و عليكم بالصمت إلاّ فيما ينفعكم الله به من أمر آخرتكم و يأجركم عليه(1)؛ سكوت اختيار كنيد مگر در كارهايى كه مربوط به آخرت باشد و خدا به سبب آنها به شما پاداش دهد.
امام (عليه السلام) در اين بخش از سخنان خويش به شيعيان دستور مى دهد كه دهان خود را ببنديد و سخن مگوييد، مگر در اُمورى كه براى آخرت شما نفعى در بر داشته باشد؛ يعنى حتّى فوايد دنيوى را در چهارچوب آخرت بنگريد و از دايره آخرت وارد اُمور دنيوى شويد. عمل به اين دستور بسيار مشكل است و زحمت فراوان مى خواهد اما غير ممكن نيست. چه بسيار سخن ها كه از دهان انسان بيرون مى آيد و پس از آن گوينده در مى يابد كه هيچ نفع دنيوى يا اخروى برايش در برنداشته است.
امام (عليه السلام) سفارش مى فرمايند كه جز در جايى كه پاى امر اُخروى و اجر در ميان است، سكوت پيشه كنيد. بايد دانست كه اُمور اُخروى به دو گونه اند: يا مانند نماز خواندن، مستقيماً اُخروى هستند و يا با واسطه و به نحو غير مستقيم به آخرت مربوط مى شوند و قبل از آن كه به آخرت مربوط باشند از اُمورات دنيايى اند. به عنوان مثال در روايت آمده است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: «المؤمن يأكل بشهوة أهله والمنافق يأكل أهله بشهوته(2)؛ مؤمن بر اساس ميل خانواده اش غذا مى خورد، ولى كافر خانواده اش طبق
ميل او غذا مى خورند». يكى از علامات مؤمن اين است كه مى كوشد طبق
ميل خانواده اش غذا بخورد. نبايد در امور مربوط به غذا به خانواده امر و نهى كرد؛ چرا كه اين كار از خصلت هاى منافقان است.
كلمه « اهل » در زبان عربى به كسانى اطلاق مى شود كه تحت تكفل شخص قرار دارند و در خانه او به سر مى بردند، خواه زن و بچه باشند يا بستگان دورتر نظير پدر، مادر، خواهر، برادر و حتّى پسر عمو و پسر دايى. نقل شده است كه هارون عباسى روزى از حضرت كاظم (عليه السلام) پرسيد: عائله شما چند نفر است؟ امام فرمودند: پانصد نفر، حال آن كه عده زن و بچه آن امام هُمام بسيار كم تر از اين رقم بود. اما، حضرت نوكرها و كلفت ها و بستگان تحت تكفل خود را نيز به حساب آورد. كلمه شهوت در اين روايت برخلاف معناى فارسى آن، به معناى غريزه جنسى نيست، بلكه غريزه جنسى فقط يكى از مصداق هاى شهوت است، در زبان عربى به همه خواسته هاى نفس شهوت اطلاق مى شود. در روايت آمده است: «من أكل التمر على شهوة رسول الله إياه لم يضرّه(3)؛ اگر كسى چون رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) خرما را دوست داشت خرما بخورد، خدا زيان خرما را از او بر مى دارد». شهوت در اين جا به معناى اشتها و دوست داشتن آمده است. به هر حال مؤمن بايد طبق ميل خانواده غذا بخورد و اين نوع غذا خوردن، ثواب هم دارد و چه نيكوست كه شخص در عين حالى كه غذا ميل مى نمايد در نامه اعمالش ثواب ثبت گردد.
پس در چنين جاهايى،اُمور دنيايى با واسطه و غير مستقيم به امر اُخروى منتهى مى گردند و مؤمن در عين حال كه، غذا يا خرما مى خورد، ثواب هم مى برد.
انسان به طور طبيعى دوست دارد سخن بگويد و درباره امورى كه دوست دارد با ديگران گفت و گو كند. سخن گفتن كارآمدترين ابزار براى معرفى شخصيت انسان ها و تمايلات آنان است، اما بايد از اين قوّه در جهت درست استفاده نمود و در جايى كه
لازم است آن را به كار بست.
سكوت با قطع نظر از ملازمات زمانى و مكانى كار پسنديده اى است، اما در برخى موارد صحبت كردن لازم است؛ مثلا اگر در يك جمع علمى كسى مطلبى مى داند كه ديگران نمى دانند، اين جا ديگر جاى سكوت نيست و بايد سخن گفت تا ديگران استفاده نمايند. هم چنين در باب امر به معروف و نهى از منكر، صحبت كردن از لوازم كار است و گاهى بدون سخن گفتن امر به معروف و نهى از منكر تحقق نمى يابد. در چنين جاهايى نه تنها سخن گفتن اشكالى ندارد، بلكه سكوت حرام و سخن گفتن واجب است. همانطور گاهى سكوت كردن واجب مى شود. براى مثال اگر ظالمى از انسان نشانى مظلومى را بخواهد، واجب است سكوت اختيار شود تا جان مظلوم محفوظ بماند.
