سخنرانى به مناسبت اولين سالگرد مجدد ثانى به تاريخ 8/شوال/1423 هجرى قمرى در حسينيه كربلايى هاى شهررى، مى باشد.

سخنران: حاج شيخ محمد آخوند

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

أعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم، قال اللَّه تعالى فى محكمه كتابه: «فاقصص القصص لعلهم يتفكرون(1)؛ اين حكايت را براى خلق بازگو، شايد انديشه كنند».
براى داشتن زندگى بهتر و آينده اى روشن تر بايد از قصه ها و پندها و تاريخ گذشتگان پند بياموزيم. قرآن در لابه لاى آياتى كه در آن رسول خويش را به پيروى از سنت الهى دعوت مى كند، به آن حضرت سفارش مى كند كه براى مردم قصه هاى گذشته را بيان كند، چه بسا افرادى باشند كه تفكر كنند و از اين تجربه هاى ارزشمند و داستان هاى حكمت آميز در مسير زندگى خويش بهره ببرند.
گاهى داستان ها به صورت احسن القصص در مى آيد(2) و گاهى به صورت بيان مقطعى از مقاطع داستان هاى حضرت موسى و عيسى و...
از زمانى كه شيطان در مقابل حضرت احديث كبر ورزيد و «أبى واستكبر وكان من الكافرين(3)؛ به جز ابليس كه سرباز زد و كبر ورزيد و از كافران شد» و از آن ساعتى كه قابيل بيدادگر در مقابل هابيل مظلوم قرار گرفت، تاريخ بشر نزاع حق و باطل را به چشم خود ديد و نطفه استعمار منعقد شد. از همين زمان استعمارگران ظالم در صدد محو و نابودى حركت هاى مظلوم برآمدند و در خاموش كردن شعله حق كوشيدند.

