سمعتم قول الله عزوجل لنبيّكم (صلى الله عليه وآله وسلم) (فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاَ تَسْتَعْجِل لَّهُمْ)(1) ثم قال و (وَ إِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ،فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا)(2) فقد كُذِّب نبي الله و الرسلُ من قبله و أوذوا مع التكذيب بالحق، فإن سرّكم أمرُالله فيهم الذي خلقهم له في الأصل من الكفر الذي سبق في علم الله أن يخلقهم له في الأصل و من الذين سمّاهم الله في كتابه في قوله (وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ)(3)فتدبّروا هذا و اعقلوه و لا تجهِلوه فإنّه من يجهل هذا و أشباهه ممّا افترض الله عليه في كتابه ممّا أمرالله به و نهى عنه، ترك دين الله و ركب معاصيه، فاستوجب سخط الله فأكبّه الله على وجهه في النار(4)؛ اين گفته خداى متعال را شنيده ايد كه به پيامبرتان فرمود: «هم چنان كه پيامبران اولوالعزم صبر كردند، صبر كن و درباره ايشان شتاب مكن» و پس از آن فرمود: «اگر تو را تكذيب كردند، پيش از تو نيز پيامبرانى را دروغگو شمردند و آنان بر تكذيب و آزار شكيبايى كردند». بدين ترتيب پيغمبر خدا و پيامبران پيش از او مورد تكذيب مردم واقع شدند و علاوه بر تكذيب، در راه حق آزار ديدند. پس اگر از امر خدا درباره آنان مسرور مى شويد ـ همان امرى كه در اصل آنان را براى آن آفريد، در برابر كفرى كه در علم خدا گذشت كه ديگران را در اصل براى آن بيافريند (همان كسانى كه در قرآن از آنان نام برد و فرمود: و ايشان را پيشوا قرار داديم كه به سوى كفر رهبرى مى كنند) ـ پس در آنچه گفتيم تدبير و انديشه كنيد و آن را ندانسته نگيريد؛ زيرا هركس اين امر و ديگر چيزهايى را كه خداى متعال در كتابش بدان امر و نهى فرموده است ناديده بگيرد، دين خدا را فرو نهاده و از فرمان او سرپيچيده و سزاوار خشم خدا شده است و خدا او را به رو در آتش دوزخ افكند.
إن در «إن سرّكم» شرطيه و «ف» در «فتدبروا» جواب و جزاى شرط است؛ يعنى اگر امر خداوند در مورد انبيا شما را خوشنود مى كند تدبر و تعقل كنيد و سفيه نباشيد.
امام (عليه السلام) ابتدا داستان صبرپيامبران اولوالعزم(5) را با استفاده ازآيات قرآنى يادآورى مى كند و مى فرمايد: اين بزرگان در راه تبليغ فرمان خدا صبر پيشه مى كردند. سپس، به مؤمنان مى فرمايد: اگر صبر اين بزرگان، شما را خوشحال مى كند، تدبر و تعقل پيشه كنيد و خود را به جهالت نزنيد كه در اين صورت عذاب الهى در انتظارتان خواهد بود.
براساس فرمايش امام بايد در داستان زندگى پيامبران بزرگ تأمل كنيم و ببينيم اين بزرگواران چگونه در راه تبليغ دين سختى ها را به جان مى خريدند. بايد سرگذشت پيامبران اولوالعزم را مطالعه كنيم تا صبر نوح، ابراهيم، موسى و عيسى را درك كنيم و بدانيم كه اينها تا چه اندازه دشمنان و دوستان نادان را تحمل مى كردند.
در ادامه، شيعيان را به تدبر، تعقل و دورى از جهل امر مى كنند. البته جهل در اين جا در مقابل علم نيست، بلكه به معناى سَفَه است، يعنى انسان چيزى را بداند، اما به علم خويش عمل نكند. شخص عاقل چنين كارى نمى كند، بلكه اين كار فقط از سفيه بر مى آيد. اراده معناى سفه از لفظ جهل معمول بوده و در قرآن نيز نظير آن آمده است. مانند: «إِنِّى أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَـهِلِينَ(6)؛ به تو اندرز مى دهم كه مبادا از نادانان باشى». گر چه مخاطب آيه رسول خداست ولى در واقع ديگران مورد نظرند. به قول عربها: «إياك أعني و اسمعي يا جارة»(7). جهل در اين جا به معنى كار جاهلانه است. هم چنين در آيه ديگر خداى متعال مى فرمايد: «أَن تُصِيبُوا قَوْمَا بِجَهَــلَة(8)؛ مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد». آيات ديگر نيز در اين باب وجود دارد و مرحوم شيخ انصارى نيز در رسائل به اين معنا اشاره كرده است.
