واعلموا أنّه ليس يُغني عنكم من الله أحدٌ مِن خَلقه شيئاً، لا ملكٌ مقرب، و لانبيّ مرسل، و لا مَن دونَ ذلك، فَمَن سَرّه أن تَنفَعَه شفاعة الشافعين عندالله فليَطلُب إلى الله أن يرضَى عنه(1)؛ بدانيد كه از هيچ كس براى شما در برابر خدا كارى ساخته نيست، نه مَلك مُقّرب و نه نبى مُرسل و نه بندگانى كه پايين تر از آنها هستند. كسى كه مى خواهد شفاعت شفاعتگران به او نفعى برساند، بايد از خدا بخواهد تا از او راضى باشد.
در اين جا و فقره بعدى از نامه امام، كلمه «خلق» تكرار شده و نشان مى دهد
كه منظور امام (عليه السلام) نه تنها انسان، بلكه تمام مخلوقات الهى است. بنابر سخن فرزند
رسول خدا، طاعت منحصر در اطاعت از خدا و رسول و امامان (عليهم السلام) است و اينها
چيزى به جز رضاى خدا نمى خواهند، آنچه خدا مى خواهد انجام مى دهند و از
آنچه خداوند نمى خواهد دورى مى جويند، و طاعت نيز جز اين چيزى نيست. براى
انجام دادن طاعت ابتدا علم به واجبات و محرمات و سپس عمل به آنها لازم
است و رضايت خدا منحصر در طاعت است.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) هر سال قبل از ماه مبارك رمضان، به استقبال اين ماه مى رفتند و براى مردم خطبه مى خواندند. در يكى از اين خطبه ها كه راوى آن اميرمؤمنان على (عليه السلام)است مطالب بسيارى در باب احكام دين، صله رحم و مسائل ديگر آمده است و در آخر حضرت على (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى پرسند:(2)
«يا رسول الله، ما أفضل الأعمال في هذا الشهر؛ اى رسول خدا، بهترين اعمال در اين ماه چيست؟» پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پاسخ داد:
«الورع عن محارم الله(3)؛ پرهيز از محارم الهى». دورى جستن از حرام بهترين عملى است كه مى توان در اين ماه انجام داد. اين جمله با آن كه بسيار كوچك است، عمل به آن، دقت بسيار و آمادگى فراوان مى طلبد. ماه رمضان كه ماه خودسازى است،فرصت مناسبى براى ايجاد اين آمادگى است. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در اين خطبه مى فرمايند:
«در اين ماه خداوند شيطان را غل و زنجير مى كند. پس از خدا بخواهيد كه آن زنجير را باز نكند» و اين خواستن با زبان ميسر نمى گردد، بلكه عمل نيز مى خواهد.
شخصى از عالمى مسئله اى پرسيد. آن عالم جواب مختصرى داد، ولى سؤال كننده
قانع نشد و در حضور همان عالم، مسئله را از عالمى ديگر پرسيد. عالم دوم مسئلهرا به تفصيل بيان كرد و پاسخ قانع كننده اى داد. عالم اولى گفت: حافظه بسيار خوبى
دارى كه مسئله را به اين روشنى شرح دادى. عالم دوم پاسخ داد: چنين جوابى علاوه بر حافظه قوى تلاش بسيار هم مى خواهد.
مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى(4) از علماى وارسته بود. در احوال او مى گويند: شخصى در هواى سرد و برفى او را در حال ركوع ديد. پس از چهار ساعت كه بازگشت ديد شيخ هنوز در حال ركوع است و برف روى كمر او انباشته شده است. ولى با اين حال از اطرافيان وى نقل شده است كه در لحظات آخر به سختى جان داد. در عالم مكاشفه او را ديده و پرسيده بودند: تو كه انسان خوبى بودى، پس چرا آن لحظه آخر را به سختى گذراندى؟ گفته بود: من دو بار در حرم امام رضا (عليه السلام) با صداى بلند خنديدم. هيچ وقت از بچه نمى پرسند كه چرا با پاى كثيف وارد مجلس شدى، اما فرد بالغ، حتى اگر گوشه اى از لباسش كثيف باشد بازخواست مى شود.
امام حسن مجتبى (عليه السلام) از دشوارى حال احتضار با تعبير «هَولِ المُطَّلَع» ياد كرده است.(5) بايد باور كنيم كه هيچ گونه آمادگى براى رويارويى با آن لحظه نداريم. پهلوانانى كه با زنجير ماشين را مهار مى كنند و با كشيدن زنجير به طرف خود، مانع حركت آن مى شوند، خدا مى داند چقدر تمرين كرده اند تا بتوانند براى چند لحظه اين كار را انجام دهند. شيطان از ماشين بسيار قوى تر است و با كسى هم تعارف ندارد و اگر تمرين نباشد، زنجيرش انسان را راهى قعر جهنم مى كند.
حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند: «اتَّخَذُوا الشَّيطَانَ لأَمرِهم مِلاَكا(6)؛ اهل دنيا شيطان را ملاك كار خود قرار دادند». هر كسى در هر حرفه اى براى خود ملاكى دارد. ملاك يكى پول است، ديگرى ملاكش براى زندگى علم و براى آن يكى رياضت بدن است، ولى ملاك دنياپرستان، شيطان است. حضرت در ادامه گوشزد مى فرمايند كه شيطان نيز آنها را اغوا مى كند و از آنها به عنوان طعمه استفاده مى كند:
«و اتخذهم له أشراكا؛ و شيطان نيز آنان را دام خود ساخت». براى شكار كبوتر كبوترى را كه نخى به پايش بسته شده و سر نخ در دست صياد است، به پرواز در مى آورند تا به وسيله آن، كبوترهاى ديگرى را صيد كنند. شيطان نيز از دنيا پرستان به عنوان طعمه استفاده مى كند و ديگران را از راه آنها فريب مى دهد. حضرتْ سرانجام تلخ چنين كسانى را اين گونه تصوير مى فرمايند:
«فرّخ في صدورهم و دبَّ و درج في حجورهم(7)؛ پس در سينه هايشان تخم گذاشت و جوجه برآورد». تنها افراد بى سواد گرفتار اين طعمه ها نيستند، بلكه اهل علم نيز گرفتارند و چه بسا علم براى آنها زيان به همراه داشته باشد.
ابوخطّاب يكى از شاگردان امام صادق (عليه السلام) بود. وقتى كه عملش زياد شد، ادعا كرد كه جعفربن محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)، خداست و من نيز پيامبر اويم و با او به معراج رفتم. عده اى نيز از وى پيروى كردند. در بحارالانوار نقل شده است كه به حضرت صادق (عليه السلام) گفتند: ابوخطّاب در اعمال حج به شما لبيك مى گويد. حضرت با شنيدن اين سخن به گريه افتادند و فرمودند:
«خدايا، من برائت مى جويم از آنچه او درباره من ادعا مى كند. خدايا، من بنده توام و پدرم نيز بنده تو است و تمام اعضا و جوارحم سرشار از بندگى تو است». زيدبن نرسى مى گويد: امام اين جمله را مى فرمود و اشك مى ريخت و...،
(تا اينكه) فرمود: «هرگز تلبيه انبياء و مرسلين اينگونه نبوده است و تلبيه من نيز اينگونه نيست، تلبيه من اين است: لبّيك اللهم لبّيك، لبّيك لاشريك لك،
(سپس فرمود) اى زيد، من اينها را به تو گفتم (از آنچه ابوالخطاب مى گويد برائت
جُستم) لأستقر في قبري(8)؛ تا در قبرم آرامش داشته باشم» اين در حالى است كه گناه ابو خطاب ربطى به ايشان ندارد و امام صادق (عليه السلام) بهتر از همه قرآن را مى شناسد و بهتر از هر كس اين آيه را خوانده است:
«وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى(9)؛ هيچ كس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى گيرد».
عده اى را عقيده بر آن است كه عيسى پسر خداست. در قرآن آمده است كه روز قيامت از حضرت عيسى (عليه السلام) سؤال مى شود كه:
«ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِى وَأُمِّىَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ(10)؛ آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد؟» حضرت عيسى (عليه السلام) پاسخ مى دهد:
«إن كنت قلته فقد علمته؛ [خدايا] اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را مى دانستى». خداى سبحان در حالى چنين سؤالى از عيسى بن مريم مى پرسد كه خود مى داند حضرت عيسى چنين ادعايى نكرده است، اما مى خواهد عيسى اين سخن را در مقابل اصحاب خود بر زبان آورد. امام صادق (عليه السلام) با اين گريه و تضرع نمى خواست در اين حد نيز در آن دنيا باز خواست شود. آرى، بايد عبادت و طاعت را از ائمه (عليهم السلام) ياد گرفت. هر چند مانند آنها شدن از عهده ما بر نمى آيد، اما حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:
«أعينوني بورع(11)؛ مرا با ورع خود يارى كنيد» و ماه رمضان بهترين فرصت براى تمرين ورع است. اولين مرحله ورع ترك محرمات و اداى واجبات است و مقدمه آن نيز همان طور كه گفته شد علم به هر دوىِ آنهاست.
پس انسان بايد تمرين كند كه از دنيا دل بِكَند و در حالى كه در دنيا زندگى مى كند
و حتى ثروتمند است، به پول وابسته و دلبسته نباشد. اينها را مانند بچه اى كه مى خواهد راه رفتن ياد بگيرد بايد آن قدر تمرين كنيم تا راه بيفتيم، و از زمين خوردن خسته نشويم. دنيا محل گذر است و انسان به همراه اعمالش در محضر عدل الهى حاضر مى شود، يكى مانند ابو خطّاب مورد لعن امامان قرار مى گيرد و ديگرى مانند فرزندش حسين بن خطّاب از جمله ثقات حديث و اوتاد مى شود.