ترجمه و تلخيص دو سخنرانى حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى -دام ظلّه الوارف- به مناسبت رحلت ملكوتى حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى قدس سره

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

الحمدللَّه الذى لا يحمد على مكروه سواه. والصلاة والسلام على محمد وآله الطاهرين ولعنة اللَّه على اعدائهم اجمعين. لا حول ولا قوّة الا باللَّه العلى العظيم
ابتدا از يكايك شما كه با زبان و در عمل، نسبت به فقيد راحل(1) - رضوان اللَّه تعالى عليه - اظهار محبت نموديد تشكّر مى كنم.
در اين مناسبت، دو مطلب را شايسته توجه و تبيين مى دانم، مطلب نخست در مورد شخصيت مرجع فقيه - رضوان اللَّه تعالى عليه و اعلى اللَّه في الجنة درجاته - و مطلب ديگر در مورد خودمان (مقلدان ايشان) است. در مورد فقيد جليل القدر بايد بدانيم كه بازماندگان ايشان يك خانه، يك خانواده، يك شهر ويا يك كشور نيستند [بلكه رحلت ايشان امتى را داغدار كرد]. در اين مقام به حكم وظيفه شرعى و الهى خود درباره اين برادر بزرگ تر كه براى من بسان پدرى مهربان و دلسوز بود مطالبى را بيان مى نمايم.
 

در مقام پدر
روزى كه پدر بزرگوارم(2) رحلت نمود، فقدانش بر من بسيار گران بود اما هر آنچه از يك پدر خوب انتظار مى رفت در وجود اين برادر بزرگ تر يافتم و با وجود او حضور پدرى مهربان را حس مى كردم، اما امروز با در رسيدن اين مصيبت بزرگ، گويى والدينم را به يك باره از دست داده ام، چه اين كه اين برادر بزرگ تر، براى من در مقام پدر بود و بلكه پدر بود.
لذا وظيفه شرعى و اخلاقى خود مى دانم كه در اين مقام و همان طور كه پيش از اين اداى دين كرده ام، انجام وظيفه كنم. در حديث شريف آمده است: «پدران سه دسته اند:
- پدرى كه تو را به وجود آورده است؛
- پدرى كه تو را همسر داده است؛
- پدرى كه تو را دانش آموخته است.
آرى، او بزرگ ترين استاد و كامل ترين آموزگار براى من و از اين رو پدرم بود.
 

اخلاص سرلوه اعمال
در اين مدت [به ظاهر] طولانى و در واقع كوتاه كه با ايشان زندگى كردم برخورد ايشان به گونه اى بود كه يك پدر خوب و مهربان و دانشمند با فرزند نيازمند خويش دارد. طى ده ها سال؛ از آن ابتدا كه با ايشان بودم تا زمانى كه مشيّت الهى به پايان يافتن اين همراهى تعلّق گرفت؛ در همه احوال از ايشان خلوص بى نظيرى نسبت به خداى سبحان و عشق وصف ناپذيرى نسبت به اهل بيت عليه السلام لمس نمودم.
 

در انديشه جهانيان
هدايت همه انسان و آشنا ساختن آنان با حقيقت و مبانى دين اسلام، از دغدغه هاى عمده آن بزرگ مرجع به شمار مى رفت. به مناسبت، داستانى از آن مرحوم بيان مى كنم كه با همه كوتاهى اش، مسؤوليت سنگينى را بر دوش ما مى نهد. يك يا دو شب مانده به پايان ماه مبارك رمضان، آن بزرگ مرد، يكى از عالمان نزديك به خود را فراخواند و به او فرمود: «سه آرزو داشتم كه - متأسفانه - نتوانستم به آن ها دست يابم:
- اميدوار بودم مسيحيان را مسلمان كنم؛
- منحرفان از مسير اهل بيت عليهم السلام را به سوى مدرسه و مكتب آنان بازگردانم؛
- محبان اهل بيت عليهم السلام را يكدل و يكصدا كنم.
اكنون به پايان زندگى خود رسيده ام و نتوانستم هيچ يك را عملى كنم، لذا از شما مى خواهيم تا دست يابى به موفقيت، اين روند را ادامه دهيد».
برادر بزرگوارمان - كه خدايش رحمت كند - اين مسئوليت را با تمام وجود حس مى كرد و از همين رو آن را بر دوش آن عالم نهاد و من نيز از سوى آن راحل، اين مسؤوليت را بر دوش يكايك شما مى نهم تا به عنوان پيام رسانان آن مرحوم، آن را به ديگران برساند.
 