حضرت از شيعيان مى خواهند اين ماجراها را به ياد آورند و تعقل و تأمل نمايند و در نهايت به آن بزرگواران تأسى جسته، خود نيز صبر و تحمل پيشه كنند. البته صبرى كه پيامبران به خرج مى دادند از ما بر نمى آيد، ولى بايد به اندازه توانمان سعى نماييم.(9)
امام مى فرمايد: «مما افترض الله عليه في كتابه» و اينجا از صبر در مقام تبليغ در مقابل دشمن، به فرض و وجوب تعبير مى كند. بايد دانست كه صبر به عنوان فضيلتى اخلاقى درهمه جا واجب نيست، بلكه به احكام پنج گانه حرام، حلال، مكروه، مستحب و مباح تقسيم مى شود. بنابراين گاهى اوقات صبر واجب مى گردد. به عنوان مثال در امر تبليغ دين و احكام،صبر درحد اتمام حجت برطرف مقابل واجب است.اين صبر به عنوان مقدمه وجود، واجب است. بنابراين، صبر در مقابل دشمن، در مقابل بلاهايى كه در راه تبليغ بر سر انسان مى آيد، و نيز در مقابل دوستان نادانى كه چوب لاى چرخ مى گذارند، واجب است و حكم فريضه را دارد و اگر كسى تا اين حد صبر پيشه نكند طبق فرمايش فرزند رسول خدا، ترك دين خدا كرده و از دين خارج شده است. همان طور كه نماز، حج، خمس و مانند آن جزء دين است، صبر نيز جزء دين است. ترك صبر گناه است و هركس مرتكب شود مستوجب خشم الهى مى گردد و سرانجام او چنين خواهد بود: «فاكبّه الله على وجهه في النار؛ خداوند او را با صورت در آتش خواهد انداخت.»
روايتى به اين مضمون از طريق عامه و خاصه نقل شده است كه روزى يكى از همسران رسول خدا با ايشان تلخى و داد و بيداد كرد و گستاخى را به جايى رسانيد كه به رسول خدا گفت «لا انظر في وجهك أبداً؛ ديگر هيچ وقت به صورت تو نگاه نمى كنم» منظور از ذكر اين ماجرا، دانستن برخورد رسول خدا، آن فخر عالم، در مقابل اين گستاخى است. تا جايى كه من دركتاب هاى روايى بررسى كرده ام، قضيه همان جا خاتمه يافت و پيامبر هيچ عكس العملى از خود نشان ندادند. آرى، رسول خدا حكمِ زدنِ همسر را «اضْرِبُوهُنَّ»(10)را بلد بودند چرا كه اين آيه بر ايشان نازل شده بود. خُلق خوش محمدى و بردبارى ايشان تا روز قيامت براى تمام انسان ها سرمشق است. صبر براى اتمام حجت، بهتر از هر كس ديگرى در اخلاق رسول خدا مشهود مى باشد و ايشان بهترين اسوه براى مسلمانان است.

:: حكايت

در تفسيرها و كتاب هاى روايى حكايتى نقل شده است كه ذكر آن خالى از لطف نيست. در جنگ بدر، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) تمام غنايم را بين لشكر اسلام تقسيم كردند. ايشان اسلحه، لباس، اسب، طلا، جواهر، همه و همه را تقسيم فرمودند و هيچ چيز براى خودشان بر نداشتند(11). در گيرودار تقسيم، يك قطيفه سرخ رنگ از غنائم گم شد. يكى از مسلمان ها كه در جنگ شركت كرده بود، و پشت سر رسول خدا نماز مى خواند، در مجالس آن حضرت حضور داشت، و خلاصه يكى از دوستان پيامبر به شمار مى آمد، پشت سر رسول خدا شايع كرد كه خود پيامبر آن قطيفه را دزديده است. مسئله به جاهاى باريك كشيده، و باعث دو دستگى بين مسلمانان شد. رسول خدا با آن كه مى دانستند چه كسى اين حرف را زده، رسوايش نكردند. واقعاً اگر هيچ پند ديگرى وجود نداشت، براى آنان كه اهل علم، تدبير، و ارشادند همين ماجرا كفايت مى كرد. من در اين جا به خوانندگان توصيه مى كنم كه حتما اين ماجراى تاريخى را به نحو مفصل مطالعه(12) و در آن دقت كنند.