چهره هاى مخفى
گاهى اوقات استعمارگران در لباس پاپ ها و كليساهاى دوران قرون وسطى خود را جلوه دادند و افكار دوران دويست ساله رنسانس اروپايى را به نام دين و مذهب به خورد ملت ها دادند و مردم را از دين و آيين دور ساختند و گاهى در ميان پادشاهان و امپراتورها و رب النوع هاى گوناگون پديدار شدند و گاهى در حكومت هاى به ظاهر اسلامى، همانند معاويه خود را نمايان ساختند. معاويه كسى بود كه وقتى صداى مؤذن را شنيد به مغيره چنين گفت: لا واللَّه الا دفناً دفناً(4) نه به خدا سوگند اين نام را دفن خواهم كرد. سپس اين سنت سيئه به فرزند ناخلفش يزيدبن معاويه رسيد. وى درباره پيامبر و اهل بيت گرامى اش مى گفت: «لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل(5)؛ بنى هاشم پادشاهى را به بازى گرفتند. هيچ خبرى از آسمان نرسيده و هيچ گاه وحى نازل نشده است».
رفته رفته اين امر باعث شد تا افرادى در لباس دين و مذهب و به نام اسلام و پيامبر، بر مسند خلافت نشستند و خود را اميرالمؤمنين و خليفه رسول اللَّه خواندند و گاهى خود را رسول اللَّه انگاشتند!! اين مسئله را در تاريخ تاريك معاويه فراوان مشاهده مى كنيم و در اين باره به خصوص مى توان سلسله پليد بنى العباس و عثمانى ها را مثال زد.
در دو قرن اخير كماكان شاهديم كه قواى استعمارى به اقدامات پليد خود ادامه مى دهند. كينياز دالگورگى، كه خود جاسوس استعمار شرق در خاورميانه و ايران بود با لباسى مبدل، و در سلك روحانيت اصيل شيعه، توانست ريشه آيين پليد بابيت را به رياست على محمد درمهد تشيع و سرزمين مقدس ايران بنشاند(6). وى در آغاز، نيابت حضرت مهدى عليه السلام را ادعا كرد و گفت: من باب مهدى موعودم و شما را به سوى وى دعوت مى كنم. سپس گفت: من خود موعودم و در مرتبه سوم ادعاى نبوت و در مرتبه چهارم ادعاى خدايى كرد(7).
در پى اين امر، بربريت متمدن در قالب تمدن و تجددگرايى پا به عرصه وجود نهاد و استعمار شرق و غرب جاى پاى خود را محكم ساخت. تمام حلقه هاى استعمارى درصدد مضمحل كردن و زدون چهره واقعى اسلام و مذهب حقه جعفرى بودند و بدين منظور دو تز جنگ گرم و خونين و جنگ سرد (تبليغاتى) پيشنهاد شد. تاريخ قرن گذشته اين مطلب را تأييد مى كند كه استعمارگران در اكثر جنگ هايى كه در يك صد سال اخير به وقوع پيوسته دست داشته و براى محو و نابودى اسلام نقشه ها كشيده اند. جنگ «مائوتسه تونگ» و كشتار چند ميليونى مسلمانان، جنگ بنگلادش، جنگ فلسطين و جنگ هاى عراق و افغانستان و ايران همه و همه براى محو مقدسات اسلام و به دخالت استعمار صورت گرفت.
آنچه گفتيم در خصوص جنگ هاى خونين بود. در خصوص جنگ تبليغاتى در رسانه هاى گروهى استعمارگران دست به فعاليت هاى گسترده اى زدند.
آنان در كتاب ها و مقالات و جرايد و رسانه هاى گروهى جريان تبليغات عظيمى را عليه اسلام به راه انداختند. در رسانه هاى تبليغاتى آنان، سخن از همه بود غير از شيعه و فرهنگ آن. آمار دقيق از تمام حوزه هاى تبليغاتى جهانى بود، ولى وقتى كه به توده شيعه در سراسر جهان مى رسيد، تعمداً غلط ارائه مى كردند. اين روند تا آن جا ادامه يافته است كه اخيراً در صدد محو و نابودى مرجعيت از سيستم فقاهتى شيعه اند و قرار است تا سال 2010 ميلادى، اثرى از مرجعيت نماند(8).
حال در مقابل اين آماج انحرافى و استعمارى، و براى محافظت و صيانت از دين و كيش و آيين مقدس اسلام ومذهب حق علوى مى بايست افرادى جان در طبق اخلاص بگذارند و در راه جهاد فى سبيل اللَّه از جان خود بگذرند.
گلادستون، نخست وزير استعمار پير بريتانيا، زمانى با ناراحتى در مجلس پارلمانى وقت گفته بود: «تا وقتى قرآن و محافظان قرآن (فقها و انديشمندان شيعه) در عرصه گيتى باشند ما هيچ گاه نمى توانيم اسلام را نابود كنيم». اين امر كاملا ملموس و محسوس است. هرجا كه انحرافى صورت پذيرد حوزه و علم و فرهيختگان و فقها به نبرد با آن مى پردازند و براى دفاع از حريم قرآن خود را سپر بلا مى كنند، والا اثرى از قرآن بر جاى نمى ماند. همان گونه كه ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام روايت مى كند: «إن اللَّه تبارك و تعالى لم يدع ألإرض الا وفيها عالم يعلم الزيادة والنقصان فى الأرض، فإن زاد المؤمنون شيئاً ردهم وإذا نقصوا أكمله ولولا ذلك لالتبس على المؤمنين أمورهم ولم يفرقوا بين الحق والباطل(9)؛ به درستى كه خداى تبارك و تعالى زمين را از عالم و انديشمندى كه زياده و نقصان را در زمين تعليم كند، خالى نمى گذارد. اگر مؤمنان چيزى بر دين بيفزايند، اين عالمان خطايشان را تصحيح مى كنند و اگر از دين چيزى بكاهند اين عالمان آن را كامل مى كنند و اگر اين امر نمى بود، امر دين بر مؤمنان مشتبه مى شد و نمى توانستند ميان حق و باطل تمييز دهند.
غرب و استعمار شبانه روز در تكاپو و تلاشند، تا به هر نحوى كه شده اسلام و شيعه را سركوب كنند، مسائل شرعى و فقهى را به سجل تاريخ بسپارند، و جوانان مذهبى را از پرداختن به امور دينى بازدارند.
جرجى زيدان چه مى گويد؟
از جمله خيانت هايى كه در قرن اخير صورت گرفت تحريفات گوناگونى است كه بر ضد شيعه در نوشته ها و كتاب هاى گوناگون مى آيد.
مى دانيم جرجى زيدان مسيحى اكثر عمر خود را درباره تاريخ اسلام صرف كرده است. او در كتابى چهار جلدى به نام آداب اللغة العربية در بيان مفهوم شيعه چنين گويد: «شيعه طائفه اى است كوچك كه داراى آثار قلمى قابل توجهى نيست و در حقيقت اكنون شيعه در دنيا وجود ندارد».
در تعابير اين انديشمند مسيحى دقت كنيد. به راستى چرا اين گونه از شيعه در هراسند؟
يكى از عوامل بيدارى شيعه، علما و فقهاى بيدار دلى است كه كوچك ترين مسائل و ترفندهاى استعمارى را فاش كردند. اين مطلب در مقالات علمى اقتصادى و سياسىِ بيگانگان، و نيز نامه هاى محرمانه استعمارگران كه بين خود ردوبدل مى كنند، نمودار مى شود.
 

