسط و كارگران) كسانى خواهند بود كه از نظر طراحان جهانى شدن اصولاً شايد نيازى به وجود آن ها نباشد.
در مقابل نابسامانى به وجود آمده در شرايط زندگى طبقه متوسط و كارگران و ديگر قشرهاى كم در آمد جامعه، ايشان تأكيد مى كنند: اين گونه جهانى شدن چيزى نيست جز نتيجه قطعى سياست هاى آگاهانه حكومت ها و مجالس مقننه اى كه با وضع قوانين خاص در پى اجراى سياست هاى ليبراليسم جديد جهانى هستند؛ قوانينى كه با الغاى محدوديت هاى حركت و نقل و انتقال جهانى سرمايه، همه آنچه را طبقه متوسط و كارگران تا كنون به دست آورده بودند از بين برده؛ و خواهد برد؛ و سياست هايى كه در نهايت به امضاى موافقت نامه گات و اِعمال مجازات و محدوديت هاى اقتصادى بر ضد كسانى انجاميد كه به سياست تجارت آزاد تن نمى دهند. نكته اى كه بايد به آن توجه نمود اين است كه بر خلاف آنچه تبليغ مى شود اين مناسبات جهانى شدن، محتوميتى تاريخى نيست كه نتوان از آن اجتناب ورزيد، بلكه در پشت همه آن ها سياست هاى طراحى شده هوشمندانه اى است كه هدف آن ها از پيش تعيين شده؛ سياست هايى كه در پى بر آوردن منافع شركت هاى چند مليتى هستند.
از مسائل ارزشمند ديگرى كه ايشان در اين كتاب مطرح كرده اند و دلالت بر دقت فهم شان دارد، تحليل شرايطى است كه جهان ما در آن فرو رفته است. ايشان معتقدند كه گسترش جهانى شدن بر معضل انباشت ثروت خواهد افزود و اختلاف ميان ملتها به نقطه اى خواهد رسيد كه تا كنون تصويرى از آن وجود نداشته است. تا آن جا كه هم اكنون 358 ميلياردر در جهان، ثروتى معادل دارايى 5/2 ميليارد از ساكنان زمين، يعنى تقريباً نيمى از جمعيت كره خاكى را در اختيار دارند؛ 20 درصد از كشورهاى جهان صاحب 85 درصد از كل توليد ناخالص جهان، و 84 درصد از تجارت و 85 درصد از مجموع پس انداز جهانى هستند. اين تفاوت فاحش در ميان ملت ها به موازات اختلافات طبقاتىِ عميق و تفاوت هاى فاحش ديگر در داخل محدوده هاى ملى است، آن گونه كه گروه اندكى قسمت اعظم ثروت ملى هر كشورى را به خود اختصاص داده و اكثر مردم را به حاشيه رانده اند.
ايشان با تفصيل نظريه خود در مورد اين گونه جهانى شدن، به نزاع بين محققين و متفكرين با تحليل دقيق خود از اين پديده نو ظهور پايان مى دهد، آن جا كه مى نويسد: «تمدنى كه غرب مبتكر آن بوده است صلاحيت ساختن آينده را ندارد؛ آينده جوامعى كه قادر به رشد و هماهنگى با فطرت انسانى و محيط اطراف كه انسان در آن زندگى مى كند باشند و بتوانند به حيات خود ادامه دهند و عدالت و توزيع عادلانه ثروت و درآمد در آن جوامع تحقق يابد».
به اعتقاد ايشان، تبليغات افراطى براى اين گونه تمدن، جنگ سرد و تبليغاتىِ غرب براى آماده سازى اذهان در جهت تحقق بخشيدن به حادثه و فاجعه اى عظيم و تاريخى با ابعادى جهانى است كه در شرف تكوين است و در آن رشد و آسايش از بين خواهد رفت و نابسامانى اقتصادى، نابودى محيط زيست وانحطاط فرهنگى از شاخصه هاى اصلى آن خواهد بود؛ حادثه اى كه غرب با الگوسازى و به نام جهانى شدن در پى تحميل آن بر بشريت است.