در ميان خصوصيت هاى اخلاقى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) خسته و مأيوس نشدن از كوشش، از ديگر ويژگى هاى ايشان برجسته تر بود. يكى از مسلمان ها(13) مى گويد: پيامبر از بس به من اصرار كرد، من از روى ايشان خجالت كشيدم و اسلام آوردم.
پيامبر گرامى وقتى به برخى افراد اسلام را عرضه مى كردند بى درنگ اسلام مى آوردند، اما بعضى افراد بارها و بارها پيشنهاد آن حضرت را رد مى كردند. عده اى نيز به رغم كوشش هاى پى گير و خستگى ناپذير ايشان، به ظاهر اسلام مى آوردند. همه افراد مثل هم نيستند. خداوند متعال تمام اين صحنه ها را براى امتحان بشر نهاده است.
باصبر وشكيبايى پيروزى حاصل مى گردد. تزكيه نفس نيز چنين است. افرادى كه از تزكيه نفس خود مأيوس مى گردند، يأسشان به سبب خستگى است. آرى، درست است كه صفات پسنديده با يك بار و دوبار تمرين به دست نمى آيند، اما با صد بار و هزار بار، به دست مى آيند ! بر اثر تمرين بسيار سرانجام موفقيت حاصل مى شود. علماى گذشته با سختى مطالعه مى كردند، به سختى مطلبى ياد مى گرفتند و با چه خون دل خوردن، كتاب مى نوشتند، تا به دست من و شما برسد. بنده به دليل علاقه شخصى از قديم الايام كمابيش در اين موضوع مطالعه داشته ام و موارد بسيارى از اين زحمت ها و مرارات ها را كه علما متحمل مى شدند خوانده ام. پشتوانه اين همه زحمت چه بوده است؟

:: داستانى در اين باره

مرحوم شيخ جوادبلاغى(14) از استادان مرحوم والد بنده بود. ايشان يكى از علماى بزرگ اسلام است كه كتاب هاى نفيس و گران قدرى، همچون الرحلة المدرسية و الهدى الى دين المصطفى(15) را در رد آيين يهود و مسيحيت به رشته تحرير در آورده است. كتاب هاى ايشان در اين زمينه از جمله بهترين كتاب هاست. در اين كتاب ها به تحريف هاى تورات و انجيل پرداخته شده و آن مرحوم تناقضات عهدين را كنارهم نهاده و اختلاف نسخ تحريف شده فعلى را با تورات و انجيل اصلى به اثبات رسانده است. كتاب هاى ايشان فوق العاده ارزش دارد. اگر يك صحفه از اين كتاب ها را در مقابل خود بگذاريد مطالب و دلايل بسيارى براى اسلام آوردن يك شخص يهودى يا مسيحى در آن خواهيد يافت.
شيخ جوادبلاغى بسيار فقيربود وبه زحمت خرج زندگى خود را به دست مى آورد. از همين رو سرانجام براثر بيمارى سل مُرد. اما اين كه چطور اين كتاب ها را نوشت خود حكايتى بسيار آموزنده است. از مرحوم والد [آية الله ميرزا مهدى شيرازى(16)]، نقل شده است كه ايشان براى نوشتن اين كتاب ها نياز به فراگيرى لغت عبرى داشتند؛ چرا كه تورات و انجيل به زبان عبرى است و آن زمان مانند امروز دانشگاهى نبود كه اين زبان را آموزش دهند و اين كتاب ها را دقيق ترجمه كنند. در نتيجه ايشان براى آنكه بدانند ترجمه هاى عربى و فارسى با اصل كتابها فرقى دارند يا نه، تصميم مى گيرند لغت عبرى را بياموزند. در آن زمان اسرائيل وجود نداشت و يهودى ها در همه جاى جهان از جمله در سامرا پراكنده بودند. در اين شهر بازارى وجود داشت به نام سوق اليهود، كه يهودى ها و بچه هايشان در آن به زبان مادرى شان يعنى عبرى گفتوگو مى كردند. ايشان ابتدا مى خواستند عبرى را از بزرگان و علماى يهود ياد بگيرند، ولى آنها آموزش نمى دادند؛ زيرا معلوم بود هدف شيخ از يادگيرى عبرى، استفاده از آن عليه يهوديت است. بازاريان و تجار نيز از آموزش زبان عبرى به شيخ خوددارى مى كردند. مرحوم بلاغى گاهى اوقات براى فهميدن معناى يك كلمه مجبور مى شد سر ظهركه هيچ كس در آن گرماى سوزان عراق بيرون نمى آمد و همه در سرداب ها مشغول استراحت بودند، به محله يهودى ها برود و با پول نهار و شامش آب نبات مى خريد و به بعضى از اين بچه يهودى ها كه از سركم عقلى بيرون مانده بودند مى داد تا يك كلمه ازكتاب تورات برايش معنا كنند. در آن گرما همه مردم بيست، سى پله زير زمين مى رفتند تا در محيط خنكى باشند،و حتّى در حرم عسكريين (عليهما السلام) هم كسى پيدا نمى شد و از گرما ضريح داغ مى شد تا جايى كه نمى شد بر آن بوسه زد. عده اى براى آن كه لبشان نسوزد عبا را روى ضريح مى گذاشتند و روى عبا را مى بوسيدند. مرحوم بلاغى در چنين وضعيتى تورات را كه دو برابر قرآن است زير بغل مى گرفت و از بچه ها معناى كلمات آن را مى پرسيد و به اين شكل لغت عبرى را ياد گرفت.
