سخنرانى آيت الله سيد مرتضى شيرازى - دام عزه -
روز چهارم عروج ملكوتى مرجع فقيد در مسجد «بنيد القار» كويت*.

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

ألحمدللَّه رب العالمين والصلاة والسلام على سيدنا محمد و آله أجمعين واللعنة على أعدائهم إلى يوم الدين.
اناللَّه وانا اليه راجعون.حسبنااللَّه ونعم الوكيل.
قال اللَّه الحكيم: لقد كان في قصصهم عبرة...؛(3) به راستى در سرگذشت آنان، عبرتى است.
امام كاظم عليه السلام مى فرمايد:
«آن هنگام كه مؤمن از دنيا برود فرشتگان آسمان و قطعه زمين هايى كه بر آن ها، خداى را عبادت مى كرد و درهاى آسمانى كه اعمال او از آن ها بالا مى رفت، بر او مى گريند(4)».
بزرگ مرجع ما، در اين مسجد و در اين محراب مقدس نماز مى خواندو حدود نه سال در ميان شما (در كويت) بود. اكنون اين زمين مبارك و اين مسجد بر او مى گريد و ملائكه آسمان با سوز و گداز بر او مى گريند، چرا كه عظمت و شخصيت او را خوب شناخته اند.
مؤسسات فرهنگى و مذهبى فراوانى بنيان نهاد و كتاب هاى بسيار و آثار و بركات و خيرات و مبرات و اعمال صالح بى شمارى از خود به جاى گذاشت.
اينك درهاى آسمان كه گذرگاه اعمال صالح او به آسمان ها بودند، بر او مى گريند. با رحلت او رخته اى در اسلام پديد آمد كه هيچ چيز آن را جبران نمى كند، زيرا مؤمن فقيه و فقيهان دژ محافظ اسلام هستند. به راستى اين بزرگ مرد، كه و چگونه بود؟ چگونه زيست؟ و چه رابطه اى با پروردگار جهانيان داشت؟ در اين جا شتابان گوشه هايى از زندگى پربركتش را مرور مى كنم.

فراتر از زمان و مكان
انسان ها بندىِ تن خويش اند و در زمان و مكان محدود و پايان پذير، زندگى مادى خود را سپرى مى كنند، اما هستند كسانى كه از نعمت بزرگ الهى برخوردار شده، فرصت يافته اند تا فراتر از زمان و مكان و در امتداد تاريخ زندگى كنند كه مرجع راحل ما در شمار آنان است. او اين توفيق را يافته بود تا چارچوب تنگ مادّيت را شكسته، شخصيتى فرا زمانى و فرا مكانى شود تا در امتداد تاريخ گواهى بر اين نعمت الهى و در طول تاريخ عبرت آموز و پند دهنده نسل ها باشد.
او با برخوردارى از برجسته ترين جلوه هاى اين موهبت الهى، حصار زمان را شكست و فراتر از آن قرار گرفت و البته به پاس اين كوشش، ياد، داستان ها، پندها و خاطره هاى او با حروفى از نور بر تارك تاريخ ثبت شده، جاودانگى مى يابد. او بر جان و تن و تمايلات نفسانى خويش چيرگى يافت و خداى منان، يادِ ماندگار و رهايى از اين زندان (زندان ماديت) و جاودانگى در تاريخ را بدو ارزانى فرمود. به يك سخن، آن بزرگ كامرانى، تن آسايى و لذت هاى نفسانى را زير پا نهاد و هرگز بهايى براى آن ها قائل نبود.
در اين جا به مواردى اشاره مى كنم تا همگى درس و عبرتى از آن بيندوزيم، باشد كه در راه مستقيم قرار گرفته، حصارهاى تنگ ماديت را در هم شكنيم و نامى جاودان از خود بر جاى گذاريم. خداى - عزوجل- از زبان حضرت ابراهيم عليه السلام مى فرمايد: «واجعل لى لسان صدق في الآخرين؛(5) وبراى من در [ميان ]آيندگان، آوازه نيكو گذار».
حضرت ابراهيم خليل عليه السلام كه سرآمد پيامبران واوالعزم است، از خداى جهانيان درخواست نياز مى كند، پس بايد خواسته اش نيز برترين ها باشد، لذا به درگاه حضرت دوست دست نياز دراز كرده، عرضه مى دارد: «و براى من در [ميان ]آيندگان، آوازه نيكو گذار».
بنابراين، همگان بايد از اين پيامبر الهى پيروى كرده، بكوشيم آن سان عمل كنيم كه آوازه نيكى از خود بر جاى گذاريم.

