تلفيقى از دو سخنرانى كه به مناسبت ارتحال آية اللَّه العظمى شيرازى قدس سره
در مشهد مقدس ايراد شده است
(1).

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

قال اللَّه العظيم في كتابه الكريم: هل أدلكم على تجارة تنجيكم من عذاب أليم. تومنون باللَّه ورسوله وتجاهدون في سبيل اللَّه بأموالكم وأنفسكم ذلكم خير لكم إن كنتم تعلمون(2)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، آيا شما را بر تجارتى راه نمايم كه شما را از عذابى دردناك مى رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جان تان جهاد كنيد. اين [گذشت و فداكارى ] اگر بدانيد، براى شما بهتر است.

جهاد در لغت
جهاد در اسلام مفهوم وسيعى دارد و در لغت به معنى سعى و كوششِ توأم با ناراحتى و مرارت است كه منحصر به جنگ و كشور گشايى نيست بلكه به مفهوم وسيع تر محراب عبادت، ترويج از دين، تأليف كتاب هاى ارزنده، مبارزه با تمايلات نفسانى و مصاديق ديگر را نيز شامل مى شود.
جهاد از نظر اسلام به چند نوع تقسيم مى شود: اول جهاد با نفس است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم آن را جهاد اكبر ناميد. اين جهاد در واقع در مصاف با دشمن درونى عملى مى شود و عالى ترين جهاد است و تمام جهادهاى اسلام از اين جهاد آغاز مى شود.
دومين جهاد، جهاد با جان و مال است. در قرآن مجيد جهاد با مال و جهاد با جان در يك رديف ذكر شده است و در آيه كريمه جهاد با مال بر جهاد با جان مقدم شده است. قرآن كريم در اين باب مى فرمايد: «يك دسته از مردم مسلمان با اموال خود در راه خدا جهاد مى كنند». مفهوم آيه اين است كه كسانى هستند كه در راه ترويج دين و قرآن و فرهنگ اسلام و معارف آن، اموال خود را تقديم مى نمايند كه البته از اين قبيل شواهد تاريخى، فراوان وجود دارد.
سومين نوع جهاد از نظر اسلام جهاد با منطق و زبان است، به اين معنى كه يك انسان متفكر و دانشمند به وسيله منطق و زبان خود و با نيروى استدلال خصم را قانع نمايد و انسان ها را از ظلمات جهل نجات داده و در شاه راه هدايت قرار دهد. اين نوع جهاد از منظر اسلام بسيار مهم است. در تاريخ اسلام مى خوانيم: «وقتى اميرالمؤمنين على عليه السلام عازم يمن بود پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به او فرمود: يا على، لئن يهدي اللَّه بك رجلاً واحداً خير لك مما طلعت عليه الشمس(3)؛ اى على، اگر خداى - عزوجل - به وسيله تو انسانى را هدايت كند براى تو بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مى تابد».
اين فرموده جايگاه و ارزش هدايت را كه در چارچوب جهاد با زبان قرار دارد، روشن مى كند.
نوع چهارم جهاد در اسلام جهاد با قلم و مبارزه با خصم به وسيله نيروى قلم و استدلال است. در تعريف بيان آمده است: «البيان بيانان: بيان باللسان و بيان بالبنان؛ بيان دو گونه است: بيان با زبان و بيان با انگشتان [و به وسيله ] قلم». انسان مكنونات قلبى خود را به نيروى قلم و تأليف كتاب به مردم ابلاغ كند، چرا كه نيروى قلم اثرش بيشتر از نيروى زبان است، چه اين كه آثار زبان محدود است، ولى آثار قلم يك نويسنده با ماندگارى كتاب باقى مى ماند وانگهى تمام پيشرفت هاى علمى بشرفراهم آمده قلم و نگاشتن دانشمندان است.
لذا دوران زندگى بشر به دو دوره تقسيم شده است: دوره اول دوران ما قبل تاريخ و دوره دوم عصر بعد از تاريخ. دوران بعد از تاريخ با اختراع خط توسط انسان آغاز شد و او توانست نهفته هاى درونى خود را به صورت تصوير، شكل و سرانجام نوشتن به ديگران منتقل كند.