ايشان مسأله بسيار مهم ديگرى را نيز در كنار اين مسائل مطرح مى كند؛ مسأله اى كه ارتباطى تنگاتنگ با جهانى شدن غربى دارد. وى حقيقتى را مطرح مى كند كه بسيارى از محققان غربى و سياستمداران از كنار آن به راحتى مى گذرند يا درباره آثار مترتب بر آن تغافل مى كنند و آن، مسأله رشد روزافزون بيكارى و در كنار آن، كاهش قدرت خريد مصرف كنندگان و گسترش دامنه محروميت و شمار محرومان است. حرص بيش از حد براى كسب سودهاى سرسام آور كه تنها در بازارهاى پولى و مالى و براى عدّه اندكى حاصل مى شود، فضايى از مبارزه و رقابت را براى پايين آوردن هزينه هاى توليد ايجاد كرده است كه فشار اصلى و ضرر اين رقابت را فقط طبقه كارگر و عناصر انسانىِ دخيل در توليد، با كاهش روزافزون دستمزدها متحمل مى شوند.
مؤلف گرانمايه، اين نكته را به دقت روشن مى كنند كه اين مسأله، تنها به كسانى كه شغل خود را به سبب جانشينى وسائل مدرنِ توليد از دست مى دهند ختم نمى شود، بلكه حيطه آن، طبقه متوسط و كسانى را نيز در بر مى گيرد كه در مديريت بازسازى نيروى انسانى و امور خدمات مشغول به كارند.
سيستمهاى كامپيوترى، جانشين هزاران عنوان از مشاغل طبقه متوسط مانند بانك ها، شركت هاى بيمه، صنايع سنگين مثل صنايع فولاد، اتومبيل سازى، صنايع شيميايى و داروسازى، ساخت تجهيزات الكترونيكى وحيطه هاى ديگر صنعتى، همگى به سرعت به تسخير نرم افزارهاى كامپيوترى و ربوت ها در مى آيند و در واقع اين پديده در حكم قربانگاه نيروى كار است.
آية اللّه العظمى شيرازى افزون بر آنچه بيان شد ارتباط بين دموكراسى و بازار را مورد كندوكاو قرار مى دهند؛ همان چيزى است كه مروجين برپادارى جهانى شدنِ غربى آن را ارتباطى تنگاتنگ مى دانند و اين گونه تبليغ مى كنند كه بين دموكراسى و بازار آزاد ارتباطى ناگسستنى وجود دارد و نمى توان آن ها را از يكديگر جدا نمود و مى گويند: دموكراسى تكيه بر بازار دارد، همان گونه كه اقتصاد نيازمند دموكراسى است. اما وى معتقد است كه سيستم بازار آزاد و نظام دموكراسى هميشه به عنوان مكمل يكديگر و دو ركن متلازم نيستند كه الزاماً براى جامعه رفاه به همراه آورند، بلكه آنچه به حقيقت نزديك تر است اين كه در سايه جهانى شدن غربى بين دموكراسى كه قاعده آن تأمين منافع اكثريت است و منافع برخى افراد و بازار آزاد، تعارض وجود دارد و نظامى كه هم اكنون در سرزمين هاى بسيارى با تكيه بر سياست هاى ليبراليسم جديد حكومت مى كند همان تئورى است كه جهانى شدن بر آن تكيه دارد. به يك سخن دموكراسى اى كه امروز امپراتورى هاى رسانه اى از آن تبليغ مى كنند، نظامى است كه در آن از منافع ثروتمندان و غول هاى اقتصادى دفاع مى شود و كارگران و طبقه متوسط هيچ جايگاهى در اين نظام ندارند و ابزارهايى هستند در جهت تأمين منافع سرمايه دارى و سرمايه داران.
آنچه امروز شاهد آنيم حركت مستمر به سوى كاهش دستمزدها و زياد شدن ساعات كار و كاهش كمك هاى دولتى است و همان گونه كه آيه اللّه العظمى شيرازى اشاره مى كنند، دموكراسىِ واقعى زمانى تحقق مى يابد كه امنيت مردم در مقابل بلايايى چون فقر و بيمارى و بيكارى تضمين شود و اگر ثبات و پيشرفت در زندگى مردم متحقق نگردد خطر حاكميت نظام هاى سلطه گر و جبّار همچنان باقى مى ماند و مردم همچنان قربانى نظام سلطه خواهند بود.
از نظر ايشان دموكراسى جهانى موجود كه به طور مطلق به نفع ثروتمندان و براى تأمين منافع آن ها ايجاد شده، در حال حاضر مسؤول پيدايش بسيارى از درگيرى ها و بحران هاى رو به تزايد در نقاط مختلف جهان است.