جهاد با نفس
آن بزرگ مرجع هماره در حال جهاد با نفس بود و تنها به اندازه ضرورت و حتى در مواردى كمتر از آن به استراحت مى پرداخت.
از جمله اين موارد - كه خود بارها و بارها شاهد آن بوده ام- او پس از سپرى كردن روزى پر فعاليت، تأليف، ايراد سخنرانى و ديدار، حدود ساعت ده شب به بستر مى رفت تا بيارامدو پس از نيم ساعت خواب و در حالى كه سخت خسته مى نمود و از حداقل خواب مورد نياز براى تجديد قوا بهره اى نگرفته بود، از بستر بيرون شده، برخاسته و با تكيه به ديوار براى وضو ساختن، اتاق را ترك مى كرد و پس از وضو به اتاق باز مى گشت و تا صبح هنگام مى نوشت و در لابه لاى نوشتن چند ركعت نماز مى گزارد و زبان به ذكر خدا گويا مى داشت. گاهى نيز به قدم زدن مى پرداخت تا موضوعى را كه بايد بنويسد در ذهن بپروراند.
زندگى آن مرجع بزرگ نماد واقعى كسى بود كه خود را وقف و نذر خدا كرده است. زمانى كه كم خوابى اش را گوشزد كرده، مى گفتيم: تن شما بر شما حقى دارد و آن، استراحت به اندازه نياز است و براى رعايت و حفظ سلامتى كمى بيشتر بخوابيد، مى فرمود: پدرم (پدر ايشان) بسيار كم مى خوابيد. وقتى به او مى گفتيم: اندكى [بيشتر ]بخوابيد تا بدن تان آرام گيرد، مى فرمود: در قبر خوابى طولانى خواهم داشت.
جان كلام اين كه اولياى خدا آن سان هستند كه اميرالمؤمنين عليه السلام معرفى شان نموده، مى فرمايد: «...كانوا فى الدنيا بأبدان، أرواحها معلقة بالملأ الأعلى...؛(6) به تن در دنيا هستند، ولى جان شان به جهان بالا پيوسته است».
به حق او را بايد يكى از اولياى الهى و از مصاديق اين فرموده دانست، چرا كه هرگز در انديشه ماديات و آرايه هاى زندگى و كاميابى و كامرانى نبود، بلكه تمام انديشه اش اين بود كه هر چه بيشتر و بيشتر پرچم اهل بيت عليهم السلام و آموزه هاى آنان را در جهان بر افراشته و بگستراند. وى كم غذا بود و از خوردن غذاهاى لذيذ پرهيز داشت و مقيد بود يك نوع غذا ميل كند. گاهى حلوا بر سر سفره مى آوردند، ولى تا آن جا كه مى توانست از خوردن آن و ديگر خوراك هاى گوارا خوددارى مى كرد تا تن و جان خود را بيشتر در اختيار داشته باشد.

رابطه جان و تن
بارها از حضرتش شنيدم كه مى فرمود: رابطه ميان جان و تن، رابطه موافق ومخالف است. بدين معنا كه هر چه به لذت جويى ها نزديك شوى، به همان اندازه از توفيقات روحى و معنوى محروم خواهى شد و هر چه بر تنت فشار آورى و بر تمايلات خود چيره شوى، به همان نسبت، جانت به پرواز در خواهد آمد و از مواهب روز افزون خدا برخوردار خواهى شد.
حقيقت اين است كه همين امر از اسرار موفقيت آن بزرگ مرد به شمار مى رود، زيرا او تن و تمايلات نفسانى خود را تحت فشار قرار مى داد و آن ها را در راه نيل به خشنودى خداى منان به كار مى گرفت و همين امر، او را الگوى ما و نسل هاى آينده نموده است.
هر چند گردش و تغيير آب و هوا نياز طبيعى هر انسان، مباح و حتى گاهى مستحبِ شرعى و پسنديده است، اما آن مرجع بزرگ از اين حق طبيعى نيز روى مى گرداند و از رفتن به باغ و راغ و هوا خورى خوددارى مى كرد، چرا كه وقت خود را گران بهاتر از آن مى ديد كه لحظه اى از آن را در موارد ياد شده صرف كند. او واجب تر از موارد فوق سراغ داشت و آن، مسأله امر به معروف و نهى از منكر بود و آن جا كه فرد با كفايتى براى تصدى اين امر يافت نمى شد او همت گماشته، بدان مى پرداخت. از همين رو تمام امكانات و لحظات زندگى خود را هزينه اين راه و تحقق آن كرد.

تأليف در تنگنا
مبارزات و مجاهدات او عليه حكومت هاى طاغوتى بر كسى پوشيده نيست. در يكى از روزهاى زندگى اش در كربلا با خبر شد كه مزدوران حكومتى قرار است پس از نماز صبح ايشان را ترور كنند. از اين رو به يكى از باغ هاى اطراف كربلا رفت تا پس از بر طرف شدن خطر به شهر بازگردد. نزديك مغرب بود [همان روز ]به ايشان اطلاع دادند كه خطر رفع شده است و او به شهر بازگشت و به صحن ملكوتى امام حسين عليه السلام رفت و نماز مغرب و عشا را در آن جا گزارد.
نكته قابل توجه در اين ماجرا اين است كه آن مرجع بزرگ حتى آن روز آن چنانى را از دست نداده، كتابى را تا به آخر نوشته بود. او در اين كوچ اجبارى تنها چيزى كه با خود داشت قلم و چند برگ كاغذ بود. اين كتاب كه من قصص العلماء (داستان هايى از علما) نام داشت و حدود يكصد داستان تربيتى و آموزشى از زندگى عالمان داشت تا چند سال پيش 25 بار تجديد چاپ شد.
راستى اگر او از فرصت يك روزه استفاده مباح مى كرد و به استراحت و گردش در باغ مى پرداخت چه مى شد؟ به يقين چيزى و اثرى از آن روز به جاى نمى ماند و از همين رو نوشتن را بر گردش و تفريح ترجيح داد و اثرى آموزنده بر جاى نهاد تا الگو و آموزگارى براى همگان باشد.
آن مرحوم در طول زندگى اش با خطرها و تنگناها روبه رو بود و تا آن جا كه من مى دانم هشت بار مورد سوء قصد قرار گرفت، اما تمام اين مشكلات او را از ادامه راه و مقاومت و استقامت و جهاد در راه خدا بازنداشت و هماره راه ناهموارى كه در پيش گرفته بود پيمود، چرا كه حضرتش خود را نذر و وقف خداى متعال كرده بود. همين امر از وجود مباركش الگويى بى همتا براى ما ساخت و چه نيكو الگو و مقتدايى بود.
آرى، اولياى خدا و صالحان اين گونه اند، با كالبدشان در ميان ما زندگى مى كنند، اما جان شان در آفاق ملكوت در پرواز است و به لذت هاى دنيايى هيچ وقعى ننهاده، آن ها را به پشيزى نمى خرند.