محمدبن ابى عُمير از ياران امام موسى بن جعفر (عليه السلام) و از محدثان بزرگ اماميه بود كه در زمان هارون الرشيد به سختى شكنجه و زندانى شد. او به دستور هارون الرشيد هفده سال از عمر خود را در زندان سپرى كرد و تمام اموالش مصادره گرديد. بلاهايى كه بر سر ابن ابى عمير آمد در طول تاريخ بنى العباس سابقه ندارد. تمام اين شكنجه ها براى آن بود كه هارون از او اسم ياران حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) را مى خواست ولى او از افشاى نام آنان خوددارى مى كرد. كافى بود ابن ابى عمير اسم كسى را بگويد تا آن شخص كشته شود. خود ابن ابى عمير مى گويد: روزى زير شكنجه به قدرى به تنگ آمده بودم كه نزديك بود نام شيعيان را بر زبان آورم، يك دفعه محمد بن يونس بن عبدالرحمن(4) را ديدم كه به من مى گفت: «يا محمد بن أبي عمير، أذكر موقفك بين يدي الله؛ اى محمد بن ابى عمير، روزى را به يادآر كه بايد در برابر خدا بايستى». از اين سخن نيرو گرفتم و اقرار نكردم. آرى ابن ابى عمير شكنجه را تحمل كرد و دم بر نياورد؛ چرا كه سكوت در آنجا واجب بود.
مختصر اين كه نفسِ سكوت پسنديده است، اما اگر پاى مسئله مهم ترى به ميان آمد حكم عوض مى شود و گاهى سكوت حرام، و گاهى واجب مى شود، اما در غير اين موارد و در جاهايى كه نه سكوت واجب است و نه صحبت كردن، سكوت پسنديده است. نبايد كلام را بدون استفاده اُخروى هدر داد. گاهى هدف از سخن گفتن خودنمايى و ارضاى شهوت سخن گفتن است. شهوت سخن به مراتب از شهوت جنسى قوى تر است.
گاهى دانشمندى براى فخرفروشى به سخن گفتن در مسئله اى مى پردازد و داد سخن مى دهد، اما دِريغا از يك جو ثواب كه پس از خستگى فراوان نصيبش گردد. تأمل در سخن گفتن، وقت گير نيست. گاهى بايد يك ثانيه تأمل كنيم و از خودمان بپرسيم: آيا اين سخن كه مى خواهم بر زبان آورم، به درد آخرتم مى خورد يا نه؟ بزرگان ما اين نكته را رعايت مى فرمودند و در بسيارى از مواقع على رغم ميل باطنى سكوت اختيار مى كردند.
نقل شده است كه پدر شيخ عباس قمى(5) به مسجد امام حسن عسكرى (عليه السلام) رفته بود. در آن مسجد واعظى منبر مى رفت و داستان هاى كتاب منازل الآخرة، نوشته شيخ عباس قمى را از روى كتاب براى مردم مى خواند و افراد زيادى پاى منبر او حاضر مى شدند. روزى پدر شيخ عباس به شيخ مى گويد: ببين فلان واعظ كه در مسجد امام حسن عسكرى (عليه السلام) منبر مى رود، چه زيبا موعظه مى كند، تو نيز از او ياد بگير و سعى كن مثل او منبر بروى. شيخ عباس چيزى نمى گويد و پدرش چندين بار اين سخن را تكرار مى كند. مرحوم شيخ حتّى يك بار هم نگفت آن كه تو در پاى منبرش حاضر مى شوى، به سبب خواندن كتاب من منبرش چنين رونقى گرفته است.
كنترل شهوت سخن گفتن، از كنترل شهوت جنسى سخت تر است. سكوت اختيار كردن در چنين حالتى به مراتب سخت تر از آن است كه جوان مجردى با زن زيبايى در يك اتاق خلوت با هم باشند و شهوت خود را مهار كند. اين سخن چيزى است كه با تجربه ثابت مى شود. مرحوم شيخ عباس قمى منبرى نبوده است، اما گاهى بزرگان و مراجع او را دعوت مى كرده اند تا در منزل آنها منبر برود. از مراجعى كه بارها شيخ را براى منبر دعوت مى كرده اند مى توان مرحوم حاج حسين قمى(6) را نام برد كه قبل از جريان كشف حجاب و در مشهد (1313 ش) از شيخ دعوت مى كرد تا در منزل او منبر برود. مقام معنوى شيخ عباس بسيار بالا بوده و سخنان او در شنوندگان تأثير عجيبى داشته است. مرحوم سيد شهاب الدين مرعشى نجفى(7) براى بنده نقل مى كردند كه پاى منبر شيخ عباس نشسته بودم. ديدم ايشان صحبت مى كردند و اهل علم گريه مى كردند.
حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند: «إحسبوا كلامكم من أعمالكم(8)؛ سخنان خود را جزء اعمالتان به حساب آوريد » يعنى همان طوركه روزه، حج، زنا و ظلم در نامه اعمال ما نوشته مى شود، و از اعمال انسان به شمار مى آيد، بد و خوب زبان نيز جزء اعمال است. در مقابل ناسزا در نامه عمل ما گناه، و در مقابل موعظه ديگران ثواب نوشته مى شود.
مرحوم والد [آيت الله ميرزا مهدى شيرازى(قدس سره)] مى فرمودند: وقتى مى خواهيد تصميم به انجام كارى بگيريد، ببينيد وقتى كه شما را در قبر مى گذارند و شما مى مانيد و تنهايى قبر، آيا به پاس آن كار به شما آفرين مى گويند يا نه. اگر ديديد در تنهايى قبر براى انجام دادن آن كار تحسين مى شويد، آن را انجام دهيد و در غير اين صورت آن را انجام ندهيد. واقعاً اين جمله در پيچ و خم هاى زندگى، براى من بسيار ارزشمند و كارگشا بود و بركت هاى زيادى برايم به دنبال داشت.
ناگفته نماند دعوت به سكوت در اين جا نبايد باعث سكوت نابه جا شود و بر ممدوح بودن هميشگى سكوت حمل شود. مؤمن بايد خانواده اش را نصيحت كند. قرآن كريم مى فرمايد: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ(9)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگ هاست حفظ كنيد». زن و بچه آدم مرجع تقليد و عارف نيستند. بايد با آنها به سادگى گفت و گو كنيم و احكام و آداب و اخلاق اسلامى را براى آنان در قالب قصه و تمثيل بيان نماييم. در روايت آمده است كه خداى متعال در برابر گفت و گوى مرد با خانواده اش، برايش ثواب تسبيح مى نويسد.
در روايت آمده است: «الندامة على طول الصمت مرة واحدة خير من الندامة على كثرة الكلام مرات(10)؛ اگر آدمى يك بار بر سخن نگفته اى پشيمان شود بهتر از آن است كه بارها از پر سخنى پشيمان شود».
پيرمردى مى گفت: پنجاه سال پيش با عيالم مشاجره كردم. او چيزى گفت و من جواب خيلى زشتى دادم. اكنون پس از پنجاه سال، هر وقت برايش ناراحتى پيش مى آيد، صدايش را بلند مى كند كه تو همان مردى هستى كه پنجاه سال پيش فلان حرف را زدى. آن پيرمرد مى گفت: كاش آن سال چنين سخنى بر زبان نمى آوردم.
ممكن است انسان ها به دنبال سكوت دچار پشيمانى شوند، اما پشيمانى به دليل سكوت بسيار كم تر اتفاق مى افتد تا پشيمانى به دليل بر زبان آوردن يك سخن.
مرحوم شيخ محمود عراقى(11) كه از شاگردان مبرز شيخ انصارى(12) بوده است در قسمت پايانى كتاب دار السلام قصه هايى را با ذكر سند در احوال فقها و علما آورده است كه سند بعضى از آنها شيخ انصارى و ملا احمد نراقى(13) است. يكى از اين ماجراها مربوط به ميرزاى قمى است كه شيخ انصارى عصر او را درك كرده است؛ چرا كه شيخ انصارى متولد 1214قمرى است و ميرزاى قمى به سال 1231 چشم از جهان فروبست؛ به عبارت ديگر وقتى ميرزاى قمى رحلت كرد، شيخ جوانى هفده ساله بود. اين قصه به موضوع مورد بحث چندان ارتباط ندارد، اما از آن جا كه مى گويند ميرزاى قمى بسيارى از كراماتى كه به دست آورده از آن رو بوده كه به زبانش پر و بال نداده است، ذكر آن خالى از فايده نيست.