قلم مقدس
وقتى آيات قسم را تلاوت مى كنيم مى بينيم خداوند به ذات مقدس خود، به جان پيامبر، به قرآن، به خورشيد و ماه و به قلم قسم ياد كرده و يك سوره قرآن را به نام قلم خوانده است كه اين نشان دهنده عظمت و شكوه قلم است. خداوند مى فرمايد: «ن والقلم وما يسطرون(4)؛ نون، سوگند به قلم و آنچه مى نويسند». با توجه به اين كه كسانى كه توان خواندن يا نوشتن را داشتند در محيط مكه تنها هفده نفر و در مدينه يازده نفر بودند و اين تعداد كم از اهل قلم نيز مورد تحقير قرار گرفته و به منظور توهين و كوچك شمردن، مردم آنان را نامه نويس مى خواندند، اما قرآن كريم به قلم قسم ياد كرد تا جايگاه قلم و صاحبان قلم را به همگان بشناساند.

ارزش قلم دانشمند
قلم آن قدر با ارزش است كه يك انسان متفكر مى تواند با نيش قلم عالى ترين بيانات و مقالات علمى خود را به ديگران منتقل كند و پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم در مقام مقايسه ميان مركّب عالمان و خون شهيدان فرمود: «اذا كان يوم القيامة وزن مداد العلماء بدماء الشهداء فيرجع مداد العلماء على دماء الشهداء(5)؛ مركّب عالمان از خون شهيدان برتر است». به حق چنين است كه قلم دانشمند از خون مجاهدانى كه در راه خدا ريخته مى شود برتر است، زيرا قلم دانشمندان است كه خون شهيدان را زنده نگاه مى دارد و مجاهدات شهداى در راه خدا را ارزش و اعتبار مى بخشد.

افتخارات مسلمانان
شيعه مفتخر است كه از مكتب امام صادق عليه السلام پيروى مى كند؛ مكتبى كه چهار هزار شاگرد صاحب قلم تربيت كرد و هر كدام در علوم مختلف تبحر داشته و در تمام علوم كتاب ها نوشته اند. بى ترديد، تنها شيعه به اين امر افتخار نمى كند، بلكه ديگر مسلمانان نيز به پرورش يافتگان اين مدرسه مفتخرند.
آنچه امام جعفر صادق عليه السلام پايه نهاد، بعدها شكوفاتر و پر ثمرتر شد. در دوران غيبت كبرى دانشمندان شيعه با قلم هاى ارزنده، انقلابى در جامعه اسلامى به وجود آوردند و كتاب هاى ارجمند و گران سنگ تأليف نمودند.
شيخ صدوق (رحمه الله) كه از مفاخر شيعه است و به بركت دعاى امام زمان عليه السلام به دنيا آمده است، توانست دويست جلد كتاب بنويسد كه يكى از آثار فقهى او كتاب من لا يحضره الفقيه است كه يكى از كتب اربعه شيعه است.
شيخ بزرگوار ثقة الاسلام كلينى (رحمه الله) بيست سال خون دل خورد و احاديث شيعه را جمع كرد و كتب اصول كافى و فروع كافى و روضه كافى را تأليف نمود. نيز در ميان فقيهان صاحب قلم شيخ مفيد (رحمه الله) را داريم كه امام زمان عليه السلام در نامه اى او را الأخ السديد والولي الرشيد الشيخ المفيد؛ براد راست كردار و دوست خردمند خواند. اين بزرگوار نيز كتاب هاى زيادى تأليف كرد و در اختيار همگان قرار داد.
فقيهانى كه مورد عنايت خاندان رسالت بودند در عرصه جهاد با قلم پا را فراتر از انجام وظيفه گذاردند و تا پاى جان پيش رفتند و در راه تأليف جان دادند يا عمرى را در زندان ها سپرى كردند، از جمله: شهيد اول، شهيد ثانى و قاضى نور اللَّه شوشترى قدس سره م كه به دليل تأليف كتاب احقاق الحق با وضع دل خراشى به شهادت رسيد.
علامه حلى (رحمه الله) ديگر فقيه صاحب قلم بود كه فقه شيعه را غناغ بخشيد.
محدث قمى (رحمه الله) در فوائد الرضويه نوشته است: «علامه حلى (رحمه الله) به نقل از صاحب مجمع البحرين پانصد جلد كتاب تأليف كرد كه خود آن ها را ديده است. سپس نوشته هاى علامه حلى را با عمر علامه مطابقت كردند ديدند روزى پانصد خط مطالب نوشته است». پانصد سطر در روز نوشتن كارى سخت و طاقت فرساست و اگر موضوع نوشتار، علمى باشد، بايد آن را معجزه خواند و مدد الهى دانست.
علامه مجلسى (رحمه الله) نامى آشنا براى همه است. او 93 كتاب نوشت كه يك كتابش دوره 110 جلدى بحارالانوار است. مرحوم شيخ بهائى (رحمه الله) بيش از نود جلد كتاب نوشت و شيخ حر عاملى قدس سره 22 اثر به جامعه علمى تقديم كرد كه يكى از آن ها وسائل الشيعه است. او هجده سال از عمر خود را به نوشتن اين كتاب اختصاص داد و رنج هاى فراوانى در اين راه بر خود هموار كرد.