اوج نشينى
در اين جا پرداختن به يكى از سفارش هاى ايشان كه خود تبلور حقيقى و كامل آن بوده، در خور اهميت است.
آن بزرگ مرد، همه خوبان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام را اوج نشين مى خواست و از همين رو در ديدارها، روحانيون، فرهيختگان، دانشجويان و كاسبان را به اوج نشينى فرا مى خواند. ايشان هميشه مى فرمود: «دوستداران اهل بيت عليهم السلام بايد بكوشند در هر عرصه اى كه گام مى نهند، در اوج قرار گيرند. به عنوان مثال، يك روحانى بايد در اوج دانش باشد تا بتواند خدمتى در خور و بايسته ارائه دهد. خطبا، دانشجويان، فرهيختگان و ديگر لايه هاى اجتماعى نيز بايد چنين باشند تا چشم جهانيان، خيره بزرگى و عظمت شيعه در عرصه هاى گوناگون شود و به جاى اين كه ديگر ملت ها و پيروان ديگر اديان، ميدان داران عرصه فيزيك، شيمى، پزشكى، سياست، اقتصاد و... باشند، شيعيان در اين عرصه خوش بدرخشند و بدين ترتيب هر كس در جايگاه صنفى اش خواهد توانست بيشترين خدمت را به دين، امت و مذهب ارائه دهد.

هميشه اوج نشين
مرجع راحل در هر عرصه اى سرآمد و اوج نشين بود. در مجال دانش از خردسالى نسبت به همگنان تمايز داشت و در هشت سالگى قرآن كريم را حفظ كرده و در همان سنين اندوخته اى شعرى به بزرگى هشت هزار بيت با موضوع هاى: تربيتى، ارشادى، علمى،... به خاطر سپرده بود. موسوعه فقهى (152 جلدى) او در نوع خود شگفتى به شمار مى رود، چه اين كه بنا به تتبّع تنى چند از عالمان، فروع فقهى، مسائل مستحدثه (نوپديد) و ديگر مباحث روز كه در اين موسوعه گرد آمده از مرز نيم ميليون گذشته است.
او لحظه ها را شكار مى كرد تا خطى بنويسد، بخواند، بينديشد، در ملكوت تأمل كند يا آن ها را در برطرف كردن نيازهاى گوناگون علمى و فكرى مردم به كار گيرد. به يك سخن او مصداق بارز اوج نشينى، بلكه «هميشه اوج نشين» بود.

مردى به بزرگى يك امت
يكى از بزرگان تعبيرى درباره آن مرجع داشت و مى گفت: مرجع راحل، به تنهايى كار يك سپاه را مى كرد؛ كارى كه ازعهده بزرگان بر نمى آمد.
به حق اين گونه بود، زيرا چندين دهه، تمام نيرو، وقت و وجود خود را با ايجاد مؤسسه هاى علمى، فرهنگى، دينى، اجتماعى و... وقف خدا و خدمت به اهل بيت عليهم السلام و مردم كرده بود. او افزون بر آنچه خود بنيان نهاده بود، بسيار كسانى را به تأسيس بنيادهاى عام المنفعه تشويق كرد و نتيجه اين تشويق ها به وجود آمدن هزاران مؤسسه بود. وى اصل «از تو حركت از من (خدا)بركت» را باور داشت و بر اساس همين باور، همگان را به فعاليت مى خواند و مى فرمود: «به سختى و موانع و تنگناهايى كه ممكن است بر سر راه فعاليت شما قرار گيرد فكر نكنيد و نيز نبايد به نداشتن توان مالى براى تحقق طرح و برنامه اى بينديشيد، چرا كه خداى - عزوجل- مى فرمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدنيهم سبلنا...؛(7) وكسانى كه در راه ماكوشيده اند، به يقين راه هاى خود را بر آنان مى نماييم» و در حديث قدسى آمده است: «از تو حركت از من (خدا) بركت». پس بايد به پا خاست و تلاش كرد.
يكى از آقايان منبرى مى گفت: زمانى يكصد هزار تومان وجوه شرعى براى ايشان برده، تقديم شان كردم. وى فرمود: به مشهد مقدس برو و با اين وجه (كه در آن روز نيز مبلغى ناچيز بود) مدرسه علميه اى به نام امام رضا عليه السلام بنا كن.
از اين سخن شگفت زده شدم، چرا كه ساختن مدرسه اى چنان بزرگ، حداقل يكصد ميليون تومان هزينه داشت و اين مبلغ بسيار ناچيز بود، اما حضرتش با آن سخن چنان روحيه اى در من پديد آورد كه بى چون و چرا دستور او را به گوش گرفته، محضرش را ترك كردم و به مشهد رفتم و با آن مبلغ ناچيز دست به كار شدم. لطف خدا يار شد و با همان مبلغ، ساختن مدرسه اى با شكوه به نام نامى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام آغاز كردم و به لطف حضرت احديت، مدرسه ياد شده تكميل شد و به بهره بردارى رسيد.
آرى، سفارش هميشگى آن مرحوم اين بود: از نداشتن توانمندى مالى و امكانات و نيز از سختى هاى كار و ناهموارى هاى راه هراسان نشويد. هر يك از شما اگر با خداى خود پيمان ببندد كه مؤسسه، مدرسه يا نهادى اجتماعى به نام حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا عليها السلام ، امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف يا ديگر معصومان تأسيس كند و در پيمان خود راست گفتار باشد، بى ترديد خداى منان او را موفق خواهد كرد و البته ساختن چنان مدرسه اى با موجودى اوليه يكصد هزار تومانى بهترين گواه بر اين مطلب است. خود موارد بسيارى شاهد بودم افرادى كه از ايران و خارج از كشور به ديدار ايشان مى آمدند، حضرتش آنان را به تأسيس بنيادهاى عام المنفعه علمى، فرهنگى، دينى، اجتماعى،... تشويق مى كرد و خود پيش قدم مى شد و يكهزار يا دو هزار تومان به صورت سمبليك براى شروع به كار مى پرداخت مى فرمود: «دست به كار شويد» وخداى منان به آن مبلغ بركت مى داد و طرح به پايان و بهره بردارى مى رسيد.
كوتاه سخن اين كه آن بزرگ مرد، در دانش، تأسيس مؤسسه و فروتنى در برابر خرد و كلان، اوج نشين بود؛ صفاتى كه بايد درس آموز همگان باشد. وانگهى بايد توجه داشت كه هر چه مقام و منزلت انسان بالا و والاتر باشد، بايد فروتنى اش در برابر خدا، مردم، دانش و كار بيشتر و بيشتر شود.

