|
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
جاودانگى عالم
امير المؤمنين عليه السلام به كميل فرمود: «يا
كميل، هلك خزّان الأموال وهم أحياء، والعلماء باقون ما بقي الدهر، أعيانهم مفقودة،
وأمثالهم في القلوب موجودة(1)؛ اى كميل، آنان كه ثروت اندوخته [و شيفته دنيا و مال
]اند در عين زندگى مرده اند و عالمان با پايايى روزگار ماندگارند، كالبدشان در ميان
مردم نيست، اما خود در دل هاى وجود دارند».
در مراسم سالگرد ارتحال اسفناك فقيه اهل بيت عصمت و طهارت، نابغه دوران، مؤلف بزرگ
مرحوم حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى گرد آمده ايم تا خدمات و
فداكارى آن مرجع فقيد و نيز مقام علم و تقوا را پاس داريم. ايشان از هجده سالگى،
بلكه از زمانى كه با دانش و دانش اندوزى سروكار داشت تا واپسين دم زندگى، يعنى حدود
شصت سال دمى از نوشتن و پاسدارى و حمايت از ولايت و حريم ائمه اطهار و مادر مظلومش
حضرت فاطمه زهرا عليهم السلام سستى نكرد و آخرين جمله اى كه نوشت عبارت «و هو
المستعان» بود و در همان حال تومار زندگى مادى اش به فرمان الهى بسته شد. خدايش
رحمت كند كه سعادتمند زيست و سعادتمند به ديدار معبودش شتافت.
تا واپسين دم نوشتن
اندوه بارترين لحظه هاى عمر و خطابه من زمانى
است كه از مرحوم آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى سخن بگويم، زيرا از
سفر كرده اى سخن مى گويم كه از كم ترين فرصت و حتى لحظه ها براى نوشتن و تأليف
استفاده كرد و از همين رو توانست فراتر از يك هزار و دويست اثر از خود بر جاى
گذارد. اگر بخواهيم آثار ايشان را بر ساعت ها و حتى دقيقه هاى زندگى پربركت شان
تقسيم كنيم زمان كم مى آوريم و آثار شان از لحظه هاى زندگى شان بيشتر است. اين جنبه
زندگى آن مرحوم تنها يك بعد فعاليت ايشان و البته حسن انتخاب اين ابر مرد تاريخ نيز
به شمار مى رود.
در تاريخ اسلام و تشيع بسيار بودند كسانى كه لحظات آخر عمر خود را در حال مطالعه،
تحقيق و حل معضلات علمى سپرى كردند.
آورده اند كه: افلاطون كتاب قطور «جمهوريت» خود را در روزهاى پايانى عمرش كامل كرد.
وى چهل بار مقدمه اى بر جمهوريت نگاشت و هر بار آن را به اين دليل كه مناسبت نيافت،
پاره كرد...
درباره سقراط حكيم نيز گفته اند: در روزهاى آخر عمر مسأله «بقاى نفس ناطقه و روح
انسان و موجودات» را كه يكى از مسائل مشكل فلسفى است، از نظر علمى - دينى مورد بحث
قرار داد.
«ژورس» نيز وقتى مُرد كتاب روى سينه داشت و گويى با كتاب زاده شده بود و با كتاب
نيز چشم از جهان فرو بست.
فقيهان نيز از اين قاعده جدا نبوده و نيستند، زيرا در بستر بيمارى و دوران نقاهت
نيز، حل يك معضل و مشكل علمى، فقهى، فلسفى و... را بالاترين لذت ها مى دانند. در
احوالات خوارزمى، رجالى و مورخ بزرگ شيعى آمده است: در آخرين لحظات زندگى او، يكى
از فرزندانش از وى پرسيد: در اين لحظات آرزويى دارى؟
گفت: آرى. آرزويم اين است كه سلامتى خود را باز يابم و كندوكاو در كتاب ها را از سر
گيرم.