نابغه قرن در تأليف كتاب
از عالمان و فقيهان صاحب قلم گفتن و برشمردن آثار آنان چندان آسان نيست، اما قرن گذشته ميلادى و قرن حاضر هجرى نابغه اى سترگ به خود ديد كه ابعاد شخصيت وى او را به معجزه قرن تبديل كرد. اين بزرگ مرد، مجاهد بزرگ دانشمند عالى قدر مرجع تقليد جهان تشيع آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى قدس سره است. او بيش از 1250 كتاب تأليف كرد؛ رقمى كه هر فرهيخته اى را مبهوت مى كند و اگر چه اين رقم را آسان مى توان بر زبان آورد، اما كارى است بسيار بزرگ و سنگين و حتى معجزه گون و شايد به همين دليل بود كه از سوى اتحاديه نويسندگان عرب «سلطان المؤلفين» نام گرفت.
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى دوره كامل فقه شيعه از طهارت تا ديات را در يكصد و پنجاه جلد تأليف كرد و بزرگان از اين كتاب استفاده ها برده و مى برند و به عنوان كتاب مرجع و مأخذ، مورد استفاده اساتيد و مدرسين بزرگ حوزه هاست؛ كسانى كه هر كدام صدها شاگرد را در حوزه تدريس و تربيت مى كنند. اين موسوعه فقهى افزون بر ابواب فقه كه در حوزه ها متعارف است، موضوع هايى چون: سياست، مديريت، جامعه شناسى، محيط زيست، اقتصاد، جهانى سازى، قانون و... را نيز بر اساس آيات و روايات و به طور مفصل مورد بحث قرار داده است. در برابر كسانى كه در طول عمر خود يكصد و پنجاه جلد كتاب نخوانده اند، آن مرحوم از لحظات عمر با بركت خود استفاده كرد و در يك موضوع يكصد و پنجاه مجلد نوشت كه اين اقدام مصداق بارز جهاد با قلم است.
آن فقيه بزرگ از هجده سالگى كفاية الاصول آخوند خراسانى را با تسلط كامل تدريس كرد و در سى سالگى بر مسند درس خارح فقه و اصول شيعه تكيه زده كه تربيت صدها شاگرد مهذب حاصل اين دوره است.

يكصد و پنجاه سال زعامت
طبيعى است كه چنين شخصيت شگرف و سخت كوشى بايد ريشه در كانون علم و تقوا و مرجعيت داشته باشد. آرى، خاندان بزرگ شيرازى طى 150 سال سكونت در عراق مقامات علمى و فقهى و عملى و اخلاقى و اجتماعى را در اختيار داشتند. بزرگ اين خاندان مرحوم آية اللَّه العظمى ميرزا حسن شيرازى بود كه با فتواى مشهور خود، اقتدار و شوكت بريتانيا را در ايران درهم شكست. پدر بزرگوار اين مرجع عالم تشيع، مرحوم آية اللَّه العظمى حاج ميرزا مهدى شيرازى قدس سره بود كه با آية اللَّه العظمى حاج آقا حسين قمى قدس سره محشور بود كه مرحوم آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد شيرازى قدس سره درباره اين معاشرت مى فرمودند: توفيقات علمى و فقهى خود را از بركات پدر بزرگوارم و مرحوم آية اللَّه العظمى حاج آقا حسين قمى (رحمه الله) دارم.

