و ايّاكم أن تذلقوا ألسنتكم بقول الزُّور و البهتان و الإثم والعدوان(1)؛ مبادا زبانتان را به گفتار دروغ و تهمت و گناه و دشمنى آلوده سازيد.
«اياكم» در اين روايت نهى نيست بلكه تحذير است؛ به اين معنا كه حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: اى مؤمنان،مواظب باشيد كه زبان شما نلغزد و مرتكب گناه نشود چرا كه انسان در معرض اشتباه و فراموشى است و بايد هميشه هوشيار و مواظب باشد.
«ذلاقت» به معناى فصاحت و زبان آورى و «زلاقت» به معناى لغزش است.
عبارت بعد از «اياكم» اگر «تزلقوا» باشد، معناى عبارت اين است كه از اين كه زبانتان به لغزش دچار گردد، و قول زور و بهتان بر آن جارى گردد حذر كنيد، اما اگر «تذلقوا» باشد، يعنى خوش زبانى هايتان را در قول زور و بهتان قرار ندهيد.
كنترل زبان نسبت به تقوا مانند آب است نسبت به زندگى. همان طور كه بدون آب زندگى ناممكن است بدون بازداشتن زبان از گناه به دست آوردن ملكه تقوا ممكن نيست. اگر زبان كنترل گردد جلو بسيارى از گناهان گرفته مى شود. انسان ها همان طور كه با دست و پا و چشم و گوش خود گناه مى كنند با زبان نيز مرتكب گناه مى شوند، اما اگر تمام گناهان اعضاى بدن را با هم جمع كنند به اندازه گناهان زبان نمى شود.
امام زين العابدين (عليهم السلام) مى فرمايد: إن لسان ابن آدم يشرف على جميع جوارحه كل صباح فيقول كيف أصبحتم فيقولون بخير إن تركتنا...(2)؛ هر روز صبح زبان از اعضاى بدن مى پرسد: حال شما چطور است؟ آنها جواب مى دهند كه اگر تو بگذارى حال ما خوب است...» زبان منشأ گناهان بزرگى چون دروغ، غيبت و تهمت است. زبان ممكن است باعث دگرگونى حق و باطل شود، و حق را باطل جلوه دهد و لباس حق بر تن باطل پوشاند. اين زبان است كه باعث مى گردد يزيد بن معاويه خليفه مسلمانان شناخته شده، و امام حسين (عليه السلام) خارجى و سركش معرفى گردد.

:: بنى اميه و اسلام

حسين بن على بن ابى طالب، سبط پيامبر، فرزند زهرا و على و كسى است كه اگر نبود، بنى اميه در همان آغاز، بساط اسلام را برچيده بودند و امروزه ديگر نامى از اسلام و مسلمانى وجود نداشت، و كسى شهادتين را بر زبان جارى نمى كرد. اين مسئله خود بحث بسيارى مى طلبد و روايات و مطالب گوناگونى در مورد آن وجود دارد، كه اين مقال براى پرداختن به آن مناسب نيست، اما همين قدر بدانيم كه اگر حسين (عليه السلام) نبود، امروزه از اسلام نشانى نبود. يكى از مراجع تقليد قبل از هر نماز سلامى خدمت ابى عبدالله (عليه السلام)عرض مى كرد و مى گفت: اين نمازهايى كه ما مى خوانيم همه از بركت خون سيدالشهدا (عليه السلام) است و اگر حسين (عليه السلام) نبود پيامبر آخرالزمان نيز مانند هزاران پيامبر ديگرى مى شد كه حتّى اسم بعضى از آنها در سينه تاريخ نمانده است. مى گويند خداى متعال براى هدايت ابناى بشر 124 هزار پيامبر فرستاده است، اما از اين همه فقط نام چند تن در تاريخ آمده است.
نه يزيد و نه پدر و نه جدش حتّى يك لحظه هم به اسلام و پيامبر ايمان نياورند. ابوسفيان پيوسته مى گفت: «تلقّفوها تلقفَ الكرة(3)؛ حكومت را چون گوى از دست ديگران برباييد». معاويه پدر يزيد نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و بنى هاشم دائماً مى گفت: «دفناً دفناً(4)؛ به خدا قسم كارى مى كنم كه نام [بلند] شان در دل خاك تيره به كلى مدفون گردد و به كم تر از اين كار رضايت نخواهم داد».
و خود يزيد مى گفت: «لعبت هاشم بالملك فلا *** خبرٌ جاء و لا وحيٌ نزل(5)؛ بنى هاشم با حكومت بازى كردند. نه خبرى از آن دنيا آمده و نه وحيى در كار است [بلكه همه اين سخنان دروغى بيش نيست]».
بنى اميه با شهادت حسين بن على (عليهما السلام) گمان مى كردند خيال خام خود را تحقق بخشيده و كار اسلام را يكسره كرده اند. اما اراده خداى متعال بر اين تعلق گرفت كه با ريخته شدن خون آن حضرت درخت اسلام بارور شود و نام پيامبر آخرالزمان تا ابد بر صفحه روزگار نورافشانى كند وراه و آيين او و فرزندان گرامى اش كه از هر قول زور و بهتان به دور است، باقى بماند.