بوستان عالمان
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى در هر فرصت و
فراغتى به سراغ كتاب مى رفت و با آن انس مى گرفت. بنا به دعوت، قرار شد گوينده
مراسم چهلم آن بزرگوار باشم. پيش از آن كه به منبر بروم يكى از نزديكان آن مرحوم به
من گفت: آقا را خوب از نزديك ديده بودى، اما مطلبى را شايد ندانى و آن اين كه: بر
آن بوديم تا به وسيله اى و بهانه اى ايشان را از زيرزمين نمناك و خانه دود گرفته -
كه محل مطالعه، تحقيق، تأليف و عبادت او بود - براى يك روز يا حتى چند ساعت خارج
كنيم. اين بود كه صبحگاهى خدمت ايشان رسيدم و گفتم: براى دو ساعت به يكى از
روستاهاى اطراف قم مى رويم و صبحانه را در آن جا صرف مى كنيم. ماشين آماده است و به
جاست كه شما نيز با ما تشريف بياوريد و پس از صرف صبحانه و اندكى تغيير آب و هوا
باز مى گرديم.
ايشان فرمود: شما به سلامت برويد، من همين جا مى مانم.
گفتم: در باغ هاى سرسبز آن جا مى توانيد تفرجى داشته باشيد.
فرمود: مگر نه اين كه در روايت آمده است: الكتب بساتين العلماء(2)؛ كتاب، بوستان
عالمان است؟ من همين جا و در بوستان خود كه با گل هاى: قال الصادق عليه السلام ،
قال الباقر عليه السلام ، قال على عليه السلام و قال رسول اللَّه صلى الله عليه
وآله وسلم سرسبز و خرم است تفريح مى كنم.
بدين ترتيب ايشان حاضر نشد در اين سفر دو سه ساعته ما را همراهى كند.
آن مرحوم بر اين باور بود كه از لحظه هاى عمر بايد حداكثر استفاده را در راه تأليف،
حل معضل هاى علمى و تلاش در تحقق بيشتر اهداف والاى اولياى اسلام برد.
شخصيتى سراغ ندارم كه مانند ايشان تا آخرين لحظه زندگى اين گونه در پى حل مسائل
فقهى و تأليف آثار ارجمند و با ارزش كوشيده باشد.
حل مسائل پيچيده علمى يكى از دغدغه هاى عالمان بزرگ است. در احوالات ابوريحان
بيرونى آمده است: در حال جان دادن بود. به او گفتند: فلان فقيه به ديدارت آمده و در
كنار بسترت نشسته است. چشمان خود را نيمه باز كرد و با ديدن او مسئله «ميراث اجداد
ثمانيه (هشت گانه)» را كه يكى از مسائل مهم و پيچيده فقهى است مطرح كرد. البته تمام
عالمان پر تلاش هماره اين گونه بودند.
خاندان علم و عمل
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى در خاندان علم
و عمل و تقوا ديده به جهان گشود و پرورش يافت و از والايى هاى خاندانى پاك و عالم
پرور توشه ها بر گرفت. جد بزرگوارش مرحوم آية اللَّه العظمى حاج سيد ميرزا حسن
شيرازى، صاحب فتواى معروف تنباكو بود؛ همو كه با فتواى تحريم تنباكو شوكت و عظمت
استعمارگر پير انگلستان را در هم شكست. اين شخصيت استعمار ستيز پايه گذار مرجعيت در
اين خاندان بود. يكى ديگر از شخصيت هايى كه از اين خاندان به مبارزه با استعمار
گران انگليسى برخاست مرحوم آية اللَّه العظمى شيخ محمد تقى شيرازى بود. وى در سال
1920 م. كه عراق در اشغال انگليسى ها بود، قيام مردم عراق را رهبرى كرد و سلاح بر
دوش گرفت و توانست به مدد مردم آن سامان، اشغالگران را از عراق بيرون كند. او در
عرصه علم و مبارزه با متجاوزان و استعمار گران كارنامه درخشان از خود بر جاى گذارد.