فشارهاى حكومت بعث
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى افزون بر آن كه مرد علم بود، در عرصه سياست نيز يد طولايى داشت و مبارزات او در عراق براى همگان روشن است. او با عبدالكريم قاسم، حزب كمونيسم، حزب بعث و ديگر گرايش هاى انحرافى به چالش پرداخت. البته آن مجاهدات و رشادت ها و شجاعت هاى اين مجاهد عالى قدر سبب شد تا حزب بعث برادر بزرگوارش آية اللَّه شهيد سيد حسن شيرازى را - كه در سنگر مبارزه همرزم ايشان بود - دستگير و سال ها در زندان هاى مخوف خود تحت سخت ترين شكنجه ها قرار داد و سرانجام با وضع فجيعى به دست عوامل حزب بعث در لبنان به شهادت رسيد. مرجع راحل نيز از سوى بى دادگاه هاى حزب بعث به طور غيابى به اعدام محكوم شد و حكم از آن رو بود كه مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى در سال 1390 و 1391 ق. همانند كوه پولادين در مقابل حزب بعث كافر عراق ايستاد و منزل ايشان در كربلا به محاصره درآمد و مورد حمله بعثى ها قرار گرفت، اما لطف خدا يار بود، چه اين كه چند تن از دوستداران شان، ايشان را شبانه و دور از چشم نامحرمان از كربلا خارج كردند.

خدمات دينى در كويت
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى از عراق به بيروت هجرت كرد، سپس بنا به دعوت شيعيان كويت، به كويت رفت. او در آن هنگام تنها 44 سال داشت. طى ده سال اقامت در كويت خدمات ارزنده اى انجام داد و اين گونه بود كه كويت در ميان كشورهاى خليج متمايز شد، زيرا ده سال اقامت آن مرجع در كويت، مردم آن جا را با مبانى دينى بيشتر آشنا كرد. اگر تمام كشورهاى حوزه خليج را بكاويد، تنها در خانه هاى كويت با مجالس هفتگى يا ماهانه ارشاد و ذكر حضرت سيدالشهدا عليه السلام رو به رو مى شويد و افتخار مردم كويت اين است كه نام ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام در هر هفته و هر ماه در منازل آنان برده مى شود.
همچنين آن مرحوم در كويت حوزه و مدرسه علميه تأسيس نمود كه افزون بر مركزيت آن براى فراگيرى علوم حوزوى، محل سكونتى براى روحانيونى به شمار مى رود كه براى تبليغ به آن سامان مى رفتند. شايان توجه كه اين مدرسه در كويت از اين نظر منحصر به فرد است، زيرا در تمام كشورهاى عربى جايى مناسب براى سكونت موقت مبلغان وجود ندارد و البته هتل ها و مسافرخانه ها نيز مناسب شأن اهل علم نيست.

بنيادهاى عام المنفعه
افسوس كه در يك فرصت محدود نمى توان به تمام زواياى زندگى اين پرچم دار جهان تشيع پرداخت، ولى آن قدر مى توان گفت كه خدمات ايشان تنها تأليف و تدريس و تربيت طلاب و برنامه هاى حوزه علميه نبوده كه خدمات بزرگ برون مرزى ايشان در سرتاسر جهان اسلام، اروپا، افريقا، امريكا و شبه قاره هند فعال است. به عنوان مثال: دوازده مركز اسلامى در غرب قاره آمريكا و حوزه هاى علميه مقتدر و فعال در لبنان و هند و پاكستان و نيز مؤسسه هاى متعدد در شهرهاى ايران، مانند: قم، مشهد، اصفهان و... و مدارس، مساجد و حسينيه ها از آن جمله است.

زندگى زاهدانه
آية اللَّه العظمى شيرازى (رحمه الله) على رغم اين كه وجوه شرعى فراوانى در اختيار داشت، اما زاهدانه مى زيست. او در زيرزمين نمناك خانه كوچك جنب حسينيه زندگى مى كرد و به يك موكت ساده قانع و نسبت به زرق و برق زندگى بى اعتنا بود. آية اللَّه شيخ ابوالقاسم روحانى (يكى از علماى مشهد) از نزديك با آية اللَّه العظمى شيرازى ديدارى داشت، اطاق كوچك ايشان را ديده بود. ايشان مى گفت: واللَّه بيرونى حضرت آقا از اندرونى محل سكونت ايشان بهتر است.

