|
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
قال أميرالمؤمنين علي عليه السلام : العلم صيد
والكتابة قيد(1)؛ دانش شكاراست و نوشتن، در بند كشيدن آن.
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
نسل گذشته با نسل آينده با دو پل به يكديگر مرتبط مى شوند يكى پل بيان است دوم پل
قلم. تدريس و بحث و گفتگو يك مطلب است و قلم و كتابت و تأليف مطلب ديگر. بسيارى از
دانشمندان متفكر در حالى از دنيا رفته اند كه تمام انديشه هاى خود را بر جاى
نگذارده، بلكه بخشى از آن ها را با خود به آن سر بردند و بدين ترتيب آنچه در انديشه
پرورانده بودند بى ثمر ماند و آنچه در دست ماست به بركت قلم بر جاى مانده است كه
افزون بر پايا و ماندگار داشتن نام صاحب اثر، جوامع بشرى را نيز بهره مند مى كند.
دانش چيست؟
امام صادق عليه السلام فرمود: شخصى خدمت رسول
خدا صلى الله عليه وآله وسلم رسيد و از حضرتش پرسيد: علم چيست؟
-: سكوت و لب فروبستن.
-: ديگر چه؟
-: لب فروبستن براى گوش دادن و سخن را پذيرا بودن (نه اين كه در مجلس علم حاضر
باشد، ولى روان و فكر او در افق ديگر سير كند).
-: ديگر چه؟
-: حفظ كردن است، يعنى پس از خموشى و گوش دادن آن را حفظ و نگه دارى كن كه اين امر
به وسيله نگاشتن تحقق مى يابد، چرا كه با نوشتن مطالب حفظ مى شود و از گزند نابودى
در امان مى ماند.
-: ديگر چه؟
-: عمل به دانسته هاست، بدين معنى كه علم عالم بايد با عمل همراه باشد. (البته روشن
است كه منظور از عالم كسى است كه دانش خود را از مبدأ وحى گرفته، حلال و حرام را
بشناسد و بدان عمل كند).
-: ديگر چه؟
در اين جا پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مهم ترين وظيفه دانشمند را گوشزد
كرده، فرمود: نشر آن است. بر كسى پوشيده نيست كه نشر علم از طريق گفتار نيز ممكن
است، اما برجسته ترين و كار آمدترين روش نشر علم تأليف و نشر كتاب است.
عالمى كه كتابخانه اش آتش گرفت
مرد بزرگوارى را مى شناسم كه از وجودش بهره
هاى علمى فراوان برده ام. ايشان دست نوشته هاى پر بار و فراوانى داشت، اما اقدام به
نشر و چاپ نمى كرد. در يك حادثه منزل ايشان آتش گرفت و همه نوشته ها در آتش سوخت.
لذا تنها نوشتن كافى نيست. صمت، سكوت، استماع، حفظ و عمل، همه مربوط به اين كلمه
اخير است و آن اين كه اگر انسان بخواهد علم بماند بايد آن را منتشر كند تا مردم از
داده هاى علمى او بهره مند شوند.
به حق بايد اين سخن اميرالمؤمنين على عليه السلام را دُرّ يكتا و حتى فراتر از آن
دانست، چرا كه دانسته ها فرّار هستند و اگر در كمند كتاب ها مهار و بندى نشوند، بى
ترديد دانشى گرد نخواهد آمد و تمام آنچه در ذهن ها نقش بسته در اثر مرور زمان، محو
شده يا با صاحب خود به ابديت مى پيوندد و در اين صورت نسل بعدى فاقد سرمايه علمى
خواهد بود.