:: تصميم و استقامت

انسان ها در طول زندگى با هزاران پستى و بلندى مواجه مى شوند و به دست گرفتن مهار زبان در چنين جاهايى تصميم و استقامت مى خواهد. بايد كم كم خود را عادت دهيم كه هر سخنى از دهانمان خارج نشود. آن كه روى منبر نشسته و مشغول وعظ و خطابه است، دقت مى كند تا مبادا حرف نادرستى بگويد. انسان ها نيز بايد مانند واعظى كه حواس خود را شش دانگ جمع مى كند تا سخن نادرستى از دهانش خارج نشود، پيوسته به هوش باشند تا كلام ناروايى بر زبانشان جارى نگردد. بايد در زندگى تصميم بگيريم كه هرگز به دروغ و تهمت آلوده نشويم. خداى متعال در وجود همه انسان ها قدرت خوددارى از دروغ و تهمت را قرار داده، اما اين كار همان طور كه گفته شد تصميم و اراده و استقامت مى خواهد و جوهره هر كارى تصميم است.
حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: «من طلب شيئاً ناله أو بعضه(6)؛ انسان هر چه بخواهد يا به آن مى رسد يا به بخشى از آن دست مى يابد».
با تصميم و استقامت انسان به جايى مى رسد كه مى توان او را پيرو واقعى ائمه اطهار (عليهم السلام) خواند. در چنين حالتى انسان به درجه اى رسيده است كه هرگز با فرمايش آن بزرگواران مخالفت نمى كند و مصداق اين فقره از زيارت وارث مى گردد: «والتارك للخلاف عليكم(7)؛ بدون هيچ نافرمانى، مطيع شمايم». هر قدر درك و علم انسان بالاتر رود و به قله ايمان نزديك تر شود، ارزش بيشترى مى يابد و اگر توانست در آن ارتفاع خود را نگه دارد، كارش اهميت بيشترى مى يابد. از سوى ديگر، در چنين موقعيتى لغزش هايش نيز بسيار خطرناك تر و بدتر است. در روايت آمده است: «زلة العالم تفسد عوالم(8)؛ گمراهى عالِم، گمراهى عالَم است». همان طور كه عالِم مى تواند باعث نجات مردم گردد مى تواند آنها را هلاك نمايد. چه كسى مردم را عليه امام حسين (عليه السلام)بسيج كرد؟ علماى خود فروش و پست مانند شريح قاضى فتوا دادند كه آن حضرت مهدورالدم است. اغلب مردم از عالمان پيروى مى كنند و اين عالِم است كه مى تواند مردم را به سوى نيكى يا بدى رهنمون شود. زبان عالم مى تواند ميليون ها نفر را از جهنم نجات دهد يا راهى جهنم سازد.
امام حسين (عليه السلام) روز عاشورا، در گرماگرم جنگ،با صداى بلند گريه كردند؛ كارى كه آن حضرت در جنگ هاى پيشين انجام نداده بود. نه او و نه برادر و نه پدرش هيچ كدام در ميدان محاربه چنين كارى نكرده بودند، اما وجود مقدس آن حضرت در معركه جنگ با صداى بلند گريه كرد، چنين كارى مرسوم نبوده و نيست و برخلاف قوانين جنگ است. اما چرا گريه كردند؟ در روايات جواب اين پرسش نيامده است، اما عده اى گفته اند كه امام به حال دشمنان خود كه بنا بود به جهنم بروند گريه كردند. آن بزرگوار مى ديد كه عده زيادى از مردم از سر ناآگاهى يا براى به دست آوردن مطامع ناچيز دنيايى راهى جهنم هستند و به حال آنان گريه كردند.آن قدر غفلت و تباهى بر سر اين لشكر زبون و ذليل سايه افكنده بود كه حتى نگذاشتند نصيحت هاى جگر گوشه رسول خدا به گوش همگان برسد و هنگامى كه آن حضرت در مقابل اهل كوفه ايستادند و خواستند آخرين سخن خود را بازگو نمايند و حجت را تمام كنند، عده اى بر طبل كوبيدند تا مردم نتوانند سخنان آن حضرت را بشنوند. اما درعين حال عده اى با شنيدن سخنان آن حضرت توبه كردند و در همان لحظه در ركاب سيدالشهداء (عليه السلام) جان خود را فدا نمودند.