در احوالات ميرزاى شيرازى مى خواندم: در سامرا بودند و دوران نقاهت را مى گذراندند.
عده اى از شاگردان و علاقه مندان به ديدارشان رفته گرد بستر او جمع شدند تا از لحظه
هاى آخر زندگى ميرزاى شيرازى بهره علمى ببرند، اما آن بزرگوار توان سخن گفتن و
گشودن چشم خود را نداشت. مرحوم آية اللَّه آقا ميرزا على شيرازى به شاگردانِ چشم
انتظار گفت: اگر بخواهيد آقا چشم باز كند، مسئله اى فقهى مطرح كنيد. آن گاه خود به
ميرزا نزديك شد و با آواى بلند در گوش ايشان گفت: عده اى از علاقه مندان به شما
براى عيادت آمده اند. شاگردان و صاحب نظران حوزه نيز حضور دارند. آنان مى خواهند
درباره سوخته نان كه در نان قرار دارد نظر شما را جويا شوند.
ميرزاى شيرازى كه در حال احتضار بود و رو به قبله قرار داشت و دعاى وديعه مى خواند
با شنيدن مسئله فقهى پر پيچ و خم چشمان خود را گشود و با كندوكاوى محققانه، در
مسئله غور كرد روايات مربوط به موضوع را مطرح كرد و نظر نهايى خود را داد و جان به
جان آفرين تسليم كرد.
اين واقعه را در مجلسى كه مرحوم حضرت آية اللَّه العظمى شيرازى نيز تشريف داشتند
نقل كردم. چون از منبر پايين آمدم ايشان مرا فرا خواند و به من فرمود: مطلب خوبى
گفتيد، اما خاطره اى از جدم دارم كه مى توانيد آن را از زبان من نقل كنيد. ميرزاى
شيرازى در بستر و در حال احتضار بود. عده اى از ايران براى زيارت عتبات مشرف شده،
پس از زيارت كربلا، نجف و كاظمين، عازم سامرا شده بودند. آنان پس از زيارت امام
هادى و حضرت عسكرى و بقيه مزارها، به قصد ديدار با مرجع شان به در خانه آية اللَّه
ميرزاى شيرازى رفتند. در آن جا به آنان گفته شد كه ميرزا بيمار است. زمانى كه از
وضع نامطلوب سلامتى ميرازى شيرازى آگاه شدند پشت درب به زارى و مويه پرداختند.
على رغم اين كه فاصله درب خانه تا محل استراحت ميرزا نسبتاً زياد بود مرحوم ميرزاى
شيرازى ناگهان چشمان خود را باز كرد و فرمود: چرا مردم را پشت در نگاه داشته، آن ها
را راه نمى دهيد؟ به ايشان گفتند: كسى پشت درب نيست.
ميرزا فرمود: مگر صداى گريه و ناله آنان را نمى شنويد؟
پشت درب رفته، جمعيت مشتاق را در حال گريه و زارى مى بينند. به آنان گفته مى شود:
وارد شويد و با آقا ديدار، اما كم صحبت كنيد.
اين خاندان با اين ويژگى ها به فقيه اهل بيت عصمت و طهارت، نابغه عصر مرحوم آية
اللَّه العظمى شيرازى مى رسد. آنچه مى گويم به حق بوده، گزافه گويى و اغراق نيست،
چرا كه خود را از نظر شرعى مسئول مى دانم و هم از اين رو و با آگاهى از مسئوليت
شرعى خود، آن مرجع را با چنين اوصاف و القابى مى خوانم.
او از نظر ابعاد شخصيتى و گستردگى عرصه فعاليت، در دنيا بى نظير است.
او دغدغه مسلمانان جهان و گرفتارى شان را داشت. براى آنان حسينيه، مسجد، مدرسه و
مؤسسه هاى امدادى مى ساخت.
در زمانى كه شورى سوسياليست همچنان برقرار بود، آن مرحوم دو حسينيه در مسكو داشت.