مرحوم بلاغى با خود نگفت خدايا، نه دانشگاهى وجود دارد كه عبرى ياد بگيرم، نه پولى دارم و نه طاقت گرما دارم. بلكه با تعقل و تدبرى كه حضرت صادق (عليه السلام) مى فرمايد، به اين نتيجه رسيد كه به رغم تهى دستى برود از بچه هاى يهودى ياد بگيرد و كلمه كلمه ياد گرفت. عبرى لغتى است كه هرچند با زبان عربى خويشاوند و هم ريشه است، شباهت زيادى به عربى ندارد و آموختن آن آسان نيست. چه قدر صبر و كوشش خستگى ناپذير لازم است تا از طريق معلمانى كه بچه هستند، بر اين زبان تسلط حاصل شود.آن وقت ما بياييم اين صبر را با صبر خود، مقايسه كنيم، اصلا قابل قياس نيست.
آن بزرگوار با چنين مشقت هاى طاقت فرسايى كتاب هاى الهدى و الرحله را نوشت. من ده ها كتاب در مناقشه كتاب عهدين ديده ام، اما واقعا اين دو كتاب مرجعى براى محققان است و ديگران نيز كه خواسته اند در اين زمينه كتاب بنويسند از آنها استفاده كرده اند. اين معناى صبر در تبليغ است. حال روز قيامت، ما را كنار شيخ جواد بلاغى مى گذارند !؟ امثال ما هرگز شايستگى مقايسه شدن با ايشان را نداريم.
حضرت امام صادق (عليه السلام) از خسته نشدن در صبر و تبليغ، به دين خدا تعبير كرده اند.
ماجراى حضرت نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، و خود پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) همه براى بشر سرمشق و آكنده از پند است. خداى متعال در چندين جاى قرآن به پيامبر مى فرمايد: پيامبران اولوالعزم قبل از تو نيز تكذيب مى شدند: «كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا(17)؛ پيش از تو پيامبرانى تكذيب شدند پس صبر كردند». در بعضى از اين آيات كلمه «رسل» با «أل» آمده است كه جمع محلاى به الف و لام از جمله صيغه هاى عموم است و دلالت آن بر عموم از بقيه صيغه هاى عموم فراگيرتر است. يعنى تمام پيامبران، بدون استثنا تكذيب مى شدند.
البته هم چنان كه اشاره شد اين سفارش ها از باب «اياك اعني و اسمعي يا جارة»(18)است. درست است كه مخاطب اين آيات، رسول خداست، اما مخاطب اصلى تمامى انسان ها مى باشند. يعنى اى انسان ها، بايد صبر داشته باشيد صبر نيز تصميم مى خواهد. اگر كسى تصميم گرفت و صبر نيز پيشه كرد، موفق خواهد شد، اما اگر صبر نكرد، نه تنها موفق نمى شود، بلكه خود را در معرض نابودى قرار مى دهد. در اين قسمت از نامه نيز، حضرت تهديد به خشم الهى كرده و فرموده است: اگر صبر پيشه نكنيد دچار عذاب الهى مى شويد. در امر تبليغ صبر مقدمه واجب است و بايد صبر به خرج داد تا حجت بر طرف مقابل تمام شود كافرى كه شما را نمى شناسد، و مغزش از انديشه هاى باطل و انحرافى آكنده است، مطمئناً با يك بار دعوت كردن مسلمان نمى شود و گفته شما را نمى پذيرد.