فروتنى براى خدا و...
مرجع راحل در يكى از سخنرانى هاى خود با اشاره به چهاربعد تواضع فرمود: انسان مؤمن بايد براى خدا، علم، عمل و مردم سخت فروتنى ورزد و بر فروتنى خود بيفزايد.
او خود تجسم حقيقى چهار بعد ياد شده و به تمام معناى كلمه، در راه علم، عمل و در برابر خلق خدا متواضع بود و هيچ يك از افراد لايه پايين جامعه را كوچك نمى شمرد، به اين جهت كه بسا چنين كسى يكى از اولياى الهى باشد و روز قيامت نيازمند شفاعت او باشيم و به وسيله او وارد بهشت شويم.
بنابراين، اگر در جايگاه والاى علمى و اجتماعى قرار داشته و از ثروت فراوان برخوردار باشيم، نبايد بر بندگان خدا تكبر ورزيم، چرا كه در اين صورت خشم خدا را به جان خواهيم خريد.
او در مهار كردن نفس - كه جهادى مستمر مى طلبد - و نيز زير پا گذاردن شهوات و تمايلات نفسانى و در اختيار گرفتن عنان خشم، سرآمد بود.
همگى مان از انبوه كينه توزى ها و دشمنى ها و تهمت هايى كه نسبت به حضرتش روا داشته شد آگاهيم، اما او با سعه صدر و بزرگوارى و چشم پوشى از بدى بدخواهان، كينه توزى ها را پاسخ مى گفت. حضرتش هرگز كينه و دشمنى هيچ مؤمنى را - حتى آنان كه او را آزرده بودند و بدترين ناسزاها و تهمت ها را در حق او روا مى داشتند - در سينه نپروراند و به محض آگاهى يافتن از بدى شان، آنان را مى بخشيد.
به عنوان مثال، يكى از كسانى كه آن بزرگ مرد را آماج بدگويى ها و كينه ورزى هاى خود قرار مى داد و در هر تجمعى از او بد مى گفت، فردى از بستگان خود را از دست داد. مرجع راحل همراه عده اى به مجلس ختم متوفا رفت و چون وارد مجلس شد، آن مرد روى گرداند. مرجع بزرگ دست پيش برد تا با وى مصافحه كند، ولى او از دست دادن خوددارى كرد. همراهان بر آن شدند تا برخورد مناسب رفتارش با وى داشته باشند، اما آن بزرگوار آنان را آرام كرد و با آرامش تمام وارد مجلس شد و پس از خواندن فاتحه و تلاوت قرآن كريم، خداحافظى و مجلس را ترك كرد. در آن هنگام به ياران خود سفارش نمود مبادا كينه صاحب مجلس را در دل بگيرند و درصدد واكنش برآيند.
موارد مشابه آنچه بيان شد، در جاى جاى زندگى آن بزرگ مرد به چشم مى خورد و چنين روحيه و خصلتى به ندرت در ديگران يافت مى شود و به حق او - كه خدايش رحمت كند- در قله گذشت و بخشش قرار داشت.

عنايت به زن
در كنار تمام آن ويژگى ها بايد توجه و اهتمام ايشان را نسبت به نيمه دوم مكمل انسان، يعنى زن كه -متأسفانه- در جوامع ما مورد بى مهرى و بى توجهى قرار گرفته است، لحاظ داشت. او بنا به فرموده و سفارش هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در مورد زن، سخت به رعايت حقوق و حرمت اين بخش مكمل، پاى بند بود. بارها و بسا روزهاى متوالى ايشان را مى ديدم كه به آشپزخانه مى رفت تا در امر تهيه غذا به خانواده خود كمك كند. او با آن عظمت و مسؤوليت ها و مشغله فراوان، گاهى صبح و ظهر و شام به آشپزخانه مى رفت و پاره اى اوقات خود به تهيه غذا مى پرداخت. به يقين چنين منش و رفتارى در تواضع براى خدا و بندگان خدا و گرامى داشتن خانواده، همسر و فرزندان ريشه دارد كه بايد اين را نيز به ديگر عوامل موفقيت او افزود. ايشان هماره درباره نيكى به زنان سفارش مى كرد و خود در مرحله عمل، الگويى بى مانند يا كم نظير بود. على رغم تدريس، تأليف، ايراد سخنرانى و ده ها برنامه ديگر كه طاقت فرسا بود، به مدت يك سال در خانه خود جلسه درسى براى افراد خانواده، مانند همسر، دختران، عروس ها و ديگر محارم خود داير كرده بود. او همه روزه در جمع آنان حضور مى يافت و افزون بر تدريس فن خطابه و منبر، از رهنمودهاى پرورشى و فرهنگى خود برخوردارشان مى كرد. او در اين دوره وقت خاصى را به ترتبيت علمى جمعى از زنان اختصاص داده بود و بدين ترتيب توجه كامل خود را صرف اين بخش فراموش شده جامعه كرد.