اين صحيح است كه توسعه و رشد بازارهاى جهانى و آزادى تجارت و تضمين نقل و انتقال آزاد كالا و سرمايه، بدون وجود موانع، بر درآمد ملى كشورهاى صنعتى و توسعه يافته مى افزايد، ليكن با نبود قوانين اسلامى، همين سود نيز در آن كشورها به صورت عادلانه توزيع نمى شود. به همين دليل ايشان تأكيد مى كنند كه چرخ مناسبات جهانى شدن، تنها با تعاون اجتماعى و تشكيل بيت المال و ايجاد فرصت هاى شغلى براى همه و آزادى هاى مشروع اقتصادى ـ كه حراست از آن ها وظيفه دولت است ـ به طور صحيح پيش مى رود. لذا ايشان وجود نظام حكومتى اى را كه از اين تعاون و پيوستگى متقابل حراست و حمايت كند، تضمينى براى ادامه پشتيبانى وسيعى كه هنوز در مردم كشورهاى صنعتى از نظام بازار آزاد ديده مى شود، مى داند.
بنابراين لازم است اَشكال مختلف مبارزه كنونى براى تحقق دموكراسى بر ضد نظام ديكتاتورى بازار و برنامه هاى احزاب غربى را از نظر دور نداريم؛ احزابى كه از بين بردن دولت رفاه و تعاون اجتماعى را دنبال مى كنند. امروز ميليون ها انسان به شيوه هاى مختلف خواستار توقف فعاليت جنون آميز بازار جهانى و به حساب آوردن انسانيت انسان وحمايت از محيط زيست و عدالت اجتماعى هستند.
به هر حال با وجود امواج نقدى كه آيه اللّه العظمى شيرازى در اين كتاب بر ضد هرج و مرج جهانى شدنِ غربى و طغيان ويرانگر آن عليه عدالت و ثبات اجتماعى و از بين بردن محيط زيست، برمى انگيزد، همزمان بر طرح مجدد دولت رفاه ـ البته به شكل اسلامى آن ـ تأكيد مى كنند. از مسائلى كه ايشان طرح مى كنند روشن است كه اين انديشه، اجازه تشكيل جامعه بيست درصدى را نخواهد داد و در پى ايجاد عدالت و ثبات اجتماعى و حمايت از محيط زيست است.
از اين رو برما مسلمانان است كه به خطرهاى جهانى شدن غربى و زيان هاى ناشى از سيطره اروپا و آمريكا بر مناسباتى كه به نام جهانى شدن معاصر در حال شكل گيرى است، آگاه باشيم؛ مناسباتى كه از نظر آيه اللّه العظمى شيرازى تنها به خود مى انديشد و از زاويه مادّىِ صرف به جهان مى نگرد و براى نابودى اسلام و مسلمين برنامه ريزى مى كند؛ زيرا اسلام و مسلمين را دعوت كنندگان به آن نوع از جهانى شدن مى بينند كه بر اساس سلطه و استثمار و استبداد و استضعاف بنا نمى شود، بلكه سنگ بناى آن تمدن جهانى بر اساس رشد و شكوفايى و تكيه بر ارزش هاى انسانى، عدالت، مهر ورزيدن، تعاون، ارتباط و مبادله عادلانه و استمرار پيوندهاى اجتماعى است. لذا جهانى شدنى كه دين توحيدى اسلام از آن سخن مى گويد، بصورت يكى از نيازهاى ضرورى و اجتناب ناپذير اين روزگار درآمده است.
آية اللّه شيرازى تصريح مى كند: صدور فرهنگ و اطلاعات، هنر، علوم و تكنولوژى و صدور مواد خام اوليه هيچ اختلافى با ديگر حوزه هاى تجارت ندارند و هر حيطه اى شيوه هاى خاصى دارد و همچنين بخش هايى كه از نظر اسلام نامشروع و غير قابل ورود و حرام است، و بايد قواعد و قوانين و حيطه هاى غير شرعى و حرام را در آن ها مشخص نمود تا از آن ها اجتناب شود يا آن محدوده ها در چارچوب حلال و جائز، تعديل شوند؛ چرا كه جهانى شدن در مفهوم غربى آن، اهدافى غير انسانى و غير اخلاقى دارد و انديشه حاكم بر آن، افزون بر كسب سود مادى كه از استثمار ديگران حاصل مى شود، بر تهاجم فرهنگى پايه گذارى شده است.