پيامبران، ائمه، صالحان، علما و اتقياى گذشته يك مطلب را بارها تذكر داده اند. خود قرآن نيز گاهى يك مطلب را بارها و بارها يادآورى كرده است. بايد يك مطلب را به قدرى با انواع شيوه ها و براهين خردمندانه و استوار، تكرار كرد كه طرف مقابل قانع شود. حال اگر پذيرفت كه هدايت شده، و اگر نپذيرفت دست كم حجت بر او تمام شده است و گوينده نيز تكليف خود را انجام داده است. مقام اثبات در امر تبليغ بسيار مهم است. بايد كارى كرد كه مخاطب بر سر دو راهى قرار گيرد و به درستىِ سخن شما اعتقاد پيدا نمايد، و همان گونه شود كه خداى متعال در قرآن فرموده است: «وَجَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَآ أنفسهم(19)؛ و در حالى كه يقين داشتند از روى ستم و طغيان انكارش كردند». آرى، اگر حجت تمام شد، انسان ديگر وظيفه اى ندارد، اما تا بخواهد به اين جا برسد بايد بارها تكرار كند و نرمى سخن و گفتار خردمندانه و موعظه و حكمت لازم است.
بسيارى از منبرى ها و وعاظ موفق قبل از منبر فكر مى كنند كه چگونه سخن بگويند تا گفتارشان بر دل مستمع بنشيند. اول آيه بخواننديا اول داستان بگويند؟ روايت را كجاى سخن بگنجانند؟ مطالب را چگونه سامان دهند؟
شخصى براى بنده نقل مى كرد كه چهل سال پيش واعظى در كربلا منبر مى رفت. تصميم گرفته بود ده شب درباره فضيلت نمازِ شب سخنرانى كند. پس از آن ده شب تمامى اهل آن جلسه نماز شب خوان شدند. در مورد نماز شب آيات، روايات و قصه هاى بسيارى وجود دارد. اگر يك شب منبر كارگر نبود شب ديگر، و اگر باز هم مؤثر نيفتاد شب ديگر تا سرانجام اثر كند و شخصى را نماز شب خوان نمايد.
انسان بايد صبر را جزء زندگى خود قرار دهد؛ صبر در مقابل پدر و مادر، صبر در مقابل زن و بچه، صبر در مقابل برادر و خواهر. اين ها همه لازمه زندگى است. بايد صبر پيشه كرد. گاهى مبلغانِ دين را به سخره مى گيرند، گاهى به آنان ناسزا مى گويند، به هر حال بايد صبر پيشه كرد. «يَاحَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُول إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ(20)؛ دريغا بر اين بندگان ! هيچ رسولى بر آنان نيامد مگر اين كه او را ريشخند مى كردند».
خداوند تكوين را چنين قرار داده كه افراد اين اختيار و قدرت را داشته باشند كه پيامبران را ريشخند كنند، ولى در تشريع از اين كار نهى كرده و پيامبران را هم به صبر فرمان داده است.


(1). احقاف ، آيه 35.
(2). صدر آيه مربوط به سوره فاطر ، آيه 4 و ذيل آن مربوط به سوره انعام ، آيه 34 است. ممكن است قرائت امام ، قرائت ديگرى غير از قرائت مشهور باشد.
(3). قصص ، آيه 41.
(4). متن نامه.
(5). حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسى ، حضرت عيسى ، و حضرت محمد صلوات الله عليهم.
(6). هود ، آيه 46.
(7). ضرب المثلى عربى است ، معادل فارسى آن : « به در مى گويد تا ديوار بشنود ».
(8). حجرات ، آيه 6.
(9). آب دريا را اگر نتوان كشيد       هم به قدر تشنگى بايد چشيد.
(10). نساء ، آيه 34.
(11). عادت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) چنين بود كه هيچ وقت چيزى از غنائم براى خود برنمى داشتند.
(12). بحارالانوار ، ج 19 ، ص 202 ، باب غزوة بدر الكبرى.
(13). عثمان بن مظعون.
(14). محمد جواد بلاغى ( 1283-1352 ق ) از شاگردان آقا رضا همدانى ، شيخ محمد طه ، ملا كاظم خراسانى و استادِ آية الله خويى بود.
(15). ايشان كتاب هاى ديگرى نظير انوارالهدى و نصائح الهدى نيز دارند كه با كتاب پيش گفته تشابه اسمى دارند.
(16). پدر آية الله العظمى سيدصادق شيرازى و شاگرد مرحوم بلاغى.
(17). انعام ، آيه 34.
(18). در بين اعراب ضرب المثل است.
(19). نمل ، آيه 14.
(20). يس ، آيه 30.