نيرويى آكنده از اميد و تلاش
او همانند ديگر ويژگى هايش، در دميدن روح اميد و تشويق به علم اندوزى وكار و تلاش، قله نشين بود. هرگاه كسى به ديدارش مى رفت، حضرتش مى كوشيد تا از فرصت دست داده بهره گرفته، توانمندى هاى فرد را شكوفا و او را به يكى از اولياى خدا تبديل كند تا به عنوان شخصيتى برجسته و بزرگ، پرچم دين را در گيتى برافراشته نگاه دارد.
بسيارى از برادرانى كه با ايشان ديدار كرده اند فراموش نمى كنند كه به يكايك آنان مى فرمود: «بايد بكوشى سه ميليارد كتاب چاپ و منتشر كنى».
شايد اين رقم رؤيايى باشد، اما آن بزرگ - كه خدايش رحمت كند- با تمام وجود اين آموزه اميرالمؤمنين عليه السلام را باور داشت كه مى فرمايد:
«آيا مى پندارى جسمى خرد هستى؟ در حالى كه جهان با تمام بزرگى اش در تو نهفته است(8)!».
او مى گفت: اگر با خداى خويش راست گفتار و درست كردار باشى و خداى -عزوجل- عزمى راسخ و نيتى صادق در تو بيابد مى توانى شگفتى بيافرينى و اگر من چنين باشم، توان چاپ بيش از سه ميليارد كتاب را خواهم يافت، چه اين اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: «فلما رأى اللَّه صدقنا... أنزل علينا النصر؛(9) و آن هنگام كه خداى منان راستگويى ما را ديد، يارى اش را بر ما فرو فرستاد».
آن مرد با عظمت، با دميدن روح اميد در كالبد امت اسلامى، آنان را به فعاليت، پيشرفت و شكوفايى روز افزون تر تشويق مى كرد.

در آرزوى بازگشت به كربلا
عشق به اهل بيت عليهم السلام همه وجود آن بزرگوار را تسخير كرده بود، هم از اين رو عمر خود را در راه آن بزرگواران سپرى كرد.عشق به سرور شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام و ياد كربلا دمى او را تنها نگذاشت و در حدود سى سال زندگى دور از محبوبش امام حسين عليه السلام هميشه با ياد كربلا و صاحب كربلا زندگى مى كرد و هماره اميدوار بود كه خداى -عزوجل- راه بسته آن بهشت زمينى را باز كند تا به ميعادگاه خود، يعنى جوار ملكوتى حضرت امام حسين عليه السلام بازگردد، اما خداوند چنين اراده فرموده بود كه بنده اش در جهانى برتر با سيدالشهدا عليه السلام ديدار كند. مرجع راحل با شنيدن نام آن حضرت به شدت مى گريست و با همه وجود شيفته و دلداده امام حسين عليه السلام بود و به دليل همين عشق و دوستى، در طول زندگى، تمام توان و وجود خود را وقف اين خاندان پاك كرد و آن بزگواران به پاس اين محبت، هرگز وى را نوميد باز نگرداندند.

لحظه هاى احتضار
يكى از عالمان بزرگ از بانويى درست كردار و راست گفتار -كه به رؤياهاى صادقه معروف است و در اصفهان زندگى مى كند- نقل كرد كه مى گفت: «مرجع راحل را -كه خدايش رحمت كند- سه روز پس از ارتحال در عالم رؤيا ديدم ايشان درباره لحظات احتضار (كه در انتظار همگان است و بايد اندوخته اى براى اين لحظه داشته باشيم) به من فرمود: لحظات احتضار را سخت و سنگين يافتم، لذا به امام رضا عليه السلام متوسل شدم. آن حضرت تشريف آورد و مرا در آغوش كشيد و دو روز ميهمان ايشان بودم. پس از ايشان صديقه كبرى فاطمه زهرا عليها السلام تشريف آورد و مرا در آغوش كشيد و من اينك ميهمان حضرت فاطمه عليها السلام هستم.
آن بانو در ادامه گفت: آن گاه مراسم تشييع جنازه را ديدم كه انبوه تشييع كنندگان كه از نقاط مختلف آمده بودند، در آن شركت كرده، ابراز اندوه كرده و در سوگ او مى گريستند كه ناگاه از حركت ايستاده، گويى منتظر آمدن كسى بودند. در عالم رؤيا از يكى از عالمان دليل توقف آنان را پرسيدم، ايشان گفت: منتظر شخص بزرگى هستند.
پرسيدم: اين شخص بزرگ كيست؟
در پاسخ - قريب به مضمون- گفت: تشييع كنندگان در انتظارحضرت ولى اللَّه الأعظم آقا امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف هستند؛ همو كه همه هستى سر به فرمان او دارد».
نيز در ايام ارتحال آن مرجع بزرگ، يكى از مؤمنان، امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف را در عالم رؤيا ديد كه جامه سياه عزا بر تن دارد.
پر واضح است كه چنين كسى با آن همه عشق و علاقه به خاندان پاك رسالت، بايد در سراى ديگر ميهمان اين خاندان باشد و مورد عنايت آن بزرگواران قرار گيرد و به پاس يك عمر مظلوميت، محنت ها و مشكلات روزمره، حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف سوگ مندانه در تشييع او شركت كند.