بوسيله قيد و بند قلم قرن شيخ مفيد با صاحب جواهر و با انديشه هاى شيخ مرتضى انصارى
(رحمه الله) و بين قدماء و متاخرين حلقه اتصال بوجود آمد و بوسيله قلم كه بروى كاغذ
آمده توانسته اند آن علوم را به نسل آينده متصل نمايند:
عالمان زندگان جاودان
كميل بن زياد نخعى مى گويد: «روزى
اميرالمؤمنين عليه السلام دست مرا گرفت و به صحرا برد و چون به آن جا رسيد آهى بلند
و اندوهناك كشيد و سپس فرمود: «يا كميل، إن هذه القلوب أوعية فخيرها أوعاها فاحفظ
عني ما أقول لك: الناس ثلاثة: فعالم رباني، ومتعلم على سبيل نجاة، وهمج رعاع، اتباع
كل ناعق يميلون مع كل ريح هلك خزّان الأموال وهم أحياء، والعلماء باقون ما بقي
الدهر، أعيانهم مفقودة، وآثارهم في القلوب موجودة(2)؛ اى كميل، دل ها چون پيمانه
اند و بهترين آن ها نگهدارنده ترين آن ها است، پس هر چه مى گويم به خاطر بسپار. [اى
كميل،] مردم سه دسته اند: عالمى خداخواه، و آموزنده اى كه در راه راست گام برمى
دارد، و مگسانى ناتوان كه به دنبال هر صدايى باشند و با هر بادى حركت مى كنند... اى
كميل بن زياد، مال اندوزان با آن كه به ظاهر زنده اند، ولى مرده اند، عالمان تا
جهان برپاست باقى اند، اجسادشان از ميان برود، ولى آثار شخصيت شان در دل ها موجود
است».
به حق آنچه را اميرالمؤمنين عليه السلام به كميل فرمود، با تمام وجود لمس مى كنيم و
مى بينيم كه پس از هزار و چند صد سال هنوز نام عالمان و پاسداران شريعت جاودان است،
اما كم تر نامى از زراندوزان و ثروتمندان به گوش مى خورد. عالمان وارسته در دنيا
نيز از اقتدار برخوردار هستند. آمده است: ناصر الدين شاه قاجار در سفرى كه به مشهد
مى رفت به سبزوار رسيد. عالمان شهر به ديدار او رفتند، اما حكيم بزرگ حاج ملا هادى
سبزوارى صاحب منظومه از شاه ديدن نكرد. اين وضعيت مرحوم سبزوارى بدان معنا بود كه
گويى هيچ يك از عالمان به ديدار شاه نيامده است. شاه فردى را مخفيانه با پيامى نزد
مرحوم سبزوارى فرستاد كه: اگر شما به ديدن ما نيايى براى ما بَد است.
ايشان فرمود: من با سلطان مخالفتى ندارم، ولى علماى بلاد را در خانه خود دعوت كرده
ام و در خدمت آنان هستم، لذا وقت ندارم بيايم.
شاه قاجارى اول صبح نزد مرحوم سبزوارى رفت و حاج ملا هادى ايشان را به كتابخانه
راهنمايى كرد. سلطان گفت: شنيدم علماى بلاد را دعوت كردى، پس كجا هستند؟
مرحوم سبزوارى فرمود: درست شنيده اى. مهمان هاى من من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق،
تهذيب و استبصار شيخ طوسى، ارشاد القلوب ديلمى، خصال شيخ صدوق و اصول و فروع كافى
شيخ كلينى است. آن گاه گفت: من در خدمت اين ها هستم، چرا كه آنچه در كتابخانه من
وجود دارد، حاصل قلم اين بزرگواران است.
او با اين بيان فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام را مبنى بر جاودانگى عالمان شرح و
تفسير كرد.
سخنى از مجمع البحرين
در مجمع البحرين آمده است: البيان بيانان:
بيان اللسان، و بيان البنان(3)؛ بيان از دو عضو بر آيد: از زبان و از انگشتان.
پر واضح است كه قلم سخن مى گويد، هدايت مى كند، نجات بخش است و حلال و حرام را بيان
مى كند، فبالقلم يحفظ احكام الدين و به يستقيم امور العالمين(4) چه بسا بيان در دل
زمان دفن مى شود، اما قلم با گذشت روزگاران باقى مى ماند و البته كتاب، ترجمان قلم
است.
سرآمدان اهل قلم
عالمان بسيارى را مى توان نام برد كه در عصور
گذشته در زمينه تأليف شاهكار آفريده اند از جمله: علامه حلى صاحب مجمع البحرين در
ماده علم آورده است: بعضى از افاضل گفته اند: علامه حلى پانصد جلد كتاب نوشته و
تصنيف كرده است. يكى از كتب علامه قواعد است كه در بردارنده شش هزار و ششصد قاعده
فقهى است. شايان توجه است كه مرحوم خواجه نصير طوسى (رحمه الله) قواعد را نزد علامه
حلى مى خواند و وقتى تمام شد علامه حلى فلسفه و حكمت ار از خواجه طوسى فرا گرفت.