بايد به دنيا معرفى شود
كم ترين قدردانى كه ممكن است از چنين بزرگانى صورت گيرد، اين است كه ايشان را به جهان معرفى كنيم تا جهانيان روحانيت و مرجعيت شيعه را بهتر بشناسند، با فعاليت هاى گسترده دامن آنان آشنا شده، ساده زيستى آنان را لمس كنند و از حجم آثار علمى شان آگاهى يابند. در اين زمينه هر شخصى حقيقى يا حقوقى به اندازه توان، وظيفه سنگين معرفى اين سرمايه هاى علمى و افتخارات دينى را برعهده دارد كه مهم ترين و كارآمدترين دستگاهى كه مى تواند به بهترين وجه اين وظيفه را ايفا كند صدا و سيماست.
همان طور كه اين رسانه ها گاهى با هزينه سنگين مصرف ساعت ها وقت، شرح حال هنرپيشگان و كارگردانان سينما و مربيان فوتبال و برنامه هاى ورزشى را براى مردم بيان مى كنند خوب است مرجع تقليدى را به مردم معرفى كنند كه رحلتش دنيا را تكان داده و آن همه آثار فقهى و علمى و فرهنگى و مؤسسات عام المنفعه به يادگار گذاشته است، باشد كه مردم دريابند زاهدانه زيستن كارى شدنى است و ببينند كه زندگى اين فقيه كم نظير همانند زندگى جدش اميرالمؤمنين عليه السلام بود؛ همو كه فرمود: «أأقنع نفسي بأن يقال لي أميرالمؤمنين ولا اشاركهم في مكاره الدهر(6)؛ آيا دلم را به اين خوش كنم كه مرا اميرالمؤمنين مى خوانند ولى آنان را در دشوارى هاى روزگار همدوش آنان نباشم.
اسير نفس نشد يك نفس علىّ ولى
نشد اسير كه بر مؤمنان امير آمد
اسير نفس كجا و امير خلق كجا
كه سر بلند نشد آن كه سر بزير آمد

خبر ارتحال
روزى كه خبر ارتحال ايشان اعلام شد كشورهاى عربى مانند: كويت، بحرين، قطيفِ عربستان و حتى عراقِ تحت سلطه صدام در سوگ آن بزرگ آشفته حال شد و از كشورهايى جز عراق، همان روز به ايران آمدند تا خدمات آن مرجع فقيد را پاس دارند. در عراقِ نيز مردم كربلا با نامى مستعار از ايشان تجليل كردند.
تشيع جنازه اين عالم بزرگ در قم كم نظير بود. بزرگانى كه در قم شاهد تشييع جنازه مراجع و بزرگان قم بوده اند مى گفتند: چنين تشييع جنازه اى از نظر كيفيت و كميت در قم ديده نشده است.
انبوه تشييع كنندگان در پى تابوت آن مرجع در حركت بودند و نغمه حسين، حسين آنان، جان افلاكيان را مى گداخت. اين بانگ حسين حسين كه بگوش رسيد بر اساس وصيت آية اللَّه العظمى شيرازى سر داده مى شد و نشان از عشق عميق او به سرور شهيدان حضرت سيدالشهدا عليه السلام داشت. اگر چه آرزوى او، يعنى بودن در كربلا و چشم فرو بستن در آن سرزمين محقق نشد، اما دست تقدير مجاورت كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام را برگزيد و در كنار برادر شهيدش آية اللَّه سيد حسن شيرازى آرام گرفت.
يكى از خطباى بزرگ مشهد مى گفت: روزى كه اين فقيه بزرگوار را در حرم كريمه اهل بيت عليها السلام به خاك سپردند نيمه شب به حرم مشرف شدم. نزديك اذان صبح بود كه براى قرائت فاتحه و طلب رحمت كنار قبر اين فقيه بزرگوار رفتم. در آن جا عده زيادى از بانوان را ديدم كه گرد قبر حلقه زده، بعضى گريان و بعضى در حال تلاوت قرآن بودند. اين امر، نشانه محبتى است كه آن مرجع بزرگ در دل مردم داشت.

وصيت و يك پيام
اگر آية اللَّه العظمى شيرازى وصيت كرد در تشييع جنازه اش حسين حسين عليه السلام بگويند، خواست با اين وصيت اعلام كند من كه فرزند كوچكى از حسين عليه السلام بودم مردم اين گونه ابراز احساسات مى كنند به ياد جد غريبم حسين مظلوم باشيد كه بدنش زير سم اسبان قطعه قطعه گرديد. وبجرد الخيل بعد القتل عمدا سحقونى


1) از آن جا كه مجالس بزرگداشت حضرت آية اللَّه العظمى سيد محمد شيرازى در شهر مقدس مشهد از طرف حضرت آية اللَّه العظمى سيد حسن قمى دام ظله و ساير بزرگان كاملاً ضبط نشده بود، آن مقدارى كه در اختيار داشتيم به صورت يك مقاله تنظيم شد.
2) صف (61)، آيه 10 - 11.
3) بحارالانوار، ج 32، ص 447، باب 12.
4) قلم (68)، آيه 1.
5) بحارالانوار، ج 2، ص 11.
6) نهج البلاغه، ص 418، نامه حضرت به عثمان بن حنيف.