مرجع مرثيه خوان
مرجع راحل على رغم جايگاه والاى علمى اش، از ديرباز اين افتخار را يافته بود كه ذاكر حضرت سيدالشهدا عليه السلام باشد. او در كربلا، كويت و شهر مقدس قم گاهى برفراز منبر مى شد تا از مصيبت هاى آن حضرت بگويد. آنانى كه ديده اند، به ياد مى آورند كه در روزهاى عاشورا به هنگام ذكر مصيبت آن شهيد عدالت و امر به معروف و نهى از منكر، چشمان مرجع راحل بى اختيار اشك فشان مى شد و در اثر شدت گريه، از ادامه سخن باز مى ماند.
در اين جا به مناسبت موضوع، ماجرايى را نقل مى كنم كه مرجع راحل شبيه به آن را نقل مى فرمود.
يكى ازعالمان بزرگ در حال احتضار قرار گرفت و دچار اغما (كما) شد. كسان و خانواده او گردش جمع شده، شيون و زارى مى كردند كه ناگهان چشمان خود را گشود و برخاست و نشست، چنان كه گويى چند لحظه پيش در بستر مرگ نبوده است. اطرافيان از اين كه او حيات تازه اى يافته بود شگفت زده شدند.
آن عالم كه تعجب اطرافيان را ديد گفت: اجازه دهيد ذكر مصيبتى كنم، سپس ماجرا را خواهم گفت. آن گاه با سوزى وصف ناپذير به ذكر مصيبت سيد الشهدا عليه السلام پرداخت و خود گريست و افراد خانواده اش نيز به شدت گريستند.
پس از به پايان بردن مرثيه خوانى، روبه خانواده خود كرد و گفت: در حال احتضار بودم كه صحنه قيامت پيش رويم نمايان شد و بهشت و نعمت هايش و دوزخ و عذابش را مى ديدم. در آن حال دريافتم كه به لطف خدا اهل بهشت هستم. در آن صحرا نگاهم به دروازه اى افتاد، ديدم امام صادق عليه السلام كنار آن ايستاده بود و اجازه ورود به بهشت را صادر مى كرد. به سوى آن - كه دروازه عالمان بود- روانه شدم. صفى طولانى بسته شده و حساب رسى بسيار دقيق بود، بدين معنا كه امام صادق عليه السلام عالمان را در مورد كلمه ها و مسائل شان به دقت بازخواست مى فرمود.
دريافتم كه حساب رسى بسيار سخت است و به اين ترتيب، سال هاى سال طول مى كشد[تا از اين دروازه بگذرم ]. در اين هنگام دروازه اى ديگر ديدم كه حضرت سيدالشهدا عليه السلام بر آن ايستاده بود و مردم شتابان از آن وارد مى شدند. بدان سو روانه شدم كه وارد شوم، اما فرشته اى به من گفت: نمى توانى از اين دروازه وارد شوى، چرا كه اين دروازه به ذاكران حضرت سيدالشهدا عليه السلام و كسانى كه مردم را در مصيبت آن حضرت گريانده اند اختصاص دارد و تو به سوى آن دروازه برو.
صف طولانى عالمان و حساب رسى دقيق مرا سردرگم كرده بود، لذا درنگى كردم كه ناگاه يكى از منبرى ها را (كه احتمالاً شيخ حسن ناظم نام داشت) ديدم كه با شتاب به سمت دروازه مخصوص مى رود. او را گرفته، گفتم: كمكم كن تا از اين دروازه وارد شود.
-: تا به حال مصيبت حضرت سيدالشهدا عليه السلام را خوانده اى؟
-: نه.
-: بنابراين بايد به سمت آن دروازه برگردى.
-: راه حلى برايم پيدا كن.
-: كارى از دست من ساخته نيست.
با اصرار فراوان از او خواستم تا راهى براى من بيابد و او گفت: تنها راه حل اين است كه من تو بنشينم و ذكر مصيبت حضرت سيدالشهدا عليه السلام كنى تا به بركت آن، از اين دروازه وارد شوى.
با شنيدن اين سخن، سلامت خود را بازيافتم و همان طور كه ديديد، در جمع شما به ذكر مصيبت امام حسين عليه السلام پرداختم.
چون سخن آن عالم به پايان رسيد جان به جان آفرين سپرد. در واقع خداى منان به او فرصتى داد تا با ذكر مصيبت، نام خود را در شمار ذاكران حضرت امام حسين عليه السلام قرار دهد.
مرجع راحل ما -كه خدايش رحمت كند- نيز افتخار بزرگ ذاكر سيدالشهدا عليه السلام بودن را بر ديگر افتخارات بى مانند خود افزود و به زيور دوستى و مرثيه خوانى اهل بيت عليهم السلام آراسته شد؛ نيكو زيورى كه به هركس ندهندش.

تنها، اما با خدا
بى ترديد همه اعمال آن شخصيت وارسته تنها با توكل بر خداى بلند مرتبه مزين بود و خود ارتباطى ناگسستنى با خداى بزرگ راشت.
نيمه شبى در حياط منزل، كنار ايشان قدم مى زدم. آن روزها مشكلات زيادى بر ما هجوم آورده بود و سختى ها و غم و اندوه، به يك باره از هر طرف، ما را فرا گرفته بود. ياران اندك شده و بسيارى ما را ترك كرده بودند و ايشان تنها مانده بود. عرض كردم :
آقا جان، تنها رهايت كرده اند! زيرا احساسم اين بود كه، در اوج گرفتارى ها تنها مانده است. در آن لحظات نگاهى بر من افكند كه تا اعماق درونم رخنه كرد، آن گاه به آسمان نظرى انداخت و با چشمانى اشكبار فرمود: هر كس با خداست تنها نيست، هر آن كس كه با خداست پس تنها نيست...
گفتم: منظورم اين بود كه مانند ابوذر غفارى هستيد آن چنان كه - بنابر روايت - پيامبر بدو فرمود:«اى ابوذر تنها خواهى زيست و تنها خواهى مرد تنها محشور خواهى شد و تنها وارد بهشت خواهى شد».
آن بزرگ مردِ تنها، با اين كه پيروان و مقلدين و ارادتمندانى بسيار داشت، اما در ميان امت خود تنها بود، چون شخصيتى بسيار عظيم و مقام و رفعت و عظمتى بى نظير داشت و تنها سلاحش توكل بر خدا و وانهادن امور به حضرتش بود.