ايشان مجدداً بر اين امر تأكيد دارد كه جهانى شدن غربى به رغم صفت جهانى اش و استفاده از امكانات فراوان و توسعه دائم و توسعه طلبى مستمر آن، سرنوشتى محتوم نيست كه هيچ راه گريزى از آن فرا روى كشورهاى جهان سوم و يا جهان اسلام وجود نداشته باشد، بلكه اين امر به ميزان زيادى به عملكرد مسلمانان و چگونگى برخوردشان با اين چالش تاريخى بستگى دارد. تجاهل و چشم فروبستن يا تنها اكتفا به طرد آنچه در اطراف ما مى گذرد براى ما مفيد و كارآمد نيست و به همين دليل است كه آيه اللّه العظمى شيرازى در اين مقام مسلمانان را به تمسك به انديشه جهانى شدن اسلامى و عناصر نظرى و عملى آن دعوت مى كند؛ مسيرى كه با نظريه پردازى آغاز و با تبليغِ معطوف به عمل ادامه مى يابد. در اين مسير برماست كه به عنوان مسلمان با اعتماد به نفس، بر حفظ ارزش ها و اعتقادات خود پاى بفشاريم و ديگران حتى مردم مغرب زمين را نيز به اين راه دعوت كنيم.
در پايان لازم است با تأكيد بر حقايقى كه در پى مى آيد مواضع و جايگاه مسلمانان را در برابر اين پديده جديد كه نام جهانى شدن بر آن نهاده شده است، روشن كنيم:
اول: نظام و مناسبات جديد جهانى و جهانى شدن غربى فراورده اى آمريكايى است كه از مدت ها قبل استراتژى آن تدوين شده و پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و خالى شدن صحنه براى بازيگران آمريكايى، به حيطه عمل و اجرا وارد شده است. بى ترديد اين نظام صلاحيت راهبرى بشر را ندارد، چرا كه انسان به عنوان انسان، محور اصلى آن نيست، در حالى كه با قاطعيت هرچه تمام تر بايد گفته شود يگانه راهى كه مصلحت انسان در گزينش آن است، همان جهانى شدن توحيدى است كه وجه تمايز آن، تقدم حقوق انسان بر هرچيز ديگرى است و شاخصه اصلى آن ـ به نظر آيه اللّه العظمى شيرازى رحمه الله ـ جمع بين رشد و توسعه، و اخلاق و عدالت است.
به همين دليل حاكميت مطلق بازار بر مناسبات جهانى، بدون محور قرار گرفتن ارزش ها و حقوق و كرامت انسانى را رد مى كنيم و نمى پذيريم.
دوم: اين نظريه كه مى گويد جامعه داراى اطلاعات و متكى بر ابزار پيشرفته جديد به زودى و به تنهايى بيمارى هاى اجتماعى معاصر را معالجه خواهد كرد و بر عقب ماندگى هولناك موجود چيره خواهد شد، نظرى دور از واقعيت است. همچنين اين تصورِ برخى افراد اقليت ثروتمند، كه در آينده نزديك و با نظم كامپيوترى به گونه اى سحر آميز از وراى نسل ها و ساليان محروميت متراكم، خواهند توانست همه مشكلات را حل كنند، انديشه ناصحيحى است كه با واقعيت موجود در جهان، به ويژه در جهان سوم متباين است؛ جهانى كه امروز آكنده از فقيران و محرومان و تيره بختان است. شيوه عمل اينان نيز خود جاى تأمل بسيار دارد، زيرا سياستى كه بدون رعايت اصول و قوانين انسانى و اسلامى و تنها با تكيه بر زور و قهر در پى گشودن بازارهاى جهانى است، نمى تواند منادى حل معضلات و مشكلاتى باشد كه بشر معاصر با آن دست به گريبان است.
جهانى شدنى كه امروز بايد در عرصه مناسبات انسانى مطرح شود، جهانى شدنى است كه تضمين كننده رهايى و نجات واقعى بشر در ابعاد گوناگون انسانى و معنوى باشد. تحقق اين جهانى شدن تنها در سايه حكمت متعالى اسلام كه همه نيازهاى فطرى و مادى و معنوى بشر را بر مى آورد و به حقوق مشروع انسان ها احترام مى گذارد و در پى گسترش عدالت و قسط در عالم است، تحقق پذير است.
سوم: تصديق اين گزاره و ادعا كه: «نظام جديدى كه جهانى شدن غربى زاييده آن است، در پى تحقق بخشيدن به عدالت و مساوات در ميان همه ملت هاى عالم است و هدف اول آن تضمين حقوق و پاسدارى از كرامت انسانى و حل منازعات بين المللى است» ممكن نيست؛ زيرا آنچه گفته و شنيده مى شود بر خلاف آن چيزى است كه اتفاق افتاده و در حال و قوع است. ايالات متحده آمريكا، دولتى است كه نظام جديد جهانى را راهبرى مى كند و مناسبات جهانى شدن را به جلو مى راند، خود مسؤوليت بسيارى از جنايات و نقض حقوق بشر را در عالم برعهده دارد!.