به همت والاى او در مرزهاى چين كمونيست حسينيه هايى ساخته شد و از فراز آن ها گل
بانگ أشهد أن لا إللَّه إلا اللَّه أشهد أن محمداً رسول اللَّه. أشهد أن علياً ولي
اللَّه مرزهاى الحاد و دين ستيزى را در مى نورديد.
ساده زيستى
چنين شخصيتى با چنين فعاليت گسترده، در
زيرزمينى نمناك و با حداقل پوشاك و خوراك كه با زندگى طلاب مبتدى نيز قابل مقايسه
نبود روزگار مى گذراند و رسالت خود را ادا مى كرد.
وقتى از نزديك زندگى او را ديدم به ياد زندگى ساده و بى آلايش جدش اميرالمؤمنين
عليه السلام افتادم. در اين جا موردى از زهد على عليه السلام براى شما بازمى گويم.
ابواسحاق صَبيحى (يا صُبيحى) از شخصيت هاى بزرگ علمى - عبادى جهان تشيع است. مطلبى
كه بيان خواهد شد، نشان مى دهد كه اميرالمؤمنين عليه السلام را درك كرده است. او مى
گويد: پدرم مى خواست در نماز جمعه على عليه السلام حاضر شود. من گريه كنان از او
خواستم تا مرا همراه خود ببرد. ابتدا به بهانه ازدحام جمعيت نپذيرفت، اما سرانجام
مرا بر دوش خود نشاند و راهى مسجد شد. چون وارد مسجد شديم، اميرالمؤمنين عليه
السلام را ديدم كه در پله اول منبر ايستاد، خطبه مى خواند... حركتى از امام عليه
السلام ديدم كه براى من شگفت انگيز بود. او در حال خطبه دستش را تكان مى داد. به
پدرم گفتم: مگر حشره اى يا چيزى ديگر على را مى آزارد؟
پدرم با اشاره مرا به سكوت و صبر دعوت كرد. پس از به پايان رسيدن خطبه به من گفت:
على تنها همين پيراهن را دارد كه آن را مى شُويد و بر تن مى كند. اكنون آستين
پيراهن امام نمناك است و او براى خشكاندن آن، دستش را در هوا تكان مى دهد.
اين صفت و ويژگى جز از آزادگان و بلند همتان برنمى آيد و از همين رو چنان عظمتى مى
يابد كه بر تارك جهان بنشيند و فراتر از خورشيد نور افشاند و بى توجه به آنچه در
دست خلق است آزادگى مى فروشد.
غلام همت آنم كه زير گنبد كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذير آزاد است
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم او را ابو تراب خواند، چرا كه به هنگام نماز
بر خاك مى نشست. او مى فرمود: اين كُينه را بيشتر دوست دارم. آيا آن حضرت نمى
توانست زير اندازى ناچيز براى خود فراهم كند؟ به يقين اين گونه نبود.
حضرت آية اللَّه العظمى شيرازى نيز زندگى خود را همسو با زندگى جدش اميرالمؤمنين
عليه السلام كرده بود. آن فقيد به دليل ابتلا به آرتروز از درد پا در رنج بود.
چندين بار به ايشان گفتم: فرزند پيامبر، حداقل نيمكتى عادى بگذاريد تا در نشستن و
برخاستن راحت باشيد.
ايشان مدتى سكوت كرده، سپس فرمود: اگر امام صادق روى نيمكت مى نشست عقيده مردم نسبت
به او كاسته يا سلب مى شد؟ يا اگر پدرم روى نيمكت مى نشست مشكل به وجود مى آمد؟
گفتم: نه.
فرمود: آنان مى خواستند زندگى ساده و بدون هر نوع تجملات داشته باشند و به ما
بياموزند كه اسير تجمل گرايى نشويم و تمام وسايل آسايش را براى خود نخواهيم، چه اين
كه اگر در وادى پوشاك خوب، خوراك لذيذ، بستر نرم و... گم شويم، بى ترديد غرق در
دنيا و ماديات شده، مصداق اين سخن خواهيم بود كه: «طبيب يداوي الناس وهو عليل؛
طبيبى بيمار، در صدد درمان بيماران است».