مؤسسه هاى گوناگون
آن مرجع بزرگ تأكيد بسيارى بر تأسيس نهادهاى فرهنگى، اجتماعى و تربيتى داشتند و ده ها، بلكه صدها مؤسسه از قبيل: مسجد، كتابخانه، مركز انتشارات، حسينيه، حوزه علميه و مراكز ديگر به دست ايشان و يا به فرمان و اجازه ايشان پايه گذارى شد و به بهره بردارى رسيد. با همه اين كوشش ها هيچ يك از اين مؤسسات به نام ايشان راه اندازى نشد؛ چرا كه در مخالفت با اين عمل هميشه مى فرمود «من مى روم، ولى خدا و اهل بيت عليهم السلام مى مانند. از همين رو حسينيه ها و مؤسسات همه وهمه بايد تنها به نام «خدا» و پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت عليهم السلام آن حضرت باشد».
بارها شاهد بودم كه افرادى گاه از اموال شخصى خود، بهاى مؤسسه اى را پرداخته و با اصرار زياد از اين سيد بزرگوار مى خواستند تا نام ايشان را بر آن مؤسسه بگذارند، ولى ايشان در پاسخ مى فرمودند: «اگر نام خدا بر آن باشد، من بنده او هستم و اگر نام رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بر آن باشد من فرزند اويم و اگر نام فاطمه زهرا عليها السلام بر آن باشد، آن بانوى مخدره مادر من است...» به يك سخن اين كه ايشان حتّى در يك مورد اجازه نام گذارى مؤسسه، حوزه علميه يا مركز ديگرى را به نام خود ندادند.
 

آتشفشانى پر خروش
از ديگر ويژگى هايى كه با تمام وجود در ايشان احساس نمودم اين بود كه بسان آتشفشان، پر كار و پر تلاش عمل مى نمود. من تشبيه ايشان را به آتشفشان تشبيهى درست نمى دانم و اين تشابه، تشبيهى است مجازى، چرا كه آتشفشان گاهى مى جوشد و شعله ور است و گاهى خاموش، اما اين بزرگ مرد تاريخ هرگز خاموشى نداشت و هرگز فرصت هاى هر چند اندك را از دست نمى داد و در هر فرصتى متناسب با وضعيت موجود مى نوشت، سخنرانى مى كرد، به موعظه ديگران و هر كارى كه مايه تقرّب به خدا بود مى پرداخت. او هماره و با همه وجود، تمام افكار و جوارحش را به فعاليت وامى داشت تا پرتحرك و پرانرژى، در تكاپو و تلاش باشد.
اين دو، از ويژگى هاى برجسته معظم له بود كه بسيارى از شما حاضران سال ها با ايشان زندگى كرده ايد و گمان دارم كه هر يك از شما، مدتى را هر چند كوتاه با وى سپرى كرده، اين دو ويژگى را در حضرتش لمس كرده باشد، اخلاص و كار و فعاليت مستمر.
 

عبرت آموزى
موضوع دوم كه مربوط به همه ما (مقلدان او) است، مطلبى است كه همچون نماز، روزه و حجّ محدود به زمان خاصى نيست، بلكه افزون بر آن جايگاه مهمى در همه لحظات عمر انسان دارد و آن عبرت آموزى است. حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد: «هنگامى عزيزى را - كه مقام و شخصيت عظيمى دارد - از دست مى دهيد، به جاى افتخار و مباهات به او، از او بياموزيد و عبرت بگيريد(3)».
بى شك آن بزرگ مرد، اولاً مايه افتخار من است، كه آن هم به فضل خدا و عنايت اهل بيت عليهم السلام و ولىّ خدا، حضرت صاحب الامر عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف است و در مرحله دوم مايه افتخار كسانى است كه از او نكته اى آموختند، درسى فراگرفتند يا با او زندگى كردند، خواه از خاندان وى باشند يا از دوستان و شاگردانش.
اما گفتار اميرالمؤمنين عليه السلام گوياى اين است كه: «درس گرفتن از زندگى چنين اشخاصى، بهتر از مباهات نمودن به آن هاست» زيرا انسان مؤمن از زندگىِ خوب به سوى زندگى بهتر پيش مى رود. بنگريد كه آن شخصيت برجسته چگونه بود، چگونه زيست، چگونه سخن گفت و چگونه از فرصت ها استفاده نمود؛ آن گاه از دوستى و رفتار او استفاده كنيد و از زندگى پربركت او عبرت بگيريد.
 