شيخ محمود عراقى در كتاب دار السلام آورده است كه شخصى از راه درياى عمان عازم حج بود. در بين راه هميان پول خود را درآورده بود و داشت محاسبه مى كرد كه چقدر از پول هايش خرج شده و چقدر مانده است. در همين حال متوجه مى شود كه شخصى از طبقه بالاى كشتى او را مى پايد. چند لحظه بعد همان شخص از بالاى كشتى شروع به داد و فرياد كرد كه هميان پول مرا دزديدند، پليس كشتى آمد و پرس و جو را آغاز كرد. او نشانى و مشخصات هميان اين زائر بيت الله الحرام را به آنها داد، كه رنگش چنين است واين مقدار پول داخل آن است. آن زائر ديد دقيقاً مشخصات هميان او را مى دهد و مى خواهد از اين طريق پول هايش را به چنگ آورد. با خود گفت: خدايا، چه كار كنم؟ الآن است كه مرا به جرم دزدى دستگير كنند و پول هايم را نيز از دست بدهم و چه بسا به مجازات برسم. اين بود كه گفت: يا اميرمؤمنان، اين پول هاى من نزد شما امانت باشد، و پول ها را به دريا انداخت مأمورها همه را گشتند تا نوبت به او رسيد. او را نيز تفتيش كردند، اما چيزى پيدا نكردند. از اين رو شخصى را كه در طبقه فوقانى كشتى بود به جرم اين كه تهمت زده است به مجازات رساندند. اما مجازات او هيچ فايده اى به حال اين زائر بى نوا نداشت؛ زيرا پول هايش را از دست داده بود. با هزار بدبختى به حج رفت و در راه بازگشت، به نجف اشرف و حرم اميرمؤمنان (عليه السلام) رفت و عرض كرد: يا اميرمؤمنان، ما به شما اعتقاد داريم. من هميان خود را به رسم امانت به شما سپردم و اكنون هم آن را از شما مى خواهم. شب حضرت على (عليه السلام) را در عالم رؤيا ديد كه به او فرمودند: به قم برو و امانت خود را از ميرزاى قمى بگير. از خواب بيدار شد. ميرزاى قمى را نمى شناخت، اما به طرف قم حركت كرد. به قم كه رسيد، از مردم پرس و جو كرد كه ميرزاى قمى كيست و خانه اش كجاست؟ گفتند: مرجع تقليد است و خانه اش در فلان محله قرار دارد. خدمت ميرزا رسيد و ماجرا را برايش نقل كرد. ميرزاى قمى نيز همان هميان را از زير عبايش درآورد و به او داد. وقتى آن را باز كرد، ديد پول ها دست نخورده است.
ميرزاى قمى نيز مثل ديگران، انسانى معمولى بود، اما با زحمت و پشتكار به اين مقام رسيده بود. گفته اند خيلى از چيزهايى كه به دست آورده بود، از راه سكوت و نگه داشتن زبان بوده است. انسان بايد قدرت نگه داشتن زبان را كسب كند و مهار زبانش را به دست بگيرد. متأسفانه مهار زبان اغلب مردم در دست زن و بچه و برادر وخواهر و مشترى است و انسان بايد با تمرين مهار زبانش را در دست خودش بگيرد.
ميرزاى قمى كه به اين مقام رسيده بود، چنين نبود كه اصلاً سخن نگويد. بلكه
ميرزا درس مى گفته، بحث مى كرده، و ريگ هم در دهانش نبوده است. ريگ
دهان، عقل انسان است.
در روايت آمده است كه انسان بايد «هَشّ» و «بَشّ» يعنى داراى چهره گشاده باشد. لازم نيست هميشه ساكت باشد، اما بايد كارى كند كه سخنانش به درد آخرت بخورد. البته صحبت كردن در مورد دنيا هم گاهى اوقات خوب است وعلاوه بر منفعت دنيايى، منافع اُخروى نيز در بردارد. براى تحصيل معاش بايد سخن گفت و با ديگران ارتباط يافت. كسب روزى به اندازه اى كه انسان در مقابل ديگران دست نياز دراز نكند از فضايل است و ثواب دارد و اگر مؤمنى اين كار را انجام دهد طلب دنيا نيست،بلكه طلب آخرت است. شخصى به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد: من دنيا را دوست دارم. حضرت فرمودند: امور دنيوى و پول را براى چه مى خواهى و آن را دوست دارى؟ گفت: يابن رسول الله، مى خواهم با پول صله رحم كنم، صدقه دهم و آبروى خود را حفظ نمايم. حضرت فرمودند: اين پول درآوردن كسب دنيا نيست، بلكه كسب آخرت است.(14)
كسب مسائل معنوى نيز مانند كارهاى دنيايى به تمرين و كوشش نياز دارد. تزكيه نفس واجب عينى است وموعظه به تنهايى براى تزكيه نفس كافى نيست. البته، به موعظه بايد به عنوان مقدمه واجب نگريست و هم چنان كه مى دانيم مقدمه واجب، واجب است.