مجلسى پدر و پسر
علامه محمد تقى مجلسى (پدر) و علامه محمد باقر
مجلسى (پسر) دو عالمى بودند كه تا به امروز و فردا و فرداها مليونها پژوهشگر و تشنه
از چشمه پردهش علم و دانش اين دو بزرگوار جرعه نوشى مى كنند.
علامه مجلسى دوره 110 جلدى بحار و كتاب هاى ديگرى به يادگار گذارد. به ايشان گفته
شد: علامه حلى پانصد كتاب نوشته است. فرمود: آرى، من هم روزى هزار سطر مى نويسم.
گفته شد: كتاب هاى علامه حلى تصنيف است، اما كتاب هاى شما تأليف است.
فرمود: آرى، علامه از اين جهت گوى سبقت را از من ربوده است.
به يك سخن اين كه علماى گذشته در دو ميدان به مبارزه پرداختند: در ميدان قلم و در
ميدان بيان،چه اين كه سخن گفتن و كتابت با قلم همانند شمشيرى است كه جهل و آلودگى
ها را و مانند داس درو مى كند.
امتيازات آية اللَّه العظمى شيرازى
اين فقيه بزرگ در ابعاد مختلف ممتاز بود.
امتياز اول ايشان اين بود كه فرزند پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و مادرش حضرت
زهرا عليها السلام است جدش امام حسين عليه السلام است كه خون امام حسين عليه السلام
در رگ و پى او جارى بود و روح جهاد و مبارزه و مجاهدت در او حاكم بود. با توجه به
اين ويژگى ها هرگز از مبارزه فرهنگى باز نماند و تا آخرين لحظه مى كوشيد تا با
شمشير بيان و قلم، انحراف ها و كژى ها را برطرف كند و - بحمداللَّه - در اين راه
موفقيت هاى چشمگيرى در ارشاد و سامان دادن افكار ره جويان، به دست آورد.
خاطره كربلا
زمانى به كربلا مشرف شدم. در آن هنگام مرحوم
آية اللَّه العظمى آقاى حكيم مجلسى تشكيل داده بود و «جورج جرداق» در آن مجلس دعوت
داشت. خودم را به آن مجلس رساندم در نگاه اول اشعارى پر محتوا از سروده هاى مرحوم
آية اللَّه العظمى شيرازى با خط زيبا بر تابلويى جلوه گرى مى كرد كه با: شعارنا في
العالم الاسلام (شعار ما در جهان، اسلام [و پايندگى آن ]است).
يكى از افرادى كه در آن مجلس بزرگ صحبت كرد، برادر اين عالم بزرگ شهيد آية اللَّه
سيد حسن شيرازى بود. او تمام شهامت و شجاعت خود را در قالب اشعارى عليه حكومت بعثى
ها به ظهور رساند. و آخرين سخنران مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى فرزند رشيد امام
حسين عليه السلام بود. وى بدون هيچ ترس و واهمه اى از دشمن، آنچه را مى بايست، بر
زبان آورد، چرا كه از گفتن حق - اگر چه به بهاى جان تمام شود - باكى نداشت.
امتياز دوم
امتياز دوم هماوردى فكرى ايشان با مسيحيت و
يهود بود. هنگامى كه اين بزرگوار خطر وجود شوم اسرائيل را لمس كرد، كتاب دنيا
بازيچه يهود را نوشت. اين اثر، بيدارى و آينده نگرى ايشان را به رخ همگان مى كشد و
آن روزى كه اسرائيل مسلمانان را زير لگد قدرتش له مى كرد، اين بزرگ مرد با ابزار
كارآمد و افشاگرانه قلم و سخن وارد ميدان مبارزه با اسرائيل شد.