دفاع از حريم شيعه
از ميان حوزه هزار ساله فقه جعفرى سه نفر كه تالى تلو همديگرند اقدام به فروپاشى اين ايده استعمارى كردند. تزى كه در رسانه ها و راديوها و ماهواره ها به مردم جهان تزريق مى شد و طى آن شيعه در جهان گروه ناچيز و كم شمار و بى اثر و بى فايده اى معرفى مى شد، به دست تواناى اين سه دانش آموخته مكتب اهل بيت عليهم السلام بى اثر شد و بطلان آن براى جهانيان روشن گرديد.
 

اولين دفاع
شيخ محمد حسين كاشف الغطاء بعد از صحبت هاى جرجى زيدان دوره چهار جلدى آداب اللغة العربية را تصحيح نمود و آن را به نام «المراجعات الريحانية أو النقود والردود» نگاشت و به اشتباهات فاحش نويسنده مغرض مخصوصاً درباره شيعه و اعتقادات آن اشاره كرد. طبيعتاً چنين كار عالمانه اى در محافل آن روز سروصدايى كرد و در پى آن شيعه در جهان شناخته تر شد و تبليغات مسموم عليه اين فرقه ناحيه خنثى گرديد.
 

دومين مرحله دفاع
دومين كسى كه با تبليغات مسموم استعمارگران مبارزه كرد و ثابت نمود شيعه آثار گرانسنگ علمى و رجال و دانشمندان و نويسندگان فراوان دارد. يكى از شاگردان ميرزا محمد تقى شيرازى قدس سره بود. اين بزرگوار در زمان خود كار منحصر به فرد و عظيمى انجام داد و طى دوره اى 25 جلدى به نام الذريعة الى تصانيف الشيعة(10)، فهرست اسامى كتاب هاى شيعه را در موضوعات فقه و اصول و حديث و تاريخ و رجال وشعر(11) و غيره، از زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم تا قرن 14 ق. به تصوير كشانيد و بيش از پنجاه هزار جلد از تصانيف شيعه را در آن معرفى كرد. نويسنده اين دانشنامه، آيت اللَّه حاج شيخ محمد حسن رازى معروف به آقا بزرگ تهرانى، در ربيع الأول 1293ق. حدود 128 سال قبل در تهران ديده به جهان خراميد. او طى بيش از بيست سال در سامراء در حوزه ميرزا محمد تقى شيرازى، دوره علمى را به اتمام رسانيد و بيش از شصت سال از عمر شريفيش را صرف جمع و تدوين و تأليف و تحقيق اين كتاب نمود. در پى كوشش هاى اين مرد بزرگ دانسته شد كه شيعه چه مقدار مؤلفان گرانقدر در سراسر گيتى دارد، كه در گوشه و كنار جهان و حوزه هاى كوچك و بزرگ علميه تصانيف ارزشمندى پرداخته اند. اين مرحله نيز تااندازه اى دست و سياست استعمارگران را بر ملا ساخت(12) و اين مطلب كه شيعه نه تنها شمارشان كم نيست، بلكه براى خود فرهنگ و ايده و آيين غنى و مستقلى دارند بر همگان معلوم شد. وى در روز 18 ذى حجة الحرام 1389 ق. در نجف اشرف دارِ فانى را وداع گفت. روحش شاد.
 