:: اثم وعدوان

«اِثم» و «وعُدوان» دو واژه اى هستند كه در قرآن گاه به تنهايى(9) و گاه با هم ذكر شده اند(10) اما در آن جاهايى كه با هم آمده اند بعضى از مفسران احتمال داده اند عطفى كه بين آنهاست، عطف تفسير است؛ چرا كه اثم، يعنى گناه و عدوان، و از حد گذشتن. بنابراين، هر اثمى عدوان هم هست.(11) برخى نيز احتمال داده اند كه اگر عُدوان پس از ماده اثم بيايد به معناى گناه بى اندازه است.
امام صادق (عليه السلام) در اين بخش از سخنان خود مى فرمايد «اثم» و «عدوان» را ترك كنيد؛ چرا كه اگر يك پا لغزيد پاى ديگر نيز به راحتى مى لغزد. انسان معصيت اول را با ترس و لرز انجام مى دهد، اما ارتكاب معصيت دوم و سوم راحت تر است و اگر هم چنان ادامه دهد كارش به جايى مى رسد كه هرگز از ارتكاب معصيت ناراحت نشود.


(1). در بعضى از نسخه ها تزلقوا آمده است. (متن نامه)
(2). كافى، ج2، ص 115، باب الصمت وحفظ اللسان.
(3). بحار الانوار، ج 31، ص 197.
(4). همان، ج 33، ص 169، باب ما ورد في معاويه.
(5). احتجاج، ج 2، ص 307. احتجاج زينب بنت على بن ابى طالب.
(6). نهج البلاغه، حكمت 386.
(7). بحارالانوار، ج 98، ص 199 و 262 ; مصباح المتهجد، ص 719.
(8). غرر الحكم، ص 47.
(9). براى نمونه: فمن اضطر غيرباغ و لا عاد فلا اثم عليه (بقره، آيه 173) ; فمن تعجّل فى يومين فلا اثم عليه (بقره، آيه 203) ; و من يفعل ذلك عدوانا و ظلماً (نساء، آيه 30).
(10). براى نمونه: و يتناجون بالاثم و العدوان و معصية الرسول (مجادله، آيه 8) ; وترى كثيراً منهم يسارعون فى الاثم و العدوان (مائده، آيه 62).
(11). مرحوم طبرسى در تفسير آيه 62 از سوره مائده آورده است:
«الفرق بين الاثم والعدوان ان الاثم الجرم كائناً ما كان و العدوان الظلم» يعنى فرق بين اثم و عدوان اين است كه ارتكاب هر جرمى را اثم مى گويند، اما عدوان به ظلم گفته مى شود. (تفسير مجمع البيان، ج3، ص 334).