آن مرحوم به پيروى از امامان معصوم عليهم السلام زندگى را ساده مى پسنديد، تا به
تمام معنا ره پوى راه آنان باشد. ساده زيستى ايشان در حالى بود كه مبالغ هنگفتى به
ايشان مى رسيد. او كه در مورد هزينه هاى زندگى خود آن گونه سخت گيرى مى كرد، نسبت
به مؤسسه هاى: علمى، دينى و... بى حساب گشاده دست و بخشنده بود. تشكيلات دينى و
فرهنگى او مراكز مهم جهان را در نورديده اند. در امريكا، انگليس، اندونزى، چين،
كشورهاى افريقايى، عربى، شبه قاره هند و خاورميانه مؤسسه هاى دينى و علمى فعال و
كارآمدى را مى بينيم كه از بركت وجود اين فقيد سعيد مى درخشد و نورى فرا راه
جويندگان حقيقت مى افشاند.
نوآورى در فقه
عالمان بسيارى در عرصه فقه آثارى برجسته به
جهان اسلام عرضه داشته اند، مانند صاحب جواهر كه اثرى بزرگ و حجيم و شايسته تقديم
حوزه ها كرده است. ديگر اين كه مى توان از مرحوم علامه مجلسى نام برد.
او دائرة المعارف ارجمندى به نام بحارالانوار به جامعه دانش عرضه داشت و بودند ديگر
دانشمندانى كه حتى در بحران ها از نوشتن در نماندند، اما اين عالم فرزانه و نوآور
متفاوت بود. او موضوع هايى نوپديد را از منظر فقه همچون مسئله: محيط زيست، جهانى
سازى، مديريت سياست، قانون و...را مورد كندوكاو قرار داد.
توضيحاً عرض كنم، به عنوان يك گوينده، طى چهل سال يا بيشتر بارها و بارها، خطبه
حضرت زهرا عليها السلام را كه حضرتش پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم
در مسجد ايراد فرموده، خوانده و گفته و به جنبه تاريخى و ظلم ستيزى آن پرداخته ام،
اما هرگز در ذهنم خطور نمى كرد كه بتوان از اين خطبه برداشت فقهى كرد و شايد غير از
من نيز به اين حقيقت نرسيده باشند. زمانى كه به عبارت: «يابن أبي قحافه أفي كتاب
اللَّه أن ترث أباك ولا أرث أبي(3)؛ اى پسر ابر قحافه (ابوبكر) در كتاب خدا آمده
است كه تو از پدرت ارث ببرى و من نه» مى رسيدم ظلم ستيزى به نظرم مى رسيد، اما نگاه
مرجع فقيد آية اللَّه العظمى شيرازى به اين خطبه متفاوت بود.
آن مرحوم بر اساس خطبه بانوى بزرگ اسلام فاطمه زهرا عليها السلام هفت جلد كتاب
نوشتند با عنوان من فقه الزهرا عليها السلام كه در واقع بخشى از فقه حضرت زهرا
عليها السلام است.
فرجام نيكو
آن مرحوم پس از سال ها نوشتن باز در انديشه
نوشتن بود، نوشتن از فاطمه زهرا عليها السلام . او نوشت و همراه نوشتن از آن مظلومه
مى گريست. با پايان گرفتن كتاب درباره آن بزرگ بانو، كار تأليف او به فرجام رسيد و
حضرتش نيز فرمان ارجعي را لبيك گفت و به ديدار معبودش شتافت.
پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست
جز مرد حق كه مرگ وى آغاز دفتر است
1) نهج البلاغه، كلمه 147.
2) غرر الحكم، ص 49.
3) بحارالانوار، ج 29، ص 236. |