آخرين دفاع
ولى هنوز شيعه احتياج به روشنگرى و دفاع دارد. صاحب الذريعة هنوز در دوران پنجاه سالگى است كه نوزادى در سحرگاه جمعه پانزدهم ربيع الأول 1347 ق. (مطابق با 1306ش.) در نجف اشرف ديده به جهان مى گشايد. هيچ كس جز خدا نمى داند اين نوزاد در آينده براى شيعه چه رسالتى را بر دوش دارد. كودكى به دنيا آمد كه بعدها با نظريات خود تحولى شگرف در افكار و آرمان هاى تاريخ شيعه در تمام ابعاد ايجاد نمود. وى در نه سالگى با پدر بزرگوارش به شهر آرزوها كربلا عزيمت مى كند. در سن هجده سالگى تدريس كتاب كفاية الاصول را كه آخرين كتاب مرحله سطح حوزوى است آغاز مى نمايد. در 25 سالگى اولين كتاب فقهى او (جلد اول از دوره 150 جلدى الفقه) به چاپ مى رسد. مرحوم مجدد ثانى حضرت آيت اللَّه العظمى شيرازى قدس سره فقط خود مى داند براى شيعه چه مى كند. او استعمار را به حيرت واداشت، فقه شيعه در آن زمان به شدت سنتى بود. دائماً در رسانه ها و محافل تبليغاتى گفته مى شد كه دين اسلام دين پويا و روز آمدى نيست و مربوط به دوران هاى پيشين است. سياست ندارد، خانواده ندارد، اقتصاد و فرهنگ ندارد، و... ولى مجدد ثانى فقه و فرهنگ شيعه را از غربت و تنهايى درآورد. او در مدت شصت سال، بيش از 1200(13) كتاب از نجوم و فلك و طب و اقتصاد گرفته تا سياست و اخلاق و استعمار و يهودشناسى و... نوشت كه همه به منظور بيدارى توده مردم و آشناسازى فرهنگ غنى اسلام و شيعه نگاشته شد.
شايد تا ديروز بحث از 110 جلد كتاب بحارالأنوار محققان را به تعجب وامى داشت كه چگونه و از كجا مى شود، يك روحانى و حوزوى بتواند اين تعداد كتاب را به رشته تحرير درآورد. سخن گفتن درباره اين رادمرد تاريخ شيعه منحصر به يك بعد نيست. براى بيان خصوصيت ها و باورها و انديشه هاى او فرصت بيشترى بايد تا با فراغتِ بال درها سفته و ناگفته ها گفته گردد. دوره 150 جلدى فقه استدلالى با بيش از صد هزار مسئله فقهى، علمى و كاربردى، كار را به جايى رسانيد كه اجتهاد و مرجعيت را در حوزه هاى شيعه در سراسر دنيا سخت و يا لاينحل نموده است، باب فقاهت را صعب العبور نموده است. به همين جهت اخوى بزرگوارش آيت اللَّه حاج سيد مجتبى شيرازى، وى را لقب «مجدد ثانى» داد.
مجددى كه مى بايست، اسلام را از نو معرفى كند،
مجددى كه حتى در حوزه قوانين بين الملل نيز پيروى از اسلام را تنها راه نجات دانست، و از ديد او فقه قانون، فقه اجتماع، فقه سياست، فقه آداب و سنن، و... گوياى تجديد و نوگرايى اسلام است.
كدام فقيهى مى تواند، از حديث شريف كساء 167 مسئله فقهى استخراج كند؟ مگر نه اين است كه چنين دريافت ژرفى دلالت بر احاطه علمى و عملى نويسنده مى كند؟
كدام فقيهى با سرعت هر چه تمام تر، از نهايت انديشه و نيرويش براى خدمت به خلق الهى استفاده نمود به حدى كه ديگر انگشتانش تاب نگه داشتن قلم را نداشت؟
كدام فقيهى را سراغ داريم، كه از سن پانزده سالگى تا وقت وفات هر ماه يك مؤسسه در كره خاكى براى شيعه و خدمت رسانى به خلق تأسيس نمايد؟ تأسيس بيش از 750 مؤسسه دينى در سراسر دنيا نتيجه زحمات وى بود، هر سال 12 مؤسسه به دست و پايمردى ايشان بنيان نهاده مى شد. ولى گرگ اجل مهلت نمى دهد و همان طور كه به سراغ پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام مى آيد روزى هم به سراغ خادمان صدوق و از جان گذشته مذهب مى آيد.
در اين جا لازم مى دانم يادآورى كنم كه مجدد ثانى در چهار جمله اين فقاهت و تقوا و عظمت را به حضرت آيت اللَّه العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى، دام ظله الوارف على رؤس المسلمين، منتقل نمود.
معظم له 25 سال است صاحب فتوا مى باشد ولى به احترام برادر معظم شان دمى نزد. در بررسى هايى كه بعد از وفات آن بزرگ مرد به عمل آمد، معلوم شد دست نوشته برجاى مانده دلالت بر تقوى و ملكات فاضله ايشان مى كند. همين بس كه در آن نوشته ها اخوى گرامى شان ايشان را اين گونه معرفى مى كند: «فإن فعله فعلى، يده يدى، تصرفه تصرفى وقوله قولى؛ كردارش كردار من، دست او دست من، تصرف او تصرف من و كلام او كلام من است». داغ پدر براى ما، و داغ برادر براى معظم له سخت است، چگونه مى توان اين مصيبت عظيم را باور كرد. ايشان وصيت كرده بود در تشيع جنازه ام فقط نام حسين را بر زبان جارى سازيد و بس. پيكر ايشان با عزت و احترام تشيع شد و به امامت حضرت آيت اللَّه العظمى سيد صادق شيرازى بر ايشان نماز خوانده شد و در گوشه اى از صحن مقدس حضرت معصومه عليها السلام به خاك سپرده شد. قبر مطهر ايشان به قبر حبيب بن مظاهر در حرم مقدس حسينى شباهت دارد كه زائران هنگام ورود به حرم مقدس حسينى بر مزار او سلام مى فرستند و هنگام خروج مجدداً به ايشان درود مى فرستند و با ايشان وداع مى كنند. آرامگاه مجدد ثانى هم محل آمد و شد زائرين حضرت معصومه عليها السلام است. هنگام دخول بر مزار او فاتحه مى خوانند و هنگام خروج از حرم با او وداع مى كنند.