با خاندان نبوت
امتياز برجسته ديگر حضرتش،اخلاصى كم نظير بود كه نسبت به خاندان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم داشت، رابطه عاطفى بسيار محكم و روح حسينى كه او را به سرور شهيدان، نواده پيامبر، امام حسين عليه السلام پيوند مى داد و اين خود از عوامل مهم موفقيت بى انتهايش بود.
روزى به من فرمود: «حدود پنجاه سال پيش، از امام حسين عليه السلام در خواست نمودم توفيق نوشتن هزار كتاب را به من عطا فرمايند» و سيد الشهدا عليه السلام افزون بر آنچه را كه خواست بدو عنايت فرمود، چه اين كه تأليفات معظم له از هزار گذشته است.
خاندان وحى به منزله پناهگاهى بودند كه مرجع بزرگ ما در هر تنگنايى به آنان پناه مى برد و به مانند ستون هايى بودند كه به آن ها تكيه مى كرد و آنان نااميدش نكردند و بيش از آنچه بسيارى از بزرگان تاريخ بدان دست يافته اند، مورد عنايت آن پاكان قرار گرفت.
روزى در محضرش بودم به ايشان عرض كردم:«خداى را سپاس بر اين كه شما را موفق گرداند، خدماتى فراوان به خاندان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم تقديم كنيد».
منظور من از خدمات، تأليفات گسترده شان و صدها، بلكه هزاران مؤسسه اى بود كه با همت والاى ايشان تأسيس يا با اجازه و تشويق او بنيان نهاده شده بود...گفتم:«شما خدمات زيادى تقديم كرده ايد خوشابه حالتان، زهى سعادت».
پاسخى به من داد كه نماد ديگر صفت پسنديده او، يعنى تواضع بود، او گفت: «من كارى نكرده ام».
آرى، وجود او سرشار از تواضع و خشوع بى نظير بود و عبوديت مطلق خدا و عشق خالص به اهل بيت عليهم السلام در نهان خانه وجودش جاى داشت.
او معتقد بود هر خدمتى كه به مكتب و فرهنگ اهل بيت عليهم السلام تقديم كرده است، در مقابلِ حق عظيمى كه بر او و ما دارند هيچ است. او با اين احساس زندگى مى كرد و بر اين باور بود كه زندگى ما، وجود ما و روزى ما، به بركت و لطف آن ها و با اذن خداى متعال جارى است و از همين رو زياد فعاليت مى كرد و به طور باور نكردنى، پركار و پرتلاش بود.

طلايه دار اصلاحات
ديگر امتياز بى نظير مرجع شهيد ما اين بود كه الگوى يك مكتب كامل فكرى، نظرى و علمى به شمار مى رفت. او بيش از نيم قرن طلايه دار فعاليت هاى اصلاح طلبانه بود در مسير اصلاح طلبى خود، همگان را به صلح و شورا دعوت مى نمود و درباره نظريات ناب و روشنفكرانه خود، چون: شوراى مراجع، تعدد احزاب و آزادى گروه هاى مردمى، كتابها نوشت و درباره سعه صدر، آزادى و تعامل با مخالفان سخنرانى ها نمود. او همواره مى گفت، تحقيق مى كرد و درباره افكار ناب و تئورى هاى روزآمد قلم مى زد و آنچه را كه آموزنده و كارآموز و مفيد مى يافت براى نسل جوان، ميان سالان و زن و مرد، به رشته نگارش در آورد و به يك سخن، تأليفات او ميراث فرهنگى عظيمى را شكل مى دهد.
براستى كه آن بزرگ مرجع، خود مكتب متمايز و برجسته فكرى است، ولى با اين همه تمام لحظات زندگى اش با رنج ها، سختى ها، فشارها و مشكلات همراه بود. وى با دلى مالامال از درد و غم و اندوه پنجاه ساله و پس از تحمل سخت ترين تنگناها به ديدار يگانه معبود شتافت و با نياكان پاك خود همنشين شد.

جاودانگى
اگر چه او- كه رضوان خدا بر او باد - از ميان ما رفته، اما او نمرده است، چرا كه در دل شما زنده است. همه شما فرزندان اوييد من و برادرانم به تنهايى او را از دست نداده ايم، بلكه همه شما او را از دست داده ايد؛ شما كه مدت طولانى با او بوديد و او براى شما پدرى مهربان بود. او به تمام فرزندانش مهر مى ورزيد و براى آنان دل مى سوزاند و خيرخواه هميشگى همه بود و همگان را پوينده مراتب كمال و علم و عمل مى خواست، لذا تا هنگامى كه نام و يادش در قلب هاى شما زنده است، او نيز زنده خواهد ماند. وانگهى عالمان و فقيهان عالم، هرگز نمى ميرند، چه اين كه حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد: «يا كميل، هلك خزان المال وهم أحياء، والعلماء باقون ما بقى الدهر...(10)؛ اى كميل، ثروت اندوزان در هلاكت اند، حتى آن هنگام كه زنده اند! اما علما و دانش اندوزان با پايدارى روزگار، ماندگارند».
پيكر پاك آن راد مرد در خاك نهان شد و از چشم ها دور گشت، اما او زنده است و همچنان در دل هاى همه ما زنده خواهد ماند. به خوبى مى دانم كه بسيارى از شما او را بيش از پدر خود دوست مى داشتيد، زيرا ايشان پدر معنوى و روحى شما بود كه حقيقت زندگى را به شما فهماند و اساس زندگانى جاودان را براى شما پايه ريزى نمود و چراغ ايمان را در دل هاى تان برافروخت.
آرى، آن پدر بزرگوار -كه خدايش رحمت كند - نمرده است و چه قدر بر من دشوار است كه عبارت « قدس سره » را پس از نام او بر زبان آورم، چرا كه سال هاى سال، پس از بردن نام ايشان مى گفتم:« دام ظله»، اما اكنون ناچار بايد بگويم « قدس سره ». البته همگى شما، همانند من سوز و گداز از دست دادن چنان شخصيت بزرگى را در قلب هاى تان احساس مى كنيد.