بنابراين جهانى شدنى كه اسلام آن را آرمان خود مى داند، نظامى است كه در چارچوب حقوق بشر، به باز شدن درها بر روى ديگران و داد و ستد با ايشان دعوت مى نمايد و به پاى بندى به معاهدات جامعه جهانى براى وصول به اهداف مشخص با تبيين مفاهيم معيّن، در مقابل التزاماتى كه همه آن ها را مى پذيرند، امر مى كند و مشاركت و تعاون بين المللى و جلوگيرى از نقض حقوق بشر و همچنين پاى بندى به مفاهيم و اصولى كه جامعه بين المللى آن ها را در لابه لاى بيش از يكصد توافق نامه و معاهده و اعلاميه رسمى و بيانه بين المللى مشخص نموده و در آن، حقوق بشر به عنوان مجموعه اى تفكيك ناپذير تبيين گشته است، را از همه مى خواهد؛ همان حقوقى كه اسلام از بدو تأسيس آن را اعلام كرده است.
چهارم: تكنولوژى جديد، شور و هيجان بسيارى ايجاد كرده، چنان كه پيش بينى هاى غير كارشناسانه و غير علمىِ فراوانى نيز در مورد فوايد و كاركردهاى مفيد و گسترده اجتماعى آن بيان شده است. از جمله گفته مى شود به كارگيرى ابزار الكترونيكى جديد، همزمان كميت و كيفيت و سرعت در به دست آوردن اخبار و اطلاعات را براى ما فراهم كرده است و بدين ترتيب فاصله جغرافيايى را كاسته و عامل كم شدن شكاف و فاصله بين شمال و جنوب و فقير و غنى خواهد گشت. اما در واقع، امر به گونه ديگرى است و دقيقاً عكس آن چيزى است كه مناديان جهانى شدن ادعا مى كنند، زيرا شكاف و فاصله بين دارا و ندار و بين كسانى كه قادر به استفاده از تكنولوژى اطلاعات و برخوردار از آن هستند و آن ها كه چنين توانى ندارند، در سطح ملى و منطقه اى و بين المللى در حال عميق شدن و وسعت گرفتنِ روز افزون است.
و هنگامى كه به عمق اين شكاف علمى و تكنولوژيك اعتراف مى كنيم، نخواهيم توانست جوانب و آثار مترتب بر آن وبيمارى هاى گوناگون و خطرناكى را كه خارج از حيطه كنترل ما و زاييده اين اختلاف است انكار كنيم، و آنچه امروزه رُخ نموده است تجاوزات هولناكى است كه بر فرهنگ ما و خصوصى ترين حريمهاى شخصى ما نفوذ كرده و موجب شكسته شدن حرمت هايى شده است كه تا كنون هرگز اين گونه نقض نگرديده بود.
پنجم: بنا بر آنچه گذشت جهان امروز نيازى جدى به طرحى جهانى دارد كه مبتنى بر عدالت و انسانيّت باشد؛ طرحى كه همه ملت ها بر آن توافق كنند و پيرامون آن گِرد آيند و همه انسان ها با محور قرار دادن آن به وحدت دست يابند؛ وحدتى كه عين كثرت باشد و قانونى داشته باشند كه تمايزهاى تعيين كننده هويت و اصالت هر ملتى را تضمين و تأمين كند. اين طرح و قانون بايد با تكيه بر مساوات بنا شود تا بتواند به اهداف اساسى خود كه همان تحقق عدالت وامنيت و صلح و پيشرفت براى همه بشر است، دست يابد و از مديريتى كارآمد براى اداره امور مشترك خود برخوردار باشد.
لذا بهترين نظام غايى ـ طبق نظر آية اللّه العظمى شيرازى ـ كه اين طرح بايد اصل وجود خود را بر موجوديت آن متمركز كند، نظامى است كه منشور ملل متحد نيز از پرتو آن بهره برده است و آن، نظامى است كه اسلام آورده و رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه اطهار عليهم السلام آن را ابلاغ كرده اند؛ نظامى فراگير و كامل، كه قادر است نيازهاى انسان را برآورد و با احترام به حقوق مشروع او عدالت و قسط و برابرى را در جهان بگستراند.
مركز مطالعات و تحقيقات آية اللّه العظمى شيرازى
بيروت، لبنان
1423 ه. ق