1) سوره اعراف، آيه 176.
2) سوره يوسف، آيه،
3) سوره بقره ، آيه 34.
4) وسائل الشيعة.آل البيت، ج 1، ص 38، المسترشد ص 680. و غيره.
5) روضة الواعظين، فتال نيشابورى، ص 191.
6) به كتاب )چهره هاى ناپيدا( خاطرات دو جاسوس روس كينيازدالگوركى )مؤسس بهائيت در ايران( ومسترهمفر جاسوس بريتانيا )مؤسس وهابيت در خاورميانه( رجوع كنيد.
7) نصايح الهدى، چاپ بغداد، ص 7 به بعد.
8) جرائد.
9) عوائدالأيام محقق نراقى، ص 191، بصائرالدرجات، ص 352، الامامة والتبصرة، ابن بابويه، ص 30. و غيره.
10) 25 جزء در 28 مجلد دارالأضواء چاپ دوم، سال 1403 هجرى قمرى، بيروت، چاپ سوم، در 26 جزء ودر 29 مجلد به چاپ رسيد. 15 جزء در نجف اشرف به سال 1936هجرى و 1965 ميلادى به چاپ رسيد.
11) مجلد 9 الذريعة در باب شعرا، كه به بيش از 8500 اثر شعرى اشاره نموده است. الذريعة ج 20 صفحه 7 به بعد.
12) معجم مؤلفى الشيعة تأليف: شيخ على فاضل قائنى فهرست مولفين كتب در الذريعه با اسامى تاليفات مى باشد كه حسب حروف معجم با تعيين جزئ و صفحات نيز مى باشد.
13) نابغه قرن در تأليف، جزوه اى است كه در قطع رقعى، به تيراژ 5000 نسخه چاپ گرديد، در آن فهرست، 1267 كتاب مجدد ثانى آيت اللَّه العظمى شيرازى را ثبت نموده است.