امتياز سوم
امتياز سوم ايشان در قلم توانايش بود. آن
مرحوم موفق شد بيش از يكهزار و دويست و پنجاه كتاب بنويسد و به شيفتگان دانش تقديم
كند؛ چيزى كه در تاريخ علماى شيعه همانندى ندارد. البته بودند كسانى چون علامه حلى
كه پانصد جلد كتاب نوشت، اما نظير آية اللَّه العظمى شيرازى ديده نشده است. اين
همّت والا در قرن ما ممتاز است و اگر اين عمر هفتاد ساله را با حجم نوشته هاى ايشان
مقايسه كنيم عظمت كار آن مرحوم روشن خواهد شد كه البته افزون بر همت و تلاش ايشان،
مدد خداوندى نيز يارش بود.
جان كلام اين كه آية اللَّه العظمى شيرازى مانند خورشيدى در آسمان فقاهت طلوع كرد و
موسوعه فقيه 150 جلدى خود را به حوزه ها و فرهيختگان تقديم كرد.
در محضر آية اللَّه شيرازى
احاطه ايشان بر فقه و فروع آن نيز مسائل
نوپديد شگفت انگيز بود.
روزى در محضر ايشان بودم كه مسئله نوپديد بيمه مطرح شد. ايشان روايات متعددى درباره
موضوع بيمه بيان فرمود كه تبحر ايشان را مى رساند. آن مرحوم بر اساس خطبه حضرت زهرا
عليها السلام يك دوره هفت جلدى با موضوع فقه نوشت و آن را «من فقه الزهراء عليها
السلام » نام نهاد و در واقع منبعى جديد براى استنباط احكام شرعى يافته بود.
روزى با مرحوم آقاى فلسفى بودم و از هر درى صحبت مى كرديم. ايشان در ضمن صحبت و به
مناسبت، به من فرمود: شنيده ام آية اللَّه شيرازى در اثر كثرت تأليفات دست هايش زخم
شده و با انگشت وسط به كمك انگشت شست مى نويسد.
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى در مدت كوتاهى توانست بر كتابهاى: مكاسب، رسائل و
كفاية الاصول شرح بنويسد. علاوه بر اين امور در اخلاق كم نظير بود. حتى يك بار ديده
نشد كه چهره درهم كشد. او با اخلاق دل هاى مردم را جذب خود كرده بود. بى شمار
حسينيه، مسجد، مدرسه علوم دينى، مراكز درمانى و علمى در سوريه، كويت، ايران،
كشورهاى افريقايى، آسيايى، امريكا و اروپايى بخشى از خدمات فرهنگى و عام المنفعه آن
مرجع راحل است.
سه آرزوى بزرگ
شنيدم كه اين بزرگوار مى فرمود: سه آرزوى بزرگ
دارم. نخست اين كه دنياى مسيحيت را در آغوش اسلام قرار دهم؛
دوم اهل سنت و جماعت را به آغوش اميرالمؤمنين على عليه السلام بازگردانم؛
سوم وحدت امت اسلام را مشاهده كنم و اگر من نتوانستم به اين آرزوها برسم، راه مرا
دنبال كنيد.
ايام عاشورا
با چنان مقام و منزلت علمى، چه در كربلا و چه
در ايران در روز عاشورا عبا از دوش مى انداخت و با پاى برهنه به خيابان مى آمد و در
مصيبت حضرت سيدالشهدا عليه السلام بى اختيار و اندوهگانه مى گريست. اين عشق به
سيدالشهدا عليه السلام را از خردسالى در يافته بود و تا آخرين دم، دمى از ياد آن
يار غافل نبود و در فراق حضرتش در سوز و تب و تاب بود.
پس درود بر او باد روزى كه زاده شد و روزى كه بدرود زندگى گفت و روزى كه زنده
برانگيخته مى شود.
سروده استاد شهريار
تا هستم اى رفيق ندانى كه كيستم
روزى سراغ من آيى كه نيستم
پيداست از گلاب سرشكم كه همچو گل
يك روز خنده كردم و عمرى گريستم
در سرنوشت گل دو حقيقت رقم زدند
روزى به باغ آمد و روزى ز باغ رفت
1) احمدى ميانجى، مكاتيب الرسول، ج 1، ص
361.
2) نهج البلاغه، موعظه 147.
3) ??? .
4) ???. |