يادگار آفتاب
او زنده است، چرا كه ميراثى بزرگ بر جاى گذارد كه هيچ گران بهايى همسنگ آن نيست و او هنوز زنده است، چه اين كه دانشمندى بزرگ و شخصيتى وارسته و عبدى صالح را براى ما به جاى گذاشت، بزرگ مردى كه قلب ها با وجود او قرار و آرامش مى يابد.
او همچنان زنده است چون مرجعى عالى قدر و فقيهى كم نظير، يعنى حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله الوارف را به يادگار نهاد.
عالمى وارسته و مردى بزرگ كه حدود نيم قرن بهترين ياور براى برادر بزرگوارش بود. ايشان پس از شهيد آية اللَّه سيد حسن شيرازى(11) رضوان اللَّه تعالى عليه در تمام لحظات، در كنار برادر حضور داشت و به منزله بازوى راست و پشتوانه محكم و مورد اعتماد وى بود.
آرى، آية اللَّه العظمى شيرازى اعلى اللَّه درجاته زنده است، چرا كه مردى از خاندان او باقى است كه حوزه هاى علميه، به علم و وارستگى اش گواهى مى دهند؛ چشمه جوشان دانش كه بايد جرعه اى از آن نوشيد و بايستى نمى از آن برگرفت.
حوزه هاى علميه جايگاه والايش را مى شناسند و كتاب هاى علمى ايشان، خود گواه بر مقام بلند علمى و مراتب رفيع دانش اوست و به تحقيق نام آن مرجع عالى قدر و سيد والا مقام جاودان خواهد ماند، چرا كه چنين ميراث علمى سترگى را به يادگار نهاده است.
واينك همه ما به سوگ آن بزرگ مرد نشسته ايم؛ مجاهدى كه سراسر عمر، همه توان و نيروى خود را تا آخرين نفس وقف خدمت به اهل بيت عليهم السلام نمود.

نداى الرحيل
آن بزرگوار يك يا دو ساعت قبل از رحلت، براى جمعى سخنرانى نمود و اين «آخرين سخن»(12) خردمندان را شگفت زده كرد.
در اين سخنرانى معظم له دو مطلب را عنوان نمود، ابتدا از تقوا و خداترسى سخن گفت، سپس سخن را به مرگ كشاند و فرمود: «مرگ انتهاى راه ماست، راه من و راه همه شما، به آن بينديشيد و به جهان پس از مرگ فكر كنيد».
وى در آن صحبت آخرين، چنان از مرگ سخن گفت كه از ايشان بى سابقه بود و گويى نداى «الرحيل» را براى سفر به ابديت شنيده بود.

چون نياى پاك خويش
يكى از علما و صالحان به نام آقاى سيد جعفر خوانسارى، فرزند مرجع بزرگ مرحوم آية اللَّه العظمى خوانسارى (رحمه الله) كه اينك در مشهد مقدس است، مى گفت: «شب خاكسپارى آن مرحوم، در خواب ديدم كه مردم جنازه حضرت امام كاظم عليه السلام را بر روى دست ها گرفته به حرم حضرت معصومه عليها السلام بردند و گرد ضريح آن حضرت طواف داده، سپس در كنار مزار پاك شهيد سيد حسن شيرازى به خاك سپردند».
زمانى كه آقاى خوانسارى اين خواب را ديد از حادثه تأسف بار ارتحال آن بزرگ مرجع هيچ اطلاعى نداشت و هنگامى كه در اين باره سوال كرد، از ارتحال جان سوز آن بزرگوار - كه درود خدا بر او باد- با خبر شد، خواب خود را دقيقاً تعبير شده يافت، زيرا همان سان كه در خواب ديده بود، پيكر پاك آن عزيز بر روى دستان ده ها هزار نفر تشييع و گرد ضريح حضرت معصومه عليها السلام طواف داده شد و آن گاه در كنار مرقد شريف آية اللَّه شهيد سيد حسن شيرازى (رحمه الله) دفن گرديد.
اين فاجعه عظيم و اين مصيبت بزرگ را به آقا و سرور و امام مان حضرت حجة ابن الحسن عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف، حوزه هاى علميه و همه مؤمنين و شما فرزندان معنوى ايشان تسليت مى گويم؛ شما كه نُه سال آن مرد بزرگ را در كنار خود داشتيد و شايد آن دوران بهترين روزهاى زندگى تان بوده است كه به حق، او را شناختيد و ادب، اخلاق، تواضع، زهد، علم و رحم و عطوفتش بر همه شما آشكار بود و جايگاه بلندش را شناختيد و روزهاى خوب و پربارى را در كنار حضرتش گذرانديد.
رحمت و رضوان خداى بر او باد. خداوند ما را موفق گرداند تا به گستردگى همه تاريخ، نام، ياد، راه و محبت و خدمات او را نسبت به خاندان رسالت عليهم السلام بر پهنه تاريخ زنده نگاه داريم، آمين.
«وآخر دعوانا ان الحمدللَّه رب العالمين والصلاة والسلام على سيدنا محمد وآله اجعين».


* 1) و 2). دومين فرزند حضرت آية اللَّه العظمى سيد محمد شيرازى - اعلى اللَّه درجاته- مدرس خارج، سخنورى عالى قدر و مؤلفى توانا كه از جمله تأليفات ايشان كتاب پر محتوى «شورى الفقهاء» است. ايشان پس از نوشتن آن، از تنى چند از علماى بزرگ اجازه اجتهاد دريافت نمود. او ده ها مؤسسه در كشورهاى عربى اروپاو آمريكا بنيان نهاده است. 2) آن بزرگ مرجع، سال ها در آن جا نماز جماعت مى گزارد.
3) يوسف (12)، آيه 111.
4) كافى ج 1 ص 38.
5) شعراء (26)، آيه 84.
6) بحار الانوار، ج 42، ص 21.
7) عنكبوت (29)، آيه 69.
8) ديوان امام على عليه السلام ، ص 175: أتزعم أنك جرم صغير وفيك انطوى العالم الأكبر
9) نهج البلاغه، گفتار 56.
10) همان، سخنان كوتاه، 147.
11) برادر ديگر آية اللَّه العظمى مرحوم سيد محمد شيرازى قدس سره مفكر بزرگ اسلامى، نويسنده اى عالى قدر، صاحب موسوعه گرانقدر «الكلمه» اديبى توانا، خطيبى متبحّر، مؤسس حوزه علميه زينبيه (در سوريه) بود. دو ميليون علوى توسط خدمات فرهنگى و زحمات بى دريغ ايشان به مذهب تشيع روى آوردند و سرانجام در غروب خون بار روز 16جمادى الاول سال 1400 ق. در بيروت ترور شد و به شهادت رسيد. يادش گرامى و راهش پر رهرور باد.
12) آخرين سخنرانى معظم له در كتابى به نام (آخرين سخن) به چاپ رسيده است.