وحدت مجدد
وحدت و يگانگى مؤمنان از سفارش هاى مكرر و اساسى قرآن كريم و اهل بيت عليهم السلام است، چرا كه اتحاد و همدلى مؤمنان، كيان اسلام را تقويت و حفظ مى نمايد. از همين منظر، مرجع راحل هماره بر اين امر تأكيد داشت و به پاى بند به آن سفارش مى كرد. ايشان در نوشته ها و گفتار خود اصرار مى ورزيد كه مؤمنان را زير لواى «اللَّه» و اهل بيت عليهم السلام گرد آوريم. لذا به پيروى از آن راحل، بر اين امر تأكيد كرده، از برادران و عزيزان، عالمان و گويندگان و طلاب علوم دينى مى خواهم در تحقق بخشيدن به اين سفارش كه مورد توجه قرآن كريم و خاندان رسالت نيز هست - بكوشند. بنابراين بايد هر كتابخانه، انجمن و مؤسسه اى كه به خداى سبحان مى رساند، كانونى باشد براى گرد آمدن تمام مؤمنان با ديدگاه ها، رده سنى و جايگاه گوناگون علمى و اجتماعى. فراموش نشود كه اتحاد مؤمنان از دل مشغولى هاى مهم آن مرجع راحل بود.
 

بهره گيرى از عمر
ايشان، هميشه براى نوشتن قلمى را انتخاب مى كرد كه ريزترين و نازك ترين خط را داشته باشد(4) و بارها شنيدم كه درباره حكمت اين كار مى فرمود: «من هزاران حرف را بر روى كاغذ مى نويسم و هنگامى كه مى خواهم مثلاً اسم اللَّه يا امام حسين عليه السلام و يا حضرت مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف را بنويسم، اگر قلم درشت بنويسد، حرف الف مثلاً دو سانتى متر مى شود، اما اگر قلم ريز و نازك نويس باشد اين حرف به اندازه يك سانتى متر وقت مى برد و من دوست دارم كه از سرمايه وقت خود، بيشترين استفاده را بنمايم، لذا قلم ريز و نازك نويس را براى اين كار انتخاب مى كنم.
معظم له اين چنين دقّت مى فرمود و اين گونه از فرصت ها بهره مى برد. البته فرزندان ارجمند ايشان و در رأس آنان، برادر من در علم و دانش، آية اللَّه سيّد محمّد رضا شيرازى - حفظه اللَّه(5)- نيز چنين صحنه هاى آموزنده اى را از ايشان مشاهده كرده اند. گاه اتفاق مى افتاد كه يك يا دو هفته با قلمى مى نوشت، ولى هنوز جوهر آن تمام نشده بود كه آن را به من يا به فرزندان يا دوستانش مى داد، اگر سؤال مى شد: «اين قلم هنوز مى نويسد!؟» مى فرمود: «به علت نوشتن زياد، سر قلم درشت شده است و ديگر ريز نمى نويسد». آن گاه قلم ديگرى مى خواست تا بتواند كلمات و عبارات بيشترى را در وقت كم ترى بنويسد و بقيه وقت خود را براى صرف در راه خدا بيندوزد.
او هفتاد و پنج سال عمر كرد، امّا از اين عمر طولانى و در عين حال كوتاه، بيش از هفتاد و پنج سال استفاده نمود و بهره برد. اين بود مطلب ديگرى كه مربوط به همه ما و شما برادران گرامى است.
در خاتمه بار ديگر از يكايك شما، به جهت عشق و علاقه اى كه به ايشان داريد و نيز محبت و ارادتى كه در دل هاى تان نهفته است و من خود از آن مطلع هستم تشكر مى كنم. و همراه با برادر بزرگوارم قدس سره هم آوا و هم صدا مى شوم تااين دو ويژگى اخلاقى رااز شما تقاضا نمايم: نخست، اخلاص در عمل است و ديگرى از دست ندادن فرصت ها براى انجام كارهاى الهى است).
از خداوند متعال خواستارم به شما توفيق عنايت فرمايد، نيز از فرد فرد شما خواهشمندم كه از خداوند منان برايم حسن عاقبت مسئلت نماييد.

«وصلى اللَّه على محمد وآله الطاهرين»


1) حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى - اعلى اللَّه درجاته - برادر بزرگ آية اللَّه العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى - دام ظله -
2) آية اللَّه العظمى حاج سيد ميرزا مهدى حسينى شيرازى.
3) نهج البلاغه، ج 2، ص 205: ولإن يكونوا عبراً أحق من أن يكونوا مفتخراً
4) يكى ديگر از دلايل انتخاب قلم نازك مادام التحقيق و مادام التأليف بودن ايشان بود كه مى بايست در وقت صرفه جويى كنند.
5) فرزند ارشد حضرت آية اللَّه العظمى سيد محمد حسينى شيرازى - مدرس خارج در شهر مقدس قم، خطيبى توانا در حوزه كشورهاى عربى، مؤلفى عالى قدر، نويسنده كتاب «الترتّب» است كه به دليل تأليف اين كتاب از تنى چند از علماى بزرگ اجازه اجتهاد دريافت نمود.